| پيغام | تاریخ مختصرمعاصرایران فصل اول درآمدی برمقدمه ظهورقاجار تاریخ دوقرن اخیرخاورمیانه ، قفقاز، ترکستان وممالک تشکیل دهنده این مناطق وسیع، آنچنان درهم ادغام شده که تفکیک مطالعاتی وتحقیقاتی آنهاازهم تقریباً غیرممکن است. و تاریخ ممالک جمهوری آذربایجان، ارمنستان وگرجستان وعراق بدون ارتباط باکشورهای ایران وترکیه ووحتی تاحدودی روسیه نیست. بدون شک ما دربررسی تاریخ معاصرمجموعه کشورهای مرتبط بایکدیگرراحتماً باید مورد کندوکاو قراردهیم. اگرچندین قرن قبل ازاین، سرنوشت ممالک همسایه به هم وابسته بود باشروع قرن نوزدهم میلادی وحتی مدتها قبل ازآن سرنوشت این کشورها با اهداف توسعه طلبانه روسیه وانگلیس وفرانسه گره خورد وحتی این کشورهای منطقه ازقافله تمدن وترقی دنیای غرب عقب افتاده وملل واقوام ساکن درآنها قربانی مطامع واهداف شوم استعمارگران بین المللی شدند. بنابراین لازمه تحقیق درخصوص تاریخ معاصرایران ومنطقه، بررسی روابط حاکم برملل واقوام وطوایف این منطقه وسیع وروابط حاکم برقدرتهای استعماری بزرگ درطی قرون نوزدهم وبیستم است. بیشترین لطمات وصدمات دراین دوران نصیب ملت بزرگ ترک مسلمان منطقه بخصوص آذربایجان گردید، دورانی که ملت ماهزینه بسیارزیادی درراه ترقی وآزادی پرداخت ولی خودکمترین نفعی ازآن نبرد. یعنی درواقع : ماکاشتیم ودیگران خوردند – مادروکردیم ودیگران بردند. براساس همین دیدگاه بررسی تاریخ "ایران" دربرگیرنده تاریخ منطقه ورابطه آنها باقدرتهای بزرگ دوران موردبحث است که حاکم شدن شوونیسم روس وشوونیسم فارس باحمایت استعمارانگلیس درمنطقه صدمات زیادی برملل منطقه وارد کرد. آنچه راکه مادراین فرصت بدان خواهیم پرداخت وقایع واتفاقات عصرقاجاروپهلوی است که شامل فصول متعددی دراین "مجموعه" خواهدبودکه تقدیم خوانندگان عزیزمی شود. نخستین فصل این مجموعه اختصاص به نفوذ قدرتهای استعماری آن زمان بخصوص انگلیس وروسیه برای رسیدن به اهداف ومقاصدخاص آنهادارد. فصول بعدنیزبه ترتیب درفرصتهای دیگردراختیارخوانندگان عزیزقرارخواهدگرفت:
اولین وقدیمی ترین سابقه روابط انگلیس و"ایران"به دوران ایلخانان مغول برمی گردد وآن به سفرودیداریک انگلیسی به اسم جفری دولنگی مربوط می شود که درسال 1290میلادی باتوجه به تسامح مذهبی ایلخانان مغول توسط ادوارد اول پادشاه انگلیس به دربارسلاطین مغول فرستاده شد تااز ارغون پادشاه مغول برعلیه ترکان عثمانی وبرعلیه سلاطین دول اسلامی کمک بخواهد. (1) که موفقیت به خصوصی کسب نمی کند ونمی تواند نظرخان مغول رابرای جنگ باهمسایه خودجلب نماید ودرنتیجه دست خالی برمی گردد. وامّا تهاجم پرتقالی هابرجزیره هرمز درخلیج فارس ، اولین حمله غربیها به ایران بعدازسقوط امپراتوری رم بود. که باتصرف قسطنطنیه توسط ترکان عثمانی مسلمان، دستان غربیهاازآسیا کوتاه شده بود. درزمان صفویان "پرتقالیها باسلاح جدید وشش کشتی وچهارصد وشصت مرد جنگی، باسی هزارمرد جنگی ایرانی درجزیره هرمز درآویختند وحاکم هرمز راتحت قیمومت خود درآوردند وسپس درتمامی جزایر دریای جنوب به کشتاروغارت پرداختند... وبدین ترتیب صدوپانزده سال پرتقالیهادرجنوب مستقر بودند تااینکه انگلیس ، که قدرت پیچیده تروزورمندتری بود، درتاریخ 1031ق./1622م. درزمان شاه عباس اول جهت حفظ وتامین منافع خود باوی قراردادبست. انگلیسها دراین زمان به عنوان پاداش راندن پرتقالیها نیمی ازعواید گمرکی هرمز رامی گرفتند."(2) تجاوزپرتقالیهابه خلیج فارس درسال 1506 م. برای کشتی رانی مسلمین منطقه کشنده بوده است. .. اما پرتقالیهادر نیمه اول سده هفدهم میلادی ازخلیج رانده شدند. ولی متمتعان جدید ایرانیان نبودند بلکه ازیک طرف بریتانیاوهلندوازطرف دیگراعراب مسقط وسواحل امارات متحده عربی بودند. سالها بعد تلاش نادرشاه هم برای اعاده قدرت دریایی ایران ناکام ماند. وقسمتهایی ازسواحل وجزایرایران تاقرن نوزدهم تحت اشغال اعراب درآمدندودولت ایران درکنارآمدن بادزدان خلیج ناتوانی خودراکاملاً ثابت کرد. (3)
درزمان الیزابت اول (1558- 1603) نظربه اینکه راه دریایی آفریقاوآسیا دردست پرتقالیهابود. "درسال 1561 آنتونی جنکینسون رئیس شرکت تجارتی مسکو(که یک شرکت انگلیسی بود) تصمیم گرفت ازراه قفقازبه ایران مسافرت نماید. جنکینسون برای استحکام کارخودازملکه انگلستان معرفی نامه ای جهت شاه تهماسب گرفت وازراه حاجی طرخان عازم ایران شد. نامه ملکه الیزابت به شاه تهماسب به عنوان "شاهزاده والاتبار، صوفی بزرگ، شاهنشاه ایران (درمکتوب فوق به صورت پارس) ومردم پارت وماد ومرو وبین النهرین" می باشد وتاریخ آن 25 آوریل 1561 است... شاه طهماسب به موجب فرمانی مأموران شرکت تجارتی مسکو راازپرداخت حقوق گمرکی وراهداری معاف کردوبه آنان اجازه داد درسراسرایران به آزادی مسافرت وتجارت کنندولی شرکت تجارتی مسکوازاین فرمان استفاده زیادی نبردوتا نیم قرن بعدتجارت انگلستان باایران رونقی نداشت.(4) "دراوایل سال 1571(978ق) سفیری به نام وین چنتسوآلساندری ازطرف جمهوری ونیزبه ایران آمد وبه شاه تهماسب اظهارداشت که عثمانیها جزیره قبرس راگرفته اند واگرشاه ایران به خاک عثمانی حمله نکند طعمه بعدی ترکها خواهدبود! شاه تهماسب به گفته وی ترتیب اثرنداد وحاضرنشد پیمان صلح آماسیه رانقض کند. درهفتم اکتبرآن سال ناوگان کشورهای متحد به فرماندهی دون خوان اتریش فرزند شارلکن شکست فاحشی درلپانت به نیروی دریایی عثمانی واردنمودند. امابه زودی میان دول متحد تفرقه افتاد وسلطان سلیم اول توانست درمارس 1572 با ونیزصلح کندوتونس رااز اسپانیابگیرد."(5) باقتل ناجوانمردانه حمزه میرزا درچهارم دسامبر1586(995ق) باتوطئه عده ای ازسران قزلباش که مخالف صلح باعثمانی بودند هرج ومرج شدیدی سراسرکشوررافراگرفت. نبودن جانشین مشخص وقدرتمند درزمان خودسلطان(محمدخدابنده) باعث هرج ومرج ودودستگی وچنددستگی شده ودرنهایت باعث تضعیف حکومت وسوء استفاده دشمنان شد وبالاخره زمینه برای به قدرت رسیدن شاه عباس اول که برعلیه پدرش شاه محمد عاصی شده بود فراهم شد. شاه عباس دردوم دسامبر1587(996ق) درست یک سال بعدازقتل حمزه میرزا درعمارت چهل ستون قزوین تاجگذاری کرد. درهمان سالی که شاه عباس به تخت سلطنت جلوس کرد قوای عبیدالله خان ازبک(اؤزبک) هرات راپس ازنه ماه محاصره تسخیرنموده وعلیقلی خان شاملو مربی شاه عباس اول وحکمران آن شهررابه قتل رسانیدند. ازاین هنگام عبیدالله خان درمنتهای قدرت به سرمی برد وخود راخان توران نامیده وقسمتی ازخراسان راهم تصرف کرده بود. توران باکشورهای ایران وهند هم مرزبود وبدین جهت سیاست عبیدالله خان برای زمامداران هردوکشوراهمیت داشت. عبیدالله خان باگورکانیان احساس یگانگی می کردوبه دوستی آنان امیدواربود." درنتیجه "شاه عباس هم برای مقابله باازبکها ازهندیها وبرای مقابله باعثمانی ها ازروسها یاری خواست."(6) درزمان شاه عباس اول ، باتوجه به جنگهای وی باسلاطین عثمانی، مورد توجه بیشتراروپائیان قرارمی گیرد وبه همان خاطرنیزاین پادشاه موردعلاقه فرمانروایان ضد عثمانی اروپا ودوستان آسیایی آنهاقرارگرفته است . "شهرت این ایام سلاطین صفوی دراین بود که توانسته بودند درمقابل قشونهای عثمانی مقاومت کنند وآنها رااز تعقیب فتوحات خودشان دراروپا بازدارند چه پس ازتصرف استانبول ترکها باعجله وشتاب تمام سعی می نمودند اروپای مرکزی راتحت استیلای خود درآورند. هرگاه فشار قشون ایران نبود بدون تردید قشون عثمانی ، وین پایتخت اتریش وایالات ایتالی راتصرف نموده بود" (7) واین گفته ادوارد برون انگلیسی بهترین دلیل این مدعاست که : " فقط ایرانیها(صفویان) ما بین ما ومرگ حایل شدند. اگرایرانیان نبودند ترکها مارامحوونابود کرده بودند." (8) دراوایل حکومت شاه عباس اول درایالت گیلان، خان احمدگیلانی که تمایلات تجزیه طلبی داشت وباسلطان عثمانی درتماس بود دوسفیرصفوی وتزاربه نامهای هادی بیگ وگریگوری واسیل چیکف راهنگام عزیمت ازمسکو به قزوین مدتی زندانی کرد. تا اینکه پس ازمشقات بسیار دوسفیرتوانستند به قزوین برسند."(9) درخلال این احوال خان احمدگیلانی باروسها واردمذاکره شده وسفیری به مسکوفرستاده بود تابرای استقلال وتجزیه آن ایالت کمک دریافت دارد. روسها هم که بی میل نبودند گیلان رادست نشانده خودسازند به خان احمدقول مساعدت داده بودند اما وقتی شاه عباس باعثمانی معاهده صلح منعقد کرد وخیالش ازآنطرف آسوده شد درپاییز1591(1000ق) لشکری به گیلان فرستادوآن ایالت رامتصرف گردید. خان احمدفراروبه خاک عثمانی پناهنده شد."(10)
شاه عباس درابتدای سلطنت خوداهمیت زیادی به روابط سیاسی وبازرگانی بادولت همسایه شمالی(روسیه) می داد ودرده سال اول سلطنت خود اقدامات متعددی جهت گسترش این روابط به عمل آورده بود... بااین همه بعدازصلح شاه عباس باعثمانی، درسال 1595(1004) تزارروسیه سفیری به اصفهان می فرستدکه درنامه نوشته بوده : "شنیده ایم شماباعثمانیها صلح کرده ایدواین خبرباعث تعجب ماشده است که چطورازیک طرف به ماپیشنهاداتحادمی کنید وازجانب دیگربادشمن ماپیمان صلح می بندید."(11) درسال 1598(1007ق) دونفرازنجیب زادگان(؟) انگلیسی به نام سرآنتونی شرلی ورابرت شرلی به همراهی بیست وپنج نفرانگلیسی دیگرازراه ونیزوحلب وبغداد به قزوین واردشدند. برادران شرلی که بدستور اربابان خودکه ازدشمنی بین صفوی وعثمانی اطلاع یافته بودند مأموریت یافتند برای جنگ باعثمانیها خودرادراختیاردولت صفوی قراردهند، وضمناً برای بازرگانان انگلیسی امتیازاتی بگیرند... به مشورت برادران شرلی نیرویی مرکب ازده هزارنفرسواره نظام ودوازده هزارپیاده نظام ازافراد گرجی وارمنی که به دین اسلام مشرف شده بودند! تأسیس نمود. .. شاه عباس اساس حکومت خودرابرتمرکزقرارداد، کلیه قواواختیارات ازشاه ناشی می شد ومأمورین دولتی ازطرف اوعزل ونصب می شدند... شاه عباس که به شدت تحت تأثیراین مرد انگلیسی(سرآنتونی شرلی) قرارگرفته بود با پیشنهاد وی موافقت کردوخوداورا با اختیارات فوق العاده به همراهی یکی ازسرداران قزلباش به نام حسینعلی بیگ بیات به سفارت روانه اروپاکرد ورابرت شرلی برادرکوچکتر وی رابا پانزده نفرانگلیسی دیگردرخدمت خود دراصفهان نگاه داشت. (12) اصلاً جای تعجب است که شاه عباس یک انگلیسی رابه عنوان سفیربه کشورهای دیگرازجمله روسیه می فرستد. شاید این به خاطر نفرت شدیدی باشد که نسبت به عثمانی ها داشته البته راهنمایی شرلی رانیزنباید ازنظردورداشت.
