پيشينه تاريخی اردبيل

اماکن قديمی

وضعيت فعلی شهر

جاهای ديدنی

درباره اين سايت

خوش آمديد ! Farsi Keyboard ورود عضو

 

All Forums
جستجو
Search Results
از مباحث گفتگوی آزاد 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان "ریچارد هوگلند" و ارمنستان" ويلسوني" آمربكا-انگليس 
نويسنده Adil Mehrparvar 
زمان 8/22/2007 3:18:04 PM 
متن "ریچارد هوگلند" كه سفير آمريكا درتا جيكستا ن و ديپلمات در پاكستان بود بخاطر هوچيگري و شانتاژ محفل هاي ارمنستان در آمريكا و سرازير كردن پول به جيب سناتورهاي آمريكايي نظير رابرت من نن دز (دموكرات-نيو چرسي) و رهبر اكثريت سناي آمريكا به كتمان كردن دروغ بزرگ ارامنه راجع به ادعاهاي آنها شد و با وجود تصويب دولت آمربكا به عنوان سفير آن دولت در ارمنستان سناتورهاي سنا با ِآنكا (لابي ارامنه) همكاري كردند و ریچارد هوگلند را رد كردند.پست سفیر آمریکا در ارمنستان از سپتامبر سال 2006 خالیست. رییس جمهور آمریکا هوگلند را برای تایید در پست مذکور به کنگره ارائه کرده هرچند که هوگلند از برسمیت شناختن قتل عام ساخته و دروغ در زمان امپراطوری عثمانی امتناع ورزیده بود."جون اوانس" سفیر اسبق آمریکا در ارمنستان در سپتامبر سال 2006 از این سمت برکنار شد. دلیل آن این بود که وی بارها قتل عام ارامنه را برسمیت شناخته بود. اوانس بعد از برکناری اعلام کرد که نقطه نظر خود را اعلام کرده و نه موضع رسمی دولت آمریکا را. 
 
 
از مباحث گفتگوی آزاد 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان سایت بازتاب آوانگاردیست پان آریا یییسم ضد آذری 
نويسنده Avaz Nafar 
زمان 7/9/2007 12:12:11 PM 
متن سایت بازتاب آوانگاردیست پان آریا یییسم ضد آذری همچنان بر سیاست های ضد ترک و آذری و حما یت از انگلیس , روسیه و ارامنه ی خود ادامه می دهد . شخص فواد صادقی که از طبل زنان و هوچی گران معروف سایت باز تاب است و از خزعبلات بچه طیب و شعبان بی مخ بار ها به عنوان های سخنان گوهر با ر حمایت کرده حرفهای بی معنای محسن رضایی را مبنا قرار می دهد . بازتاب می نویسد :http://www.baztab.ir/news/70974.php :سرنوشت قره‌باغ نيز روشن است: ارمنستان مناطق اطراف قره‌باغ مانند شهرهاي فضولي، کلبه جر و... را تخليه خواهد کرد. قره‌باغ با نظارت مجامع بين‌المللي با حکومتي ارمني اداره خواهد شد و در فرايندي که ممکن است مدتي طول بكشد، به صورت مستقل يا شبه مستقل موجوديت خود را حفظ خواهد کرد؛ اين نتيجه مصالحه حکومت باکو با ايروان و گروه مينسک است. شايد هموطنان ما در کشورهاي ديگر، مي‌دانند که آذري‌هاي ايراني، روابط اقتصادي گسترده‌اي با ارمنستان دارند و هزاران آذري ايراني، اکنون در ارمنستان به تجارت و تحصيل و... مشغولند. دولت باکو آنان را به عنوان کساني مي‌دانست که خيانتکارند! و در اين راستا، سفارت و کنسولگري باکو در تهران و تبريز نيز از صدور ويزا براي کساني که در گذرنامه خود، ويزاي ارمنستان دارند، خودداري مي‌کند!گفتني است که دولت خودخوانده قره‌باغ در واشنگتن نيز نمايندگي داير کرده است و براي مسافران قره‌باغ ويزا صادر مي‌کند. همچنين برخي شرکت‌هاي بزرگ آمريکايي در قره‌باغ، فعاليت خود را در زمينه مخابرات، اکتشاف معدن و به ويژه معادن طلا آغاز کرده‌اند و علاوه بر اينها، دولت آمريکا هر سال ميليون‌ها دلار به طور مستقيم به دولت قره‌باغ کمک مي‌کند 
 
 
از مباحث گفتگوی آزاد 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان سایت بازتاب آوانگاردیست پان آریا یییسم ضد آذری 
نويسنده Avaz Nafar 
زمان 7/9/2007 12:12:11 PM 
متن سایت بازتاب آوانگاردیست پان آریا یییسم ضد آذری همچنان بر سیاست های ضد ترک و آذری و حما یت از انگلیس , روسیه و ارامنه ی خود ادامه می دهد . شخص فواد صادقی که از طبل زنان و هوچی گران معروف سایت باز تاب است و از خزعبلات بچه طیب و شعبان بی مخ بار ها به عنوان های سخنان گوهر با ر حمایت کرده حرفهای بی معنای محسن رضایی را مبنا قرار می دهد . بازتاب می نویسد :http://www.baztab.ir/news/70974.php :سرنوشت قره‌باغ نيز روشن است: ارمنستان مناطق اطراف قره‌باغ مانند شهرهاي فضولي، کلبه جر و... را تخليه خواهد کرد. قره‌باغ با نظارت مجامع بين‌المللي با حکومتي ارمني اداره خواهد شد و در فرايندي که ممکن است مدتي طول بكشد، به صورت مستقل يا شبه مستقل موجوديت خود را حفظ خواهد کرد؛ اين نتيجه مصالحه حکومت باکو با ايروان و گروه مينسک است. شايد هموطنان ما در کشورهاي ديگر، مي‌دانند که آذري‌هاي ايراني، روابط اقتصادي گسترده‌اي با ارمنستان دارند و هزاران آذري ايراني، اکنون در ارمنستان به تجارت و تحصيل و... مشغولند. دولت باکو آنان را به عنوان کساني مي‌دانست که خيانتکارند! و در اين راستا، سفارت و کنسولگري باکو در تهران و تبريز نيز از صدور ويزا براي کساني که در گذرنامه خود، ويزاي ارمنستان دارند، خودداري مي‌کند!گفتني است که دولت خودخوانده قره‌باغ در واشنگتن نيز نمايندگي داير کرده است و براي مسافران قره‌باغ ويزا صادر مي‌کند. همچنين برخي شرکت‌هاي بزرگ آمريکايي در قره‌باغ، فعاليت خود را در زمينه مخابرات، اکتشاف معدن و به ويژه معادن طلا آغاز کرده‌اند و علاوه بر اينها، دولت آمريکا هر سال ميليون‌ها دلار به طور مستقيم به دولت قره‌باغ کمک مي‌کند 
 
 
از مباحث گفتگوی آزاد 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان راستي چرا مارگارت تاچر??  
نويسنده Davoud MirzaZadeh 
زمان 6/13/2007 4:24:17 PM 
متن جورج تنت ، رياست سابق سيا آمريكا در كتاب اخير خود بنام در مركز طوفان نوشته است كه عرفات از فلسطين در مذاكرات كمپ ديويد در 22 جولاي سال 2000 به او و مادلين آلبرايت پيشنهاد پيوستن جامعه ي ارامنه اسراييل كه هميشه رقيب سرسخت جامعه يهوديان هستند بعد از تشكيل دولت فلسطين در دولت فلسطين شريك گردند و عضو دولت و جامعه عرب فلسطين گردند. سوريه، لبنان وايران هم خواهان شراكت ارامنه با آنها هستند. آقاي جورج اوورول بايد ببيند كه با شيطان مذاكره و شراكت چه بلا ها نصيب آذربايجاني هاي ايران خواهد كرد. راستي چرا مارگارت تاچر در كتابش صفحه ي 89 خوزستان را عربستان ناميد؟ 
 
 
از مباحث گفتگوی آزاد 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان نويسنده معروف جورج اورول: به مار اعتماد كن  
نويسنده Tofiq ahmadi 
زمان 6/2/2007 1:17:05 PM 
متن نويسنده معروف جورج اورول: به مار اعتماد كن ولي به ارمني هرگز. در وب سايت: http://www.george-orwell.org/Down_and_Out_in_Paris_and_London/12.html با عنوان:Down and Out in Paris and London جورج اورول به صحت ضرب المثل معروف اشاره مي كند: به مار اعتماد كن بيشتر از اعتماد به يهودي، به يهودي بيشتر از يوناني اعتماد كن ولي به ارمني هرگز!! 'Trust a snake before a Jew and a Jew before a Greek, but don't trust an Armenian .' ضرب المثل معروف ديگري از مردم ايران مي گويد: اگر كسي با ارمني بتواند معامله بكند با هر شيطاني هم مي تواند. مهمانداري آذربايجاني ها سالها در قره باغ آذربايجان خيانت مجدد ارامنه را بازهم نشان داد. قتل عام آذري ها و اشغال 20 درصد خاك آذربايجان 
 
 
از مباحث گفتگوی آزاد 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان ارمنستان به عضويت سازمان تجارت جهاني درآمد????  
نويسنده Majid aghapour 
زمان 4/18/2007 4:17:12 PM 
متن در تاريخ پنجم فوريه 2003 هاياستان ( كشور متجاوز و اشغالگر و قتل عام ساز ارمنستان) بواسطه ي آدم كشي ها ، قتل عام هاي ننگين برملت مظلوم آذربابجان و اشغال بيش از 20 درصد خاك آذربايجاني كه قرنها با داشتن حاكمان سلجوقيان، صفويان و قاجار بر فارسها، گرجيها و ارامنه حكومت كرده بوده است به عضويت سازمان تجارت جهاني درآمد: سازماني كه ورود ايران، چين و روسيه را سالها قبول نكرد و در حال حاضر ايران و خيلي از كشورهاي ديگر را قبول نمي كند ولي اين ارمنستاني كه هيچ ساختار درست وحسابي را ندارد و رهبرش آلبرت كوچاريان كه معروف به هيتلر قفقاز است در قره باغ آذربايجان بدنيا آمده است و اين شهروندمتولد قره باغ آذربايجان با همكاري ننگين ايران، روسيه و غرب خاك آذربا بجاني را كه قرنها بر فارسها، ارامنه و ديگر ولايات حكومت كرده بود اشغال كرد و ادعا كرد كه قره باغ مال ارامنه است. !!!! آذربايجان سالها مهماندار ارامنه بود و اين هم دستمزدش است كه ارامنه و فارسها با كمك روسها و دولتهاي غربي آذري ها را قتل عام بكنند و فارسها انرژي، ميوه خوراك از مغان آذربايجان را به ارامنه بدهند كه مسلمانان آذري را بكشند و 20 درصد خاك آذربايجان را اشغال بكنند. نمايشنامه گروگان هاي انگليسي يك بازي مشترك اطلاعات سپاه پاسداران و سازمان اطلاعات انگليس با مطلع بودن آمريكا بود. اينها شعور مردم دنيا را با اين بازي به مسخره گرفتند. بازي هاي سياسي گوناگون در راهند. منتطر باشيد. 
 
 
از مباحث پیشینه تاریخ اردبیل 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان شيخ صفي الدين اردبيلي كردي بلد نبود 
نويسنده Behrooz 
زمان 9/11/2006 8:33:14 AM 
متن شيخ صفي الدين اردبيلي كردي بلد نبود. سالهاست پان فارسيستهاي دو آتشه ايراني در ايران و خارج از كشور كه براي حمايت ارامنه امضا جمع مي كنند و بر ضد تركها به سازمانهاي بين المللي مي فرستند و كتابها و اعلاميه هاي آذريها را پا ره مي كنند دركتابهاي پر از دروغ خودشان مي نويسند كه شيخ صفي الدين اردبيلي ترك نبوده است و او يك كرد كر دستان بوده است. آنها آذربايجان را اران مي خوانند و نظامي گنجوي را فارس مي خوانند. 
 
 
از مباحث پیشینه تاریخ اردبیل 
پاسخ به تاریخ مختصرمعاصرایران  
عنوان پاسخ به: تاریخ مختصرمعاصرایران  
نويسنده منصورتورک اوغلو  
زمان 9/9/2006 12:29:33 AM 
متن فصل چهارم آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار(باباخان) فتحعلی شاه در1212ق – 1176 ش . به همراه حاج ابراهیم خان کلانتر که جمعاً به مدت 14 سال صدراعظم زندیه وقاجاریه بود به تهران می رسد. ودر شوال 1212 ه.ق مطابق با 1176 ه. ش (21مارس 1798) تاجگزاری می کند. اعتمادالسلطه تاجگزاری فتحعلی شاه را درروزعیدرمضان سال 1212 هجری قمری مطابق با1797 میلادی که تحویل ازبرج حوت به حمل نیزدراین روزاتفاق می افتاد ذکرکرده است. "در روزبیستم شهررجب جسد آغامحمدخان قاجارنیز درنجف اشرف درمحلی خاص مدفون شد- هم دراین سال پانصدهزارتومان ازبقایای ولایات ممالک محروسه را تخفیف دادند. صادق خان شقاقی نیزکه ادعای پادشاهی می کرد با بیست وپنج هزارقشون آذربایجان درمحل موسوم به خاک علی ازحومه قزوین مهیای جدال شد پس ازتلاقی دولشکروجنگ سخت، صادق خان شکستی فاحش یافت وده هزارنفرازهمراهان اومقتول ومجروح ودستگیرشدند."(1) وبدین ترتیب باباخان به اسم فتحعلی شاه وارث تاج وتختی شدکه آغامحمدخان قاجاربه زورشمشیرودرایت بدست آورده بود. چنانچه بنابرتعبیرکیوان پهلوان"متاسفانه درطول تاریخ شاهنشاهی "ایران"هیچ پادشاهی باآگاهی به علم سیاست براریکه قدرت تکیه نزده ، ونه آنکه ازدانشی لدنی برخورداربودند ونه آنکه ازدانش سیاسی حکومتگری بهره ای داشتند؛ بلکه مؤلفه های (خاص اجتماعی- سیاسی واقتصادی) وسوگیریهای ایلی وطایفه ای که جزمنفعت طلبی وفزونخواهی چیزی رامدّ نظر نداشت، سبب می شد تاشاه به عنوان قدرت برتر وگاه قدسی اختیارخاص وعام رادردست بگیرد وعامل بسیاری ازتحولات منفی ودگرگونیهاشود."(2) درسال 1799میلادی/ 1213قمری حکمرانی آذربایجان به عباس میرزافرزندفتحعلی شاه واگذارشد.البته عباس میرزاارشد اولاد پسرفتحعلی شاه نبوده است زیراکه محمدعلی میرزا(دولتشاه) درهفتم ربیع الاول – محمدقلی میرزا در 23رمضان- محمدولی میرزا درغرّه شوّال و عباس میرزا در چهارم ذیحجه سال 1203 ق/ 1788میلادی درعرض یک سال ازمادران جداگانه زاده شدند. عباس میرزا ازبطن صبیه امیرکبیرفتحعلی خان دولوی قاجارمتولد گردید. درواقع عباس میرزافرزندپسرچهارم فتحعلی شاه ولی اززنی قاجاربوده است ، به همان خاطربنابروصیت آغامحمدخان چندسال بعددرزمان پادشاهی فتحعلی شاه، او به ولیعهدی انتخاب گردید. ازاین پس تبریز پایتحت دوم قاجار وبا لقب دارالسلطنه ولیعهدنشین گردید. وآذربایجان دوباره اهمیت خاصّ خودرابدست آورد. اعتمادالسلطنه دراین خصوص می نویسد : "ازآنجاکه حضرت شاهزاده معظم عباس میرزابه موجب وصایت وامرشاه شهید سعید... بایدبه ولایتعهداین دولت جاویدعدّت برقرارگردند بارتبه ولیعهدی ونیابت سلطنت به حکمرانی آذربایجان منصوب گردیدند(سنه 1213هجری/ 1798میلادی) وبه اتابیکی نواب امیرکبیراعتضادالدوله سلیمان خان قاجاروباپانزده هزارسوارجرّار روبه مقرحکمرانی نهادند ومیرزاعیسی فراهانی مشهوربه میرزابزرگ ازسادات کرام که آباواجدادش رتبه وزارت داشته اند به وزارت خاصه حضرت ولیعهدنایب السلطنه اختصاص یافت وملازم خدمت ایشان گردیدوابراهیم خان قاجارسردارکه درتبریزبودبه متابعت واطاعت حضرت شاهزاده مأمورآمدوبعضی ولایتعهد شاهزاده معظم وتشریف فرمائی به آذربایجان راازحوادث اوایل سال 1214 دانسته اند."(3) عباس میرزا بعدازوارد شدن برآذربایجان برای اعمال حاکمیت قانونی خود "درسال1214هجری/1799م جعفرقلی خان دنبلی حاکم خوی رااحضارکردندمشارالیه به اطاعت مبادرت ننمود، لهذا حضرت والابه قصدتدمیراوبه سلماس توجه فرمودند. اوبه طرف قارص وبایزید گریخت وپناه به اکراد برد وپانزده هزارنفرفراهم آوردوعزم رزم حضرت شاهزاده معظم کردولی ملازمان حضرت قبل ازوصول اوبه قلعه هودر، که جایگاه نفایس واخایر ذخایرجعفرقلی خان بود یورش برده قلعه رامسخرواموال اوراکلیتاً متصرف گردیدند."(4) چنانچه گفته شد آذربایجان ولیعهدنشین وشهر تبریز به نام دارالسلطنه خوانده شد ولیعهد رسمی قاجار درآن شهرسکونت داشت واین رسم حتی پس از استقرار رژیم مشروطه نیز برقراربود. همانطوریکه تهران علاوه برپایتخت بودن دارالخلافه نیز خوانده می شد. تبریزدردوران قاجار، هم برای دولت ایران وهم برای دول خارجی اهمیت بسزایی داشت که پس ازبه قدرت رسیدن رضاخان وپسرش کم کم ازاهمیت داخلی وخارجی آن کاسته شد یعنی کاستند تاموی دماغ نشود وخارجیان دیگر آنرا مهم به حساب نیاورند. فتحعلی شاه که ازسال1212 قمری تا1250 پادشاه بود. درهمان اوایل حکومتش "عمویش علی قلی خان وداییش حسین قلی خان راکورکرد ونسلهای کوچکتروکم اهمیت تررابه مقامهای پراهمیت گماشت." (5) اوهمچنین برادرخودحسینقلی خان رانیزکورکرد که بعدازیک سال وفات یافت. البته حسین قلی خان قبل ازکورشدن خدماتی به برادرخودفتحعلی شاه انجام داده بودازجمله بنابرنوشته اعتمادالسلطنه درسال 1215ق/1800میلادی نواب حسینقلی خان برادرکهترخاقان به محاصرقلعه سبزوارمأمورآمد، اهالی نیکی قلعه که ازمستحدثات اللهیارخان قلیجی بودخودداری نموده لشکرنصرت اثریورش بردند، حصاریان مقهورواموال ایشان منهوب شده ازدراستیمان درآمدند.(6) باتثبیت حاکمیت قاجارسیل ایلچی های خارجی به دربارآغازشد. "درسال1214ق/1799میلادی مهدی علی خان ملقب به بهادرجنگ ازجانب حکومت هندوستان انگلیس باتحف وهدایا به دربارمعلّی آمده سلطنت اعلیحضرت خاقان کشورستان راتهنیت وتبریک گفت. ونیزفرستاده تیپوصاحب پادشاه (ضد انگلیسی) دکن باسه زنجیرفیل و... به دارالخلافه آمده وبعدازتقدیمی باجواب مراجعت کرد."(7) درواقع "لرد ولزلی فرماندارکل هندوستان به منظورآنکه توجه زمان شاه (افغان) رامنحرف گرداند مهدی علی خان ، یعنی کفیل نمایندگی کمپانی هندشرقی دربندربوشهررادرسال 1798به تهران فرستاد تابین افغانها وایرانیها فتنه برانگیزد. "(8) تاایران به هرات حمله کند. " درسال 1798 حکومت هند به دنبال مهدی علی خان ، هیات دیپلماتیک بسیارچشمگیرتری تحت ریاست یکی ازکارآمدترین افسرانش به نام سرجان ملکم به ایران فرستاد ... مشایعین نظامی یک صدتن، همان عده خدمتکارهندی ، وبیش ازسیصد نفر خدمتکارایرانی، بعلاوه روزانه ازتقریبا 1200 چاروادار ایرانی استفاده می شد. مهدی علیخان بهادرجنگ نماینده شرکت هندشرقی دربوشهر، جزواولین مزدوران دولت انگلیس درایران بوده که درتاریخ سپتامبر1798(1213ق) که تا منتهای درجه به ایران ومردم منطقه وممالک افغانستان وهندوستان خیانت ، وبه انگلیس خدمت نموده است. بعدازوی سرجان ملکم (مالکوم) که ازافسران مستعمراتی انگلیس درهندبودبه عنوان سفیرفوق العاده به دربارایران فرستاده شد.همانطوریکه مهدی علیخان هیچگونه امتیازی به سران قاجارنداد سرجان ملکم هم امتیازی واگذارنکرد.آخری باتقسیم هدایای زیاد، پول وثروت وقدرت انگلیس رابه رخ مقامات قاجارکشید ودراین راستاهدف پیداکردن مزدوران پول دوست برای دولت انگلیس بود. هدف سفارت اول سرجان ملکم 1215ق 1800م درواقع تجارت بدون مالیات بوده است. اهداف دیگری نیزداشته است که ذکرخواهدشد. اکثرنویسندگان " علت توجه دولت انگلستان به ایران دراوایل سلطنت فتحعلی شاه را، یکی گرفتاری ومشکلات وتهدیداتی بودکه ازجانب زمانشاه افغان متوجه هندوستان می گردید، دیگری تهدیدی بودکه انگلستان ازنزدیکی روسیه وفرانسه به یکدیگراحساس می نمود... به همین منظور، فردی ایرانی الاصل به نام مهدیعلی خان ، ملقب به بهادرجنگ رابه ایران فرستادند. وی هدف اصلی ازمأموریت خودرافاش نکرد(!؟) بلکه، درصددبرآمد تاازطریق تحریک احساسات مذهبی شیعه برعلیه سنی، فتحعلی شاه رابه لشکرکشی به افغانستان وادارکند. وی درسال 1799 میلادی به ایران آمد."(9) البته تحریک احساسات مذهبی شیعیان ممالک محروسه برعلیه عثمانیهای سنی هم جای خود دارد زیراکه انگلیس وروسیه دراین خصوص حساب خاصی را افتتاح نموده بودند. وهنوزمأموریت بهادرجنگ خاتمه نیافته بودکه انگلیسی ها سرجان ملکم راکه درخدمت کمپانی هندشرقی بودبه عنوان سفیربه ایران اعزام داشتند.ارسال سفیربه دربارقاجارتوسط انگلیس دلایل دیگری نیزداشته است ازجمله ایجادجای پایی برای تحریک همیشگی ایران برعلیه روسیه وعثمانی ونیزافغانستان و نزدیکی به سرزمینهایی که دردست عثمانی بودکه درصورت لزوم بتوان ملل غیرترک رابرعلیه عثمانی تحریک نمود. ایجادشکاف بین ملل تشکیل دهنده ممالک محروسه وتقویت فارسها برعلیه ترکان حاکم برمملکت هم جای خوددارد. دولت ترک قاجارمتأسفانه هیچ وقت نتوانست پی به مقاصداصلی انگلیس وقدرتهای استعماری ببرد. به محض اینکه انگلیس به دولت قاجارروی خوش نشان می داد، اینهاموضع خصمانه ای درقبال سایردولتهااتخاذ می کردندازجمله به محض اینکه درسال 1800 باورودسرجان ملکم دولت ایران قراردادی باانگلیس بست "فتحعلی شاه دستوراخراج فرانسویان مقیم ایران راصادرکرد. ودرصدداعزام حاج خلیل خان به عنوان سفیربه هندوستان وانگلستان برآمد."(10) وفکرآینده رادرخصوص حفظ رابطه بافرانسه رانکرد. دولت قاجارهیچوقت موضع اصولی درمقابل دولتهای خارجی اتخاذ ننمود وشیوه برخوردش بااقوام حاشیه ایران بالاخص ترکمنها حمله وسرکوب بوده است. روی هم رفته دافعه داشته تاجاذبه... طوریکه " به کارگرفتن توان نیروهای نظامی جهت ازبین بردن مخالفین داخلی موجب تضعیف بنیه نظامی ایران درمقابل نیروی خارجی یعنی دولت روسیه گردید."(11) همینطور"زمان شاه افغان که اسباب وحشت هندوستان بود بادست دولت ایران عاجزوذلیل گردید." (12) تاریخ روابط سیاسی... ص 83) " جان ویلیام کی انگلیسی دراین خصوص می گوید: " قشونهای ایران از طرف خراسان به فریادما انگلیسیها رسیده وافغانها رادرتحت فشار گذاشتند ومارااز ترس یک حمله پر خطری خلاص نمودند... انگلیسیها ... فقط و فقط به زور رشوه ، فتحعلی شاه ودربار ایران راعلیه افغانستان بر انگیختند..."(13) وازاین تاریخ به بعد افغانستان به مرکز فسادوتوطعه برای ایران تبدیل میشود... درواقع اززمان تاجگزاری فتحعلی شاه قاجار چندین بارلشکرکشی های بیهوده ای به افغانستان انجام گرفت که موجب ازدست دادن اعتبارقاجارگردید. فتحعلی شاه فریب نماینده انگلیس راخورده به افغانستان حمله می کند. واین درحالی بود که زمان شاه درپشت دروازه های هندوستان بود . ازنظرتحولات درتشکیلات اداری وسازمان سیاسی، فتحعلی شاه مدتی بعدازقتل حاجی ابراهیم خان کلانتر، درسال 1221ق تصمیم به تعیین کابینه کوچکی ازوزراگرفت که به وزرای اربعه معروف شدند. "فتحعلی شاه که باتعیین وزرای چهارگانه درصدد ایجادتحول دردستگاه اداری کشوربود، امّا وی موفق به انجام این خواسته نگردید."(14) علت این اقدام ازیک سوگسترش دیوان سالاری در درباروازسوی دیگرترس ازجمع شدن قدرت دردست یک نفربود. بدان گونه که درزمان حاج ابراهیم خان کلانتربود. باگسترش دیوانسالاری درزمان این پادشاه عشرت طلب وشهوت ران که مورخان تعدادزنان وی را بامبالغه تاهزارنفرنیزنوشته اند زبان فارسی دری نیزتوسعه پیداکرد وکم کم منشی ها ومیرزاهایی بوجودآمدندکه مبلغان زبان فارسی و"ناسیونالیسم"با اتکابه ایران باستان بودندکه ضمن توسل به انگلیس کشش عجیبی به حمایت آن مملکت ازخودداشتند، آنها ترک ستیزوعرب ستیزبوده ودرعوض به زرتشتیگری وادیان قبل ازاسلام گرایش معنوی داشتند. طوری که باحمایت انگلیس، مبلغان زرتشتی (پارسیان) ازهندوستان به یزد وکرمان وتهران سرازیرشدند ومطامع استعماری انگلیس رابا مقاصد برتری طلبانه ونژادپرستانه "پرشین" ادغام نمودند. که بعداً بایدلفافه "ایران" برخودمی گرفت. "زبان فارسی دردومؤسسه آموزشی کمپانی هند شرقی تدریس می شد؛ درکالج فورت ویلیام درکلکته که درسال 1800 تاسیس شده بود ودرکالج هند شرقی درهیلیبری که درسال 1806 گشایش یافته بود." زیراکه این زبان اشرافی ودرباری ومدیحه سرایی که خوش آیند سلاطین وخوش آیند مجیزگویان ومتملقان مال دوست بودکه بایک بیت شعر دهان چاپلوسشان پرازسکه طلامی شد که باعرق جبین وخون مردان وزنان رعیت فراهم شده بود واین زبان دری برای این رعایای عظیم وپابرهنه، بیگانه وناآشنا وحتی دست نیافتنی بودکه فقط ازمابهتران قادربه یادگیری آن وکسب شغل میرزایی ومنشی گری ودبیری دیوان بودند. میرزاهایی که برای اینکه باشاهزادگان "تحصیلکرده" تمییزداده شوند باید کلمه میرزاقبل ازاسمشان آورده می شد درحالیکه برای شاهزادگاه قاجار کلمه میرزابعدازاسم آنها آورده می شد. ولی سایرافراد "باسواد" وملاهای تحصیل کرده وحوزه دیده باید کلمه میرزاقبل ازاسم آنها می آمد. همان میرزاهایی که کم کم دیوان سالاری عریض وطویل سالهای بعدرادراختیارگرفته وحتی به فرنگ نیزاعزام شدندتا عضوفراماسون نیزشوند تامتحد وهم فکروهم رازخوبی برای استعمارگران غربی بخصوص انگلیس باشند ومترصد اوقات مناسب برای ضربه نهایی برعلیه مسلمانانی که سمبول سدّ ودفاع درمقابل نفوذ تدریجی دنیای مسیحیت ویهودیت بودند باشند. مسلمانانی که به رهبری ملت بزرگ ترک ازشرق اروپا وامپراتوری عثمانی وشمال آفریقا وخاورمیانه و قفقاز تا ترکستان وچین وهند، الحق لقب شمشیراسلام گرفتند. واما آن میرزاهای شاهزاده ای که کم کم حتی زبان شیرین مادری خودرانیزفراموش کرده وتکلم به زبان بیگانه راپیشه کردند وبراین خودباختگی فخرفروختند تاجایی که دیگرملت خودرافراموش کردند؛ سلسله ای که روزی به ترک وترکمن بودن خودشان افتخارمی کردند روزی رسیدکه عده ای ازآنها حتی زبان ترکی رانیزنمی دانستند ولی نفهمیدندکه روزی خواهدرسید که این منشی ها ومیرزاهای متملق وچاپلوس دمارازروزگارشان خواهندآورد وآنهارا بیگانه وازنسل اجنبی خواهندنامید وعضویت درفراماسون راافتخاری بزرگ برای خودخواهند نامید. خانهای درباری قاجارکه مقام دولتی یافتند، لقب میرزارابه دنبال اسم خودافزودند تاازکاتبان فارس که همان لقب را دراول اسم خود می آوردند؛ متمایز گردند. دراواخرقرن، میرزاهای فارس شکایت داشتند که میرزاهای قاجار جای برحق آنان راغصب کرده اند . درسال 1809 فتحعلی شاه ، میرزارضاقلیخان منشی الممالک نوایی رامأمورتشکیل وزارت امورخارجه به صورت دفتری دردربارنمود. ولی وزارت امورخارجه به طوررسمی درمورخ اکتبر1821(1237ق) تأسیس وعبدالوهاب نشاط اصفهانی اولین وزیرامورخارجه گردید. لیکن وزارت امورخارجه تاسالهای متمادی فقط مرکب ازوزیرونایب اووچند نفرمنشی حضوربودوچون تامدتی سفرای خارجی درتبریزمقیم بودندلذا اغلب اعضای این وزارت ازاهالی آذربایجان انتخاب می شدند. سفارت حاجی میرزاابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی کبیرهم به انگلیس ازربیع الثانی 1224-مه 1809میلادی مطابق باربیع الثانی 1224قمری آغازمی شود وهمچنین ازسال 1825(1241ق) میرزاابوالحسن خان شیرازی به مدت 15 سال بطورمتناوب مصدراین شغل مهم وزارت امورخارجه بود. ص241 هوشنگ... اوهم باتوجه به گرایشش به انگلیس درخدمت آنهاقرارگرفته وعضوتشکیلات ماسونی گردید. تقریباً اکثریت قریب به اتفاق میرزاها ومنشی های درباری وحتی ایالتی ترقی خودرادرخدمتگزاری به استعمارانگلیس می دانستندکه متکامل ترین شکل آن منجربه باستانگرایی، آریاپرستی، پارسیگری ، ترک ستیزی وعرب ستیزی وانگلوفیلی وعضویت درتشکیلات ماسونی می گردید. "درسال 1215ق/1800میلادی سرژن(جان) ملکم ازجانب حکومت هندوستان انگلیس بانامه مودت تامّه وهدایای لایقه واردبندربوشهرگردیدوفتحعلی خان نوری به مهمانداری اورفت بعدازورودبه دارالخلافه درسرای حاجی ابراهیم خان منزل یافت."(15) ورود سرجان ملکم به ایران وپرداخت رشوه به شاه و درباریان جهت عقد معاهده سیاسی وتجاری 1215 ق-مطابق با 1179 شمسی و 1800 و1801 میلادی درواقع "تجارت بدون مالیات" برای انگلیس بوده است. یکی دیگرازاهداف اعزام مسیوملکم به ایران به خاطر خنثی نمودن اتحاد روس وفرانسه برعلیه انگلیس جهت تصرف هندوستان بود. همینطورسرجان ملکم جهت خنثی نمودن نقشه فرانسه درایران به ایران آمده بود. "باورودملکم به ایران وانعقادمعاهده تعرضی وتدافعی بین ایران وانگلیس درمقابل اتحادروس وفرانسه که درصددحمله به هند بودند، ایران به دامن سیاست خطرناک اروپاکشیده شد."(16) سرجان ملکم منفی ترین سیاست استعماری را برعلیه ملل ایران بکار می برد وآنرا با کتابهای تاریخی تحریف شده خود ازجمله کتاب "تاریخ ایران" تکمیل می کند که بسیار باب طبع شوونیستهای قوم منتخب وموردعلاقه انگلیس درایران قرارگرفته است. ازجمله سیاست های تفرقه افکنانه سرجان ملکم بکارگیری سیاست ترغیب ووادارسازی جنگ ایران وافغان بوده است . سرجان ملکم ایران راکاملا برضد افغانستان برانگیخت وخیال انگلیسها رااز خطر زمان شاه پادشاه افغانستان آسوده گردانید. چونکه"جاده های هرات ازنظر استراتژیک ، واجد اهمیت بود، زیرابرمدخل جاده ای که ازکابل به گردنه خیبروسپس پیشاورراه داشت یعنی جاده تاریخی هند، مسلط بود وحکومت هرات ازتعدادی خان نشین افغانی تشکیل می شد. ازطریق این جاده تاریخی اززمان اسکندر تادوران نادرشاه به استثنای حملات فتحعلی شاه ، 19 مهاجم بیگانه به این سرزمین ثروتمند هجوم برده بودند. "(17) به دنبال شورش هندوستان مسئولیت امورآنجاازکمپانی هند شرقی به دولت مرکزی بریتانیا انتقال پیداکرد.ص32 انگلیسهادرمیان... ازآنجایی که درشورش هندوستان، ایران وافغانستان بانقشه انگلیس مشغول جنگ بایکدیگرشدند انگلستان توانست بامشقت زیاد شورش آن مستعمره راباسرکوب خشونت آمیزی بخواباند. بدون شک درحمله ایران به افغانستان تطمیع درباریان وفریب فتحعلی شاه نقش عمده ای داشته است. ژنرال تره زل می نویسد:"عیب کلی ایرانیان که برطرف کردن آن مشکل مینماید حرص ایشان است ، پول دراین مملکت معبود ملی است ، بهترین طرحها اگر اندک معارضه بامنفعت فلان وزیر داشته باشد زیر پا میرود."(18) سرجان ملکم که دوباره درسال1187شمسی مطابق با1810میلادی برای تکمیل مذاکرات سرهارفوردجونزبه ایران آمده بود وباآنکه خودش دستی بازدردادن رشوه به درباریان داشته است ولی اعتراف می کند که : "موفقیت های سرهارفوردجونز تماماً به وسیله رشوه بوده چنانکه درآن اوقات بدون رشوه غیرممکن بود موفقیت حاصل شود، حل تمام قضایای سیاسی درایران فقط بوسیله طلا قطع وفصل میشود.هرگاه یکی از عمال دولت فرانسه باید اخراج شود قیمت عزل او درست مثل تعیین قیمت یک اسب خریداری است . ایران مملکتی است که درآن بدون صرف پول زیاد نمیتوان یک قدم برداشت "(19) "عده ای از اشخاص ایرانی الاصل که حمایت بریتانیاراطالب می گشتند ودلیلشان آن بود که درهندوستان ودرسرزمینی که اکنون تحت سلطه بریتانیاست زاده شده اند... "انگلوفیلهای حرفه ای درکشورخود ننگ بسیاربرای خویشتن خریدند ولی به علت ایمان تأثرآورواحساسات برانگیزی که نسبت به بریتانیاداشتند شایسته آنند که نام نیکی(؟) ازآنان برده شود!"(20) میرزا ابوالحسن خان شیرازی نخستین فرستاده دربارقاجار به لندن بود که جیمزموریه را همراهی می کرد. آخری نیز توسط هارفورد جونز فرستاده می شد. جونز بعد ازملکم توسط خود انگلستان به ایران فرستاده شده بودکه درکارش بیش ازملکم موفق بود. "سرهارفورد جونز که ایران رابه خوبی می شناخت اظهارمی داردکه تجارت به خاطرامنیت راههاو توجه بیش ازحد دولت هندبه تجارت خلیج فارس درخلال سالهای نخستین سلطنت فتحعلیشاه بسرعت فوق العاده ای افزایش یافت..."میرزا ابوالحسن(خان شیرازی) پس از بازگشت به ایران تاپایان عمرمقرری بازنشستگی سخاوتمندانه ای ازکمپانی هند شرقی دریافت می داشت."(21) آغازدوره اول جنگهای قاجار وروسیه باوفات ژرژ یازدهم پادشاه گرجستان درسال1214ق/1799میلادی گرجستان مستقلاً درتحت تصرف روس درآمد."(22) اطاعت گرگین خان ازروسیه و الحاق رسمی گرجستان به روسیه 1215 ه.ق – 1179 شمسی واعلام گنجه جزوگرجستان توسط روسیه وحمله وتصرف آنجا 1217 ه.