نفرت شاه عباس برعلی عثمانی وملل اهل تسنن به حدی بوده که حتی به امپراتوراتریش برای اتحاد باهم، برضد ترکان عثمانی پیشنهاد می داده است. ودراین رابطه برادران شرلی وهیئت همراه آتش بیاران معرکه بوده اند. ازقراین مشخص است که شرلی نمی توانست فردی صادق برای مملکت ماباشد، واوبنابردلایل دیگری ومأموریت محوله خاص به اصفهان آمده بود. بااین وجود شرلی دراروپا دست به کارهایی زد که موجب اختلاف او وحسینعلی بیگ شد ازجمله شرلی تا ژوئیه 1601 دررم بودولی دراین تاریخ بطورمخفیانه بادونفرازهمراهان خودبه ونیزرفت وازهمراهی هیئت خودداری کرد. علت اصلی اقدام سرآنتونی درست معلوم نیست. به روایتی یکی ازهمراهانش نامه های شاه عباس به سلاطین اروپایی راربوده وبه نمایندگان دولت عثمانی تسلیم کرده بودوشرلی ارترس جان ازمراجعت به ایران استنکاف کرده وبه روایت دیگرقسمتی ازهدایای شاه عباس به پادشاهان اروپایی رادرمسکوبه بازرگانان انگلیسی فروخته بود ووقتی که حسینعلی بیگ هدایای شاه جهت پاپ رامطالبه کرداونتوانست پاسخی بدهد وبه این لحاظ به ونیز پناهنده شد. وسپس به خدمت پادشاه اسپانیادرآمده ودرآنجادرگذشت.(13) که البته خبرآخری مبنی برفروختن هدایا صحیح است وخبراولی بااهداف مأموریت اومنافات دارد. همانطوریکه می دانیم دردوران قاجاردرجنگ ایران وروسیه هیچکدام ازممالک اروپایی ازجمله فرانسه وانگلیس به تعهدات خوددرقبال ایران پایبند نماندند وایران رادرمقابل روسیه تنهاگذاشتند ولی درمقابل عثمانی همه یک دل ویک صداخواهان ادامه جنگ بین دومملکت مسلمان صفوی وعثمانی ویااینکه حداقل ماندن به حالت عدم صلح بوده اند. شاه عباس باوجودخیانت هایی که ازسرآنتونی دیده بود بازهنگام آمدن سفیراتریش به اصفهان "رابرت شرلی رامأمورپذیرایی ازسفیرامپراتوراتریش کرد... درسالهای بعداز1603 درجنگ صفوی وعثمانی درقفقاز ، بوریس گودونف تزارمسکوی باشنیدن جنگ آن دوکشور پنج هزارسپاه وچندعراده توپ به یاری شاه عباس فرستاد تاقلعه دربندراکه درتصرف عثمانیهابودمحاصره کنند. (14) وبدین طریق به جنگ صفوی وعثمانی دامن می زدند. ودردربارنیزجناح فرصت طلب ضد ترک واسلاف شوونیستهای بعدی آتش بیارمعرکه بودند تاازآب گل آلود ماهی بگیرند. درهمین حین "امپراتوراتریش باکمال میل باطرح اتحادسه جانبه(روسیه واتریش وصفوی) علیه عثمانی موافقت کرد وقول داد درجبهه اروپا به قشون عثمانی حمله نماید. وقتی شاه عباس ازنظر رودلف اطلاع حاصل کرد بسیارمشعوف گردید ودستورداد تصویر امپراتور(اتریش) رابالای درورودی اتاقش نصب نمایند." (15) موفقیت های شاه عباس دریک سری ازجنگهایش باعثمانی شهرت زیادی دراروپا پیداکرد وداستانهایی ازشجاعت وجوانمردی ومقاومت دلیرانه درمقابل ترکان عثمانی درسراسراروپا پیچیده بود وحتی بسیاری عقیده داشتندکه هرگاه قدرت ارتش صفوی وشکستهایی که متوالیاً به عثمانیهاواردساخت نبود، احتمال می رفت ترکان عثمانی بتوانند فتوحاتشان رادراروپا دنبال واتریش وشمال ایتالیاراضمیمه قلمروخودنمایند."ص80 هوشنگ... باآنکه دولت اسپانیا"مخاصمات باعثمانی راصلاح نمی دانست."(16) ولی شاه عباس به پادشاه آن کشورپیشنهادنمودکه "کشیش عالی مقامی راهم برای اداره امورمذهبی مسیحیان به ایران بفرستد تادر اوچ کلیسا که مقرخلفای ارمنی است مقیم گردد. شاه عباس پنجاه عدل ابریشم هم بایک تاجرارمنی به نام خواجه صفرهمراه این هیئت کرد تادراسپانیاارائه دهدوباب تجارت ابریشم ایران باآن کشورابازکند." (17)
درزمان شاه عباس اول یک تاجرانگلیسی به نام ریچارد استیل ویکی ازکارگزاران کمپانی هند شرقی به نام جان کروثردراکتبر1616 میلادی /1024هجری به دربارشاه عباس کبیرآمدند ایشان نیزبخاطر مسدود کردن راه تجارت عثمانی اقدام به صدورفرامینی درخصوص بازاریابی وفروش امتعه پشمی انگلستان کرد. تاآنهادر هر نقطه ای ازکرانه های خلیج فارس که آن کمپانی صلاح بداند به تأسیس بندرهایی برای امرتجارت اقدام نمایند.(18) البته تجارانگلیسی هم مثل سفرای کشورشان ازشعورملی بالایی برخورداربودند ووظیفه جاسوسی خودرابه نفع دولت وملت خودبه نفع احسن انجام می دادند وهمراه باآن باحذف عوارض گمرکی ومالیاتی سودسرشاراقتصادی نیزمی بردند وهمانطوریکه متوجه می شویم به خاطرناآگاهی دولت مردان حاکم برایران راه تجارت بین دومملکت بزرگ مسلمان آن زمان یعنی صفوی وعثمانی رانیزبا مهارت مسدودمی کردند. نتیجه آن ورشکستگی تجارآذربایجان ورشد تجارجنوب می گردید. سیاستی که بعدها، بعدازکودتای 1229شمسی بصورت آگاهانه با شدت هرچه تمام ترتاکنون ادامه دارد. درسال 1620 ودرزمان شاه عباس ، اقدام مشترک دولت صفوی وانگلیس منجربه شکست پرتقالی هاونفوذ بیشترانگلیسی ها شد. وآنهاازاین راه نیزامتیازات دیگری درخلیج فارس بدست آوردند، ازجمله: 1- مقامات انگلیسی دراداره جزیره هرمزشریک وسهیم باشند.2- انگلیسیها درعواید عوارض گمرکی جزیره هرمز سهیم باشند.3- هرگونه کالای انگلیسی ازپرداخت حقوق بندری وعوارض گمرکی معاف باشد.(19) که هرسه بند آن به نفع انگلیسیها وبه ضررحاکمیت دولت صفوی بوده است. بنابرنوشته دنیس رایت درسال 1622 ، کمپانی هند شرقی مجبورشد که برای بیرون راندن رقیبان بازرگانی خود یعنی پرتغالی ها ازشاه عباس کمک بخواهد. " (20) وبه قولی دیگر شاه عباس برای بیرون راندن پرتقالی ها ازانگلیسی ها کمک خواست. درجریان تصرف شهرحاجی طرخان به دست یک نفریاغی روسی که نماینده ای به دربار شاه عباس فرستاده بود، "همینکه تزارروسیه ازاین امرآگاه شد به شدت نگران شدوبلافاصله سفیری به نام ایوان بریکوف که حامل نامه ای به زبان ترکی بودبه ایران فرستاد." (21) درجنگ روسیه با لهستان آن کشور " ازدولت ایران تقاضای کمک مالی به مبلغ چهارصدهزارمنات نمود وحاضرشد درمقابل، شهرحاجی طرخان رابه عنوان وثیقه به ایران واگذارکند." (22) هرچند درمورد واگذاری ویاعدم واگذاری وام اطلاعاتی دردست نیست، ولی این موضوع می رساندکه زمانی ایران دوران صفوی به سایردولتهای پرقدرتی مثل روسیه وام وقرض می داده ولی متأسفانه درسایه سیاست غلط وسقوط ازعرشه کشتی ترقی زمانی رسیدکه خودایران ازآنها وام وقرض گرفت. نگرانی روسیه ازشورش حاجی طرخان وارسال نماینده به دربارصفوی وسپس درخواست وام توسط تزارنشان ازاهمیت وقدرت عظیم دولت صفوی است. وبدون تعصب باید گفت که امپراتوری مسلمان عثمانی درواقع بزرگترین دشمن دنیای غرب مسیحی آن دوران شناخته می شدوحتی اروپائیان عثمانی رابزرگترین دولت مسلمان می شناختندمتأسفانه عدم اتحادعمل صفوی وعثمانی این دوقدرت بزرگ دنیای اسلام آن دوران، خسارت جبران ناپذیری برملل شرق مسلمان واردساخت وباعث جسارت اروپائیان برعلیه ممالک شرق بخصوص اسلامی گردیدکه خسارت ناشی ازآن هنوزهم جبران نشده وادامه دارد. وبدین ترتیب جان ومال وخون مسلمانان به خاطرمطامع سلاطین عثمانی وتعصب پادشاهان صفوی ضایع شد. ازقرائن وشواهد ومدارک باقی مانده معلوم می شودکه بعلت همسایگی روسهاباترکها ، آنها آشنایی چندانی بافارسی نداشته اند. درواقع زبان عمومی قفقاز وکل منطقه ترکی بوده است. وسلسله صفوی با اسم سلاطین ترک آذربایجانی شیعه معروف شده اند. "رواج زبان ترکی درآذربایجان وقفقازیه نشان می دهدکه درتمام دوره سلطنت جانشینان تیمور(وبعدازآن تاپایان سلطنت سلسله قاجار) درایران وآسیای غربی، این ناحیه مرکزثقل حکومت بوده وقدرمسلم این است که آذربایجان یکی ازبزرگترین اردوگاهها ومهمّ ترین منبع ذخیره نظامی ومحل تمرکزنیروهای مختلف به شمارمی آمده است."(23) دردوران صفوی هرچند جنگهای مکررباازبکان وعثمانیان تأثیرمخربی درنواحی مرزی خصوصاً تبریزداشت معذالک چنین می نمایدکه اقتصاد به پیشرفت قابل ملاحظه ای دست یافته است. حمایت شاه عباس درموردحمایت ازایالات مرکزی مملکت به حساب نواحی حاشیه نشین دوره ای ازفراوانی وسعادت بود. ولی نه به سطحی نظیرسطح اقتصادی دوره قبل ازمغول.((24) "شاه عباس در13ژانويه 1629(1038ق) دراشرف مازندران درگذشت وبزرگان کشوروسران قیزیلباش طبق وصیت نامه او سام میرزافرزند هفده ساله صفی میرزا ولیعهد مقتول وی را(که به دستورشاه عباس به قتل رسیده بود) به سلطنت برداشتند. سام میرزادر16فوریه 1629به نام شاه صفی برتخت سلطنت جلوس کرد." (25) درزمان شاه صفی بین عثمانی وصفوی معاهده صلح قصرشیرین منعقد گردیدکه به مدت یک قرن یعنی تا اتمام دوره صفوی صلح وآرامش برقرارگردید. پیش ازآن شاه عباس ضربات جبران ناپذیری برروابط دوهمسایه مسلمان واردنموده بود. دردوران سلطنت شاه صفی انگلیسیها درسال 1632 میلادی درزمان امپراطوری شاه جهان که هندوستان دراوج قدرت خود بود اجازه یافتند درسواحل آن کشور به تجارت مشغول شوند، که کم کم منجربه توسعه همه جانبه گردید. "شاه صفی پس ازسیزده سال سلطنت در12مه 1643م (1053ق) درسن سی وسه سالگی درگذشت ومحمدمیرزا فرزند ده ساله وی به نام شاه عباس دوم برتخت سلطنت جلوس کرد وی سی وپنج سال تمام سلطنت کرد درزمان وی مردم ایران ازرفاه وآسایش فراوان برخورداربودندوروابط ایران بادولتهای خارجی(وهمسایه) نیزدوستانه بود."(26) درواقع معروفیت شاه عباس اول به خاطرجنگ باعثمانی است که اروپائیان آنرابزرگ نموده ومشهورساخته اندزیراکه او دشمن آنها بوده است، درحالیکه این شاه عباس دوم است که بیشترین خدمات رابه مردم منطقه ومسلمانان انجام داده وبرای مردم رفاه وصلح به ارمغان آورده است. سیاست وشخصیت سلاطینی مثل شاه عباس دوم که خواهان صلح وآرامش ورفاه وعدالت برای ملت ومملکت خودومسلمانان بودند مورد علاقه دنیای غرب وعالم مسیحیت نبود. تجارت ابریشم درعهدصفوی بسیاررونق پیداکرد واگرایران باتداوم تولید ابریشم به تجارت پرسود خودباممالک دیگرادامه میداد، سودزیادی می توانست نصیب این کشورنماید ولی متأسفانه یواش یواش ازتولیدوتجارت ابریشم درایران کاسته شده وبالاخره بکلی ازبین رفته وزمینه های رشدتولیدوتجارت هم ازبین رفته است. درطول قرن شانزدهم که پادشاهان سلسله والوا درفرانسه سلطنت می کردند روابطی بین ایران وفرانسه بوجودنیامد زیراپادشاهان مزبورمتحد سلاطین عثمانی بوده وروابط بسیارصمیمانه ای باباب عالی داشتند وطبعاً دولت ایران که دشمن عثمانی بودنمی توانست باآنها روابط دوستانه ایجادکند، تااینکه درسال 1589 سلسله والوامنقرض شدوهانری چهارم 1589- 1610) سلسله بوربن راتأسیس کرد. آنگاه شاه عباس دوم در17 اکتبر1665فرمانی راصادرکردکه به موجب آن مسافرت بازرگانان فرانسوی درسراسرایران آزادشد وصادرات وواردات آن کشورازپرداخت حقوق وعوارض گمرکی معاف گردید.(27) رابطه صفوی وفرانسه لطمه ای به عهدنامه صلح باعثمانی وارد نکرد. درسال 1675(1086ق) ممالک اتریش ولهستان وروسیه سفیرانی به دربارشاه سلیمان فرستاده واورابه جنگ باعثمانی تشویق نمودندولی اوقبول نکرد وصلح خودراباعثمانی نشکست. سلطنت شاه سلطان حسین صفوی بادوره پادشاهی پترکبیر که سیاست بسیارتوسعه طلبانه ای داشته هم زمان است. پتر کبیردرسال 1708 یک نفرارمنی رابه نام اسرائیل اوری به سفارت به ایران فرستاد وی شخصی شیاد وحقه بازبود. اوباجماعتی درحدود دویست نفرروس وارمنی وارد اصفهان شده واطلاعات گسترده ای ازایران فراهم وپترکبیرراازضعف داخلی ایران آگاه نمود... پتردوباره درسال 1716 سفیری به نام ولینسکی به اصفهان فرستاد. اودرسال 1719 درمراجعت به روسیه، زمستان رادرشماخی گذرانید ودرآنجا ازعلاقه ملل مسیحی قفقازمخصوصاً گرجیهابه جدایی ازایران اطلاع حاصل نمود ودرهمین زمینه گزارشی جهت تزارفرستاد." (28) به دنبال شورش طایفه غلزائی قندهار درسال 1706(1118ق) شاه سلطان حسین، گرگین خان رامأمورازبین بردن توطئه گران نمود. اودرنتیجه میرویس رئیس غلزائی هارادستگیروبه اصفهان آورد. میرویس دراصفهان بااسرائیل اوری سفیرروسیه رابطه برقرارواورادرجریان نقشه های خودگذاشت. سفیرروسیه نیزاورادرانجام تسخیرسراسرایران تشویق کردوقول مساعدداد.