ق -1181 شمسی موجب جنگهای طولانی مدتی درمنطقه، بین قشون قاجاروروسیه گردید. قبل ازاین، ارایکلی خان(هراکلیوس) درسال 1196 ق دربرابرحملات قبایل لزگی داغستان خودرا تحت حمایت کاترین دوم درآورده وتاسال مرگ خود (1215ق) زیرحمایت روسیه برگرجستان سلطنت کرد وبعدازاوفرزندش گرگین خان توسط الکساندراول به حکومت گرجستان منصوب شد. وفرزنددیگر ارایکلی به اسم الکساندرخان به دربارقاجارپناهنده شد، بعدازمرگ گرگین نیزفرزندش تهمورث به دربارقاجارپناه آورد. بنابراین تضادبین سران حاکم برگرجستان موجب متوسل شدن آنها برروسیه وقاجارودرنتیجه کشمکش طولانی مدت وویران گربین دودولت مقتدرروسیه وقاجار گردید. که چیزی بغیرازمستعمرگی برای ملل واقوام منطقه بدنبال نداشت. به طورکلی کوهستانهاپناهگاه گروه های مختلف اقلیت بشمارمی رفت که نشانگرگستره تنوع نژادی ومذهبی ایران بود. این رادرمورد قفقازنیزمی توان عمومیت وتعمیم داد. همین کوهستانهاباعث گردیدکه برخی ازاقوام کوچک درداخل مناطق کوهستانی باقی بمانند بخصوص درقفقاز. بخاطرهمین کوهستانی بودن دریک دوره نه چندان طولانی" قسمت اعظم ویاکل ناحیه ایران ازطریق بیش ازنه شهراداره می شد: تبریز، سلطانیه، اردبیل، هرات، قزوین، اصفهان، شیراز، مشهد وتهران.(23) "جلوس الکساندراول به تخت سلطنت درسال1801 الی 1825 میلادی موجب شدکه سیاست روسیه نسبت به ایران وضع خشن تری پیداکند. تزارجدید بالافاصله پس ازشکست دادن قوای پرنس آلکساندرطی فرمان مورخ 12سپتامبر 1802گرجستان راقسمتی ازخاک روسیه اعلام وباشدت هرچه تمامترشروع به نابودی سازمانهای ملی گرجستان نمودوتدریس وحتی تکلم به زبان گرجی رادرآن سرزمین ممنوع کرد."(24) واحتمالاً این سیاست رادرتمامی متصرفات خودانجام داد. ولی دولت ایران درجنگ وکشمکش خودباروسیه عوض بسیج مردم ومسلح کردن آنهامتوسل به فرانسه وانگلیس شد. آنهاهم، گه به میخ زدندوگه به نعل ودرنهایت ایران رادرمقابل روسیه تنهاگذاشتند. علت عدم تسلیح توده های مردم بخاطرترس ازشورش آنها درآینده بوده است. " الکساندر اول که بادسایس خارجی درقتل پدرخود پول(پل) اول شریک بود، به تحریک انگلیسیها به گرجستان و... لشکر کشید... ودرجنگ اخیر ایران بادولت روس ( جنگ دوم ومعاهده ترکمن چای ) درظاهر روی همان اختلاف حدود سرحدی بود ولی باطن امر پیداست که نقشه تقسیم ایران بانقشه تقسیم ممالک عثمانی دریک موقع وبرای یک مقصود بطور سری تهیه شده بود." (25) درقرن نوزدهم تقریباً تمامی ممالک اروپایی آنچنان قدرتی رابهم زده بودند که برای بدست آوردن ثروت بیشتربه فکرمستعمرات بودند ولی ممالک شرقی ازجمله ایران بیشتروقتشان صرف جنگ باهمسایگان وقبایل وطوایف مختلف که حقوقی برای یکدیگرقائل نبودند می گردید. بنیّه نظامی ایران قبل از آغاز جنگ باروسیه درجنگهای داخلی با مدعیان سلطنت ومخالفین تضعیف شده بود. درواقع ازسالها قبل، جنگ صفوی وترکستان(توران) وصفوی وعثمانی ، نادرشاه افشاروترکستان وقاجاروافغانستان و... باعث تضعیف کلی ترکان گردید وهمین مسئله درنهایت روسیه راتشویق به توسعه قلمرو خودبطرف ترکستان ونیزقفقاز گرداند که نتیجه اش عیان وآشکاراست. جنگهای اول ایران وروسیه قریب 10 سال ازسال 1219 قمری الی 1228 قمری مطابق با 1804 میلادی الی 1814 میلادی طول کشید. سابقه دست درازی روسیه به خاک ایران به سالها قبل برمی گردد؛ " ارتش روسیه تزاری درسال 1725میلاد ی به فرمان پترکبیر بخش هایی ازآذربایجان وگیلان رااشغال نمود. ایران البته به فاصله دوسال سرزمین های مزبورراازروسیه بازپس گرفت اما به هرحال دولت روسیه متوجه شد که ایران برسر راه رخنه این کشور به جنوب قرارگرفته است. تاریخ قرون اولیه روسیه نشان می دهدکه تاتارهاوسایرمردم استپ دائماً سعی داشته اند قدرت سربازخانه هارادرداخل سدهای محصور(کرملین) تحقق بخشند. درنتیجه روسهادائماً به اشخاصی که درخواست اجازه ورودبه شهرهای محصورراداشته اند مظنون بوده وازآنان می ترسیده اندکه مبادامأموریت آنهاجاسوسی باشدو سنّت الصاق پریستاو(شئ ملصق) به ملاقات کنندگان خارجی به طریقی که به راحتی شناخته شود به قرن شانزدهم روسیه تعلق دارد. سابقه بسیارطولانی برای تعقیب وبازدیدهای هدایت شده درروسیه موجوداست."(پلیس سیاسی خسرومعتضدص17و18) هدف ازاین اقدامات پلیسی وتبعیض آمیز، تحقیرغیرروسها وسیاست آسیمیله ومحواقوام دیگربوده است. "دولت روسیه که ازاواخرقرن هیجدهم شروع به اجرای وصیت نامه پترکبیردرمورد دست یافتن به آبهای گرم خلیج فارس کرده بودپس ازآنکه درنتیجه دودوره جنگ باایران سراسرقفقازراتصرف کرد، باانعقاد پیمان آخال توانست دومین مرحله ازبرنامه توسعه ارضی خودرابدون اشکال زیادعملی سازد. سومین مرحله این سیاست توسعه طلبانه بیست وشش سال بعدازاین تاریخ باامضای قراردادتقسیم ایران به مناطق نفوذ 1907 تأمین گردید." که وقوع انقلاب اکتبر درروسیه مانع تداوم سیاست توسعه طلبانه استعماری آن مملکت گردید واین بی نهایت به نفع شووینیسم فارس منجرگردید وانگلیس آنچه راکه می خواست بدست آورد. هنگامی که فتحعلی شاه قاجار وعباس میرزا نایب السلطنه هردو مشغول فرونشاندن مخالفین وناراضیان از سلطنت درحدود خراسان درسالهای 1218 قمری مطابق باسال 1803 میلادی بودند، " روسها ازتصرف گرجستان فراغت حاصل نموده متوجه ایروان وقره باغ وسایر نواحی قفقازشده ، گنجه رابامساعدت ارامنه به دست آورده وبامسلمانان آن نواحی معامله وحشیانه نموده عده زیادی ازسکنه بی گناه رابه قتل رسانیدند... نظر به سوء سیاست دربار فتحعلی شاه واجحاف وتعدی که نسبت به مؤدیان مالیات دیوانی می شد، سکنه قفقاز علاقه زیادی به دربارطهران نداشتند وبه صحیح یا به غلط روابط نیکی دربین نبوده ، روسها نیز از موقع استفاده کرده بیگلربیگی ایروان و عده دیگراز خوانین معروف قفقازرابه طرف خود جلب نمودند." (26) فتحعلی شاه تازه ازکشمکش های داخلی رهایی یافته بودکه جنگهای ایران وروسیه آغازشد ودرسال 1219 اولین جنگ میان این دودولت درگرفت... عباس میرزا نایب السلطنه باتدارک نیروی عظیمی بالغ بر55000 نفرروانه میدان نبردشد... درتصرف گنجه به فرماندهی سیسیانف روسی (شوال 1218قمری مطابق با 1181شمسی)، جوادخان زیاداوغلو حاکم شهربود. که مردانه ازشهردفاع نمود ولی باخیانت یکی ازاطرافیان جوادخان به نام نصیب بیگ شمس الدین لو وارامنه وگشودن دروازه شهر، جوادخان شکست خورده به همراه فرزند واطرافیانش کشته شدندو"شهرگنجه ویران گردیده ومردمش قتل عام شدند " (27) تاارامنه به راحتی درآنجا وجاهای دیگرساکن شوند. سیاست روسیه وغرب مبتنی برساختن قلاع نظامی ودفاع ازآنجادرمقابل مهاجمین بوده درحالیکه ایرانیان قلاع راویران وشهرهاوروستاهاراغارت نموده وخزانه خودراپرمی کردند. درحالیکه دربین مردم نفوذ وقدرت نداشتند . اروپائیان مبنارابرفریب وحیله ومکرونیرنگ ، ولی ایرانیان مبنارابرزوروسرکوب می گذاشتند. با شروع جنگ سران قاجارپی بردندکه بادشمن پرزوری چون روسیه طرف هستند، بنابراین ابتداآنها تصمیم گرفتندکه حمایت انگلیس راجلب نمایندولی بخاطرحضورپرقدرت ناپلئون درفرانسه ، انگلیس تمایلی به حمایت ایران درقبایل روسیه ازخودنشان ندادزیراکه آن موقع باتضعیف روسیه برقدرت فرانسه می افزود. بنابراین، ایران تصمیم گرفت حمایت فرانسه رابه خودجلب نماید لذا نمایندگانی به این منظورجهت عقدعهدنامه به پیش ناپلئون فرستاد. درحقیقت عباس میرزا اولین هیات نمایندگی نظامی انگلیسی را به سرپرستی ژنرال هارت وژنرال هنری لیندسی به ایران دعوت کرده بود. درراستای عملی نمودن نقشه های ناپلئون درایران سفرایی به تهران وتبریزاعزام شدندازجمله ورود رومیو به تهران رجب 1220ق 1805 م ومرگ وی بعدازچندروز...وهمچنین ورود ژوبر به تهران ربیع الثانی 1221ق ژوئن 1806م بعدازآنها ژوائن- دلابلانش و بن تان هم آمدند. تقریباً مقارن همین دوران هیات نظامی ناپلئون به ریاست گاردان وارد ایران شد. باورود هیئت نمایندگی های سیاسی ونظامی فرانسه به ایران، انگلیسی هاازایران با وعده سرخرمن فرانسه خارج ودرواقع اخراج شدند. انقلاب کبیرفرانسه در14ژوئیه 1789باسقوط زندان باستیل آغازوبه اعدام لویی شانزدهم واستقراررژیم جمهوری درآن کشورمنتهی گردیده بود. یعنی شش سال بعد ازآنکه آغامحمدخان قاجار(مارس 1783م) تاجگزاری کرده بود. تااینکه باتحولاتی دیگرناپلئون بناپارت به قدرت می رسد. ودوران دیگری ازتاریخ پیچیده فرانسه آغازمی شود. "ناپلئون دراردوگاه فین کنشتاین (واقع درلهستان)سال 1222 ه.ق مطابق با1807 میلادی ازتوجه واحترام مخصوص به سفیرایران(محمدرضاخان قزوینی) کوتاهی نکرد واصرارداشت بین دولتین ایران وعثمانی راآشتی دهد واتحادی میان سه کشورایجادنماید وگفت اگردولت عثمانی برای ماعزیزاست ومتحدمابه شمارمی رودایران هم برای ماگرامی است وبهتراست دودولت همسایه وهمکیش اختلافات کهنه خودراکنارگذارده علیه دشمنان مشترکشان روسیه وانگلستان بایکدیگرمتحد شوند."(28) البته قبل ازآن، تلاشهای نماینده جمهوری فرانسه به نام مسیو الیویه درسال 1796 میلادی جهت متحد نمودن ایران وعثمانی برعلیه روسیه بی نتیجه مانده بود. متأسفانه دودولت قاجاروعثمانی آنچنان دورازسیاست بغرنج آن زمان بین المللی بودند که اهمیت مسئله رادرک نکردندونتوانستند باهم متحدشوند. البته همانطوریکه تاریخ ثابت نموده است فرانسه نیزدرمقابل منافع خود،عثمانی وقاجارراقربانی نمودوآن اینکه مدتی بعدازمعاهده فین کنشتاین این کشوربامعاهده تیلسیت راه دوستی با روسیه رادرپیش گرفت وایران راتنهاگذاشت وسیاست خود مبتنی برتضعیف عثمانی را درپیش گرفت. " ازوقتیکه ایران به دایره سیاست اروپایی کشیده شد ملت ودولت آن دیگر روی خوشی وراحتی ندیده همیشه ومدام برای ایران گرفتاریهایی تهیه میشد. این گرفتاریها گاهی خارجی واغلب داخلی بودند ولی غالباً مثل این بود که یک طراح ماهر آنهارا بامهارت تامّ وتمامی طرح ریزی نموده است. " (29) تغییر سیاست روسیه از دوستی بافرانسه به دشمنی باآن وازدشمنی باانگلیس به دوستی باآن. .. وسایر مسایل بین المللی آن زمان هیچوقت باعث بیداری وآگاهی سران قاجار به خصوص فتحعلی شاه نگردید وآنهاتا توانستند از این ناآگاهی سران قاجار استفاده نمودند. درواقع پیدایش ملل اروپایی پیشرفته ومجهزورهبرانی چون الکساندراول وناپلئون وغیره، واقعاً دربار فتحعلی شاه وجانشینانش راغافلگیرکرده بود.وایران درجنگهای ایران وروسیه مثل بچه ها یک روز بایکی دوست می شده وفردا بایکی دیگر قهرمی کرده وبرعکس. بنابرنوشته محمودمحمود " فرانسه به مملکت ایران به دونظر مینگرد ، ازیک طرف آنرا دشمن طبیعی روسیه می داند وازطرفی دیگر سرزمین آنرا وسیله وراهی برای لشکر کشی به هند می شمارد وبه همین نظر عده کثیری صاحب منصب مهندسی وتوپخانه همراه سرتیپ گاردان میفرستد وایشانرا به عنوان سفارت ماموردربار طهران میکند." (30) "ناپلئون برای آنکه قوای دریایی آن دولت "انگلیس" راازآبهای اروپا دورسازد ودرصورت امکان به جزایر بریتانیا حمله برد، نقشه ای طرح کرد به این ترتیب که سپاه فرانسه به کمک عثمانی وازراه ایران به هندوستان، مستعمره انگلیسی ، حمله برد؛ دراین صورت انگلستان ناچاربرای حفظ آن مستعمره نیروی دریایی وبیشترقوای برّی خودرادراقیانوس هند متمرکزخواهدکرد. آنگاه سپاه فرانسه به کمک اسپانیاوهلند به جزایر بریتانیا هجوم کند."(31) بی خبری فتحعلی شاه ودرباریان ازاوضاع اروپاباعث می گردیدکه وی ودرباریان اطلاعات خودراازارمنی های ایروان کسب کنند درحالیکه آنهاباروسیه رابطه نزدیکی داشتند. برای مثال کسب اطلاعات فتحعلی شاه برای اولین بار ازداود خلیفه ارامنه اوچ کلیسادرمورد ناپلئون درسال 1219 هجری (1804 میلادی) صورت گرفت. " چون فتحعلی شاه ورجال آن عهد ازاوضاع دنیا بی اطلاع بودند هرقدمی که بر داشته اند غالبا برضدمنافع مملکت ایران وبرضرر خودشان تمام شده است . " (32) ولی این مسئله(اتحادقاجاروفرانسه) مدت زیادی طول نمی کشدوناپلئون باآنهمه طمطراق خوددرقبال ایران عهدشکنی می کند وطبق معاهده تیلسیت بین روسیه وفرانسه ( 1807 م – 1222ق) "فرانسه قبول می کندکه ایران نصیب دولت روس گردد! چه او تصور مینمود ایران درتحت نفوذ دولت روس باشد به مراتب برای فرانسه بهتر خواهد بود، چونکه ممکن است دولت روس درآینده یک دوست باوفای ناپلئون وفرانسه باشد ولی اگردردست دولت انگلیس افتد دیگر هیچ استفاده سیاسی برای دولت فرانسه نخواهد داشت ."(33) ولی پیش بینی ناپلئون مثل خیلی چیزهای دیگر اشتباه ازآب درآمد ودرآینده ایران نصیب استعمارانگلیس مکارشد. وباردیگرتاریخ درخصوص ناپلئون هم ثابت نمودکه هرچه دیکتاتوری وقلدری بیشتر، همانقدرسقوط وسرگردانی بزرگتروعظیمتررخ می دهد. باتمامی این تفاصیل باید گفت که دولت ناپلئون بعد از معاهده تیلسیت دست از علاقه خود به ایران وعثمانی برداشت و" عثمانی وایران هردو ازآن اعتبار اولیه افتادند وعسگرخان افشار سفیر فوق العاده فتحعلی شاه که حامل شمشیرهای امیرتیمور گورکانی ونادرشاه افشاربرای ناپلئون بود دیگر مورد توجه نگردید وپس ازچندی توقف درپاریس فقط سلام خشک وخالی ناپلئون را به فتحعلی شاه حامل گردید ونماینده دولت عثمانی نیز مدتها درپاریس سر گردان بود وبعد مرخص شده به عثمانی مراجعت نمود." (34) وقتی که فتحعلی شاه خودش لیاقت بکار گیری شمشیرهای تیمور ونادررا نداشت آنها رابه دیگری هدیه می کرد! تاشمشیرهای سلاطین ترک زینت بخش موزه های فرانسه شود. بالاخره"به واسطه نزدیکی ناپلئون باالکساندر، ایران وجه المصالحه شد." هم زمان بااین سیاست غیرفعال فرانسه ووعده های پوچ قبلی ناپلئون کبیر!، دیپلماسی ماهرانه انگلستان شدت پیدامی کند. به این دلیل که فرانسه مشکلات خاصّ خودراپیدامی کندودرنتیجه هرگزنمی تواند دیپلماسی فعالی رادرآسیا وبخصوص درخاورمیانه درپیش گیرد. درچنین شرایطی ایران عوض اینکه از دیپلماسی ماهرانه ومعقول استفاده نماید بامسائل سیاسی آن عصر بایک دندگی برخورد می کرد ودربارایران به سرجان ملکم انگلیسی به خاطر پول زیادی که وی به درباریان داده بود می گفتند که:"اگر خود ناپلئون هم وارد طهران بشود اجازه ورود به حضور قبله عالم داده نخواهد شد!" (35) انگلیسیها درواقع درازای پرداخت رشوه به درباریان مزدور، کل مملکت راغارت می کردند. " یکی از مواد سری معاهده تیلسیت این بود که مملکت فنلاند(سوائمی) که جزء متصرفات دولت سوئد میباشد برای استحکام پطرزبورغ ضمیمه مملکت روسیه گردد. ناپلئون ، عثمانی ، ایران ، سوئد ، پروس ، لهستان وتمامی اروپای شرقی وممالک اسلامی وهندوستان رابرای دوستی با امپرطور روس قربانی نمود ... ولی ممکن نگردید. " (36) و مدتی بعد جنگ فرانسه وروسیه آغازگردید. وفرانسه دوستی قاجاروعثمانی راازدست داد.ودرجنگ روس وفرانسه ، ایران نظاره گرمیدان شد. مسئله همداستانی انگلستان وروسیه درمقابل فتوحات ناپلئون، دولت انگلستان رابه مداخله ومیانجیگری درمحاربات ایران وروسیه مجبور نمودوازآن میان زیانهای جبران ناپذیربه کشورماواردآمد. عهدنامه فین کن اشتاین کلاً به ضررقاجاربوده است. چون هم ازروابط فعال انگلیس مدتی غافل ماندند وهم وعده های کذایی ناپلئون آنها راسردرگم وامیدوارنمود. وازهمه مهمتراینکه نتوانستند اتحاد واشتراک مساعی عثمانی رابه خودجلب نمایند. زیراکه عثمانی وروسیه دشمنان تاریخ هم بودندونمی توانست بین آن دوکشوراتفاقی صورت پذیرد. اعتمادالسلطنه وقایع دوران اول جنگ قاجاروروس راچنین توضیح می دهد: درسال1218ق/1803میلادی قشون روس که به سرداری سیسیانوف متوجه قفقازشده بودندبعدازاستیلابرتفلیس به گنجه تاختندواین شهررامسخرساختندوپس ازتسخیر، سه روزبه قتل عام پرداختندوجوادخان گنجه ای نیزبایک پسرخودمقتول شدواهل قراباغ وایروان نیزخایف شده باسردارروس به طریق مداراحرکت می کردند(سیسیانوف سردارروس همان است که عوام اتراک اوراتپشیخدر"قیزیل ایاق"می گفته اند) امامحمدخان قوانلوی قاجاروالی ایروان به اغوای جعفرقلی خان دنبلی وکلبعلی خان نخجوانی باسردارروس بساخت. چون این وقایع به عرض آستان خاقان عظیم الشأن رسیدحضرت مستطاب نایب السلطنه ولیعهددولت علیّه رابه آن حدودمأمورفرمودندوکسانی که به التزام رکاب مبارک مقررومعین گردیدندازاین قراراند: میرزاشفیع صدراعظم مازندرانی، نواب امیرکبیراعتضادالدوله، سلیمان خان قوانلوی قاجار، وپیرقلی خان شامبیاتی قاجار، وازسرکردگان پیاده ولایتی اشخاص مسطوردرذیل ملتزم اردوی حضرت شاهزاده معظم گردیدند: میرزامحمدخان لاریجانی، اشرف خان دماوندی، عبدالله خان ارجمندی، صادق خان تنکابنی، احمدخان سوادکوهی، علی اصغرخان بندپئی، آقااسمعیل وآقامهدی بالارستاقی، حسن سلطان کلبادی، باقرسلطان انزابی بابعضی سرکرگان دیگر، وسی هزارنفر پیاده وسوارجرّار."(37) پنجشنبه شانزدهم ربیع الاول1220/1805 موکب خاقانی ازچمن سلطانیه حرکت کرده وبه چمن اوجان نزول اجلال فرمود. ابراهیم خلیل خان جوانشیرازتوجّه عساکرمنصوره به این حدودوحشت نموده جعفرقلی خان نبیره خودرانزد سیسیانف سردارروس که درگنجه بودفرستادواستمدادنمود. سیسیانف محمدحسن خان ابن ابراهیم خلیل خان راکه پدرجعفرقلی خان مذکوربودباجمعی ازسواران قراباغ وسیصدنفرسربازروس به محافظت پل خداآفرین فرستادکه راه عبورلشکرمنصوررامسدودنمایند. ازاین طرف اسمعیل خان دامغانی به دفع این جماعت مأمورگشته بعدازکشش وکوشش سواران قراباغی وپیاده های روسی مغلوب شده محمدحسن خان به جنگل فرارکردوقبل ازآنکه براودست یابند خودرابه قلعه شوشی رسانید. پس ازآن موکب خاقانی ازچمن اوجان انتهاض فرموده ازرودارس عبورکردند.(38) دروحله اول قشون روس وحامیان آن شکست می خورند. ولی بعدآً ورق برگشته نیروهای قاجارتوان مقاومت راازدست داده وعقب نشینی می کنندومنجربه شکست می شود. یک بارهم روسهابا کشتی های خودبه انزلی حمله می کنند وبعدازتصرف کوتاه مدتشان شکست خورده ومجبوربه عقب نشینی می شوند. بعدازحمله سیسیانف به باکوازطریق دریای خزر، "نایب السلطنه ، حسینقلی خان قاجاردولورابه حمایت مصطفی خان وحفظ باکو روان فرمودندواحمدخان مقدم بیگلربیگی تبریزرانیزباتوپخانه وبعضی دسته جات پیاده ازعقب اوفرستادندو خودازتبریزبه اردبیل تشریف بردند. اعلیحضرت خاقان کشورستان نیزجمعی راازدارالخلافه به امداد روانه آذربایجان فرمودند، سیسیانف چون خودراازهرجهت محاط ومحصورسپاه ایران دیدباحسینقلی خان باکویی بنای مراوده ومماشات راگذاشت. حسینقلی خان به ظاهر اظهارسازش بااونموده وبرای مشورتی سیسیانف رادرحوالی قلعه طلبید ومشغول مکالمه شددراین حال ابراهیم خان بنی عمّ حسینقلی خان ازپشت سرسیسیانف راهدف گلوله ساخته به عالم دیگرروانه ساخت وعساکرمنصوره به اردوی روس تاختند، بقیه لشکربی سرداردرسفاین نشسته به راه پشت ساری رفتند."(39) بعدازقتل سیسیانوف بدست نیروهای قشون قاجار، پاسکوویچ فرمانده کل قشون روس درمنطقه گردید. (سال 1242ق- 1205ش) "درسال1222ق/1807میلادی چون دولت روس خیال جنگ باعثمانی داشت غراف گداویچ سردارروس که مأمورقفقازبود استیانف نامی رابانامه ای که امپراطورروس به میرزامحمدشفیع صدراعظم نوشته بودند به دربار دولت علیّه فرستاده طلب مصالحه نمود. امنای دولت ایران مصالحه رامنوط به استرداد بلاد جزوایروان وآذربایجان که عساکرروس متصرف شده بودندنمودندوفرستاده راخرسندمعاودت دادند."(40) ولی بعداً مشخص گردیدکه اقدامات ایلچی مفیدفایده واقع نگردیده وجنگ همچنان ادامه پیداکرد. بعدازانعقاد عهدنامه فین کن اشتاین بین قاجاروفرانسه ، فابویه جهت تأسیس کارخانه توپ ریزی دراصفهان درسال 1222ق به مشکلاتی که توسط عبدالله خان برسرراه فعالیت فابویه به عمل آمده وحتی توطئه قتل وی اشاره شده عمال روس وانگلیس سعی داشتندازتأسیس کارخانه توپ ریزی جلوگیری به عمل آورند. فابویه درگزارشهای خود، صریحاً عبدالله خان راعامل اصلی توطئه ذکرکرده است. حتی امین الدوله باگرفتن تأمین جانی توسط مکنیل وزیرمختارانگلستان وعزیمت به عراق اشاره شده است... "خانواده های صدرکنونی ساکن درعراق ازبازماندگان ونوادگان عبدالله خان امین الدوله(پسرصدراصفهانی) می باشند."(41) "آقای اسماعیل رائین درکتاب خود، تحت عنوان حقوق بگیران انگلیس درایران، به استنادبرخی ازگزارشهای سرجان ملکم وسرگوراوزلی وبه نقل ازاسناد بایگانی راکد هند نوشته اندکه حاجی محمدحسین خان (صدراصفهانی) ازکمپانی هندشرقی ودولت انگلستان مقرری دریافت می نموده است."ص54 افشاری... "وی ازشمّ سیاسی لازمه برخوردارنبوده وازپلیتیک وسیاست به دوربوده است... درسال 1236 ودرزمان صدارت حاج محمدحسین خان صدراصفهانی به دستورفتحعلی شاه وزارت خارجه تشکیل گردیدومیرزاعبدالوهاب خان معتمدالدوله نشاط اصفهانی دانشمندوشاعرمعروف به سمت اولین وزیرخارجه تعیین شد."(42) وزارت امورخارجه بنیانش ازهمان اول توسط میرزاها ومنشی های انگلوفیل تشکیل گردیدکه هدفشان توسل به حامی اصلی خوددرایران بودند. ناپلئون در16 فوریه 1805 ( 16 ذی القعده 1219) ژوبر راکه زبانهای ترکی وعربی راخوب میدانست مامور سفارت ایران کرد. اکثر سفرا ومامورانی که اروپائیان به ایران فرستاده اند ترکی می دانسته اند. مثلاً بیانک سروان مهندس ایتالیایی که زبان ترکی راخوب می دانسته یا "کیفر" فرهنگی برای زبان ترکی به فرانسه نوشته که معروف است. درزمان عباس میرزابه ایران آمده اند. درآن زمان تفاوت درمیان تمدن دوکشور(ایران وفرانسه ) باندازه ای بود که هنوز برای ایرانیان ومخصوصاً برای مردان کامل ومعمری که دربار فتحعلی شاه ازایشان تشکیل می شد فهم ودرک اوضاع فرانسه بسیاردشواربود. حتی اگرمابه متن نامه هایی که پادشاهان ایران به پادشاهان اروپایی فرستاده اند دقت کنیم می فهمیم که مطلبی که می توان فقط درچند سطربیان نمود درچند صفحه می نگارند وازاینجا پی به یاوه گویی سران ایران برده می شود. نظرفرانسویان درمورد ترکان ( فابویه ازافسرانی که زمان عباس میرزا به سربازان ایرانی آموزش میداده): "درباره سربازان ترک عقیده فابویه این بوده است که باهمه معایبی که دارند باز حسنی درآنهاهست ومی گوید نژاد ترک حسّ مقاومتی دارد که مفید است. باوجود همه این معایب وباوجود ضعفی که دردولتشان هست وسربازان تعلیمات کم دیده اند وعده کثیر ازآنهامردم بی همت وسست اند باز میتوان گفت که هرگز کسی نمیتواند برملت ترک مستولی شود. شاید بیگانگان آنهارابسهولت ازمیان ببرند وبیرون بکنند ولی هرگز آنها اطاعت نخواهند کرد وشاید روزی که مرد بزرگی دررأس آنها قراربگیرد باعث وحشت همسایگان خود شوند."(43) بنابرنوشته اعتمادالسلطنه "درسال 1222/1807 میرزامحمدرضای قزوینی که به ایلچی گری به فرانسه رفته بوددرنمسه به حضورناپلیون اول امپراطورفرانسه رسیده موردالتفات زیادگردیده وناپلیون ژنرال غاردان راکه صنایع به درباردولت علیّه مأمورنموده فتحعلی خان نوری قره یساولباشی حضرت مستطاب نایب السلطنه به مهمانداری آنهارفت وژنرال مشارالیه وهمراهان اوبامیرزامحمدرضای قزوینی به دارالخلافه آمدندودرخانه میرزامحمدشفیع صدراعظم منزل برای آنها معین شدو ژنرال غاردان به حضوراعلیحضرت خاقان مشرف شده نامه مودّت علامه ناپلیون راباهدایاتقدیم نمود."(44) وحکم همایون شرف صدوریافت که حضرت مستطاب نایب السلطنه به تشکیل سپاه نظام پردازندوافواج پیاده استرآباد ومازندران وعراق(عجم) وضع نظامی بهم رسانیده مشغول مشق شدند، حتی شاهزادگان به تعلیم معلمین فرانسه به مشق کردن پرداختندوچیزی نگذشت که پنجاه هزارنفرازعساکرآذربایجان ومازندران وعراق وسمنان ودامغان داخل درنظام گردیدند."(45) "درسال1223ق/1808میلادی نوشتجات فیمابین غراف گداویچ وژنرال غاردان خان سفیرفرانسه ارسال ومرسول شد گداویچ متعهدشدکه امسال عساکرروس راباسپاه ایران بنابرمتارکه باشدتابلکه صلح به انجام رسد، وژنرال غردان اظهارداشت که چون ناپلیون باامپراطورروس درکارانعقادعهدمصالحه می باشد(معاهده تیلسیت) من درعریضه خودبه ناپلیون نوشته ام که قرارتخلیه ولایت گرجستان وقراباغ واران رانیزبادولت روس بدهند. درهمین سال سرژن ملکم مجدداً به ایلچی گری ازجانب حکومت هندوستان انگلیس به بندربوشهرآمد، وچون ژنرال غاردان خان به آمدن سفیرانگلیس به دربارهمایون مایل نبود، ونیزتعهدات کرده ، اسمعیل خان پیشخدمت خاصه به شیرازرفت وبه وضع خوش به سرژن ملکم پیغام فرستادکه تازمان ظهورتعهدات سفیرفرانسه بنارابه توقف درآنجائی که هست گذارد. مقارن این حال حکمی ازفرمانفرمای هندوستان به سرژن ملکم رسیدکه سرهارفوردژونس ازجانب پادشاه انگلستان مأمورسفارت ایران وواردبمبئی شده بنابراین مراجعت تو اولی است.لهذاسرژن ملکم به کلکته مراجعت کرد."(46) حاکم اصفهان همان حاج محمد حسین خان امین الدوله که سمت وزارت مالیه راهم داشت بطوریکه ازگزارشات رسمی گاردان بوزارت خارجه فرانسه برمی آید از هواخواهان انگلستان بوده است."(47) باکارشکنی او گاردان نمی تواند توپ های زیادتری دراصفهان درست کند. چو ن کمک مالی نمی شده هیچ، بیچاره ازجیب خودش نیز خرج می کرده است. ولی برعکس درزمان عباس میرزا " تفنگها وفشنگهایشان راازروی نمونه هایی که از فرانسه آورده بودند درتبریز ساخته بودند." "فرمانهاابتدا به زبان انگلیسی صادرمیشد ولی بعدا به علت مساعی خوداو(دروویل) برای این منظوراززبان ترکی آذری یعنی زبان اکثریت مردم آذربایجان استفاده بعمل می آمد."(48) فابویه متخصص توپخانه دراصفهان کارخانه توپ ریزی تأسیس نمود به دستورفتحعلیشاه 20 توپ سبک صحرایی درمدت 8 ماه فراهم آورد. قشون قاجاردرسال 1807م(28دسامبر) بنابرگزارش ژنرال گاردان به وزیرامورخارجه فرانسه چنین بوده است: 180000نفر؛ حقوق سربازان به طرزنامطلوبی پرداخت می شودچراکه آزوطمع بین درباریان ورجال ملازم شاه، شایع است. همه ازترس دربارکالاهای خودرامخفی کرده و وانمودبه فقروافلاس می کنند.آنهامخصوصاً ازاحضاربه تهران می ترسندچون می داننددرآنجا مجبورخواهند بود مبلغ گزافی به درباربپردازند.(49) باعقدعهدنامه تیلسیت بین روسیه وفرانسه "سپاهی که هنوز به تعلیمات نظامی فرانسه کاملا آشنا نشده بود کمی بعد ازخروج گاردان تحت تعلیم افسران انگلیسی قرارگرفت."(50) درسال1224ق/1809میلادی، غراف گداویچ به سبب شکست ایروان مغضوب وبه دربارامپراطورروس احضارشدو ترومسوف به جای اوبه سرداری گرجستان آمد.وحاجی میرزاابوالحسن خان شیرازی همشیره زاده مرحوم حاجی ابراهیم خان وزیرشاه شهید سعید(آغامحمدخان) به واسطه انتساب حاجی محمدحسین خان امین الدوله ولیاقت شخصی به سفارت انگلیس منتخب وروانه گردید... درهمین سال حضرت خاقانی ازسلطانیه تشریف فرمای چمن اوجان گردید، وهنگام ورودحضرت مستطاب نایب السلطنه ولیعهدبیست هزارنفرپیاده نظام جدیدآذربایجان رابابیست عراده توپ ازسان نظرمبارک گذرانیده زیاده ازحد موردتحسین وتمجیدگردیدند."(51) درگیرودارجنگ های دوره اول روس وایران "درسال1226/1811 درایالت نواب شاهزاده عبدالله میرزادرخمسه چوپانی دردامنه کوه سجاس رود موشی دیدکه مهره های سفیدازسوراخی بیرون می آوردآن محل راشکافتندجیقه وکمری مرصّع ودسته خنجری وجام طلائی باچنددانه مرواریدبه دست آوردندوبعضی چنین حدث زدندکه این محل مزار ارغون خان مغول است."(52) بعداززیرپاگذاشتن عهدنامه فین کن اشتاین توسط فرانسه دولت قاجاربه فکرارتباط باانگلیس می افتد وسفیربه دربارانگلیس می فرستد.استقبال ازسفیرفتحعلی شاه حاجی میرزاابوالحسن خان شیرازی وبازگشت اوبه همراه سرگوراوزلی به ایران اوایل سال 1226ق 1811م چشم اندازجدیدی بین دوکشورایران وانگلیس می گشاید. "سرگوراوزلی بنابرمفادعهدنامه سابق مقرری سه ساله آذربایجان رابه 000/30 هزارقبضه تفنگ و20 عراده توپ تسلیم کرد وافسرانی راکه همراه آورده بودبه تعلیم افرادسپاه ایران گماشت."(53) فتحعلی شاه به خاطر نگرانی ازپیشروی روسیه هیئت اعزامی انگلستان به ریاست سرهارفوردجونز وسفیر فوق العاده راکه حدود صدنفر مستخدم ارمنی وهندی با خود داشت اجازه دخول به ایران وتهران راداد ( به تاریخ 26 ذی الحجه 1223 ) درسال 1227ق/1812میلادی سرگور اوزلی سفیر انگلیس به اتفاق میرزاابوالحسن خان شیرازی به تبریزرفت که باحضرت مستطاب نایب السلطنه عباس میرزاملاقات نمایدوبعضی قرارومدارهاداده شود."ص1504 ناصری ج3... ازوقتی که میرزاالوالحسن خان شیرازی خواهرزاده وداماد حاجی ابراهیم کلانتر به سفارت لندن مامور گشت ... "امنای دولت انگلیس ... سجل کردند که سالی دویست هزار تومان تسلیم کارداران ایران کنند وسالی یکهزار وپانصد تومان نیز دروجه میرزا ابوالحسن خان شیرازی بر قرارکردند که از دولت کمپانی هندوستان ماخوذ دارد."(54) بدین ترتیب این میرزاهای مزدورنمک قاجارخورده ونمکدان می شکستندوبه ولی نعمتان خودخیانت می کردند. درسال1228/1812 چهارنفرازارامنه جلفای اصفهان که درعمارت سلطنتی شیشه بری می کردندازراه بام داخل خزانه شده تقریباً سی هزاراشرفی به سرقت بردندولی سارقین به دست آمدند."(55) بنابه نوشته دنیس رایت " درنبرد اصلاندوزدرکناره شمالی رودارس درتاریخ سی ویکم اکتبر 1812 نیروی ایران قلع وقمع شد. .. " دراین جنگ کریستی انگلیسی نیز کشته شده است. پیش ازآن درظرف همان سال یک افسر دیگر انگلیسی یعنی سرگرد استون دراردبیل درگذشته بود." ص 69 انگلیسهادرمیان ... تعدادی ازتکنیسین های خارجی هم به ایران دعوت شدندکه این کاربادعوت مهندسین انگلیسی به آذربایجان درسال 1812م. شروع گشت.(56) درسال 1809م – 1224ق معاهده ای بین ایران وانگلیس بسته شد به نام عهد نامه مجمل که طبق آن انگلیس متعهدمی شد درمقابل هجوم ممالک دیگربه قاجارکمک کند وسپس همان معاهده درسال 1812 به نمایندگی سرگوراوزلی تکمیل شده عهدنامه مفصل نام گرفت.عقدعهدنامه مفصل بین ایران وانگلستان درزمان فتحعلی شاه که استقلال ایران رابه بادمی داد وامضای آن 1229قمری/ 1814میلادی بسته شد. برطبق این عهدنامه ها قرارشدکه "دولت بریتانیا کمک سالانه ای به میزان 200000 تومان ( 150000 لیره استرلینگ) دراختیار ایران قراردهد. تازمانیکه ایران باقدرت خارجی درجنگ باشد.