(29) اما تجاوزات روسیه به سرحدات ما به دوران قبل ازپتر می رسد ولی باتوجه به وصیت نامه وسیاست تجاوزکارانه وتوسعه طلبانه پترکبیر به طرف جنوب وآبهای گرم ازاین دوران به بعد فزون خواهی روسها به اوج خودرسید. برای درک نیات شوم روسها بهتراست بندی ازبندهای وصیت نامه پتر رامرورکنیم : بند نهم ازوصیتنامه پترکبیر- نهم آنکه دولت روسیه راوقتی می توان دولت واقعی گفت که پایتخت خود رابه استانبول که کلید گنجهای آسیاواروپاست ببرد. پس تامی توان باید کوشید که به شهر استانبول واطراف آن دست بیندازیم وکسی که استانبول واطراف آنرادردست داشته باشد خداوند همه جهان خواهدبود، پس برای رسیدن باین مقصود باید درمیان ایران ودولت عثمانی نفاق افکند، تاهمیشه درمیانشان جنگ باشد. اگرچه اختلاف مذهب وعقیده که مردم شیعه بامردم سنی دارند ازهرلشکر وسلاحی بیشتر کارگراست وبرای تامین مقصود ماوتسلط روسیه برآنها بهترین وسیله است . بااین همه برشماواجبست همواره به هر وسیله که می توانید دو گانگی رادرمیانشان سخت ترکنید ونگذارید باهم همآهنگ شوند. چیزی که بیش ازهم مرا دلخوش می کند دو چیزست : یکی اختلاف عقیده درمیان شیعه وسنی واستیلای روحانیان برملل مسلمان واینکه ایشان مانعند که مسلمانان باملل اروپا درآمیزند تاچشمشان بازشود ودرکارخود چاره جویی کنند وهمین بس خواهد بود که بزودی نام آنان ازآسیا برافتد ...گذشته ازآن باید چاره جویی های فراوان کرد که کشورایران روزبروز تهی دست ترشود وبازرگانی آن تنزل کند...(30) باتوجه به سیاست های توسعه طلبانه وشوونیستی روسها " اسلاوهای روسیه باسرعت عجیبی درتاریخ جهان پیش رفته اند که تاکنون نصیب هیچ ملّتی نشده است. مثلاً درقرن نهم میلادی شماره فنلاندیها(سواومی ها) نزدیک ده برابراسلاوهای روسیه بوده واینک نزدیک سه میلیون ونیم فنلاندی دربرابر133 میلیون اسلاو درجهان مانده است. هیچ نژادی باین سرعت وتااین اندازه نژادهای همسایه خود رادرخود تحلیل نبرده است.(بنظرمی رسد بیشترین ملتی که دراین رابطه به تحلیل رفته اند ملل ترک نزدیک به روسها می باشند.) اززمانی که اسلاوهای روسی وارد تاریخ شده اند تاکنون مرتباً برعده خود افزوده وسرزمین خودراوسعت داده اند وازسوی شمال وجنوب ملل همسایه خودرا رانده وجای آنهاراگرفته اند، چنانکه ازشمال فنلاندیها وملل نزدیک وهم خون آنهاوازجنوب خزرهاراکه پیش ازآن ملت پرجمعیتی را تشکیل می داده اند ازسرزمین خودرانده اند. " براین اساس بی جهت نیست که ارمنیها خودرامحکم به این روسهای توسعه طلب چسبانده بودند ولی بافروپاشی امپراتوری روسها ، ارمنیها همسایگی خودراباآنها ازدست داده وازسه جهت همسایه آذربایجانیها وترکها وازیک طرف همسایه گرجیها شده اند که گرجیهانیزمنافع بسیاری با ملل ترک زبان دارندوارمنیها آینده ای بجز کنارآمدن باآذربایجانیها وترکها راندارند. با ضعیف شدن حاکمیت صفوی وگرایش شدید شاه سلطان حسین به خرافات واستخاره افغانها به راحتی اصفهان پایتخت عظیم سلاطین بعدازشاه عباس اول را به تصرف خود درآوردند. دردوران حاکمیت میرمحمود افغان دراصفهان ، پترکبیرباارسال سفیرازاوخواست که نسبت به پرداخت غرامت اتباع روس درقفقازاقدام نماید. میرمحمود درپاسخ اعتراضات روسیه وبدون اطلاع ازدنیای سیاست اظهارداشت : برطوایف لزگی داغستان وخان خیوه تسلطی ندارد وبهتراست تزارروسیه حمایت اتباع خوددرقفقاز وترکستان راشخصاً به عهده بگیرد! این جواب کمال مطلوب روسهابودوبه همین جهت آوراموف باعجله به قفقازرفت وتزارراتشویق به حمله به ایران نمود.(31) وبدین سان دست روسیه بعدازتهاجم افغانها وتصرف اصفهان برقفقاز بازشد. درحقیقت وقتی که اشرف افغان بعدازقتل محمودافغان دراصفهان وفارس حکومت می کرد درایران غربی قوای عثمانی ودرشمال غربی وسواحل دریای خزرقوای روسیه تزاری، درآذربایجان وقزوین قوای شاه طهماسب دوم ، درخراسان هم ملک محمودسیستانی وافغانهای ابدالی فرمانروایی داشتند وازسلطنت "ایران" جزنامی باقی نمانده بود. "اصفهان هم که قبلاً یک صدهزارخانوارسکنه داشت... ولی شاید برای شماعجیب باشد، اگر بگویم که این شهرامروزه(دردوران بعداز حمله افغانها) فقط پنج هزارخانوارسکنه دارد. (32) (یعنی حدود 25 هزارنفر) درچنین اوضاع واحوال ناآرام وناامن، نادرقلی بیگ(نادرشاه بعدی) ازرؤسای ایل قراخلوی افشارباپنج هزارنفرازجنگجویان مبارز ایل ترک افشاروکردهای قوچان درفرح آباد به شاه تهماسب پیوستند. فتحعلیخان رئیس طایفه(آشاغی باش) قاجارنیزازاستراباد باسه هزارسوارخودرادراختیارشاه قرار داد.ولی چون بین دوفرمانده افشاروقاجاررقابت وجودداشت نادرقلی بیگ باموافقت شاه تهماسب دوم درحین لشکرکشی ترتیب توطئه قتل فتحعلی خان راداد ودر30مارس 1728خودبه فرماندهی قوای شاه منصوب گردید. (33) قتل فتحعلیخان قاجار (14صفرسال 1139 هجری قمری) یکی ازخطاهای سیاسی شاه طهماسب دوم بود واوتصور نمیکردکه نادرپس ازفتح مشهد وسرکوبی افغانها داعیه تاج وتخت سلطنت داشته باشد. (34) بااین اشتباه نادرقلی بدون رقیب ماند. بالاخره نادرقلی بعدازمیان برداشتن رقبای اصلی خود دردشت مغان خودراشاه نامید ودوران جدیدی ازجنگ وتهاجمات باهمسایگان شروع گردید. "هنگامی که نادرشاه قشون عثمانی رادراردبیل محاصره کرده بودژنرال لواشف فرمانده قشون روس درایران به دستور سن پترزبورگ چندعراده توپ برای اوفرستادویک عده افسرروسی رابالباس ایرانی درقشون نادربه خدمت گماشت وچون محاصره اردبیل مدتی طول کشید شخصاً واردمیدان جنگ شده وعثمانیهاراشکست دادوپس ازتصرف اردبیل آنجارابه نادرتسلیم کرد. درسال 1744 نیزکه نادرگنجه رامحاصره کرده بودژنرال لواشف توپخانه سنگین وافسروتوپچی به کمک اوفرستادو وی رادرفتح آن شهرمساعدت نمود." (35) ولی این همکاری مشترک نادر وروسیه زیاد دوام نیاورد زیراکه یکی ازکارهای مفید نادرتهدید روسیه بود. وآن اینکه "اگرروسها ایالات قفقازراتخلیه نکنند باعثمانی ها علیه آنان متحدخواهدشد. روسهابه ناچارقبول کردند وآخرین فتوحات پترکبیردرقفقازراطبق معاهده گنجه مورخ 10مارس 1735(1147ق) به ایران مستردنمودند." (36) بعدازآن تامدت پنجاه سال روسهاازدست اندازی به خاک قفقاز خودداری کردند. البته این به این مفهوم نیست که روسها چشم طمع به خاک قفقازنداشتند، بلکه می خواستندکه دشمن تاریخی خودعثمانی هاراازمیدان بدرکنند. بنابراین نمی خواستند بادولت افشار نیزازدرخصومت واردشوند، درمواردزیاد دولتهای ایران وروس متحداً برعلیه عثمانی نیزواردجنگ می شدند. بعدازجنگ نادرشاه وهند ، "دولت هند مبلغی معادل هشتادوهفت میلیون لیره انگلیسی به صورت پول نفدوجواهرات گوناگون به عنوان غرامت جنگی به نادرپرداخت." (37) حمله نادرشاه به هندوستان باعث تضعیف کلی دولت آن مملکت وفقرآن گردید وآنهانتوانستند درمقابل تهاجم استعماری انگلیس مقاومت کرده واستقلال خودراحفظ نمایند. البته"بسیاری ازاشیای نفیسی که افغانهادراصفهان به غارت برده بودند بعدازشکست واسارت خدایارخان عباسی، حکمران ایالت سند به دست نادرافتاد." (38) قسمتی ازغنایم جنگی که نادرازهندآورد متعلق به آنهانبوده بلکه توسط افغانها ازخزانه صفوی برده شده بوده که دوباره توسط نادرشاه افشاربازگردانده می شد. فتوحات نادرشاه باتسخیردهلی وباحدود700 تا800 میلیون روپیه (70 تا80 میلیون لیره ) تالان به اوج خود رسید. تهاجم نادرشاه افشار به ترکستان صدمات جبران ناپذیری نیز براتحاد ویگانگی وقدرت جنگی وتعدادنفوس ملل واقوام آن دیارواردساخت وسودآنرا دولت توسعه طلب روسیه برد. غیبت های طولانی نادرشاه درشبه جزیره هند وافغانستان وترکستان، موجب بعضی هرج ومرجها گردیدو"رضاقلی میرزاکه دراین مدت ازهیچگونه ظلم وتعدی نسبت به مردم فروگذارنکرده بودازترس آنکه مردم به هواخواهی شاه تهماسب قیام کنند باصوابدید وزیرش محمدحسین خان قاجار(ازایل یوخاری باش) درمارس 1740دستورداد تهماسب دوم وفرزندخردسالش عباس سوم راکه درسبزوارزندانی بودندبه قتل رساندند. این عمل ناشایست باعث گردیدکه ازشهرت ومحبوبیت ولیعهددرمیان مردم کاسته شودوملت نسبت به اوبدبین گردد."(39) ودست روزگارباعث گردید که بعدازمدتی نادرشاه هم به فرزند وولیعهد خودبدبین شده واوراکورنماید. بعدازمدتی نادرشاه نسبت به ایرانیهای شیعه مذهب بدبین شد وفرماندهی چندقسمت ازسپاه خودرابه سرداران افغانی واگذارکردواغلب رجال دربارومشاورین اوراافغانهای سنی مذهب تشکیل می دادند وفاصله عمیقی بین اوومردم شیعه ایجادشده بود.(40) باتوجه براینکه نادرشاه سنی مذهب بود، اقداماتی انجام دادازجمله آنکه :"نادر شخصاً به عتبات رفت وعلمای شیعه وسنی نجف راجمع کردودرباب اختلافات مذهب شیعه وسنی باآنان به مباحثه پرداخت وازآنهاسندی گرفت مبنی براینکه روش شاه اسماعیل صفوی واخلاف اوموردپسند خداورسول نبوده وسه خلیفه اول برحقّ بوده اند ولی ضمناً چون حضرت امام جعفرصادق(ع) ازاولادپیغمبربوده است مردم ایران می توانند پیرو طریقه اوباشند." (41) "نادردردسامبر1743م (1156ق) پیمان متارکه ای بافرمانده قشون عثمانی درعراق امضاکرد ودرفوریه 1744م میرزامهدی خان استرابادی (مؤلف تاریخ جهانگشای نادری ولغت نامه معروف ترکی – فارسی سنگلاخ) رابه اتفاق مصطفی خان بیگدلی شاملو همراه دوزنجیر فیل وتخت طلای میناکاری مرصع به لعل که ازغنایم فتح هندبود بانامه دوستانه ای نزدسلطان محمود فرستادوفتوای علمای نجف راارائه دادوتقاضاکرد باپذیرفتن آن به جنگ ونفاق بین دوکشورخاتمه دهند وسرحدات دوکشورهم به همان صورتی که عهدنامه صلح قصرشیرین تعیین نموده تثبیت گردد. علمای سنی وپیشوایان مذهب عثمانی درمقابل پیشنهادات نادریکباردیگرفتوا دادندکه چون فرقه شیعه رافضی ومخالف بادیانت حقه اسلام است قبول آن به عنوان یکی ازارکان دین مخالف شرع انوربوده وپیروان این فرقه کافرحربی می باشند. ضمناً دراین موقع سفیری هم ازجانب محمدشاه گورکانی به استانبول آمدوپیشنهادکردکه دو دولت باهم بسازندونادرراازدوطرف نابودکنند.متعاقب آن سلطان محمودفتوای علمای سنی رابه فرستادگان نادرشاه نشان دادوآنان بیدرنگ به ایران مراجعت کردندوبه این ترتیب آخرین کوشش نادرشاه برای ازبین بردن اختلافات مذهبی دوکشورعقیم ماند." (42) وبنابراین قدرتهای اسلامی بزرگ آن زمان که اتفاقاً همگی نیزترک بودند با عدم درک منافع ملی وقومی ودینی خود نه تنها متحدنشدند بلکه باعث قدرت گیری نیروهای استعماری ومزدوران آنهادرمنطقه ودرکمین نشینان فرصت طلب شدند. واما عاقبت کار نادرشاه ، متأسفانه نادرشاه "این فرمانروای بزرگ، سیاست وتدبیرلازم برای اداره قلمروپهناورخودرانداشت." (43) "اگرچه نبوغ نظامی نادرشاه توانست ملت اورابه پیروزیها وفتوحات درخشانی برساند، اما برای جلوگیری ازانهدام داخلی کشورعلاجی نیافت."