ولی درسال 1826 درجنگ بین ایران وروسیه ، بریتانیا ازتحویل آن خودداری کردوگفت تجاوزازجانب ایران صورت گرفته است نه روسیه."(57) قراردادهایی که بین ایران وانگلیس بسته می شد آنچه بایستی ایران متعهد می شد نقد وقابل وصول ، ولی مال انگلیس نسیه وغیر قابل وصول بودند. سرگوراوزلی که به زبانهای فارسی وترکی وهندی آشنا بود. مذاکرات صلح وعهدنامه گلستان ازتوابع قره باغ به وساطت وباحضور اوبعدازشکست قشون ایران دردوره اول جنگ، بین ایران وروسیه منعقد گردید. (29شوال 1228 هجری قمری مطابق با 1191شمسی برابربا 21 اکتبر 1813 میلادی.) اماخط مرزی بین دوکشورصریحاً تعیین نشد واین امرمنشأ اختلافات وجنگهای بعدی گردید.(58) سرگوراوزلی انگلیسی که بعنوان شفاعت درمعاهده گلستان حضورداشت به عمد حدود مرز ایران وروسیه رانامشخص ومبهم نگه داشت تادرآینده شاهد جنگ های دیگری بین آنهاباشند. سرگوراوزلی کتابهایی که نوشته آگاهی خود رااز زبان فارسی وترکی تشان داده است. "سرگور اوزلی متجاوز ازپنج سال درایران بود دراین مدت اکثر بلاد ایران راگردش کرد وبااشخاص معروف ومتنفذ آن ایام آشناشده وغالب اوقات طرف شور ومشورت پادشاه ایران واقع میگردید، از اسرار نهانی عباس میرزا نایب السلطنه باخبرشده بود، به احوال وروحیه درباریان فتحعلی شاه آشنایی کامل پیدا کرده بود، خلاصه اوضاع واحوال آن زمان ایران رااز هرحیث به دقت مطالعه نموده ایران راآنطوریکه شناخته ودانسته بود به اولیای امور انگلستان معرفی نمود." (59) سرگور اوزلی – باتوجه به عملکردهای وی فی مابین ایران وروسیه واسناد وشواهد موجود، اطلاعات مفیدی را از ایران برده ودراختیار روسها قرار می داده است. به سرگور اوزلی فرستاده انگلیس درایران اختیارداده شده بودکه:" به منظورخرید کتب خطی فارسی وعربی به قیمتهای مناسب برای موزه بریتانیاتا ششصد لیره درسال خرج نماید." ص 25 انگلیسهادرمیان... "همسراوزلی به احتمال قریب به یقین اولین زن انگلیسی است که دختری رادرایران در17 ژوئن 1811 بدنیاآورد."(60) سفارت سرهارفوردجونز انگلیسی درسال 1223- 1224ق دردوران حاجی محمدحسین خان امین الدوله اصفهانی و درهمان موقع سرجان ملکم برای مأموریت دوم خود 1224ق- 1809 م به ایران آمد سرهارفورد جونزبعدازتهران به آذربایجان رفته وتاسال 1226ق 1811م درتبریزاقامت می کند. مأموریت سوم سرجان ملکم 1225ق 1810م به ایران که درچمن سلطانیه به پیشگاه فتحعلی شاه می رود. وقایع سیاسی ایران دراین اوقات تاحدی مربوط به اوضاع سیاسی اروپا است وتقریبا همیشه چنین بوده است. ایران به بهترین وجه می توانست ازتضاد وجنگ موجود بین ممالک اروپایی استفاده نماید که متاسفانه به علت بی اطلاعی حکام هرگزنتوانست. فتحعلی شاه نتوانست موضع وسیاست اصولی درقبال روسیه وانگلیس وفرانسه ویاسایرممالک اتخاذ نماید، طوریکه سیاست قاجاردرقبال آن سه دولت عمده جهان آن دوران بدون آگاهی ازمعادلات بین المللی بود. وقاجاروعثمانی هیچوقت نتوانستند درمقابل دشمنان خودشان یعنی روسیه وانگلیس موضع مشترکی داشته باشند. زمامداران روسیه لحظه ای ازتعقیب سیاست خودودامن زدن به آتش نفاق وتجدید اختلافات دیرینه بین ایران وعثمانی منصرف نشدند. سیاست روسها مبنی براین بودکه دوکشورمسلمان رایکباردیگربه جان هم بیندازندودرصورت شکست هریک ازطرفین نقشه خودرادرموردتصرف اراضی وایالات ایران وعثمانی دنبال کنند.(61) درسال 1245/1829 هنگام مسافرت فتحعلی شاه به شیراز"میرزاعلی اکبرکلانترولد حاجی ابراهیم خان اعتمادالدوله، ملقب به قوام الملک شد."(62) قوام الملک تنها فرد باقی مانده ازخاندان حاجی ابراهیم خان اعتماد الدوله بود که توسط فتحعلی شاه قاجار ازبین رفته بودند . که باتوجه به سیاست انگلیس آنها افراد ناراضی قاجارراپیداکرده واورابکارمی گرفتند. خاندان قوام الملک بعداً ازعوامل مؤثرانگلیس گردید. هدایای زیاد موجب قرب ومنزلت انگلیسیها درایران وکمی آن موجب بی اهمیتی آنها می شده ونیز شاه فکر می کرده که دیگر اهمیت سابق راندارد. تازمانیکه قفقاز تحت تصرف روسیه قرارنگرفته بود ، انگلیسها تمایل داشتند که جمعیت ارامنه تحت حمایت آنهادربیاید.بعداز تصرف قفقاز عده زیادی ازآنهابه قفقاز وسرزمین های آذربایجان شمالی مهاجرت کردندولی درایران ارمنی ها به طورعمده تحت حمایت انگلیس بودند. درحالیکه ارامنه درجنگ ایران وروسیه به روسهاکمک می کردند ایران ماموران سیاسی خودراازبین ارامنه انتخاب کرده به اروپا می فرستادند وبدین ترتیب لابی های ارمنی تشکیل میشد. درزمان فتحعلی شاه سفراوفرستادگان وی به ممالک اروپا به طورعمده ارمنی بودند. به هرحال سه دولت بزرگ قرن نوزدهم دولت قاجاررابه خوبی ملعبه دست خودکردندو"به قول یکی از علماء معروف : ایران راروسها تهدید وتخویف نمودند . فرانسویها ریشخند کردند وانگلیسیها هرگز نشده که درسیاست خودشان باایران ولویکبارهم شده با آن عادلانه رفتارکنند." (63) درطول قرن نوزدهم واوایل قرن بیستم آنچه می توانستند کشورهای روس وانگلیس وحتی فرانسه برسر ممالک محروسه ایران آوردند. ازآنجایی که مناطق متصرفاتی روسیه ، عمدتاً ترک نشین بودند به همان دلیل تبلیغات ضدترکی آنها جهت شکستن مقاومت آنها مستمر بود وسیاست آسیمیله برعلیه آنها به کاربرده می شد وبرعکس ملل همسایه آنها راتقویت میکردند. ازجمله ارمنی ، گرجی وتاجیک را... و روسها درسرزمینهای اشغالی مرتکب بدرفتاری وفجایع زیادی نسبت به اهالی(مسلمان) گردیدند... بی اطلاعی زمامداران ایران ازاوضاع سیاسی دنیاواعتماد بی موردی که نسبت به سرگوراوزلی ابرازنمودند باعث شدکه وقتی ارتش بزرگ ششصدهزارنفری ناپلئون درقلب روسیه به پیشروی مشغول بود وروسهاتقریباً کلیه سربازان خودراازجبهه قفقازبه مقابله بافرانسویان فرستاده بودندکه ایرانیان نتوانندازفرصت استفاده نموده وایالات قفقازرابگیرند... اوزلی هم نهایت کوشش خودرادرحفظ منافع دولت متبوع خودومتحدش روسیه بکاربرد.(64) درموقع امضای عهدنامه صلح گلستان روسها تعمّد به خرج دادندکه حتی المقدورازتعیین خط مرزی بین دوکشورخودداری شود. انگلیسیهاهم که واسطه انعقاداین عهدنامه بودندبا این موضوع موافقت داشتندودرعهدنامه تهران مورخ 25نوامبر 1814(1229ق) تعیین سرحدات بین ایران وروسیه رامنوط به نظرواطلاع نمایندگان سیاسی خودنمودند. همین امورموجب اختلافات مجدد دوره دوم جنگهای بدفرجام ایران وروسیه گردید. ص230هوشنگ... وخشونتی که پرنس روسی دررفتاروگفتگوهای خودباایرانیان(مسلمانان) به کارمی برد مزیدبراخباروحشتناکی که اززجروشکنجه اهالی مسلمان قفقازبه دست روسهامی رسیدشدوباعث بروزهیجان عمومی درتهران گردید.(65) اززمان ناپلئون به بعد باتوجه به اتحاد عمل فرانسه وعثمانی واتحاد عمل آلمان وعثمانی ، یک نوع افکارضد ترک دربین سیاستمداران انگلیسی (وهمینطورروسی) به وجود آمد . که بعدها این امر تبدیل به معضل عمده ای برعلیه ترکها درخاورمیانه گردید که انگلیسیها بطورعمده علمدارآن بودند.باتوجه به حاکمیت قاجاردرایران این دیدگاه به این کشورنیزکشیده شد که نتیجه آن بعدها کودتای انگلیسی رضاخان درایران بود. هنوز مرکب امضای عهدنامه صلح ایران وروس خشک نشده بود که جنگ روسیه باعثمانی به تحریک انگلیس شروع شد وبرخلاف تصور انگلیس ، قشون عثمانی به سرعت درهم شکست وانگلیس نتوانست سر روسیه را درجنگ باعثمانی گرم نماید. "محمد علی پاشا والی مصر بتحریک اجانب ( یعنی فرانسه وبرخی کشورهای اروپایی ) علم مخالفت راعلیه دولت عثمانی بلند نمود . این نیز خود از شاهکارهای سیاست اروپایی است که مردان متنفذ عالم اسلامی رابجان هم اندازند."(66) امپراطوری عثمانی درواقع هم ازطرف دشمن وهم ازطرف دوست تحت فشار بوده ایران ازیک طرف ، مصر ازیک طرف دیگر وکشورهای اروپایی ازروس وانگلیس وفرانسه وحتی صرب ویونان ازطرفهای دیگر... همانطوریکه قاجارهم ازطرف روس وانگلیس وعوامل آنهادرفشاربود. سعود هم بخاطر تضادی که باعثمانی پیداکرده بود موردحمایت فتحعلی شاه وروسیه بوده است. نفوذ وسانتاژ دودولت روسیه وانگلستان تابه آن حدرسیده بودکه "هنگامی که محمدعلی خان شیرازی به سفارت فوق العاده به پاریس می رفت سفرای دودولت مزبوردراستانبول مانع ازعزیمت اوشدندوتانامه هایی راکه جهت دولت فرانسه همراه داشت نخواندند وازمضمون آنهامطلع نشدند نگذاشتند رهسپارشود.(67) دردوران فتحعلی شاه، وی همیشه با ترکمانان شمال خراسان وترکمن صحرامشکل داشته است.به همان خاطرسرکوبی ترکمانان درترکمن صحراوشمال خراسان صدمات جبران ناپذیری برآن قوم واردکرد.تقریبا درهرسال شورشهایی توسط آنها درکتاب "تاریخ منتظم ناصری "گزارش شده است. "درسال 1229ق/1813میلادی خبرطغیان محمدزمان خان قاجارعزّالدینلو حاکم استرآباد مسموع امنای حضرت پادشاهی گردیده معلوم شدکه باسی هزارسوارترکمان مصمم حرکت وعازم طهرانست. لهذافرمان همایون خطاب به سادات واعاظم استرآبادشرف صدوریافت وآنهامحمدزمان خان وامیرخان برادراورابگرفتند ومغلولاً درچمن نمکه به حضورمبارک آورده سیاست شدند."(68) درسال1232ق/1816میلادی آلکساندر یرملوف وزیرمختاردولت روس که خودراازنبایرجوجی خان بن چنگیزخان می دانست ازتفلیس به طرف ایران حرکت کردوعسکرخان افشارمهمانداراودراوچ کلیسا به وزیرمختار رسید وروانه ایروان شدندوسپس هنگام ورودبه تبریزنیزازجانب حضرت مستطاب نایب السلطنه پذیرائی کامل ازمشارالیه به عمل آمدوآخرالامردرچمن سامان ارخی نزول کرد تاروز ورود موکب اعلیحضرت همایون به سلطانیه وزیرمختارروس باشرایط اعزازدرک حضورمکرمت ظهورخاقانی نمود... (69) درسال 1233/1817دوباره حاجی میرزاابوالحسن خان شیرازی به سفارت انگلیس رفت وهدایابه صحابت اوبرای امپراطورنمسه(اطریش) ولوئی هیجدهم پادشاه فرانسه وبه جهت پادشاه انگلستان ارسال نمودند." "میرزاابوالحسن خان شیرازی خواهرزاده ودامادحاج ابراهیم کلانتربود." که به عنوان سفیرازطرف فتحعلی شاه (وبه عبارتی دیگرعباس میرزا) به انگلستان فرستاده شده بود. درسال1233/1817چاپ حروف که به فرانسه تپوگرافی گویند به توجهات حضرت نایب السلطنه درایران رواج یافت وبعضی شروع ورواج این صنعت رادرایران ازوقایع سال قبل دانسته اند."(70) "درسال1235/1819 سرخای خان لگزی(لزگی) ومصطفی خان شیروانی ومهدیقلی خان جوانشیرازتطاول گماشتگان دولت روس به ستوه آمده روی توسل به دربارخاقان عظیم الاقتدارنهادند وبه الطاف شاهانه نایل گردیدند."(71) درسال 1233 هجری یرمولف ، مازاروویچ رابامترجم خود شاهمیرخان ارمنی به تهران فرستاد تادرباره تعیین حدود طالش مذاکره کند. " (72) برای اولین باراعلامیه حقوق بشرکه ازطرف انقلابیون فرانسه منتشرگردیده بود(دراواخرقرن هیجدهم) برده فروشی راممنوع ساخت.همینطوردرسال 1820 با برعهده گرفتن سرکوبی دزدان دریایی خلیج فارس ، منجربه نفوذ بیشتر انگلیس شد. ونیزلغوتجارت برده درخلیج فارس وبرعهده گرفتن آن توسط انگلیس دراوسط قرن نوزدهم موجب نفوذ هرچه بیشترآن کشورگردید. وسرزمین ایران وخصوصاً جنوب کشوراهمیت استراتژیکی خاصی باحفظ منافع و مصالح بریتانیا درهندوستان راحائز بود.(73) دزدان دریایی که بیشترشان ازاعراب قاسمی بودندودراطراف شیخ نشین کوچک ابوظبی تمرکزداشتند بابیرحمی برکشتیهای انگلیسی وهندی حمله می آوردندودولت ایران که نیروی دریایی نداشت نمی توانست آنان راسرکوب کند. .. ولی انگلیس درسال 1823 انباروسایل موردنیازنیروی دریایی را درانتهای شمال غربی جزیره باسعیدو تاسیس کرد بریتانیااین کاررابدون کسب اجازه ایران انجام داد وآن پایگاه راجزیی ازقلمرو خودتلقی می کرد."(74) " یکی ازخواص عجیب وغریب موقعیت بریتانیا درایران دردوره قاجار آن بود که علاوه برآنکه وزیر مختار بریتانیا درتهران انجام وظیفه می کرد، مقام انگلیسی دیگری همچون یک ساتراپ یانایب السلطنه ازجانب دولت بریتانیا درمنطقه خلیج فارس مستقر بود."(75) "نمایندگان بومی"توسط سفارتخانه بریتانیادرتهران یا "نماینده مقیم"دربندربوشهرازمیان شخصیتهای مشهورمحلی برگزیده می شدندوسعی می شداینان ازمیان کسانی انتخاب گردند که با بریتانیارابطه ای داشته باشند دراغلب موارد این اشخاص اصل ونسب ایرانی نداشتند. درشیرازاینگونه نمایندگی درطی حیات چندین نسل دردست خانواده اشرافی وثروتمندنواب باقی ماند که ازشیعیان هندی نسب بودند. دراصفهان اعضای خانواده آقا نورازخانوده های مرفه الحال ارمنی نسلاً بعد نسل نماینده بومی بودند. درمشهد میرزاعباس خان نماینده بومی یابه قول ایرانیها وکیل الدوله بود. وی کسی بود که ازحکومت هندوستان مستمری دریافت می داشت واعضای خانواده اش درطی جنگ باافغانها درقندهاربه انگلیسها خدمت فراوان کرده بودند. .. آنهاازآنجا که رعیت بریتانیامحسوب می شدندکسی نمی توانست به ثروتشان دست بزندودرواقع برخورداری ازحمایت بریتانیا مایه پیشرفت آنان بوده است . نمایندگان بومی رامقامات ایران به عنوان افراد تحت حمایت بریتانیاقبول داشتند. مقام وامتیازاتی که آنان ازاین راه کسب می کردند ونشانهاوالقابی که دولت بریتانیا وحکومت هندوستان گاهی اوقات به نشانه قدردانی ازخدمات آنان به آنهاارزانی می داشتند آنان رادرامورشخصی وخصوصیشان بسیارمفید می افتادوبیشترشان ازبرکت همین چیزها به ثروتهای کلان دست می یافتند."(76) استعمار برای سلطه برکشوری اقشاری رابا خود هم منافع می کند. انگلیسیها علاوه برتجارومنشی ها ومیرزاها وبعداً کارمندان تلگرافخانه ها ازبعضی ارامنه نیز استفاده می نمودند. البته روسها نیزتاکتیک خاص خودراداشتند. "درآغازقرن نوزدهم بازرگانی چندان زیادی بین ایران وبریتانیاانجام نمی شدوعلل عمده عبارت بودندازانزوای جغرافیایی ایران ، هرج ومرجی که دردنبال سقوط صفویه دراوایل قرن هجدهم درایران درگیر شده بود، وقلت کالاهایی که ایران بتواندمتقابلاً صادرنماید."(77) درواقع بعد ازسقوط صفویان ایران هیچوقت روی آرامش وصلح برخود ندید.ازسال 1830 یعنی بعد ازختم جنگ عثمانی وروسیه وتامین امنیت جاده های بین طرابوزان وتبریز " یک تاجرمنفرد انگلیسی به نام چالز برجس(فرزند یکی ازبانکداران لندن) درتبریز یعنی منتهی الیه شرقی راه کاروانرو مستقرشده بود. کسی که توجه چالزبرجس رابه ایران جلب کرده بود ارمنی ظاهرالصلاحی بود که درعثمانی به نام صادق خان ودرتبریز به نام سید خان(بنابرمصالح زمانی ومکانی) معروف بود درلندن وقسطنطنیه باشرکت برادران همسون ودرتبریز به ولیعهد (عباس میرزا) روابطی داشت. که درلندن بااوبرخوردکرده واوراتشویق نموده بودکه همراه مال التجاره ای ازامتعه گرانقیمت انگلیسی ، به ایران برود. ارمنی مزبورآن کالاها راازطریق دریای سیاه وگرجستان به تبریز می فرستاد واین نخستین باری بود که چنین مال التجاره ای مستقیماً ازلندن به تبریز فرستاده می شد... ازآن به بعد تجارت تبریز بااروپا بسیاررونق پیدا کرد. ودرهمان هنگام چارلزبخشی ازدرآمد خودراصرف آموزش پیروان مسلح یکی ازخوانین کرد کرده بود ... ودرهمان ایام ولیعهد مبلغ 30000 لیره استرلینگ به اوسپرد تااودرلندن به مصرف خرید تفنگ فتیله ای وسایروسایل نظامی برساند. ولی اوپولی راکه بدین منظوربه اوسپرده شده بود به جیب زد وهرگز درایران آفتابی نشد. واین درحالی بودکه( بدهی فراوانی درتبریز داشت)وی نه تنها بدهکاریهای خود، بلکه دوفرزند نامشروع راکه ازرفیقه ارمنی خود داشت، و اسف انگیزترازهمه برادرش ادوارد رادرایران بجاگذاشت. ادوارد راتاپایان عمرش ایرانیها درگروگانی خودنگاه داشتند تاشاید چالز ارادتی بنماید، ولی چنین نشد."(78) " درسال1237/1821 وبائی شدیدازسمت هندوستان به سواحل عمان وگرمسیرات فارس سرایت کردوقریب بیست هزارنفرتلف شدندواین ناخوشی وبابه فرنگستان وسایراقالیم نیزسرایت کرد... درهمان سال درکل ممالک محروسه حدود صدهزارنفرازناخوشی وبا مردند." (79) درسال 1238/1822 میرزاعیسی فراهانی معروف به میرزابزرگ ملقب به قایم مقام درتبریزبه ناخوشی وبادرگذشت وپسرش میرزاابوالقاسم به منصب ومقام اونایل گشت."(80) " درسال 1236 قمری – 1821 میلادی درسرموضوع مهاجرت بعضی ایلات آذربایجان وقضایای دیگر بادولت عثمانی اختلافات بروز کرد ونتیجه آن منجر به جنگ شد. ..(واین بخاطرجبران شکست ایران از روسیه بود.) دراین تاریخ دولتین انگلیس وروس بر ضددولت عثمانی متحد شده بودند وبرای تقسیم ممالک عثمانی باهم قرار داد سری داشتد، بعدها دولت فرانسه نیز داخل این اتحاد گردید وموضوع یونان رابهانه کرده به دولت عثمانی حمله نمودند." (81) ازآنجایی که قبایل سرحدی دولتین عثمانی وایران درطول سال به خاطر ییلاق وقشلاق اقامتگاه های خودرا تغییر می دادند مشکلات زیادی برای دولت ایجاد می کرد... وازآنجایی که بعد از انعقاد عهدنامه گلستان روسها قسمتهای وسیعی ازخاک ایران راتصرف کرده بودند می خواستند باتحریک ایران وتحبیب جهت تضعیف عثمانی جنگی بین دوکشورمسلمان بیندازند وعباس میرزانیز جهت جبران شکست ازروسها بی میل نبود. که درنهایت دراین جنگ عثمانیها درتوپراق قلعه ازقشون ایران شکست خوردند. که به معاهده اول ارزروم معروف است. ( 19 ذیقعده 1238 قمری – 4-1823 میلادی) عهدنامه ارزروم توسط میرزاتقی خان فراهانی ومحمدامین پاشا نماینده عثمانی امضاء وبعدازامضای سلطان عثمانی در ذی القعده 1238 واصلاحاتی توسط فتحعلی شاه درربیع الثانی 1239 ق که نسخ آن به فارسی وترکی بود امضاء شد. بنابرنوشته علی اصغرشمیم " کشمکشها واختلافات بی مورد دودولت بزرگ اسلامی ، ایران وعثمانی ، خود عامل بزرگی برای پیشرفت سیاست های استعماری روس وانگلیس به شمارمی آمد." طوریکه تحریکات یکی ازآن دودولت بعضی مواقع باعث جنگ ایران وعثمانی میشده است. و"مدتها انگلیسیها ، روسهاراآلت دست قرارداده بنام دوستی واتحاد ، به زور آنها ، عثمانی هاراخرد کردند." (82) باتوجه به مراودات وارتباط بیشتر دولت قاجار باکشورهای خارجی درزمان فتحعلی شاه درحدود سال 1239 قمری برای اولین بار وزارت دول خارجه تاسیس گردید. وپس ازمدتی سه وزارتخانه داخله ، مالیه وفواید عامه بوجودآمد. (83) درسال 1240/1824 اللهقلی خان توره ابن محمدرحیم خان حکمران خوارزم که تازه به جای پدرحکومت خوارزم یافته باسپاهی فراوان عزم تسخیرخراسان نمود. درحومه شهرمشهدبرف وباد شدید اردوی اورامتفرق ساخت اللهقلی خان توره به سرخس گریخت واردوی اوبه تاراج رفت. درسرخس جمعی ازترکمانان سالوروساروق رابه تاخت حدودجام وسرجام فرستاد. دسته ای ازتراکمه درمنزل شریف آباد دچارسواران ارغون میرزاپسرنواب حسنعلی میرزاگردیده منهزم ومقتول شدندودسته دیگردرحدود والایت جام نیزبه دست میرنصیرخان تیموری مقهورونابودگشتند، اللهقلی خان توره سه هزارنفردیگرازاوزبکیه قنقرات وطایفه قراقلپاق وسواران ساروق وسالوررابه تاراج ارض اقدس روانه نمودوآنها خارج شهرمشهدمقدس تاختند. نواب حسنعلی میرزابالشکرخراسانی ازشهرمشهدخارج شده دردامنه اژدرکوه براوزبکهاوترکمنهاحمله کرده جمعی رامقتول نموده بقیة السیف منهزم شدند.(84) تمامی این شواهدووقایع نشان می دهدکه تاخودمشهدیعنی شمال خراسان مردم منطقه ترک بوده اند. ومشهدنیزبه علت آمیزش اقوام مختلف، فارس زده وآسیمیله شده اندآنهم بعدازبه حاکمیت رسیدن رضاشاه. درسال 1241/1825 چون سنین سلطنت فتحعلی شاه به سی می رسدسکّه صاحبقرانی زدندوبرروی قران(قیران) که سی وشش نخودنقره بوداین مصرع رانقش کردند:(سکّه فتحعلی شه خسروصاحبقران)، وبرروی اشرفی که هیجده نخودطلای خالص داشت این مصرع رارسم کردند: (سکّه فتحعلی شه خسروکشورستان)، ومقارن این ایام مسکوکات دربلوک ورامین وحدودسمنان ودامغان درزیرخاک پیداشد که ازقرارتشخیص دانایان بعضی سکّه شاپورذوالاکتاف بودوبرخی سکه خلفاوملوک وسلاطین چنگیزی وتیموری وصفوی وآن جمله به حسینعلی خان معیّرالممالک سپرده شد. طبق معمول وقتی که اختلافی بین عثمانی وروسیه به وجود می آمد، ایران عوض اتحاد باعثمانی واقدام مشترک برعلیه روسیه، ناآگاهانه وبدون تعهداسلامی، نیرو برعلیه عثمانی بسیج می کرد. شاید هم باتوجه به شکست ایران ازروسیه ، فتحعلی شاه می خواسته ازدرگیری عثمانی درمصروروسیه استفاده نموده وشکست قفقازرادرجبهه دیگرتلافی وتفاخرکند. البته برعکس مابین جنگ اول ودوم روسیه وقاجار که فرانسه وروسیه درحال جنگ با هم بودند فتحعلی شاه نخواست ازفرصت پیش آمده استفاده نماید . هم دوستی روسیه به ماضرررسانده وهم دشمنی اش. رشوه خواری وبیگانه پرستی دردربارقاجاردوروی یک سکه بودند. افسرتوپخانه به اسم لیندسه بتون که درسفرسوم سرجان ملکم به همراه وی آمده ومشغول خدمت دراردوی عباس میرزادرآذربایجان بود مدتی فرمانده کل قوای ایران شد. (85) عهدنامه سرّی بین انگلیس وروسیه دردوران سفارت سرگوراوزلی درسال 1807 برای تقسیم ایران ویک قرن بعددرسال 1907 مجدداً عهدنامه سری برای تقسیم مجددایران بسته شد. عهدنامه ای که بین انگلیس وقاجارتوسط سرگوراوزلی بسته می شودکلاً به نفع انگلیس بوده است . وآنچه به نفع قاجاربوده بعداً انگلیس اززیراجرای آن شانه خالی می کند. "الیسن سفیر انگلیس درتهران زنی ارمنی اختیارنمود وازاوصاحب پسری شد. وی اغلب کسوت ترکی به تن وتسبیح مسلمانان دردست دارد. الیسن درسال 1827 درتهران درگذشت ودرکلیسای ارامنه تهران بخاک سپرده شد. به دستوروی سفارت خانه جدیدی برای انگلیسیها(درقلهک) ساختند که به باغ ایلچی معروف است. اهالی قلهک تحت حمایت انگلیس بودند. چندی بعد روسهانیز ازحقوق مشابهی برخورداربودند تااینکه درسال 1921 ازآن چشم پوشی کردند. بدنبال آن چندسال بعد انگلیس نیز بابی میلی چنین کرد."(86) درعهد نامه ها وقرار دادهای خارج نیز ایران به عنوان ممالک ایران نام برده می شده است . ( تاریخ روابط سیاسی ... آغازدوره دوم جنگهای قاجاروروس بین پایان جنگ اول روس وایران وآغاز جنگ دوم حدود 14 سال فاصله بود. حدودسال 1825 میلادی که نیکلای اول به جا ی الکساندر اول نشست "درهمان سال جنگ بین ایران وروس، کشتی های جنگی انگلیس ، روس وفرانسه به بهانه کمک به یاغیان یونان بنادر عثمانی راگلوله باران نمودند وکشتی های دولت عثمانی راغرق کردند... ودرهمین اوقات است که روسها محال گوگچه وچند نقطه دیگر رادرنواحی ایروان ادعا نمودند که متعلق به دولت روس میباشد." (87) علاوه برآن تعدیات وسوء رفتارکارگزاران دولت روسیه بامسلمانان گنجه وقره باغ وکمک خواستن آنهاازایران وعزیمت آقاسیدمحمدمجتهداصفهانی(1241ق) برای تحریک احساسات مذهبی ایرانیان ازعتبات عالیات به قصدجهاد باروسهاوپذیرش گرم وی توسط فتحعلی شاه وصدورفتوای جهادبرعلیه روسها، ازهرجهت زمینه رابرای آغازجنگهای دوره دوم ایران وروسیه آماده ساخت... روسها نیزبه دنبال بهانه می گشتند."ص62و63 افشاری... به نظرعده ای مجتهداصفهانی راانگلیسی ها فرستادند.هدف روسیه ازاین بهانه جویی هااستفاده ازرود آراز به عنوان مرزطبیعی دومملکت بود. اللهیارخان آصف الدوله نیزراه رابرای اجرای نقشه های خودکه ازحمایت انگلیسی هانیزبرخورداربوده هموارمی ساخت."(88) درزمان حاجی محمد حسین خان صدراعظم فتحعلی شاه " عده ای ازاهالی قره باغ که از نحوه رفتار کارپردازان دولت روسیه به تنگ آمده بودند، به ایران مهاجرت کردند. " (89) عباس میرزاوقائم مقام فراهانی هردومخالف جنگ بوده اند طوریکه قائم مقام به فتحعلی شاه می گوید: " کسی که 6 کرور مالیات می گیرد باکسی که 600 کرور عایدات دارد ازدرجنگ درنمی آید." ولی شاه نمی پذیرد وباتحریک انگلیس و اعلام جهاد توسط سید محمد مجاهد جنگ شروع می شود. دردوره دوم جنگ روس وقاجار، عباس میرزاتمایلی به جنگ نداشت،به طورعمده اعلام جهاد وهمچنین نارضایتی، مشوّق جنگ بوده است. باتوجه براینکه روح ملل شرقی با مذهب سرشته است و روحانیون نقش عمده ای درآن دارند بالاخره جنگ آغازگردید. وعلماومجتهدین فتوایی بدین نوع صادرمی کنندکه "هرکه براین مصلحت دراین جنگ انکاری نمایدازجمله کفاروملحدین می باشد."ص96افشاری درجنگ دوم قاجاروروسیه نیز"یکباردیگردولت ایران به اتکای اتحادبا اروپائیان فریب خورد.(90) "درجه وابستگی به اعتقادات مذهبی درخاندان زندیه کمترازخاندان قاجاریه بوده است"ص26 افشاری... شایدعلت عمده آن بوجودآمدن فرقه ها وشعب مختلف درطول حکومت سلسله قاجاروجنگ های آن باروسیه بوده است که حمایت روحانیون وجلب نظرآنهاراضروری می ساخته است. بهتراست توضیحات اعتمادالسلطنه رادراین خصوص مرورکنیم:"هم دراین سال(1241/1825) علمای اعلام ازسوء سلوک کارگذاران روس نسبت به مسلمانان گنجه وقراباغ خبردارشده وبه وجوب جهادفتوی نوشتندوآقاسیّد محمدمجتهداصفهانی ازعتبات عالیات به حضورخاقان صاحبقران آمده دراین باب ابرام نمود... ( وازاین سالهاست که ارامنه به عنوان متحدان بالقوه روسها درمقابل مسمانان آذربایجانی تقویت می شوند. ) ودرهمین سال ودرهمین اوان آلکساندرامپراطورروس وفات کرد وهمین مسئله انگیزه بیشتری برای علمای اعلام ومجتهدین شدکه ...آنچه ازصلح ومصالحه ایلچی (امپراطورجدیدروس) سخن راندعلمارامقبول نیفتادواعلیحضرت همایون رابرجهادتحریص کرده ازوجوب آن سخن راندندواصرارکردند.ایلچی مأیوس بازگشت وعساکرایران به اطراف مأمورشدندوباقشون روس به زدوخوردمشغول گشتندوکوکب همایون به اردبیل آمد... "درسال 1242/1826 مهدیقلی خان ششهزارخانوارازایلات قراباغ کوچانیده حضرت مستطاب نایب السلطنه آنهارابه حدودمغان وقراچه داغ روانه فرمودند(این مسائل باعث تقویت ارامنه درآن مناطق می گردید) وبعضی ازدسته جات قشون رابه تاخت ولایت قراباغ حکم دادند. حسن خان ساری اصلان ومصطفی خان شیروانی ومحمدحسین خان شکی به غارت اطراف پرداختند.وتادوفرسخی تفلیس راتاختند."(91) "نرسس خلیفه ارمنیان باسپاهیان روسیه همدست بود وباایشان وارد ایچمیادزین(اوچ کلیسا) شد ونفوذروحانی فوق العاده اودرمیان ارمنیان آن سرزمین بسیارمؤثرشد وتوانستند عده ای ازارمنیان رامسلح بکنند وآزوغه برای خود بدست بیاورند واز وضع سپاه ایران آگاه بشوند. "(92) تخلیه قره باغ میدان رابه ارامنه بازگذاشت.وقشون قاجاربااین غارتها فاتحه خودرادرقفقازخواند. توسعه طلبی های روسیه ازیک طرف وسیاست انگلیس برای به استعمارکشیدن ممالک محروسه ورشدناسیونالیسم غرب گراوخودشیفتگی وباستانگرایی وعرب ستیزی وترک ستیزی باعث تقویت عده ای درجامعه آن روزممالک محروسه وگرایش به انگلیس وفارس پرستی گردید که اشتباهات وندانم کاری های دولتمردان وخصوصاً پادشاهان عیاش قاجارفرصت وبهانه خوبی برای این اجیرشدگان گردید. بااتکا براین مسائل "انگلستان می کوشید ایران رابدست روسیه ضعیف کند ومانع ازنفوذ فرانسه شود."(93) ازاوایل قرن نوزدهم یواش یواش ممالک غربی شروع به امرونهی به ممالک شرقی می نمایندازجمله درسال1238/1822 امپراطورروس غیرمستقیم به یونانیها اعانت می کند وانگلیس واطریش هم به دولت عثمانی آزادی یونان راتکلیف می نمایند."(94) درهمین دوران درحالیکه دنیای غرب به منافع ملی خودبخوبی واقف بودند حال آنکه چنین مسئله ای دربین ملل شرق بخصوص دولت قاجاروجودنداشته و سران قاجاردچارخودباختگی وبی هویتی بوده اند. همان چیزی که باعث انهدام وزوال آنهاگردید. "درسال 1240/1824 کارگزاران دولت روس اصرارنمودندکه محل مشهوربه بالغ لو وگونئی وگوگچه دنگیز من توابع ایروان داخل درحدّ تقسیم متعلق به دولت روس است."(95) دولت روسیه بااین ادعاهادوباره می خواست که جنگی رابردولت قاجارتحمیل نماید تارود ارس(آراز) راسرحد دومملکت قراردهد. واین ادعا بخاطروجودتعدادی ارمنی درآن مناطق بوددرحالیکه قره باغ به عنوان قسمتی ازآذربایجان همیشه موردتأیید مورخان وجهانگردان بوده است ازجمله دنیس رایت انگلیسی می نویسد:" درسال 1810 مردی به نام ویلیامسون بااستفاده ازحمایت ولیعهد کوشیده بوددرجنوب تبریز مس استخراج کند.درسال 1836 لیندزی بیثن بااستفاده ازوام دوساله ای که دولت بریتانیادراختیارش قرارداده بوددرناحیه قراباغ آذربایجان دست به استخراج آهن زد ویک ریخته گری تاسیس کرد. وی چندفقره ماشین آلات وهمچنین هشت یانه کارگرمعدن رابدین منظور ازاسکاتلند به آذربایجان آورد."(96) دولت قاجارباتوجه به جنگ دائمی خود باروسیه نبایستی هیچوقت ازاتحادوهم پیمانی خودبافرانسه وانگلیس وعثمانی ونیزخانات ترکستان وقفقازدلسردشده ودست برمی داشت که متأسفانه هیچوقت نتوانست سیاست اصولی وموضع صحیح اتخاذ نماید. "باوجودی که میرزاشفیع دردستگاه فتحعلی شاه ازنفوذ لازمه برخورداربوده، ولی توانایی استفاده ازرقابت موجوددربین دولتهای روسیه وانگلستان وفرانسه وعثمانی رانداشته ونه تنهاهیچگونه بهره برداری ازاین رقابتهاننموده اند، بلکه هریک ازاین دولتهاامتیازاتی ازایران گرفته اند."(97) فتحعلی شاه که همه چیزش عیاشی وبزم شعرای فارسی گوی بود واطرافیانش نیزتدارکاتچی وی بودندازجمله : حاجی محمدحسین خان صدراصفهانی که ازعشق وعلاقه فتحعلی شاه به زنان زیباروآگاه بود، هنگامی که بیگلربیگی اصفهان بوددختری ارمنی(دربرخی نوشته هاگرجی) به نام طاووس خانم ازارامنه ساکن درجلفای اصفهان رابرای شاه درنظرگرفت. تخت معروف به تخت طاووس راحاجی محمدحسین درهمین رابطه وبرای شب عروسی فتحعلی شاه وطاووس خانم تهیه نمود."(98) دردوران صدارت حاجی محمدحسین خان " روسهاکه قسمتهای وسیعی ازاراضی (ایران) راتصرف کرده بودند، درصددبرآمدندتاازیک سو به منظورمشغول نمودن دولت عثمانی وتضعیف این کشوروازسوی دیگربه منظورتحبیب ودلجویی ایرانیان به دنبال انعقاد عهدنامه گلستان، فتحعلی شاه راتشویق به حمله به خاک عثمانی نمایند. که سرانجام جنگ بین ایران وعثمانی درسال 1236 ق آغازشد. این جنگ ازیک سو موجب تضعیف هرچه بیشترتوان نظامی ایران (وهمینطورقشون عثمانی) وازسوی دیگرآسوده شدن فکرروسیه ازتحریکات نظامی عثمانی درآستانه شروع جنگهای دوم ایران وروسیه گردید."