(44) علیقلیخان برادرزاده نادرشاه که بامخالفین وی ارتباط داشت به همان خاطربه سیستان تبعیدمی شود.ودرژانویه 1747م علناً علیه نادرقیام کرده وخودراپادشاه ایران نامید. نادرقبل ازاینکه نیرویی برای سرکوبی وی بفرستد قصد داشت فرماندهان شیعه خودراباکمک سرداران سنی افغانی وترکمن وازبک(وهمچنین ترکان شمال خراسان) به قتل برساند. "ولی این راز به وسیله یکی از غلامان گرجی فاش شدوامرای شیعه تصمیم گرفتند قبل ازاودست به کارشوند. لذادرشب 20ژوئن 1747م (1160ق) توطئه ای ترتیب داده نادررادر فتح آباد قوچان به طرزفجیعی به قتل رساندند." (45) احمدخان ابدالی فرمانده سپاهیان افغانی تصمیم گرفت انتقام پادشاه مقتول رابگیردولی ازسرداران شیعه شکست خوردوپس ازتصرف قسمتی ازخزاین وجواهرات مزبور درقندهاربساط سلطنت تشکیل دادوخودرا احمدشاه درّانی نامید.این سردارافغانی نخستین سنگ استقلال افغانستان وجدایی آنراازایران بنانهاد.(46) اندکی بعدازقتل نادر، زمام امورخراسان وایران شمالی به دست برادرزاده وی علیقلیخان معروف به عادلشاه افتاد، ولی ایلات قاجارمانند ایلات جنوب ومغرب ایران سربه طغیان برداشتند.(1161ق) (47) بعدازنادرشاه جانشینان وی نتوانستند حکومت پایدارومستقلی رابرپانمایند. ودرزمان شاهرخ که توسط شورشیان کورشده بود به مدت نیم قرن تحت الحمایه وخراجگزارافغانها درآمد. (48) دوپسرشاهرخ ونزاع مابین دوپسر بی قابلیت اونصرالله میرزاونادرمیرزابود و هروقت یکی بردیگری غالب می شد. ص586 وبنابراین نمی توانستند دولت واحد ومتحدی داشته باشند. علاوه برشاهرخ افشارکه خراسان رادردست داشت واحمدشاه درّانی که درافغانستان حکومت می کرد، چهارنفردیگرمدعی سلطنت بودند: آزادخان افغان داماداشرف ویکی ازسرداران مقتدرنادردرآذربایجان حکومت می کرد. دراسترآبادومازندران نیزمحمدحسن خان رئیس ایل ترک نژادقاجاروپدرآغامحمدخان داعیه سلطنت داشت. اصفهان وخوزستان درتصرف علی مردان خان رئیس ایل بختیاری بودودرلرستان وفارس هم یکی ازخوانین لربه نام کریم خان زند قدرتی به هم رسانده بود واین مدعیان سلطنت برای تصاحب تاج وتخت بی صاحب ایران به جان هم افتاده بودند. (49) تااینکه بالاخره درسال 1757 نبردبرای تصاحب تاج وتخت به نفع کریم خان زند به پایان رسید. (همانطوریکه ملاحظه می کنیم ایلات مختلف تعیین کننده حاکمیت درایران آن روزبوده اند وفارسها دراین رابطه نقشی نداشته اند یعنی درواقع وجودخارجی نداشته اند تا نقشی هم داشته باشند.زیراکه زبان فارسی زبان شعرودیوان ومدیحه سرایی شاهان ودرباریان بوده وصرفاً نه زبان قومی خاصّ، بلکه زبان میرزاها و اشراف حاکم براقوام مختلف بوده که دیوان سالاری امپراتوری های وسیع عموماً ترک رابه هم پیوند می داده است. تامدتها بعدازآن مدعی حاکمیت باحمایت استعمارانگلیس شوند.) واما "درنسب نامه ای که مؤلف آن یکی ازاعقاب خودکریمخان زند است مسطور است که: کریمخان پسریکی ازراهزنان مشهوراست که ایناق نام داشت. پیش ازاین ذکری ازآباواجداد وی نشده است." (50) کریم خان ازعشایرفیلی لرستان بودودرقریه پری ازتوابع ملایرمأوی داشت. پدرش ایناق خان ازسران عشایروازگردنکشان لرستان بود. پسردیگرایناق خان صادق خان بود. نادرشاه افشارحکم به تدمیرآنان دادو باباخان چاپشلو رمأمورسرکوبی آنان کرد. باباخان بعدازجنگ باآنها جمعی ازآنان رامقتول وگروهی رابه نواحی درگز وابیورد فرستاد ولی مدتی بعدبه موطن برگشته وشورش آغازکردند.بنابرنوشته سرجان ملکم طایفه زند شعبه ای ازلک است که درمیان سایرقبایل اعتباری عظیم وامتیازی خاص داشته. (51) کریم خان زند بعدازغلبه برحریفان وقتل محمدحسن خان رئیس قاجار آشاغی باش برای جلب نظرآنها با بازماندگان وی به مهربانی رفتارکرد، وی می خواست ضمن جلب نظرایل قاجار، افغانهای یاغی وسرکش راازاطراف حکومت خود دورکند. کریم خان زند حتی دختر خان مقتول قاجاررابه زنی برگزید. حتی آغامحمدخان قاجار"درتمام مدتی که درشیرازباکریمخان بود به تحصیل معارف می پرداخت، ازعقلاکسب دانش می کرد، وازمطالعه کتب بربینش خودمی افزود... بنابراین حسن تدبیرواصابت رأی ایشان به درجه ای رسیدکه کریمخان درمهام معظمه دولتی غالباً باایشان مشورت می نمود وایشان راپیران ویسه می نامید، زیراکه پیران ویسه وزیرافراسیاب ( آلپ ارتونقا) اوّل وزیر دانشمند قبایل ترک بوده است. نواب آقامحمدخان باکمال عداوتی که باتمام زندیه داشت درمشورتی که کریم خان باایشان می نمودخیانت نمی کرد ورأی صایب خودرابه اواظهارمی داشت." (52) " درسال 1176 هجری قمری مطابق 1763 میلادی درزمان کریمخان زند ، انگلیسی ها ازاین شهریار بابذل وبخشش اجازه گرفتند دربوشهر تجارتخانه دایر نموده دراطراف وسواحل خلیج فارس متاع خویش رابه فروش برسانند وامتعه ایران راخریداری کنند." (53) ونیزطبق قراردادهایی که بین فرستادگان انگلیس وکریم خان وجانشینان وی ازجمله جعفرخان بسته شد کمپانی انگلیس می توانست زمینهای مورد احتیاج خود رااختیارنموده وحتی کارخانه توپ ریزی نیز دایرنماید!(تابه وسیله آن هرجاراخواستند به راحتی تصرف نمایند) وکارکنان کمپانی انگلیسی تحت حمایت آنها درمی آمد. وورود کالاهای آنها بدون مطالبات حقوق گمرکی آزاد بود. همانطورکه متوجه می شویم این پادشاهان زند بوده اند که بطورعمده پای انگلیسیها رادرغارت مردم ایران بازگذاشته اند. "ازجمله امتیازات تجاری این بود که بازرگانان انگلیسی وهندی ازآن پس حق داشتند بدون پرداخت مالیات دربنادر ایران به کسب وتجارت بپردازند وکالاهای انگلیسی مانند قماش وفولاد وآهن و سرب وامثال آنهارا بدون پرداخت عوارض گمرکی وارد ایران کنند."(54) روسها وانگلیسها امتیازات فراوانی ازکریم خان گرفتند. کریم خان واطرافیان اواشتیاق به واردات داشتند ... سرسپردگان انگلیس درجنوب مشکلاتی برای کریم خان به وجود آوردند واودرحل آن مشکلات سیاسی- نظامی عاجزماند؛ وازطرف دیگربارشوه جلو آمدند. هم به خود وی رشوه دادند وهم به اطرافیان او، درنتیجه کریم خان تسلیم شد."(55) بنادرجنوبی خلیج فارس جای پای خوبی برای انگلیسها برای توسعه اهداف استعماری آن مملکت گردیدوباتوجه به شناختی که کم کم ازوضعیت فرهنگی وسیاسی واعتقادی واقتصادی منطقه پیداکردند نقشه های آتی خودراطراحی ومترصد اوقات مناسب ماندند. تاضربات اساسی خودرابرملتی که ازشرق اروپا تا شرق آسیاکشیده شده بودواردسازند وبرای این منظورمتحدین تازه به دوران رسیده هم ازلحاظ قومی وهم ازلحاظ عقدتی لازم بود به وجود بیاید. "پرتقالیها، هلندیهاوانگلیسیهادرجنوب لازم دیدندکه تجارتشان راازطریق ارمنیان انجام دهند.درقسمت غرب، ارمنیان ازایالات ابریشم خیزایران تابنادرمدیترانه درحلب واسمیرنه، شبکه مفصل تهیه وتوزیع برای صدورابریشم و ورود منسوجات راه انداختند.این مسئله منجربه تماس روزافزون بااروپاگردید وبزودی کوچ نشینهای پیشرویی درلیورن، مارسی، وآمستردام برپاشد."(56) همین ها بنیان لابی های ارمنیان رادر فرانسه تشکیل دادند که ارمنستان وایران ازآنهابرای مقاصد خوداستفاده می کنند. "تجارت ارمنیان باروسیه بودکه خصوصاً پس ازپطرکبیرکه درصددگسترش راه ولگاتاایران وهندبرآمده بود، روبه توسعه گذاشت. ص87 چارلز. ولی باانحطاط اقتصادی ایران وتهاجم افغانهابه ایران تعداد ارامنه رابه یک ششم کاهش داد.(57) همانطوریکه متوجه شدیم ناامنی های بعدازسقوط دولت صفوی باعث به هم خوردن تجارت سابق گردید، یکی ازعوامل انحطاط اقتصادی ایران رادرقرن هیجدهم می توان درسقوط شدیدتولید ابریشم هم مشاهده کرد. "هانوی"ارزش محصول ابریشم گیلان رافقط 360000 پوند برآوردکرده، رقمی که قابل همسنجی بارقم 2760000 پوند شاردن و1728000 پوند اولئاریوس است. یکی ازسیاحان روسیه ، قبل ازبروزبدبختیها، ابریشم صادراتی گیلان رابه ترکیه وماورای آن حدود1400000 پوندباارزش قریب به 3200000 روبل تخمین زده است. یکی دیگرازعوامل انحطاط اقتصادی ایران دراین دوره تنزل تجارت بوده که درجنوب ایران توسط کمپانیهای انگلیسی وهلندی انجام می شد." (58) روی هم رفته ملوک الطوایفی باعث به هم خوردن تولید و شیرازه تجارت شده بود. " ازآنجا که منطقه مجاور بندر عباس دچار اغتشاش ونابسامانی گشته بود ورابطه آن بابقیه کشوربه نحو روزافزونی روبه عقب می رفت، درسال 1763 کمپانی هند شرقی بندرعباس راترک گفت وبندربصره راکه جزئی ازخاک عثمانی بود ودرمنتهی الیه شمالی خلیج فارس قرارداشت. بعنوان قرارگاه خود برگزید." (59) ولی اندکی بعد کریم خان زند با صدور فرمان قرارداد شیخ بوشهر راتایید کرده وکمپانی هند شرقی درخلیج فارس ازموقعیت بازرگانی ممتازی برخوردارگشت. ومقررشد که کالا هایی که توسط کمپانی هند شرقی وارد یاصادر میشود ازعوارض گمرکی معاف باشد وکسی کاری به کارشان نداشته باشد. درسال 1778 کمپانی هند شرقی قرارگاه اصلی خودراازبندر بصره به بندر بوشهر انتقال دادوازآن پس بندربوشهر، هم ازنظر بازرگانی وهم ازنظرسیاسی، بصورت مرکز عمده بریتانیا درخلیج فارس درآمد." (60) که درزمان محمدشاه مشکلات زیادی برای دولت قاجاربوجودآورد. کریم خان زند درسنه 1193قمری (1779میلادی) درسن 74 سالگی درشیرازوفات یافت. بعدازمرگ کریم خان زند، اختلافات شدیدی بین وراث وی درگرفت وهمین مسئله فاتحه این سلسله راخواند. بطوریکه "بازماندگان وی برسرسلطنت به جان هم افتادند. تاجایی که نعش اوسه روزبر زمین مانده بود." (61) برای نمونه کریم خان که دارای پنج پسربود : صالح خان پسربزرگش پادشاهی نیافت وپسرعمش اکبرخان پسرزکی خان اوراکورکرد. پسردیگرش ابوالفتح خان چندروزی نام پادشاهی داشت، لاکن اونیزدرحکومت صادق خان(برادرکریم خان) نابیناشد. محمدعلی خان پسرسوم راهم اکبرخان چشم کند. پسرچهارم اومحمدرحیم خان رابخت مساعدت کرده درایام حیات پدرزندگی راواداع گفته بود. پسرپنجم اوابراهیم خان را نیزاکبرخان خواجه ساخت ... (62) توحدیث خودبخوان ازاین مجمل. درسال 1196هجری / 1781میلادی صادق خان زندبرادروکیل که بعدازمراجعت ازبصره به واسطه استیلای زکی خان درشیرازراهی به این بلد نداشت روانه کرمان شد وازآنجاکه علیمردان خان زنددراصفهان رأیت استقلال برافراشته بود زکی خان ابوالفتح خان پسروکیل رابالشکری جرّاربه طرف اصفهان حرکت داده درمنزل ایزدخواست خانعلی خان مافی، زکی خان رادرجامه خواب بکشت. سرجان ملکم درتاریخ خودگوید: زکی خان چون به منزل ایزدخواست رسید تنخواهی معادل 7200فرانک ازسکنه محل مطالبه نمود به این عنوان که شمااین مبلغ راازوجوه خزانه دزدیده اید، سکنه انکارکردندوبعلاوه اظهارداشتندکه ادای این مبلغ فوق وسع واستطاعت ماست، زکی خان حکم کردهیجده نفرازاعیان محل راازبالای قلعه ایزدخواست به زیر انداختند، بعلاوه یکی ازسادات محترم مقدس راگرفته که : تو ازاین تنخواه باخبری وقسمتی ازآن به تورسیده ، سیدبیچاره آنچه دربرائت ذمّه خود ابرام والحاح کردثمری نبخشید عاقبت چندین زخم کارد به سید زده اوراباهیجده نفرسابق الذکرازبالای قلعه به زیرانداختند بدین هم قناعت نکرده زن ودخترسید مقتول راگرفته به دست بعضی ازقراولهای خود که مافی(یکی ازقبایل لک که بطورعمده درقسمتهای مرکزی ایران ساکن هستند) بود دادتا دست اندازی به عصمت آنهانمایند، قراولان باوجودحالت وحشیگری که داشتندازاین حرکت زکی خان برآشفته ومنقلب گردیدند وبایکدیگرمواضعه نموده زکی خان رابکشتند وسراوراازبدن جدانمودند." (63) تابه قدرت رسیدن لطفعلی خان هیچ کدام ازفرمانروایان وجانشینان کریم خان رفتارواعمال خوبی درمقابل مردم وزیردستان خود نشان ندادند. طوریکه بنابرنوشته تاریخ زندکه معمولاً ازسلسله زند بخوبی یادمی کند "علی مرادخان وارد اصفهان وطرازنده مسند شوکت وشأن گردید، ویک چندبه تحمیلات زیاده ازحدواعتدال ومطالبه واخذ مال ومنال وحواله وجوه کلیه برسم اسم نویس ازاز(؟) و بقال اهل آن حطه مینو مثال رابه زیربارصعب الاحترام کشید، وازامتعه ونقودغیرمعدودساختگی لشکرنامعدود وتدارک افواج جنود نمود." (64)
همانطوریکه گفته شد بعداز مرگ کریم خان نزاع بین جانشینان وی درگرفت وهیچکدام نتوانست مدت زیادی حکومت کند تااینکه لطفعلی خان زند به قدرت رسید وبه تجهیز قشون پرداخت وبرای مطیع نمودن کرمان رهسپارآنجاشد." کناردروازه شهر ، والی کرمان حاضر به تمکین وخراج 20 هزارتومانی کرمان شد ولی ازحضوردردربار زند امتناع ورزید. مشاوران لطفعلی خان قبول پیشنهاد والی کرمان رابه وی توصیه می کردند اما او(لجبازی کرده وفزون طلبی نموده) نپذیرفت وامر به محاصره کرمان داد. محاصره این شهر4 ماه به طول انجامید ووالی کرمان مقاومت کرد ودیگر زمستان فرارسیده وعلوفه و آذوقه به دلیل عدم ارتباط اردو بامراکز دیگربه اتمام رسیده بود. اسبها ازگرسنگی وسرما تلف شدند وسپاهیان گرسنه به اجبارازاسبهای مرده تغذیه می کردند. لطفعلی خان بعداز4 ماه پافشاری وکوشش بیهوده کرمان رارهاکرد ودرجمادی الاول 1205 راه شیراز رادرپیش گرفت."(65) وهمین مسئله وپراکنده شدن قشون ازاطرافش وعدم اطاعت حاجی ابراهیم خان ازوی درشیراز موجب شکست کامل وی ازآغامحمد خان قاجار گردید. لطفعلی خان چون برتخت برآمد مزاجش تغییریافت وعاداتش راتبدیل پدیدآمد. غرورواستبداد جای حلم وسکونت گرفت.شکرانه احسان واحترامی که به جهت حاجی ابراهیم داشت، به وحشت وسوء ظن بدل شد. ص556 تاریخ ایران سرجان ملکم اما امروزنقایص وی فراموش است، وفقط محسنات صفات واعتدال اندام وشهامت ذاتی ووقایع بدبختی های وی درافواه اهالی ایران مذکوراست. (66) هرچندحاجی ابراهیم خان کلانتر نقش عمده ای دربه حاکمیت رسیدن لطفعلی خان زند داشته است "ولی درمراجعت لطفعلی خان ازکرمان، خوانین وامرای زندیه ذهن شاه(لطفعی خان) رانسبت به وی مشوب کردند ودرنتیجه کلانتربه حکم صیانت نفس درصدد نابود کردن لطفعلی خان وسازش باحریف او(آغامحمدخان) برآمد." (67) "طغیان حاجی ابراهیم درشیرازوبرادرانش درسمیرم انقراض دولت زندیه راجهت و برهم خوردگی اساس سلطنت او(لطفعی خان زند) راعلت گردید."(68) تااینکه درمارس 1783(1197ق) آغامحمدخان قاجار پسرارشد محمدحسن خان قاجار باتسلط برجانشینان کریم خان خودراپادشاه نامیده وتهران راپایتخت خود قرارداد. واین معلوم بود زیراکه باوجودآنهمه دودستگی وچنددستگی بین سران زندوکشت وکشتاربین خاندان زند، لطفعلی خان زندهرگزنمی توانست برآغامحمدخان پیروزشود. علاوه براین اقلیت لرنمی توانست به مدت زیادی براکثریت مردم که ترک بودند حکومت کند وبالاخره خاندان زند قدرت راازدست داده وحکومت راتحویل اکثریت نمودند. یکی ازدلایلی که سرجان ملکم برای دراختیارداشتن حاکمیت در"ایران" توسط ترکها به مدت طولانی ذکرنموده "اتفاق داشتن قبایل اتراک وقوی تر وباحشمت بودن آنها" است. (69) اسماء سلاطین زندیه که هرکدام به مدت کوتاهی برنواحی مرکزی وکویری ایران حکومت کردند به ترتیب عبارتنداز: 1- کریم خان زند2- زکی خان3- ابوالفتح خان4- صادق خان5- علی مرادخان6- جعفرخان7- لطفعلی خان. درزمان لطفعلی خان زند، دربنادرلار، اعراب بوده اند که به جنگ بالطفعلی خان نیز پرداخته اند ازجمله محمدعلی خان ومحمدخان وعبدالله خان ... درناحیه لارازمناطقی به اسم سناسیر وسیورغان اسم برده می شود واعراب دموغ (محل اسکان آنان درچاه کوتاه 30 کیلومتری شرق بوشهر)و بنی هاجر وحیات داود(قبیله ای ازاعراب که بین بندرریگ وگناوه اسکان دارند. وعده ای دیگر بین ابوشهر(بوشهر) وشیراز ... ودراطراف کرمان جماعت سیستانی وافغان سکنه آن نواحی... که گاهی بالطفعلی خان زند جنگ نموده وگاهی ازاوحمایت می کرده اند. (70) برای اولین بارازگروه "فارسی" دراین کتاب اسم برده می شودکه ازلطفعلی خان حمایت کرده اند.ص88 تاریخ زندیه دردوران زند وهمچنین اوایل قاجار "اعراب جمیع جزایربلکه همه سواحل خلیج رادرتصرف خود داشته اند."(71) بعدازسرنگونی سلسله زند وتسلط آقامحمدخان قاجار"ازطایفه زند وسایرایلات هرچه درشیرازبودند، درولایت مازندران محل ومکان جهت آنهامعین وباکوچ وبنه بالکلیه ازشیرازحرکت داده، روانه محال مزبورساختند." (72) بااسکان برخی طوایف لردرمازندران توازن جمعیتی وزبان جنوب دریای خزربه نفع اقوام غیرترک به هم خورد. وسیاست آسیمیله باآغازحاکمیت پهلوی به نفع زبان دولتی باسرعت پی گیری شد.
+ + + + + + + + + + +
مراجع ومنابع فصل اوّل : 1- انگلیسها درمیان ایرانیان؛ دنیس رایت؛ ترجمه لطفعلی خنجی - ص12 2- رضاشاه ازالشتر تا الاشت؛ پژوهش وتألیف : کیوان پهلوان – ص193 3- تاریخ اقتصادی ایران(قاجاریه)؛ چالزعیسوی ؛ ترجمه : یعقوب آژند – ص13 4و5و6 - تاریخ روابط خارجی ایران ، تألیف: عبدالرضا هوشنگ مهدوی – ص39و40 و41 و51 7و8- تاریخ روابط سیاسی ایران وانگلیس درقرن 19 جلد اول ؛ تألیف: محمود محمود ص3 9 الی 17- تاریخ روابط خارجی ایران... ص54 الی 84 18و19- تاریخ روابط سیاسی ایران وقدرتهای بزرگ؛ دکترایرج ذوقی ص 12و14 20- انگلیسها درمیان ایرانیان... ص12 21و22- تاریخ روابط خارجی ایران... ص96و97 23- ایران دردوره سلطنت قاجار؛ علی اصغرشمیم ص19 24- تاریخ اقتصادی ایران... ص14 25الی 29- تاریخ روابط خارجی ایران... ص 102 الی 138 30- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران دردوره معاصر؛ سعیدنفیسی جلد اول ص265و266 31- تاریخ روابط خارجی ایران... ص146 32- تاریخ اقتصادی ایران ... ص17 33- تاریخ روابط خارجی ایران... ص152 34- ایران دردوره سلطنت قاجار... ص23 35 الی 43- تاریخ روابط خارجی ایران... ص 158 الی 174 44- تاریخ زندیه؛ تألیف ابن عبدالکریم علی رضا شیرازی؛ ازمقدمه ارنست بئیر؛ ترجمه مقدمه دکترورهرام ص11 45و46- تاریخ روابط خارجی ایران... ص178 و179 47- ایران دردوره سلطنت قاجار... ص24 48و49- تاریخ روابط خارجی ایران... ص178و179 50و51- تاریخ ایران؛ سرجان ملکم ص515و519 52- تاریخ منتظم ناصری ؛ اعتماد السلطنه ؛ جلد سوم ص 1353 53- تاریخ روابط سیاسی ایران وانگلیس ... جلد اول ص5 54- ایران دردوره سلطنت قاجار... ص71 55- رضاشاه ازالشتر... 203 56 الی 58- تاریخ اقتصادی ایران ... ص87 و18 59و60- انگلیسها درمیان ایرانیان... ص12 الی 14 61- تاریخ روابط خارجی ایران... ص188 62- تاریخ ایران؛ سرجان ملکم ص541 63- تاریخ منتظم ناصر... ج3 ص1384و1388 64- تاریخ زندیه... ص16 65- رضاشاه ازالشتر... ص208 66- تاریخ ایران سرجان ملکم ص 573 67- ایران در دوره سلطنت قاجار... ص35 68- تاریخ زندیه... ص79 69- تاریخ ایران سرجان ملکم ص517 70- تاریخ زندیه .... ص63و70و74و80 71- تاریخ ایران سرجان ملکم ص 518 72- تاریخ زندیه... ص100
فصل دوم درخصوص اصل ونسب سلسله قاجار اصل ونسب سلسله قاجار همانطوریکه سعید نفیسی وتقریباً همه مورخان قدیم وجدید نوشته اند به ترکان میرسد که درزمان شاه عباس به خاطرروحیه جنگ آوری آنها شاخه ای ازآنها رادرناحیه گرگان جای داد. درکتاب ملوک الکلام نوشته میرزاتقی علی آبادی ازقول فتحعلی شاه چنین مسطوراست:"نخست گوهرپاکم پیش ازآلایش آب وخاک، ازصلب پاک ترک بن یافث بن نوح تازمانی که مقتضی ظهورگشت شأناً بشأن وحالاً بحال تکمیل ترکمانیه، وآن قبیله نبیله ازاولاد ترک بن یافث بن نوح که به یافث اوغلان مذکور، وبه کثرت اولاد واحفادمشهورقبایل وعشایرنتیجه یک نسل، وفرع یک اصل ازاومنشعب گشته، پس ازتسخیرممالک شرق وشمال، درترکستان وچین وصقلاب وختاوختن جای گیرشدند." (1) ص1322ناصری ج3.. میرزاابوالقاسم قائم مقام درکتاب شمایل خاقان گوید:"بنابرمسطورات تواریخ، ترک بن یافث اول خانان ملک مشرق است وازنسل اوچهارفرزندبوجودآمد بزرگترازهمه فودک بود... که برحسب تصادف باطعم نمک آشناشد ومعدن نمک ازترکان پدیدآمد... اکنون درتمام ربع مسکون جملگی رادرحکم یک ملک دانند وبنام ترک خوانند..."(2) ص1324 ناصری ج3... "اولاد واحفاد یافث به مناسبت اسم ترک بن یافث، مسمی به ترک آمدند. واوّل کسی که درآن سلسله صاعد مرتبت برتری، وعارج معارج سروری آمد، اوغوز خان بودکه سلاطین وخوانین ترک منسوب به وی می باشند، واوابوالملوک سلاطین اتراک است چنانکه درسلاطین عجم کیومرث ابوالملوک بود. " (3) ص1337 ناصری ج3 "انبیا راظهوررسالت دردیارعرب وامّ القری بود، وسلاطین راطلوع نیّر سلطنت ازبلاد مشرق وترکستان. عرب رابرعجم تسلطی ، وترک رابرعرب استیلائی نبود، تابه مرور دهورواقتضای گردش ماه وهور، سلاطین عجم رادولت قدیم سپری شده درعهدخلفا، عرب رابرولایت عجم وبرخی ازبلادترکستان سمت سروری وبرتری روی داد. عرب باعجم مختلط آمدندوازاختلاط ایشان وتوطّن عرب درخاک ایران به تدریخ بعضی ازطوایف دیگرمثل افاغنه که منسوب به بنی خالداند، واکرادکه مجتمع ازپراکنده، ومتفرقه عرب وعجم اندنام برآوردند.( بسیاری ازامرای معظم اکرادخودراازنسل ونژاد عرب می دانند. (4) ص578 سرجان ملکم) درآخرسلطنت سلطان محمودغزنوی طایفه سلاجقه که منسوب اندبه سلجوق بیگ که وی به قولی ازاحفادافراسیاب ترکست... (ترکان) نظربه شهامت فطری برمجموع ایران وروم مسلط آمدند. (5) ص1338 ناصری ج3 "وامّانسب سلسله علیّه قاجاریّه آنچه ازتتبّع سیرواخبارمعلوم ومستفاد است ودانشوران ترکمانیه ساکن دست قیپچاق رانیزخلفاً عن سلف دریاد، اینست که : نواحی ترکستان قصبه ای بود مسمی باترکستان، این طایفه جلیله بااتباع خوددرآنجاسکنی داشته اند، وایشان پنج برادربوده... برادرمهترایشان راکه درمیان آن قوم رتبه سالاری وسروری بودقاجارخان نام داشته، واین طایفه درافواه اتراک مشهوربه طایفه قاجارخانی شده ، واین رسم درطایفه اتراک شایع ومطرّد است که طایفه خودرابه اسم بزرگ سلسله مسمّی سازند، وباری بقای نام جمله رابه آن اسم برخوانند. چنانکه طایفه سلاجقه به اسم سلجوق بیگ، واتراک اوغوزخان وقائی خان به اسم قائی خان، وافشاربه اسم اوشیرخان، پسران یلدوزخان که اوپسرچهارم اوغوزخانست مسمّی ومشهورگردیده اند... درعهد دولت شاه عبّاس صفوی به اقتضای تدبیروامضای احکام تقدیر، هرفرقه ای ازاین طایفه جلیله(قاجار) دریکی ازثغورمملکت ایران حکمران آمد، جمعی به استرآباد، گروهی به ایروان، وفرقه ای به مرو شاهیجان، وسلسله سلطنت نهادخاقان گیتی ستان(فتحعلی شاه) منتهی است به قاجاریّه قوانلو که در خطّه استرآبادازباده سروری خرّم ودلشادمی بوده اند." (6) ص1340و1341 ناصری... ج3 ایل جلیل خسرونبیل(قاجار) ازاعزّه واجلّه اتراک جلایر وجلایر ازنیرون، وسابا نویان ازجلایراست، وسرتاق پسرسابا، وقاجارپسرسرتاق نویان است. ودرمیان طوایف ترک قاجارسه طایفه است: یکی ازسلدوس، ویکی ازتنکقوت، ویکی ازجلایر... آنکه ازجلایراست صاحب دولت وشوکت شده اندوازکناررودجیحون تاحدود ری درزیرحکم وفرمان سرتاق بوده، واوبه فرمان اباقاخان به اتابکی ارغون خان معزّز وارغون خان تربیت شده است، ومملکت سرتاق که مختص اوبوده ازقیزیل آغاج مغان تاحدودنیشابوراست، واودرجرجان می نشست ونسلش درجرجان ومازنداران زیاد شد درعهدغازان خان وسابق برآن ازهزاره خاص ازتومان تایجو بوده. (7) ص1342 ناصری ج3... بنابرنوشته میرزاحسن زنوزی خوئی درکتاب ریاض الجنّه "درازمنه استیلای تیموری بنابرپاره ای تقریبات ازآن ولایت (ترکستان) کوچ کرده به مملکت روم رفتند... وبه سبب شتافتن به روم به قاچارموسوم گردیدند. ومدتهادرآن دیار بسرمی بردند. بعدازچندی چون زیاده ازحدّ غیور، وباجلادت ورشادت وصاحب حمیّت بوده وبه آسانی زیرباراطاعت کسی نمی رفته ازروم کوچیده به ولایت گنجه که گنجینه آذربایجان بود ساکن شدند... اول کسی که ازاین سلسله جلیله پابرسریرحکمرانی نهاده شهریارتاجدارمحمدحسن خان بن فتحعلی خان قاجاراست... فتحعلی خان باشاه طهماسب(دوم) به خراسان رفت ودرارض اقدس به تحریک نادرشاه درماه صفر1138 هجری شهید، ودرخواجه ربیع مدفون شد... وچون درماه صفر1193 کریمخان درشیرازدرگذشت آقامحمدخان ازشیرازبه طرف طهران رانده وخودرابه استرآبادرسانیدند، وسرکشان آن ولایت رامطیع ساختند."