(99) که منجربه انعقادمعاهده ترکمن چای شد. فتحعلی شاه که دراین زمان(سپتامبر1826) وآغازدوره دوم جنگ روس وقاجار، روابطش مانند سابق باولیعهدصمیمانه نبودفرماندهی قسمتی ازسپاه رابه اللهیارخان آصف الدوله صدراعظم سابق خودواگذارکرده بود. بااینکه درنخستین ساعات جنگ توپخانه ایران تلفاتی به روسهاوارد کردولی آصف الدوله به محض مشاهده اولین علایم خطرباقوای تحت فرماندهیش میدان جنگ راترک وتا رودارس عقب نشینی کرد. این اقدام باعث شدکه سپاه عباس میرزاروحیه خودراازدست بدهدوبدون آنکه حتی یک گلوله شلیک بکند، متفرق گردد. (100) درواقع آصف الدوله هرچند فتحعلی شاه رابه جنگ دوم قاجاروروس ترغیب نمود ولی اولین کسی است که ازجبهه جنگ فرارمی کند. درژوئیه 1827م عباس میرزابرای ادامه عملیات نظامی احتیاج مبرم به کمک مالی فتحعلی شاه داشت ولی پادشاه قاجارازارسال پول خودداری می کردواین امرباعث دلسردی ولیعهدگردیده بود. وی ناچارهزینه جمع آوری قشون راخودمتحمل شده وعده ای ازسربازان چریک رابه دلیل نداشتن اعتبارمرخص کرده بود. عباس میرزادیگرآن شوروحرارت سابق رانداشت ومایل بودهرچه زودتربه این جنگهای خانمانسوزخاتمه داده شود.ص235 هوشنگ... همینکه روسهاازموضوع اختلاف شاه وولیعهد(توسط جاسوسان وخبرچینان خودشان) مطلع شدندفرصت رامغتنم شمرده دست به حمله متقابله زدند. وبعدازجنگ خونین ایروان وفتح آن وعبورازرود ارس(آراز) در24 اکتبر1827(1243ق) تبریزکه فاقدوسایل دفاعی وسنگربندی بودبه آسانی به دست روسهاافتاد.(101) بعدازاین شکستها نایب السلطنه درخوی آصف الدوله وقایم مقام رابه حضورطلبید. بسکویچ بااطمینان تمام سردارآبادرامحاصره کردحسن خان ساری اصلان نیم شبی ازشکاف دیوارقلعه بیرون آمده به ایروان رفت وارامنه درقلعه سردارآبادراباز کرده بسکویچ واردقلعه شدوپس ازدریافت آذوقه به ایروان شتافت وپس ازدوازده شبانه روزجنگ ایروان رابگرفت وحسن خان گرفتارگردیدواوراومیرزامحمدخان مقصودلوراوحمزه انزابی رابه تفلیس فرستادوحضرت معظم نایب السلطنه درخوی ازماجرا خبردارشدند."(102) آنگاه باهمکاری عده ای ازاعیان وروحانیون ازجمله میرفتاح ابن حاجی یوسف تبریزی روسهاتبریزوخوی راتصرف کردند. برطبق نوشته سعیدنفیسی " پیش ازقرارمتارکه عباس میرزا خود پیشنهادکرده بود که ناحیه جنوبی آذربایجان منطقه بیطرف باشد اما درشرایط عهد نامه قید کردند که لشکریان ایران حق ندارند ازقافلان کوه تجاوز کنند."(103) وقتی که ژنرال آریستوف پس ازتصرف اردبیل وآستارادرقافلانکوه اردوزده ومنتظروصول دستورحمله به تهران بود، باآنکه فتحعلی شاه هم نیرویی جمع آوری نموده وظاهراً درفکرمقابله با قشون روس بود. مکدونالد وزیرمختارانگلیس که ازپیشرفت روسهاوخطرسقوط تهران به شدت نگران بود، وامیدی هم به نتیجه جنگ بین نیروهای فتحعلی شاه وآریستوف نداشت به اردوی شاه پیوست وپیشنهاد میانجیگری کرد. فتحعلی شاه هم که قلباً ازروبروشدن بادشمن زورمندوفاتح بیمناک بودفوراً این پیشنهادراپذیرفت.(104) انگلیس نیزهمانطوریکه درضمن انعقاد عهدنامه گلستان برای بدست آوردن دل فرماندهان روسیه اقدامات لازم رابه نفع آنهاانجام داده بود، دراین عهدنامه آنچه که شدنی بود به نفع روسیه انجام داد تابا فیصله دادن به جنگ وروس وقاجارامنیت آینده هندوستان، مستعمره خودراتأمین کند. بله ، پادشاه نالایق مانند آدم بی سر است. "منافع بریتانیا درایران دردرجه نخست ناشی ازتمایل به استقلال وتمامیت ارضی ایران به عنوان یک عامل حیاتی دردفاع ازمستعمره بزرگ بریتانیا یعنی هندوستان بود. تامدتی پس ازآغاز قرن بیستم نیز مهمترین جنبه منافع بریتانیا درایران همین بود."(105) یرمولوف که نژاد خود رابه دخترجوجی ابن چنگیز میرساند میگوید: " عباس میرزا تااندازه ای نگرانی از لئامت پدرش داردکه تنها پول کمی دراختیار او می گذارد اما چون خود بقناعت زندگی می کند بخشی ازدرآمد خودرادرنگاهداری لشکریان وسازمانهای دیگر بکارمیبرد. "(106) از لئامت فتحعلی شاه " درتمام دوره لشکر کشی سابق سپاهیانش حقوق خودرادریافت نکرده اند. "(107) سرکوبی شدید ملل آذربایجان شمالی ، ارمنیها وگرجستان ( جرزان و ساخارتولو) باعث بدبینی آنهابه قاجار وگرایش آنان به روسیه گردید. سرکوبی ابراهیم خان حکمران شوشی (قراباغ) وتاراج وویران کلی آن باعث تقویت ارامنه گردید. طبق گفته سرجان ملکم "چراغ دودمان حکام ارمنیه هم ازقرون عدیده خاموش وازآن ملک که سالهای درازمسکن ومأوای خلقی بهادروآزادبود، جزنامی نمانده اغلب بلادآن درتحت حکومت آل عثمان واضلاع شمال ومشرقیه آن که ازسواحل رودارس گرفته مابین آذربایجان وگرجستان می گذرد، غالباً تابع فرمانروایان ایران بود. امرای اضلاع مزبوره درهیچ وقت قوتی که بتواند باسلاطین این مملکت مقاومتی کنند نداشته اند.(108) باتصرف قفقازتوسط روسیه ورق برگشت. ارامنه که قدرت قدعلم نمودن درمقابل آذربایجانی های مسلمان نداشتند بااتکابه استعمارروس معرکه گردان میدان شدند وروزبروزبرنفوذ ونفوسشان اضافه شد. جنگهای طولانی مدت قاجاروروس وانعقادعهدنامه گلستان وترکمن چای مردم آذربایجان راکه بارعمده جنگ رابردوش می کشیدخسته ودرمانده وفقیرترساخت. بسکویچ بابت خسارت جنگ ازدولت قاجاربیست کرورغرامت جنگ می خواست که بالاخره بعدازگفتگوهایی به ده کرورراضی شدندکه هشت کرورآن پرداخت ودوکرورآن باقی ماند.تابه مهلت ادا شود.(109) درهمین دوران زبان دپلماسی اروپافرانسه بود. عهدنامه ترکمان چای راروسهابه زبان فرانسه نوشتند.(110) دراین عهدنامه فتحعلی شاه به عنوان پادشاه ممالک ایران اسم برده شده است. درتمامی دوران جنگ قاجاروروس ارمنیها آنقدرکم بوده اندکه درحین جنگ وقبل ازآن وبعدازآن چندان مطرح نشده اندوما به اسامی محل واشخاص ارمنی که چندان مطرح باشندنیزبرخوردنمی کنیم درحالیکه اسامی گرجی درگرجستان مطرح است ولی اسمی ازارمنستان برده نمی شودولی ازارمنی اسم برده می شود. ودرحالیکه آذربایجانیها درطول این سالها باچنگ ودندان باروسیه دشمن پرزورخود می جنگیدند، نواحی کرمان وغیره باایجادشورش مشکلات برای دولت قاجارایجادمی کردند. ازجمله شورش عباسقلی خان کرمانی به اغوای محمدقاسم خان دامغانی وغیره.(111) " یک سال بعد از معاهده تورکمن چای ، معاهده آدریاناپول درسال 1829 توسط روسیه به عثمانی تحمیل گردید. (112) ازآنجایی که انگلیس وکشتیهایش به خشکی (درقفقاز وترکستان) راه نداشتند اعمال نفوذ زیاد درکشورهایی که به دریاراه نداشتند مشکل بود به همان دلیل مناطقی مثل قفقاز ترکستان درمحاسبات استعماری انگلیس دردرجه دوم اهمیت ودررابطه بادولت مرکزی ایران قرارداشته است. ومسیراستقلال خودرا دیرپیمودند. چون که روسیه تنهاقدرت وعرصه دارمیدان باقی ماند.واستفاده های کامل خودراکرد. وکمتررقابت استعماری درآن مناطق عملی گردید.وازآنجایی که سیاستهای ایران وعثمانی درقبال یکدیگرهیچوقت سیاستی اصولی نبوده است ممالک دیگربخصوص روسیه ازاین لحاظ منافع سرشاری برده اند. سرهنگ دروویل که درعهدفتحعلی شاه به ایران آمده است، درباره تشکیلات دولتی ایران درعهدقاجاریه چنین می نویسد: سابقاً شاغل والاترین مقام درباری اعتمادالدوله نامیده می شد این مقام امروزحذف ، وبجای آن مقام صدراعظمی یا(نخست وزیری) برقرارشده است. رسیدگی به امورداخلی وخارجی برعهده صدراعظم است. مقام دولتی دوم درایران قائم مقامی است که معمولاً اداره ورهبری ولیعهدوتشکیلات اوباقائم مقام است، مقام سوم دولتی ایران مقام وزارت است. ولی وزیران ایران هرگزاهمیت وزیران ترکیه راندارند. وزیران معاون صدراعظم تهران وقائم مقام تبریزبه شمارمی آیند."(113) سرهنگ دروویل درمورددربارایران هم چنین می نویسد:" دردربارایران لفظ غلام مترادف باگاردشاهی است. شاه غلامان راازمیان جوانان زیبای کشورانتخاب می کند. غلامان اسکورت شاه راتشکیل می دهندوزیرفرمان کلانترباشی خدمت می کنند. حقوق وجیره آنان بسیارقابل توجه است."(114) بعدازعهدنامه گلستان درسال1813م . وسپس عهدنامه ترکمن چای درسال1828م. باروسیه قراردادهای گمرکی باقدرتهای بزرگ ازجمله انگلیس ، فرانسه ، هلندو آمریکا، تجارایرانی راتضعیف نمود. "عباس میرزادرآذربایجان می بایست بتنهایی از درآمدهای آن ایالت مخارج لشکرکشی وجنگها ونگاهداری لشکریانی راکه گاهی شماره آنها بسی هزار میرسید بپردازد وگاهی نیز هزینه توپ ریزی وساختن اسلحه بااوبود. "(115) درحالیکه جنگ شدیدی بین روس وقاجار درجریان بوده درخراسان نیزشورش وجودداشته است. جنگ اول ودوم ایران وروس موجب فجایع زیاد ی برای آذربایجان گردید. بیماری ، زنان بی شوهر ، کودکان یتیم ، زمینهای بایر ، فقرونداری ، وهمینطور جنگ موجب قدرت یابی بیشتر روحانیون ونیز شورشهای بهایی وبابی گردید. وموجبات تضعیف دولت قاجار وفرصت طلبی منشی ها ومیرزاهای "فارس" درراستای سازش باانگلیس گردید. روسها بادوهزارنفر بر20 هزار نفر ایرانی آنهم درخاک ایران پیروز می شوند این مسئله نشان می دهد که فنون جنگی قشون قاجار کارائی مناسبی درمقابل قشون روسیه نداشته وجنگشان الله بختکی بوده است. ازجمله سیاست های بسیارغلط فرماندهی قشون ایران اسیرگرفتن ازنقاط مختلف قفقازخصوصاً ازمناطق جنوبی آن بود که روسهابعد ازتصرف مجدد آن مناطق اسیران راآزاد نموده وخودشان راآزادیبخش نشان میدادند. این جنگهای طولانی باعث لطمات بسیاری برای مردم آذربایجان وباعث کاهش جمعیت آذربایجان شده درعوض باعث قدرت گیری ارمنیها وگرجی ها گردید. درجنگ دوم روس وقاجار آنها(روسها) فقط به گرجیان وارمنیا ن اطمینان داشته اند.(116) عده ای ازافسران ارشد که درین جنگ فرماندهی داشته اند ازبومیان قفقاز، بیشتر ازگرجیان وارمنیان... بوده اند که پس ازتصرف این نواحی وارد لشکر روسیه شده وتقریبا همه ایشان نام خود راتغییرداده وبشکل نام روسی درآورده اند. این افسران قهراً زبانهای محلی وترکی راکه بیش ازهمه رایج بوده است می دانسته اند وبامردم این نواحی مانوس بوده اند وناچارباعث پیشرفت کارمی شده اند."(117) وقتی که روسهاقفقاز رابطور کامل تصرف کردند کم کم مسلمانان راازکاربرکنار وارمنیهارابه جای آنها منسوب نمودند.ازجمله: " در1823(1238) روسها مهدی خان حکمران قراباغ پسر ابراهیم خان رااز قفقازبیرون کردند وی درسپاه روسیه منصب ژنرال ماژور داشت وباونشان داده بودندوازجانب روسها حکمران قراباغ شده بود. اما چون سپاهیان روس این ناحیه راتصرف کردند ویک تن ازارمنیان رابحکمرانی آنجا گماشتند وی اورامتهم کرد. جعفرقلی آقا پسر محمد حسن آقابرادرزاده مهدی راگرفتند ودرروسیه درشهر سیمبیرسک زندانی کردند."(118) باتمامی این احوال به نظرچالزعیسوی "حکومت دوشاه نخستین قاجار_1834- 1796م.) یکی ازدوره های بهبود سریع خرابیهای قرن گذشته بود.(دوران افشاروزند) ایران جزدردوره دوجنگ تحقیرآمیزولی کوتاه باروسیه درسال 1813م. و1826م ازصلح وآرامش وامنیت نسبتاً زیادداخلی برخورداربود."(119) درحالیکه مردم قهرمان آذربایجان درجنگ باروسیه تزاری ونیز دولت عثمانی بودند منشی ها ومیرزاهای "فارس" درنواحی مرکزی وتهران جهت دراختیارگرفتن حاکمیت سیاسی درایران وخالی نمودن عقده های قرنهای متمادی، دربند وبست باانگلیس برنامه ریزی می نمودند ومتاسفانه قاجاروروشنفکران آذربایجانی ازاین مسئله غافل بودند. حتی غرامتهای جنگ نیز بطورعمده بر عهده عباس میرزا که ولیعهد ووالی آذربایجان بود انداخته شده بود واین برای مردم آذربایجان خیلی گران تمام شد. بنابه قول سعید نفیسی درجنگ ایران وروسیه" ازنواحی دیگرایران نیرویی بیاری ایشان ( قوای عباس میرزادرقفقاز وآذربایجان ) نمیرفت."(120) درطول جنگ دوم روس وایران "حکام نواحی قراباغ وایروان باموفقیت هایی که ازسپاه روس دردوره اول جنگ دیده بودند، یک یک خودرا زیرحمایت سردار روس قراردادند"( ایران دردوره سلطنت قاجار- ص100) درجنگ ایران وروس ، این ملت قهرمان آذربایجان بود که خودراسپربلای ایران وخاندان قاجارنمود. چندین نفرکه اهل قراباغ هستندازطریق آشنایانی که درمملکت دارند سعی می کننندپاسپورت روسی دست وپاکنند. بعضی ازآنهادست ازتجارت کشیده اندوعده ای دیگرامیدوارهستندکه بااتباع خارجی شریک شوندوبدین ترتیب ازشدت عملی که گرفتارش هستندفرارکنند."(121) " حاج محمدحسین خان که پس ازصدارت اعتمادالدوله لقب گرفته باپسرش عبدالله خان نظام الدوله حکمران اصفهان که پس ازمرگ پدر درکارهای مالی جانشین اوشده است ازطرفداران جدی اتحاد ایران باانگلستان وبدخواه آشکارفرانسه وسازش باروسیه بوده اند وتامی توانسته اند باعباس میرزا وبسته شدن عهد نامه گلستان مخالفت کرده اند وبالعکس حاج محمد حسین خان دردو عهدنامه ای که باانگلستان بسته شده دست داشته است. هنگام امضای عهد نامه ترکمان چای در1243ق حاج محمد حسین خان زنده نبوده اما پسرش عبدالله خان نظام الدوله که درآنزمان امین الدوله لقب داشت درین موقع نیز کارشکنی کرده است . پس ازمرگ حاج محمد حسین خان ، فتحعلی شاه در1240 صدارت رابه اللهیارخان آصف الدوله پسرمیرزا محمد خان بیگلربیگی ازسران قاجاروبرادرزن عباس میرزا نایب السلطنه ودایی محمد شاه داد وتاپایان سلطنت وی این مرد درین مقام بود وپس ازمرگ فتحعلی شاه وی وپسرش سالاردرخراسان فتنه ها برپاکردند ومدتی مزاحم سلطنت محمد شاه بودند . آصف الدوله مردی بوده است نسبتا عامی وازسیاست تهی دست ، امادرضمن فتنه جوی وآشوب طلب . گذشته ازاین چهارتن که هریک بگونه ای مدارسیاست ایران ومسئول سرنوشت این کشوربی سامان آنروز بوده اند دردربارفتحعلی شاه چهارتن مردان دیگربجز لشکریان درکارهای مهم دست داشته اند یعنی میرزاعیسی قائم مقام فراهانی معروف ومیرزاتقی علی آبادی صاحب دیوان و میرزاعبدالوهاب معتمدالدوله اصفهانی متخلص به نشاط که ایشان نیز ازنویسندگان وازشاعران نامی آن دوره بوده اند" (122) معاهده ترکمنچای 5 شعبان 1243 ه.ق ؟ - 1206 شمسی برابر با22 فوریه 1828 میلادی وعقدعهدنامه تجاری متعاقب آن که بازارایران رادراختیار روسها وبازرگانان میگذاشت." به موجب عهدنامه ترکمانچای ایران مقررات کاپیتولاسیون راپذیرفت وبه موجب آن ، خارجیانی که درایران فعالیت اقتصادی داشتند تابع دادگاه های کشور متبوع خود بودند ودرصورت اقامه دعوا علیه اتباع خارجی ، نماینده کنسولی آن کشوردر ایران به مساله رسیدگی می نمود."(123) معاهده ترکمانچای با امضای حاج میرزاابوالحسن خان واللهیارخان آصف الدوله منعقدگردید. " دراطراف اردبیل چندین معدن مس هست که برای نیازمندیهای نظامی آن زمان اهمیت بسیارداشته است. عباس میرزا بدستیاری مهندسان اروپایی قلعه آن شهرراساخته بود که بگفته سوشتلن برتریهای چندی برقلاع دیگرایران داشته است گذشته ازهمه درآن قلعه علوفه وخواربار تجهیزات نظامی فراوان ذخیره کرده بودند از27 توپی که درآنجا بود چهار توپ بود که سابقاً درلنکران ازروسهاگرفته وبآنجا آورده بودند وروسها آنهارابکشور خود برگرداندند . لوازم توپخانه نیز درآنجا فراوان بود وباهمه این برتریها دفاع ازآن شهر برای لشکریان ایران دشوارشده بود.