(8)ص 1344 و 1346 ناصری ج3.... سرجان ملکم درتاریخ ایران می نویسد: " طایفه ترک قاجارکه مدتی متمادی درشامات سکنی داشتندوامیرتیمورگورکان آنهاراازشامات به ایران آوردیکی ازهفت طایفه ای می باشندکه باهم متفق شده، شاه اسمعیل اول پادشاه صفوی رابه تخت سلطنت ایران جلوس دادند." (9) ص1347 ناصری ج3 میسترمارخام انگلیسی درکتاب تاریخ ایران می گوید:" سلسله علیّه قاجاریکی ازطوایف ترک توران زمین می باشند... امیرتیمورگورکان چون برمملکت ایران استیلایافت آنچه ازاین طایفه جلیله راکه دراین مملکت ساکن بودند جلای وطن داده به سوریّه فرستاد(سوریه عبارت ازمملکت شام است سور که اسم گلی است یاسوری که گل سرخ است چون درشام زیادمی روید این مملکت راسوریه نامیده اند.) پس ازمدتی به استدعای مقتدای اردبیلی (میرسلطانعلی صفوی ازمعارف) که ازاکابرامامیه بوده امیرتیموراین طایفه جلیله رارخصت معاودت به ایران داد. واین طایفه یکی ازطوایف سبعه قزلباش بودندکه اتفاق کرده اوّلین پادشاه سلسله صفویّه یعنی شاه اسمعیل رابه تخت سلطنت ایران نایل نمودند. ازرؤسای ایل جلیل قاجار اوّل کسی که اسم اودرتواریخ ثبت ومسطوراست پیربداق خان قاجاراست که درزمان سلطنت شاه طهماسب اوّل حکومت قندهار یافت." (10) ص1355و1356 ناصری...جلد سه – ... امیرتیمورگورکان درسنه 803 هجری که سال دوازدهم پادشاهی اوبود به سفرمصروشام رفت... وبعضی ازطوایف ترک خاصّه طایفه قاجاردرآذربایجان وحدودگنجه وایروان رحل اقامت افکندند... درسال 995 که شاه عباس اول به سلطنت رسید حکم کرد قبیله قاجارازگنجه وایروان به اراضی استرآباد روند ودرقلعه مبارک آباد درکنارگرگان که تازه به حکم پادشاه ایران ساخته شده بودساکن شوند. ایشان بدان محل رفته آنهاکه بربالای قلعه جای گرفتندمعروف به قاجاریوخاری باش شدند، طایفه ای که درپائین قلعه بودند آشاقه باش نام یافتند."(11) ص1366ناصری ج3 ... عده ای ازآنها نیزبه مرو شاهیجان رفتند. هدف شاه عباس ازاین تغییرمکان قاجار، اولاً جلوگیری ازتهاجم تراکمه واوزبکان ثانیاً متفرق ساختن خود قاجار بوده است... دسته یوخاری باش قاجاردرحوضه علیای رودگرگان معروف به دولو ودسته آشاغی باش به قویونلومعروف گردیدند. مؤسس دولت قاجاریه ازایل آشاغی باش بود. برخی ازنویسندگان خصوصاً دوران پهلوی سعی نموده اند که ترک راازریشه مغول معرفی کنند، امروز بیشتردانشمندان بدین نکته مایلند که ترک راازمغول تفکیک وتجزیه کنند. .. تاریخ ایران بهترین سندیست که بدین گواهی میدهد، زیراکه درتاریخ ما، ترکان حداقل نزدیک نهصد سال پیش ازمغولان پیدا شده اند. قبل ازاین زمان نیزازهزاران سال قبل ملل التصاقی زبان که بازبان ترکی ازیک ریشه اند درفلات ایران فعلی وبین النهرین وآناتولی وقفقاز زندگی می کرده اند که بررسی آن فرصت دیگری رامی طلبد. وحضورملل التصاقی زبان دراین مناطق به هزاران سال قبل ازمهاجرات وتهاجم " اقوام تحلیلی زبان" ویابه اصطلاح اروپائیان عبارت نژادپرستانه "آریایی" که یک اصطلاح کاملاً استعماری ومن درآوردی است برمی گردد. "نسب قاجارنویان به اوغوزخان پادشاه خداپرست بزرگوارترک می پیوندد، وآخرالامربه ترک بن یافث بن نوح علیه السلام پیوستگی می یابد." (12) ص1367 ناصری ج3 که : "به ترکمان بودن خود مباهات می کرده اند" (13) (ایران دردوره ... ص 19 ) قاجارها "ازقبایل قدیمی ترکمنهای جلایرانشقاق یافته اند. اصل ونسب نیاکان آنان رابه تیموریان نسبت می دهندکه این سلسله ازنیرون - جلایر- سابا- سرتاق وقاجارنشأت گرفته است. شاخه ای ازآنان به نام تنگقوت بامغولان، شاخه ای دیگربه سلاوس پیوستند وبه ترکستان مراجعت کردند. درزمان هولاکوخان، نوه چنگیزبه ایران سرازیرشدندوتانواحی سرحدشام اسکان گزیدند. تیمورکوشش نمودکه آنان رابه موطن اصلی ماوراء النهربازگرداند. آنان باطوایف استاجلو، شاملو، تکلو، بهارلو، ذوالقدر وافشار، دسته ای قزلباش راتشکیل داده توسط رئیس ایل به نام امیرپیرمحمد، اسماعیل صفوی رابه سلطنت رساندند. دردوره عباس اول، قاجار به سه شعبه تقسیم شدند: یک شعبه درگنجه اسکان یافتندکه نادرشاه بعدهابه آنان پیوست وآنان خودراافشارقاجارمی نامند. شعبه دوم عضدانلو می بایستی بعنوان گاردمرزی درمقابل ترکمنها، درمرو شاه جان سکنی گزینند. شعبه سوم تحت نظارت شاهقلی خان- جدّ سلسله فعلی(قاجار)، به طرف مبارک آباد واسترآباد کوچ کردند. وی این شهررامتصرف شدوآنجارامقرخودساخت. قاجاریه ابتدابه دسته اصلی اشاقه باش(1- قوانلو2- عزالدینلو3- شامبیاتی4- قراموسانلو5- داشلو6- زیادلو) ودیگردسته اصلی یوخاری باش که شامل (1- دولو2- سپانلو3- کهنه لو4- خزینه دارلو5- قیاقلو6- کرلو) است، تقسیم می شوند. " (14) ص130 تاریخ زندیه بدین گونه از( حدود آغازقرن پنجم ) ترکان درسه سوی دریای خزریعنی درمشرق وشمال ومغرب آن می زیسته اندوبطوایف وقبایل بسیار منشعب میشده اند که برشمردن همه آنها خود کتابی جداگانه میخواهد وآنچه درتاریخ ماوادبیات ما بیش ازهمه نام برده شده اند: ترکان یغماوخلج وخرلخ وغز(اوغوز) وخرخیز(قرقیز)وباشغرد وقزاق وقراقالپاق وسلجوق وترکمان وکلموک وفارغلی وتنغرغز وبرطاس وقرلغ درشمال شرقی ایران وقراپاپاخ وکیماک وبچناک وسالور وبایندر(بایندر که دراصل بای اندر(اوندور) بوده . بای به معنی بزرگ وباشکوه است واوندور مکان مرتفع مانند پشته وکوه، یعنی بزرگ بلند قدر... (اوندور و هوندور جای رفیع ) وافشاروبیگدلی(بیگدلی اصل آن بیوک دیللی بوده ، بیوک به معنی بزرگست ودیل به معنی زبان ولی ازادوات نسبت می باشد که حذف وتخفیف وتحریف یافته به بیگدلی مشهوراست." (15) ص1333 و1335 ناصری ج3... ) وبرسخان وبیات وخزردرشمال غربی ایران است وسه طایفه بزرگ بلغار وقبچاق وتاتارکه زمانی درهمه کرانه دریای خزر زیسته اند واندک اندک طوایف دیگردرمشرق جا برایشان تنگ کرده اند وتنها مغرب دریا را برایشان گذاشته اند. (16) ص 6 تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران ج1 ترکانی که به بغداد رفته وبدین گونه مسلح شده اند ولشکری فراهم کرده اند می بایست از ترکان غربی باشند که هنوزدرآن سوی کوههای قفقازمیزیسته اند زیراکه راهشان به عراق نزدیک تروبازتربوده ودرین زمان مامطلقاً اثری ازترکان شرقی درمرکز ومغرب ایران نمی بینیم وبدین گونه ممکن نیست ترکان شرقی ببغداد رفته باشند زیراکه قطعاً می بایست ازراه ایران رفته باشند وکمترین اثری ازیشان درین زمان درایران دیده نشده است. (17) ص 12 – تاریخ اجتماعی و....ج1 درمیان طوایف ترکان غربی طایفه معروف بیات هست ودرمیان طوایف قاجار طایفه ای هست بنام شامبیاتی یعنی بیاتهای شام واین می رساند که قاجارها به بیاتهانزدیک بوده اند ولااقل این طایفه شامبیاتی مدتی درشام مانده است. قاجارها نسب خود رابه طایفه سالوررسانده اند. وسالورقطعا ازهمان ترکان ماوراءقفقاز بود ودرمیان طوایف ماوراءقفقازهمه جانام آنهاراباخزرها وقبچاقهاوبلغارها وبچناکها ودیگران باهم برده اند. (18) ص17 تاریخ اجتماعی و...ج1 قاجارها قبل ازبقدرت رسیدن، 250 سال درتاریخ منطقه دست داشته اند. فتحعلی شاه نیزخود راچنین معرفی می کند: " هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق، گوهرپاکم ایل جلیل قاجارازآق قویونلوی ترکمانیه وآن قبیله نبیله ازاولاد ترک بن یافث بن نوح که به یافث اوغلان مذکورو بکثرت اولاد واحفاد مشهور. آبای کرام واجداد باعدل وداد ما دراستراباد گرگان بعد ازاستیلای برترکمانان علم جهان گشایی برافراختند . شاهقلی خان پدرپنجم ما که سرخیل آن انجم بود پس از انقضای مدت حکمرانی ازین جهان فانی درگذشت. زمام اختیاربفرزند ارشد فتحعلی خان باز گذاشت. .. دراندک مدت ممالک عراق وآذربایجان وفارس چون قلوب جمهور ناس مسخر ومغلوب ساخت... " (19) ص 261 و 262 سعیدنفیسی ج2 حاجی معتمدالدوله ابن عباس میرزانایب السلطنه هم درکتاب جام جم می نویسد: "طایفه قاجارازنسل قراجا نویانست، این سلسله ازگنجه به استرآبادآمده اند واول کسی که ازگنجه آمد شاهقلی خان بودکه دراواخردولت شاه سلیمان صفوی (؟) به استرآبادآمد." (20) ص1358 ناصری ج3 ... دنیس رایت انگلیسی هم می نویسد: " ایل قاجار یک عشیره بزرگ ترک نسب بود که افرادش درشمال خاوری ایران بسر می بردند." (21) ص 13 انگلیسها درمیان... بدون درنظرگرفتن رابطه فرزندی سران ایل قاجارراتاسرنگونی این سلسله چنین می توان ذکرکرد: محمدقلی آقای قاجار- مهدیخان- محمدولی خان- امیرشاهقلی خان- امیرفتحعلی خان- سلطان محمدحسن خان- حسینقلی خان جهانسوزشاه- (آغامحمدخان) – خاقان فتحعلی شاه باباخان- عباس میرزا- سلطان محمدشاه – ناصرالدین شاه- مظفرالدین شاه- محمدعلی شاه- احمدشاه . + + + + + + + + + + + + مراجع ومنابع فصل دوم : 1و2و3- تاریخ منتظم ناصری جلد سوم؛ اعتمادالسلطنه؛ ص1322 و1324و1337 4- تاریخ ایران سرجان ملکم؛ ص578 5و6 الی 12- تاریخ منتظم ناصری ... ص1338 الی 1367 13- ایران دردروه سلطنت قاجار.. ص19 14- تاریخ زندیه... ص130 15- تاریخ منتظم ناصری... ص1333 و1335 16و17و18- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران؛ سعیدنفیسی جلد 1 ص6 19- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران جلد 2 ص 261و262 20- تاریخ منتظم ناصری... 1358 21- انگلیسها درمیان ایرانیان... ص13
فصل سوم آغامحمدخان وتأسیس سلسله قاجار ازسقوط صفویه تاتسلط قاجار حدود هشتاد سال به طول انجامید . طبق گفته اعتمادالسلطنه "ازصلب نواب غفران مآب فتحعلی خان دوپسربه عرصه وجودآمدندیکی نواب محمدحسن خان که درسال 1127هجری متولدشد، ودیگری محمدحسین خان که درطفولیت بدرود زندگانی گفت." (1) ص1372و1373 ناصری ج3 محمدحسن خان تنهاپسرباقی مانده فتحعلی خان قاجار بعدازقتل نادرشاه ازدشت ترکمان به استرآبادآمده به خیال سلطنت افتاد،عقد پیمان دوستی محمدحسن خان قاجار فرزند فتحعلی خان باسران ایلات یموت وترکمانان کوکلان ، موجب قدرت عمل بیشتر ایل قاجار گردید. بعدازآن اکثرولایات عراق وآذربایجان واصفهان رامسخرکرد. وآزادخان افغان راکه اونیزداعیه سروری داشت ازارومیه آذربایجان بیرون نمود، آزادخان که دفعه اول ازخان زندشکست خورده بودباردوم برای همیشه توسط محمدحسن خان قاجار ازصحنه سیاست برکنارگردید. محمدحسن خان بعدازقدرت یابی بیشتربه محاصره شیرازشتافت وکریم خان رامحصورنمود، واگرخیانت قاجاریه یوخاری باش نبودهرآینه قلعه شیرازبه زودی مفتوح می شد، محمدحسن خان رابعدازآن مجال توقف نماندوبه استرآبادآمد. کریم خان متعاقب اولشکرکشیده ولی خوددرطهران ماند، وشیخعلی خان زندرابه مازندران فرستاد، ودرمابین استرآبادواشرف جنگی فیمابین آن دوسردارواقع گشت. محمدحسن خان شکست خوردودرجرکلباد(جرکلباد = جر به معنی حفره وخندق، کلباد اسم روستایی است بین استرآبادوگرگان.) درشهرجمادی الآخری 1172 هجری به دست سبزعلی بیگ نوکرخودش به تحریک قاجاریه یوخاری باش به قتل رسید وسراورادرطهران به خدمت کریم خان آوردند. قاجاریه گویند سرآن امیرنامداردربقعه شریفه حضرت عبدالعظیم مدفونست. ازمحمدحسن خان نه پسر باقی بود، اکبروارشد اولاد: 1- آغامحمدخان 2- حسینقلی خان 3- جعفرقلی خان4- مصطفی قلی خان5- مرتضی قلی خان6- علیقلی خان7- رضاقلی خان 8- مهدیقلی خان9- عباسقلی خان که درخردسالگی درگذشت."(2) ص1360 ناصری ج3 ... آغامحمدخان وحسینقلی خان ازیک مادربودند.درسال 1184هجری نواب حسینقلی خان ازطرف کریم خان زندبه حکمرانی دامغان رفت، وازآنجا به مازندران شتافته تبعیت ومتابعت کریم خان رابرکنارگذاشت و برعلیه کریم خان شورش کرده ودربابل به اسم جهانسوزشاه ادعای سلطنت نمود ومحمدخان دادو، حاکم مازندران رابا زه کمان خودخفه کرد"واین ازآن بودکه ملک خودرادرتحت مالک دیگرنمی توانستند دید." (3) ص1376ناصری ج3... ولی بعدازچندی ازقشون ارسالی کریم خان به فرماندهی زکی خان زند شکست خورده به قتل رسید. وکودکی به نام باباخان ازوی به یادگارماند که چند سال بعد به اسم فتحعلی شاه، پادشاه ایران گردید. اوپسردیگری داشت که بعدازمرگش بدنیا آمد واسم اوراهم حسینقلی خان گذاشتند. کشته شدن حسینقلی خان جهانسوز رابین 1188 و1192 ق قید نموده اندکه اولی صحیح تربنظرمی رسد. کریم خان سالهای سال به ناخوشی سلّ مبتلابودودرماه صفر1193 شدت پیداکرده وفوت نمود. عمه ویاخاله آقامحمدخان(وبقولی خواهرش) که زن کریمخان بود اوراازمرگ کریم خان مطلع نمود. "آغامحمدخان مدت شانزده سال درشیرازبه مصاحبت وکیل اشتغال داشتند." (4) ص1379ناصری ج3... عده ای بیرون رفتن آغامحمدخان راازشیرازمدتی قبل ازمرگ کریم خان دانسته اند. زیراکه بعد ازمرگ سلاطین ورود وخروج مردم به شهرتامدتی ممنوع می گردید. آغامحمدخان قاجاردواسبه به طرف طهران شتافته روزهفدهم ماه صفربه ورامین واردشدند ودراینجاسران قاجاروخوانین ایلات به رکاب فیروزی انتسابش پیوسته عزیمت مازندران کردند." (5) ص1377 ناصری ج3 بعدازمرگ کریم خان وفرارآغامحمدخان "وقتی که زندیه ملتفت شدندکه امرای قاجاردرجناح حرکت اند، بنابراین موسی خان وعیسی خان برادرزاده های حضرت آغامحمدشاه رادرمیان دروازه گرفته بازگردانیدند سلیمان خان رابه واسطه صغرسنّ نکشتندوموسی خان وعیسی خان به حکم ابوالفتح خان بن وکیل حاکم شیرازبه دست محمدطاهرخان زندمقتول شدند." (5) ص1380 ناصری ج3 هنگام عزیمت آغامحمدخان وعده ای ازیارانش ازشیرازبه تهران برحسب اتفاق "درعرض راه آنچه مالیات به شیرازمی بردندبه تصرف ملازمان حضرت (آغامحمدخان) درآمد." (6) ص1380 ناصری ج3 بنابرنوشته تاریخ زندیه "ازهنگام فوت کریم خان مبدأ طلوع آفتاب عالمتاب دولت قاجاریه شروع می شود." (7) ص30 تاریخ زندیه . چگونگی خروج آقامحمدخان قاجارازشیراز به نقل ازتاریخ زندیه : "درروزدوازدهم شهرصفرسنه 1193قمری فوریه 1779میلادی آن زیبنده سریروافسربانهای منهیان قضاوقدرواقتضای سعادت طالع وبلندی اخترازاحتضارآن خسروباوقارمستحضر وبه عزم شکارشاهبازدولت ازقلعه شیرازبیرون رفته ، بنابراینکه درآن روزازحیاتش رمقی باقی بود، آن شب به انتظاروصول خبرفوت اودرخارج شهرتوقف، وعلی الصباح که روزسه شنبه سیزدهم ماه مذکوربود، تقریباً دوساعت ازروزگذشته، جرعه نوش ساغرکل من علیهافان (سوره 55 آبه 26 قرآن کریم) وطایرروحش به عالم بقا، آشیان نمود. آقامحمدخان به مجرداستماع این خبرباچند نفرازکسان خودجریده وسبای(سوار، سوارزبده) به سمت دارالمرزایلغاروتامازندران واسترابادعنان بازنکشیده . بعدازورودبه آن حدودتمامی قبایل وعشایرطایفه قاجاریه ومنتسبان خودرامجتمع وبه تهیه اسباب سلطنت وجهانگیری پرداخت." (8) ص33 تاریخ زندیه
بعدازکریم خان به ترتیب زکی خان ، ابوالفتح خان، صادق خان، علی مرادخان، جعفرخان، صیدمرادخان، ولطفعلی خان هریک برای دوره کوتاهی زمام امورشیرازرادردست داشتند. (9) ص6 افشاری آقامحمدخان قاجاربعدازفرارواستقراردرشمال ابتدادشمنان داخلی خودرادربین ایل قاجارازبین برد ولی بطورعمده ازانتقام طوایف یوخاری باش می گذرد. سپس متوجه زورآزمایی بالطفعلی خان زندگردید. که تازه بعداز کشتارخانوادگی شدید بین بازماندگان کریم خان به حاکمیت رسیده بود. اولین جنگ آغامحمد خان با لطفعلی خان زند درسال 1203 هجری قمری درهزاربیضاوسپس در12 کیلومتری شیراز روی داد که منجربه شکست خان زندگردید. باعقب نشینی وی به قلعه شیراز ، آغامحمدخان نیز به تهران بازگشت . وخان زندنیز با وجود تلاشهای زیاد موفق به تصرف کرمان نشده به شیراز بازگشته تضادش باحاج ابراهیم خان کلانتر شدت پیداکرد. حاجی ابراهیم خان معروفترین صدراعظم سلسله زندیه بود و"ازمجموع اقداماتی که توسط حاجی ابراهیم برای سروسامان دادن به وضعیت ناحیه فارس بعدازفوت کریم خان صورت گرفت، می توان استنباط کردکه وی فردی باهوش وسیاستمدارومدیروبالیاقت ودرعین حال فرصت طلب بوده که دقیقاً بابررسی اوضاع واحوال زمانه خوددرنهایت، جانب کسی راکه ازقدرت بیشتری برخورداربوده، می گرفته است."ص7 افشاری.... ولی همانطوریکه اجدادآنهادرانتخاب دین فرصت طلب بوده اند، اخلاف آنهانیزدرانتخاب سیاست فرصت طلب بوده اند."خانواده هاشمیه دراصل ازکلیمی های مسلمان شده قزوین بوده است." (10) ص5 افشاری... "میرزاحسین متخلص به وفا(عموی میرزابزرگ قائم مقام اول) سمت وزیری صادق خان وجعفرخان ولطفعلی خان زندراداشته است." (11) ص10 افشاری.... سرهارفوردجونز ازقول همین میرزاحسین وفا می گوید که : حاجی ابراهیم کلانترباتبانی باعده ای قصدازبین بردن لطفعلی خان راداشته تاخودشان حکومت متحدی راتشکیل بدهند. البته حاجی ابراهیم نیزازرابطه میرزاحسین وفا باسرهارفوردجونز بیمناک بوده است. (12) ص10و11 افشاری... والبته ترقی آقامحمدخان فرصت چنین کاری رادرشیرازبه آنهانداده وحاجی ابراهیم بنابرخوی فرصت طلبانه خودازآقامحمدخان حمایت نموده است. بعدها احتمالاً وقتی که فتحعلی شاه ازاین وقایع (رابطه کلانتربا انگلیس وقصدکسب قدرت) باخبرشده دستورقتل حاجی ابراهیم راصادرنموده است. ومی دانیم که این خانواده حلقه بگوشی انگلیس راازهمان مأموریت به ظاهرتجارت سرهارفوردجونزدرشیراز داشته اند. به هردلیل بالاخره حاجی ابراهیم خان کلانترشیراز(اعتماد الدوله) به آغامحمد خان قاجار روی آورد وازخاندان زند روی برتابید. آقامحمدخان به خاطربدبینی به حاجی ابراهیم کلانتر بین او وبرادرانش فاصله مکانی ایجادنمود. سرپرسی سایکس درکتاب تاریخ ایران می نویسد: "آقامحمدخان به جانشین خودگوشزدمی کردکه حاجی ابراهیم خان قدرت زیادداردوصلاح نیست که زنده بماند" (13) ص15 افشاری... آقای افشاری ضمن توضیح علاقه حاجی ابرهیم باانگلیس می نویسد: درسالی که آقامحمدخان به قتل رسید(1796میلادی) یک هیئت فرانسوی ازجانب دولت فرانسه به سوادعهدنامه سلاطین صفویه که درمیان دولتین بودجهت تشویق دولت قاجاربه جنگ باروسیه به تهران آمدند. اعضای دونفره این هیئت فرانسوی هنگامی به تهران رسیدندکه آقامحمدخان به قتل رسیده وفتحعلی شاه هنوزازشیرازبه تهران نرسیده بود. لاجرم حاجی ابراهیم خان آنهارابه معاذیر دلپذیربازفرستاد. بعدازآن زمینه برای سلطه جویی انگلیسها بازمی شود.
سه نفرازبرادران آغامحمدخان همیشه برعلیه اوعاصی بوده اندکه عبارتنداز : 1- مصطفی قلی خان 2- مرتضی قلی خان3- رضاقلی خان . ولی جعفرقلی خان حامی اصلی آغامحمدخان بود. که متأسفانه به طرزناجوانمردانه ای کشته شدوآقامحمدخان به خاطراین اشتباه خودتا آخرعمرافسوس می خورد. علت مخالفت بعضی ازبرادران آغامحمدخان با وی علاوه برجاه طلبی آنهاومقطوع النسل بودن آقامحمدخان دراین بود که آقامحمدخان ازاول به ولیعهدی باباخان (فتحعلی شاه بعدی) نظرمساعد داشته ، حال آنکه برادرانش خودرامناسب این کارمی دانستند وآغامحمدخان ازآنجایی که فکرمی کرد اولاً اگریکی ازبرادران رابه جانشینی انتخاب کند دیگران ناراحت خواهندشد ثانیاً بعدازخود، جهانسوزشاه را که برادر تنیش بود، لایق فرمانروایی می دانست که کشته شده بودولی فرزندش باباخان به جایش مانده بود. علت مقطوع النسل بودن آقامحمدخان رادراین می دانندکه : "عادلشاه برادرزاده نادرشاه وجانشین اووقتی که حکومت مازندران راداشت دوطفل نواب محمدحسن خان راگرفته حبس کردوپسربزرگتررایعنی نواب آقامحمدخان راکه آن وقت میانه پنجسالگی وشش سالگی بودندمقطوع النسل نمود."(14) ص1352 ناصری... نظردومی نیزوجودداردکه مقطوع النسل شدن آغامحمدخان رامربوط به یک جنگ می داند که دراوایل جوانی اتفاق افتاده است.(کتاب خواجه تاجدار) درسال 1198هجری / 1783میلادی درجنگ بین آغامحمدخان وبعضی سرداران زند که درمازندران وحوالی استرآباداتفاق افتاد مرتضی قلی خان ورضاقلی خان برادران حضرت معظم ازراه صواب منحرف شده به زندیه پیوستند ونزدشیخ ویس خان پسرعلیمرادخان رفتند. سپس طبق معمول، نفاق بین سران زند می افتد وبرادران آغامحمدخان ازکارخودپشیمان می شوند. "مرتضی قلی خان به قزوین وگیلان وطالش وقبّه و باکی وخاک روس رفته درآن حدودحیات راوداع نمودورضاقلی خان به صفحات خراسان رفته درآن سامان درگذشت." (15)ص1394 ناصری ج3 درسال 1199قمری / 1784میلادی آغامحمدخان تقریباً براکثرنواحی ایران کنونی مسلط شده بود. درهمین سال مصطفی قلی خان برادردیگرش باهمکاری طوایف یموت درحدود استرآبادبه فتنه وفسادمی پرداختند اظهارپشیمانی کرده به شفاعت برادرکاردان خودنواب جعفرقلی خان معفوشده به موجب امر اعلی بااهل وعیال دربارفروش ساکن گردید. (16) ص1397 ناصری ج3.... درسال 1201/1786 مرتضی قلی خان که به صفحات قبّه وطالش رفته بودبامصطفی قلی خان طالش وفتحعلی خان حاکم قبّه وشیخعلی خان بیگلیربیگی باکی سازش نموده غفلتاً به گیلان تاخت وچپاول درانداخت... ولی بدون نتیجه بازگشتند.(17) ص1402 ناصری ج3 درسال 1202/ 1787 برادرآغامحمدخان به نام مصطفی قلی خان که درحوالی گیلان دست به شورش برداشته بود بعدازشکست خوردنش ازقشون ارسالی به فرماندهی جعفرقلی خان برادرآغامحمدخان،او دیده برادرخودمصطفی قلی خان رامیل کشیدند.ص1404 ولی مرتضی قلی خان به بندرانزلی فرارکرده درآنجاقرارگرفت وازجانبین پیغامها داده شدودرساحل دریای خزردوبرادرملاقات وگفتگوهاکردند آخرالامرمرتضی قلیخان درسفاین نشسته راه ساروپشته وسالیان پیش گرفت... (18) ص1405 ناصری ج3 والیعهدشدن حاجی باباخان ویافتحعلی شاه را سال 1204 و1209 و 1211 قید نموده اند. باتوجه براینکه قتل جعفرقلی خان درتاریخ 1205ق مطابق با 1790میلادی (والبته ازروی بدگمانی) اتفاق افتاده است به احتمال زیاد تاریخ ولیعهدی حاجی باباخان بایستی به این تاریخ نزدیک باشد زیراکه آغامحمدخان به حاجی باباخان که نوجوانی بیش نبوده است می گوید : "بهترین برادران وشجاع ترین مردمان رابه جهت توکشتم" که کس دیگری بعدازآغامحمدخان داعیه پادشاهی نکند. ومشخص است که آغامحمدخان صرفاً به فکربقای سلطنت قاجارمی اندیشیده است هرچندقتل جعفرقلی خان این جوان شجاع وصادق وحامی اصلی آغامحمدخان که نقش بزرگی دربه قدرت رسیدن خودآغامحمدخان نیزداشته است وشاید بهترین گزینه برای ولیعهدی نیزاوبوده اشتباه محض بوده است ولی وقایعی اتفاق افتاده که نشان میدهددربین تمامی پادشاهان قاجارتنها شخصی بوده که دارای حس ملی وشعورملی بوده است آغامحمدخان بوده ازجمله ایشان برادرخود(جعفرقلی خان) رابرای صحبت باعلی خان افشارمی فرستدکه چراباید دوایل جلیل ترک خون همدیگررابریزند.ص632 تاریخ ایران موقعی که علی خان افشار سرکرده طوایف افشاردرآذربایجان بودپریشانی اوضاع راغنیمت شمرد وبه داعیه سلطنت برخاست وگروهی هم بروگرد آمدند. آغامحمد خان نامه ای به اونوشت وباکمال فروتنی ازوی دعوت کردکه بایکدیگر ملاقات کنند ودرآن نوشته بود که طوایف ترک ومغول که درایرانند باید بایکدیگرمتحد شوند ونگذارند که ایرانیان(فارسها) خود بسلطنت برسند. " آقای سعید نفیسی هم درکتاب تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران نامه ای ازآقامحمدخان قاجار بنیان گزار سلطنت قاجاریه که به علی خان افشار نوشته ، نقل میکند که این ادعا راخوب اثبات مینماید، یکی ازفقرات آن نامه چنین است: طوایف ترک ومغول که درایران بسرمیبرند بایستی، دست اتحاد بیکدیگردهند تاخود ایرانیان( فارسها) نتوانند به سلطنت برسند وزمام اموررا دردست گیرند." (19) به نقل از امیرکبیر ... رفسنجانی – ص 35) درسال 1205/1790 اردوی (آغامحمدخان) به عزم تسخیرآذربایجان حرکت کرد، ونواب اعتضادالدوله سلیمان خان قاجارراباده هزارسواردرمنزل طارم مأمورتسخیرماسوله وتنبیه طایفه طالش کردند واو به خوبی این خدمت راانجام دادومحمدحسین خان حاکم خلخال ومحمدحسین خان حاکم گروس(بیجار) ازدراطاعت انقیاد درآمدندوصادق خان شقاقی درحوالی قلعه سراب اقدام به جنگ کرده شکست خورده وپناه به ابراهیم خلیل خان ابن پناه خان جوانشیربرد. عساکرمنصوره قلعه سراب راخراب کرده به اردبیل شتافتند واین شهررانیزمسخرنمودند ویک هفته درآنجااقامت کردند. احمدخان حاکم مراغه باحسینعلی خان افشاربرادرمحمدقلی خان بیگلربیگی ارومی وجمعی به آستان مبارک آمدند ولی محمدقلی خان رادغدغه وخیال گرفته درقلعه اشنومتحصن شد ومحمدخان عزالدینلو وحسینقلی خان افشاربادسته قشونی ارومی رابگرفتندو اموال محمدقلی خان رامتصرف شدند... دراینجاحسین خان دنبلی بیگلربیگی خوی به حضورمبارک آمده مخلّع شدوحکومت اردبیل وتبریزرابه اونیزمفوّض داشته واو روانه تبریزشد وحضرت شهریارکامکارچندروزدراین محل به صیدوشکارگذرانیدند. درهمین سال 1205ق/1790میلادی وقتی که پیشرفت کارهای آغامحمدخان به منصه ظهوررسید، حاجی ابراهیم خان شیرازی دروازه شهرشیرازرابرروی لطفعلی خان بست واوگرفتارسرگردانی شد. (20) ص1414 ناصری ج3 وبدین ترتیب درسال 1- 1790 میلادی / 1205قمری درواقع آغامحمدخان مؤسس سلسه قاجاریه بعدازفتح آذربایجان، حکومت خودرا درایران بنا کرد. درسال 1208/1793 اهالی کرمان برحاکم خودمرتضی قلی خان ومحمدابراهیم آقای قاجاربشوریدندوحاکم راازشهربیرون کردندوبالطفعلی خان زندکه درقاین بودعهد متابعت بستند. لطفعلی خان که قلوب این ایالت رابه خودمایل دیدباجمعی ازافاغنه به نرماشیرآمده وازآنجابه شهرکرمان راند. (21) ص1423 ناصری ج3 "اکثرمورّخین فتح کرمان و ورودسپاه نصرت توأمان رابه این شهروگرفتاری لطفعلی خان راازوقایع اوایل سال 1209 دانسته اندواعتمادالسلطنه نیزاین عقیده رامرجّح می شمارد." (22) ص1425ناصری ج3 "درفاصله بین خاتمه کارلطفعلی خان زنددرسال 1209ق وقتل آقامحمدخان در21 ذی حجه 1212 ق(ویا1211) (18مه 1797) اکثراقدامات آقامحمدخان متوجه تحکیم پایه های قدرت خود گردید.
ازبعدازدوران صفوی منطقه کثرالمله وکثرالاقوام قفقازبا توجه به تحرکات استعمارروس وعوامل آنها درگرجستان ونیز ارامنه روی امنیت وآرامش برخودنداشت بنابراین روز 5 شوال 1209قمری (مطابق با1173شمسی و1794میلادی) شصت هزار سپاه قاجار ازتهران به طرف آذربایجان حرکت کردند وازراه سراب ، خلخال واردبیل وعبورازرودقره سوبه کنار رود ارس رسیدند و درآدینه بازاراقامت جستند ونواب امیرکبیرسلیمان خان ومحمدحسین خان قوانلو بالشکری جرّاربه معاونت مصطفی خان قاجاررفتند. هم دراین سال(1209) درغرّه ذیحجه موکب شهریارمنصورازپل خداآفرین که مجدداً ساخته ومرمت شده بود عبورنمودوارامنه قرا باغ به حوالی شوشی رفتند... ابراهیم خلیل خان باده هزارسوارازقلعه(شوشی) بیرون آمده به مجادله ومقاتله پرداخت وبعدازجدّ وجهدزیاد منهزم شده بازبه قلعه پناه برد. .. بعد موکب منصورعزیمت تفلیس نمودوفرمانی به والی گرجستان ارکلی خان مرقوم فرموده اورابه اطاعت وانقیاددعوت فرموده ولی اوبه راه خودسری مایل شده باسپاهی به مقابل لشکرنصرت اثرشتافته پس ازاشتعال نایره جدال وتحمل مقاساة قتال تاب مقاومت نیاورده راه گریزپیش گرفت وبه تفلیس آمده خواهروزوجه خودرابرداشته به کارتیل رفت وعساکرمنصوره تفلیس رامتصرف شدندوپانزده هزارنفررادراینجااسیرکردندوازتفلیس رایت انتهاض به طرف گنجه افراشتند وازگنجه به مغان آمدند.(23) ص1429و1430 ناصری ج3 آغامحمد خان بعد ازتصرف گرجستان (1210قمری مطابق با1174شمسی) به " شیروان بازگشت ودرصحرای مغان اردوزد ودرنهایت درآخرربیع الاول 1210 عازم تهران شدودرنوروز سال 1210 قمری (مطابق با1174شمسی وبرابربا1796میلادی) دراین شهرتاجگزاری کرد وسکه به نام خودزد. (24) ص213 پهلوان . بعضی تاجگزاری وی رادراواخرسال 1209 دانسته اند. شمشیرشاه اسماعیل تازمان تاجگزاری آغامحمد خان برسرقبروی بود که هنگام تاجگزاری ازآنجابرداشته وآغامحمدخان برکمربست. بنابرنظرعده ای ازجمله سرجان ملکم شمشیری که آغامحمدخان هنگام تاجگزاری برکمربست شمشیرشاه اسماعیل نبوده بلکه درمقبره شیخ صفی الدین اردبیلی تبرک شده بود. بعدازبازگشت آغامحمدخان ازآذربایجان، قشون کاترین دوم امپراتوریس روسیه قسمتهای عمده ای ازآذربایجان شمالی راتصرف کرد. درحالی که قشون قاجارصدها کیلومترازآن محل دورشده بود. درسال 1210 آغامحمدخان عازم مشهدشده تمامی خزینه وجواهرثمینه ولألی آبدارودراری شاهوارنادرشاه افشارکه درتصرف شاهرخ میرزاپسرنادربود چون تعلّق به سلطنت داشت به ملازمان آستان همایون رسید( آغامحمدخان جواهرات راحق سلطنت می دانست. که بایدپیش پادشاه باشد.) بعدازبیست روزتوقف درمشهدمقدس شاهرخ میرزارابااولادواحفاد امربه رفتن مازندران فرمودند وشاهرخ میرزادرراه درگذشت." (25) ص1433 ناصری ج3 درهمین سال آغامحمدخان رسولی نزد خان بخارافرستادند که شهرمروراخراب کردی واسیربردی وبیرام خان راکه باقاجاریه نسبت داشت هلاک کردی یااسرا رابفرست یامهیای جنگ باش واومهیای فرستادن اسراوهدایابودکه حرکت لشکرروس به طرف آذربایجان وانتهاض اعلیحضرت همایون ازخراسان اوراازخیال انداخت- هم دراین اوان خبردادندکه قشون روس به دربندومغان آمده وقصدتسخیرآذربایجان دارند، واهالی باکو وطالش وسالیان اطاعت آنهانموده، بنابراین محمدولی خان قاجار به سرداری خراسان مأمورشده باده هزارسواردراین مملکت اقامت کرد. وموکب ظفراقتران ازخراسان عزیمت طهران فرمود- عساکرروس نیزازمیان ولایت داغستان گذشته قلعه دربندرامحاصره نمودند. وچون دراین ایام حکمران دربند پیرمردی صدوبیست ساله بودخودداری ونگهداری قلعه نتوانسته نمود، لهذاقلعه دربند راقشون روس متصرف شد- امادراین اوان کاترین امپراطوریس روس که سلطنت داشت درگذشت وچون سپاه روس خبرفوت اوراشنیدند ممالک شیروان ودربندوآن نواحی راتخلیه کرده به مملکت خودبازگشتند. مورخین ایران این واقعه راازحوادث سال 1210 دانسته، اماچون مورخین فرنگ فوت کاترین امپراتوریس روس رادرسال 1211 نوشته اند باید این سانحه رابه سال بعد نسبت داد." (26) ص1434 ناصری ج3...
آغامحمد خان درخراسان بودکه خبر هجوم قشون روس به قفقاز به اورسید وی باعجله " باسپاه خود راازتهران به جانب آذربایجان گسیل داشت، ولی درهمان موقع کاترین دوم وفات یافت وپسرش الکساندرپل اول به جای وی نشست ودراولین اقدام سپاه 35 هزارنفری سردارزوبوف رافراخواند وبدین ترتیب خطری که متوجه آذربایجان شده بود برطرف شد. آغامحمدخان ازاین موقعیت استفاده کرده کمربه فتح قلعه شوش بست وتانزدیکی قلعه پیش رفت ودرآنجا اردوزد. " (27) ص 214 پهلوان درسال 1211 ق/ 1796م بعدازعبورقشون آغامحمدخان ازرود ارس ، ابراهیم خلیل خان هراسان شده قلعه محکم پناه آباد راگذاشته به داغستان گریخت وقلعه راعساکرنصرت مآثرپادشاهی متصرف شدندواموال واثقال وخزاین ودفاین زیادازاین قلعه به دست آمد. ودرحالیکه دربهار سال 1211 هجری قمری درنزدیکی شوشا اردو زده بودسه نفرازملازمان وچاکران خلوت به اسمهای صادق گرجی، خداداداصفهانی وعباس مازندرانی مصدرجرم وجنایتی شدندکه آغامحمدخان آنهارابه وعید قتل تهدید نمودند لهذا درشب شنبه بیست ویکم ذیحجه هنگام سحربرسربالین آن شهریارتاجورآمدند وبعدازقتل، تاج وکمروبازوبندهای مشهوروصندوقچه جواهررابرداشته نزد صادق خان شقاقی بردند. تاریخ قتل 1211 ه.ق مطابق با 1175 ه. ش ( وبه قولی شب 21 ذی الحجه 1212 قمری ) واین درحالی بودکه باباخان فتحعلی شاه بعدی وجانشین آغامحمدخان درشیرازبه سرمی برد. آغا محمدخان قاجاربه شفاعت بعضی ازخواص ازتقصیرآن سه نفرگذشته بود آنهاازترس وخوف دست به قتل خان گرفتند. ویا اینکه محرکی بوده وگفته اندکه محرک وی صادق خان شقاقی بوده است. باقتل آغامحمدخان دونیروی روس وقاجارباهم روبرونشدند وارایکلی به کمک زوبف (قیزیل ایاغ) مجدداً درتفلیس استقراریافت. مدت سلطنت آقامحمدشاه ازفوت کریم خان وکیل هیجده سال ودوماه بود که تقریباً درظرف یازده سال کمال استقلال راداشتند. تاریخ تولداو روزیکشنبه بیست وهفتم محرم الحرام1155 درقصبه استرآباد بوده مدت عمر57 سال – آثاراو تعمیربلده طهران وتذهیب قبّه حضرت سیدالشهداء وضریح نقره مطلای نجف اشرف ومرمت روضه مقدسه رضوی و مسجد جامع قزوین است. (28) ص1437 ناصری ج3... بعدازقتل آغامحمدخان قشون بزرگ اومتفرق شدندحسینقلی خان ونواب سلیمان خان دررکاب شاهزادگان عظام روانه رشت شدند. وازرشت راه دارالخلافه پیش گرفتند. حاجی ابراهیم خان اعتمادالدوله باجمعی ازتفنگچیان مازندرانی ازراه اردبیل وزنجان به طرف طهران روان گشت ونجفقلی خان شاهیسون درراه باایشان همراهی نمود. ص1438 ناصری ج3 و روزدوم محرم سال 1212 / 1797 درشیرازبه باباخان جهانبانی( فتحعلی شاه ) رسید. بعدازآن نواب شاهزاده محمدعلی میرزارانیابت شیرازداده دراواخرماه محرم موکب مسعودخاقانی ازشیرازانتهاض نموده روزبیستم ماه صفر به دارالخلافه طهران نزول اجلال فرمودند.ص1441 ناصری ج3 + + + + + + + + + + + + مراجع ومنابع فصل سوم : 1 الی 6- تاریخ منتظم ناصری جلد 3 ص1360 الی 1380 7و8- تاریخ زندیه ص30و33 9 الی 13- صدراعظم های سلسله قاجاریه؛ پرویزافشاری ص 5 الی 15 14 الی 18- تاریخ منتظم ناصری جلد3 ص1352 الی 1405 19- امیرکبیرقهرمان مبارزه بااستعمار؛ علی اکبرهاشمی رفسنجانی ص35 20 الی 23- تاریخ منتظم ناصری جلد3 ص1414 الی 1430 24- رضاشاه ازالشتر... ص213 25و26- تاریخ منتظم ناصری ص1433و1434 27- رضاشاه ازالشتر... ص214 28- تاریخ منتظم ناصری جلد3 ص 1441 |