(این قلعه بسیارمهم ودیدنی دردوران حاکمیت شوونیسم پهلوی باخاک یکسان شد.) پسران عباس میرزا که فرمانده پادگان این شهربودندومردی ایتالیایی که برناردی نام داشت وفرمانده توپخانه آنجابود ...سوشتلن دستورداد کتابهای خطی بقعه شیخ صفی الدین را بارکنند وبماوراء قفقاز ببرند مردم شهرهیچ پرخاش نکردند . تنهاتوقعی که داشتند این بود که ازآنها نسخه بردارند وآن نسخه هارابرایشان بفرستند. بعد ازجنگ دوم روس وقاجار ، ارامنه خواستارآن بوده اند بقلمرو روسیه بروند وروسها مایل بودند بایشان فرصت بدهند تا بتوانند رهسپار شوند. وروسها هم قسمتی ازغرامات جنگ راصرف انتقال ارمنی ها به روسیه(درواقع مناطق اشغالی مختلف آذربایجان شمالی) میکنند.(124) باضمانت انگلیس غرامت جنگ بطور عمده به اقساط توسط مردم آذربایجان پرداخته وتحمیل شد وعباس میرزا به ناچار آنرا قبول نمود . "روسیه همچنین بااستفاده از اصول کاملة الوداد از امتیازات مالی وتجاری زیادی درشمال ایران وآذربایجان برخوردارشد.گزارشهای مستشارتجاری روسیه درتبریزدرسالهای 47- 1833 میلادی نشان میدهدکه تراز بازرگانی ایران وروسیه تاچه میزان برای ایران مصیبت بار بود: واردات ازروسیه طی این پانزده سال 250 میلیون روبل بود، حال آنکه صادرات ایران تنها 90 میلیون روبل بود. تازمان تاجگذاری محمدشاه درسال 1834/ 1250 ، تبریز عادتا مقردیپلماتیک فرستادگان روسی وانگلیسی به ایران بود وانتقال آن به تهران ازآن پس نشاندهنده کسب جایگاه پایتختی به طورکامل ازسوی تهران بود. ولی بااین حال تبریز همچنان بصورت یک مرکز تجاری باقی ماند."(125) روسها همچنین برای پیشبرد مقاصد استعماری خود " حتی اسامی بسیاری ازنقاط مرزی راتغییر دادند"(126) متأسفانه جنگ های طولانی مدت فتحعلی شاه باروسها وشورشهای متعدد درسرتاسرممالک محروسه قدرت نظامی قشون قاجاررابه تحلیل برد، ومردم رابیش ازپیش فقیرترساخت. عباس میرزا اولین مصلح تاریخ معاصر ایران است. آبله کوبی نخست درزمان اودر1228 درتبریز معمول شده ونخستین چاپخانه سربی رادر1240 به تبریز برده وکتابهایی چند درآن چاپخانه از1240 تا1245 چاپ کرده اند. ژنرال پاسکویچ بعدازمعاهده ترکمنچای بعثمانیهااعلان جنگ دادوقشونی که درایران داشتندبه بجبهه عثمانی برد. کوششهای آصف الدوله برای سلطنت خراسان وجلب دولت قاجاربرای جنگ مجدد باروسیه برای حمایت ظاهری ازعثمانی بجایی نرسید به همان خاطربساط قتل گریبایدوف رافراهم آوردند.(127) البته جناحهای صادقی بوده اندکه به اتحادقاجاروعثمانی ومسلمانان برعلیه روسیه معتقدبوده اند. ولی موضع آصف الدوله نه ازموضع ضدروسی وهواداری ازمسلمین ، بلکه نیل به مطامع وامیال شخصی بوده است. سالهای بعدازعهدنامه ترکمن چای قتل گریبایدوف خواهرزاده مارشال بسکویچ درسال 1244/1828 مشارالیه مأموروکالت وسفارت روس درتهران " بنای بدسلوکی راگذاشت وابتداء به استرداداسرای قدیم وجدیدگرجستان وغیره سختگیری دراین مطالبه پرداخت ودونفرگرجیه(وبه قول عده ای ارمنی) مسلمه راکه سالهابوددرخانه اللهیارخان آصف الدوله بودندبه ابرام بازپس خواست ودرخانه خودبرده نگاهداشت. وآغایعقوب ارمنی ازخواجه سرایان که مبلغی خطیرازمال دیوان بر ذمه اوبود چون دراصل ازارامنه ایروان وازاسرای سپاه ظفرهمراه شمرده می شد متمسک به فصل سیزدهم عهدنامه ترکمان چای که مبتنی براسترداد اسرامی باشدشده به ژنرال گریبایدوف پناه برده خودراآزادساخت. وبه فتنه انگیزی پرداخته بعضی ازنسوان گرجیه راکه مسلمان شده ودرحباله نکاح اشخاص وصاحب اولادبودنداسیرنام برده گریبایدوف رابه خواستن آنهامحرک آمدوحرکات مشارالیه اسباب رنجش مردم وکدورت علما گردیدوچندانکه اورانصیحت کردند نپذیرفت وبرخشونت ولجاج افزود ویعقوب ارمنی وبعضی مفسدین دیگرنیزدرتحریک واغوای گریبایدوف ساعی بودند.علمادرجامع طهران اجماع کرده حاجی میرزامسیح مجتهدرا باخودهمراه ساخته برضدایلچی همداستان شدند... وتقریباً صدهزارنفرجمعیت اجتماع کرد کارازدست امنای دولت وعلمابیرون رفت وباآن ازدحام راه منزل گریبایدوف راگرفتند وممانعت اولیای دولت وشاهزادگان راقبول نکردند. ایلچی یعقوب ارمنی راکه نسبت به فرستاده مجتهدین سخنهای کفرآمیزگفته بودبه راه عدم فرستادند.الحاصل قریب هشتادنفرازسکنه دارالخلافه دراین هنگامه مقتول شده به خانه ایلچی ریختندواوراباسی نفرازهمراهان به قتل رسانیدند واموالی که درآن خانه بودبه یغمابرده خانه راخراب کرده متقرق گشتندوهیچ معلوم نشدکه قاتل ومجرم کیست وفقط نایب اول ایلچی جان سالم بدربرد.(128) فرستاده امپراتورروس دراین خصوص ژنرال دالغورکی به تبریزآمد. وماوقع توضیح داده شده وعذرخواسته شد. دراین خصوص چندنفرمحکوم به اعدام ویاتبعید گردید وعناصراصلی طبق معمول قصردررفتند. سال بعدیعنی 1245/1829 نواب خسرومیرزاابن نایب السلطنه به حضورامپراطورروس به جهت معذرت ازقتل سفیرروس ودراین سفرکارگذاران دولت روس شرایط احترامات این شاهزاده رابه وجه اکمل منظورداشته ودوکرورخسارت جنگی که باقی مانده بودیک کروررابخشیدندو کروردیگر را پنج سال مهلت دادندوامیرزاده محترماً مراجعت کرده درسیّم رمضان به تبریزرسیدندو مدت سفروسفارت اوده ماه وپانزده روزبود."(129) قتل گریبایدوف وزیر مختار روسیه تقریبایک سال بعد ازمعاهده تورکمن چای در11 فوریه 1829 – سوم شعبان 1244 قمری درتهران به دست جهال صورت گرفت واقدام عاقلانه فتحعلی شاه وعباس میرزا دراین خصوص باعث جلوگیری ازیک جنگ دیگرشد. ازآنجایی که سرروسیه به مسائل حاد اروپا گرم بود روسیه ازقتل گریبایدوف به سهولت گذشت. والا ... "براساس اسنادومدارک، کشتن گریبایدوف بهیچ وجه براثرشورش مردمی نبود، بلکه توطئه ای ازدرون درباروازجانب جناح اللهیارخان آصف الدوله ودستیارانش برعلیه دستگاه عباس میرزانایب السلطنه بود که به وسیله بی سروپایان شهری انجام گرفت."(130) درواقعه قتل گریبایدوف که خواهان تحویل دوتن اززنان ارمنی مسلمان شده درخانه آصف الدوله بودند، باتحریک علمای مذهبی وآصف الدوله به همراه 35 تن ازهمراهان خودبه قتل رسیدندوتنهامالتسف دبیراول سفارت روسیه ازاین واقعه جان سالم بدربرد.(131) اگرآن موقع، روسیه مشغول جنگ دراروپانبود این واقعه بهانه ای کافی برای جنگی دیگربود. دراین واقعه فتحعلی شاه (ویابه عبارت بهترعباس میرزا) خسرومیرزارابه همراهی محمدخان زنگنه امیرنظام ومیرزاتقی خان(امیرکبیر) رابه روسیه اعزام نمود. گریبایدوف(خواهرزاده پاسکیویچ) نمایشنامه نویسی که درتحقیرهمه آسیائیها بخصوص ایرانیان انگشت نما بود. بنابرنوشته هوشنگ مهدوی "درتهران سفیرروسیه (گریبایدوف) دست ازرفتارتحریک آمیزخودبرنداشت. ابتدامیرزایعقوب ارمنی خزانه دار ومباشرحرم فتحعلی شاه راکه متجاوزازچهل هزارتومان پول وجواهردزدیده وبه سفارت روس پناهنده شده بوددرتحت حمایت خودگرفت وبه عنوان اینکه نامبرده می خواهدبه وطنش ایروان مراجعت کند ازتحویل اوبه مقامات ایرانی خودداری کرد... دردوران اتفاقات قتل گریبایدوف "دولت روسیه برسرمسئله سرزمینهای متصرفی عثمانی دربالکان وحقوق مسیحیان یونان باعثمانی درحال جنگ بود(واین درحالی بودکه روسیه سرزمینهای مسلمانان رادرقفقاز وترکستان وکریم وسایرمناطق به تصرف خوددرمی آورد) ودرچندموردهم ازقشون عثمانی شکست خورده بودوضمناً اطلاع حاصل کرده بودکه عباس میرزانماینده ای به درباراستانبول فرستاده وبه ترکهاپیشنهاداتحادکرده است. موجب شدتزارسیاست ملایمت آمیزی درپیش بگیرد.(132) والادر این خصوص نیزروسهاول کن مسئله وفرصت طلایی به دست آمده نبودند. اگردولت های قاجاروعثمانی درهنگام جنگ روس وفرانسه ناپلئون ازفرصت استفاده نموده دست به اتحاد وحمله به روسیه می زدند مسیرتاریخ عوض می شد. ومسلمانان این چنین خوارو خوردنمی شدند. قتل گریبایدوف درزمان صدراعظم آصف الدوله اتفاق افتاد. بدون شکّ درقتل اودست داشته تابه دست روسها برحکومت ترکان قاجارخاتمه بدهد. این واقعه باتیزهوشی عباس میرزاخنثی شد. درهمین سال(1245/1829) وقوع قتل گریبایدوف ، بسکویچ ازوحشت اینکه مباداایران مجدداً باروس شروع به جنگ کندکمال تزلزل رادارد."(133) ص1601 ناصری ج3... بخاطراینکه روسهادرحال جنگ باعثمانی ها بودند. دراواخرحکومت فتحعلی شاه، برای اولین بارکردهای غرب کشورکم کم باتوجه به شکست قاجارازروسیه وضعیف شدن حکومت مرکزی قد علم نموده به بعضی نقاط آذربایجان دست درازی می کنندازجمله: "کردهااززمان فتحعلی شاه گاه گاهی به سوی ساوجبلاغ (مهاباد) دست اندازی می کرده اندازجمله شاه مرادبیک مشهوربه میر راونددز ازاکرادکردستان که حکومت کوی وحریرداشت بدانجا دست اندازکرده لهذالشکری به تدمیراومأمورشدواورامقهورومنهزم نمودند.(134) دراینجابهتراست جهت اطلاع خوانندگان اطلاعات مختصری درخصوص کردان ارائه کنیم: دردوره ساسانیان بیشترکردها درنواحی مرکزی ایران درمیان اصفهان وآباده میزیسته اند وطوایف دیگری دراطراف نیریز تادل کرمان وازآنجا تاحوالی بوشهر هم بوده اند که طوایف ممسنی وبویر احمدی وکوه گیلویه وشبانکاره بازماندگان ایشانند. دلایل بسیار هست که اصلا ساسانیان کرد بوده اند وبی هیچ شکی لااقل مادر اردشیر بابکان دختر یکی ازپیشوایان قبایل کرد ناحیه نیریز بوده است.(135) شریف الدین درتاریخ اکرادمی نویسدکه : وقتی سفیری ازیکی ازامرای کردستان نزدمحمد(ص) رفت. چون پیغمبررانظربرشکل مهیب وهیکل عجیب وی افتاد، ازخداوندمسئلت نمودکه اتفاق راازمیانه این طایفه بردارد. وازآن وقت همیشه اختلاف درمیان این گروه بوده است.(136) درطول تاریخ می توان گفت که کردان هیچوقت برای خوددولت مستقلی نداشته اند ودریک قرن اخیرقسمتهای زیادی ازخاک آذربایجان رابا حمایت بعضی دولتهای ضد ترک وحتی ضد شیعه اشغال نموده اند. که نمونه بارزآن منطقه سویوق بولاغ وقسمتی ازمحال سولدوز ومحل اسکان ایل قره پاپاق می باشد که اولی ودومی رابه اسمهای مهاباد ونقده تغییراسم داده اند. علت توسعه کردان به طرف خاک آذربایجان، عدم رشد یافتگی حس ملی وشعورملی دربین آذربایجانیها باید گفت.طوریکه متاسفانه کارماترکان به جایی رسیده که سعید نفیسی می گوید: " اگردرست بخواهید (ترکان) ازحس ملیت بیگانه ترند."(137) اندکی بعدازشکست قشون قاجار(درواقع آذربایجان به رهبری عباس میرزا) ازروسیه وانعقادصلح فی مابین دوطرف شورشهای دیگری نیز درمناطق مختلف ممالک محروسه روی می دهدکه عباس میرزابنابه تقاضای فتحعلی شاه برای سرکوبی آنهااعزام می شودکه شورشهای یزدوکرمان وخراسان ازآن جمله اند. کامران میرزاحاکم هرات فرزند محمود میرزا اندکی بعدازختم جنگهای ایران ورسیه ازفرصت استفاده نموده وسراز اطاعت حکومت مرکزی برداشت درنتیجه عباس میرزا ولیعهد فرزندان خود محمد میرزا وخسرو میرزا را مامور سرکوبی وی نمود . قشون قاجار هرات رامحاصره نمود . ( دراین موقع برای اولین دفعه مدافعان افغانی هرات ازحکومت کمپانی انگلیس درهند استمداد نمودند وتقاضایشان مورد قبول واقع شد. ) ولی درهمان موقع عباس میرزا وفات یافت ( 10 جمادی الثانی 1249 هجری قمری – سال 1833 میلادی درسن 48 سالگی ) ومحمد میرزابه ناچاردست ازمحاصره هرات برداشت . بنابرنوشته کیوان پهلوان"عباس میرزا درسال 1249 هجری قمری به پسرش محمد میرزا دستورداد درراس سپاهی عازم هرات گرددواین منطقه راتسخیرکند وخودباقائم مقام درمشهد ماند. یک افسر لهستانی موسوم به بروسکی شاهزاده جوان رایاری می کردولی درست درآستانه سقوط شهرهرات، خبرمرگ ناگهانی عباس میرزا به اردوی نظامی محمد میرزارسید. عباس میرزا براثربیماری سل درسن 48 سالگی درگذشت. محمد میرزا که براساس ماده هفتم قرارداد ترکمانچای کاندیدای مقام ولایتعهدی بود، ناگزیربرای کسب مقام باکامران میرزاصلح کرده به تهران شتافت. یک سال بعد فتحعلی شاه دراصفهان درگذشت(1250 هجری قمری) (138) به بعضی ازاین حوادث وشورشها، اعتمادالسلطنه اشاره کرده است: دراین سال(1247/1831) فرمان اختیارممالک شرقی متعلقه به دولت ایران راطولاً تارودجیحون وعرضاً تاآب اترک به اسم نایب السلطنه ولیعهدنوشته شدومقررگردیدکه ازراه سمنان ودامغان روانه خراسان شوندوربقه انقیادکامل بررقبه خوانین آن سامان نهندوکلیه آن نواحی رانظمی شایان دهندوچون نواب امیرزاده فریدون میرزاابن نایب السلطنه ازجانب پدروالاگهرنیابت آذربایجان داشت محمدخان زنگنه امیرنظام به خدمت نواب امیرزاده مغزی الیه وامارت آذربایجان مأمورشد، ومیرزااسحق نبیره میرزابزرگ قایم مقام به وزارت آذربایجان برقرارگردید... درهمان سال(1247/1831) فتحعلی شاه عازم اصفهان شده وعبدالرضاخان یزدی وشفیع خان راوری هنگام حرکت امیرزاده خسرومیرزابه بافق وراورگریختند یوسف خان گرجی وسلیمان خان گیلانی به حکم نایب السلطنه بافق راگرفتندوشفیع خان دستگیرشده واورابه اردبیل بردندولی عبدالرضاخان ازبافق به جانب طبس فرارکرد... ودرهمان سال جان مکدانلد کنیرسفیرانگلیس درتبریزدرگذشت ومسترکمبل صاحب به جای اومأمورتبریزشد... درسال1247/1831 امیراسدالله خان عرب خزیمه(اجداد علم) حاکم قاینات درحضرت مستطاب نایب السلطنه ازعبدالرضاخان یزدی که ازبافق گریخته بودشفاعت کرده وحضرت معظم معفوفرمودند."(139) اعتمادالسلطنه درموردعلت فوت عباس میرزانیزمی نویسد: "نایب السلطنه را ورم کلیه ای عارض ورفع شده بود درهنگام حرکت ومعاودت به خراسان آن ناخوشی عودکرده واطبای مخصوص که همیشه ملتزم رکاب آن حضرت بودند دراینوقت عقب مانده بنابراین بیماری اشتداد بهم رسانیدو منجربه اسهال کبدشد. ولیعهددولت علیّه عباس میرزاشب پنجشنبه دهم ماه جمادی الثانیه 1249/1833وفات یافته ودرروضه مقدسه حضرت رضا مدفون گردید... مآثرمعظمه حضرت ولیعهدرضوان جایگاه ازابنیه معتبره مثل قلعه عباس آباددرکناررودارس وخاک نخجوان، وقلعه اردبیل وقلعه تبریز وقلعه خوی وقلعه کوردشت درکنارارس وکنارقراجه داغ وغیرها... "امّا اعلیحضرت صاحبقران نظربه پاس خدمات ولیعهدجنّت مهد ولیاقت وبزرگواری نواب شاهزاده اعظم محمدمیرزاولایت خراسان وولایت آذربایجان رابه نواب مستطاب معظم دادند.دراین سال درایام نوروزبیست وچهارمعلم انگلیسی که یک نفرازآنها کلنل یعنی سرهنگ بودازهندوستان برای مشق سپاه به ایران آمدند."(140) "عباس میرزا (برخلاف خیلی ازسران آن زمان) به تعیین ساعات سعدونحس ستارگان ومشورت بامنجم باشی ها اعتقاد نداشت."(141) قائم مقام ثانی پسرمیرزاعیسی یعنی میرزابزرگ قائم مقام اول، وازسادات حسینی مهرآبادفراهان است. اوپس ازآنکه پدرش قائم مقام اول به سال 1237 دروبای تبریزفوت کرد، به جای اوبه وزارت عباس میرزانایب السلطنه منصوب گردیدوازسال 1249که نایب السلطنه درمشهدمرد، به همین سمت درخدمت محمدمیرزاداخل گردید.ویکی ازدختران فتحعلی شاه راکه خواهرتنی عباس میرزابود، درزوجیت داشت. به عبارت آخری، عمه محمدشاه زوجه قائم مقام ثانی بود."(142) "حق میرزابزرگ درتاریخ سیاسی واجتماعی ایران به درستی ادانشده... میرزابزرگ نه تنهامغزمتفکر حکومت آذربایجان بود، بلکه مربی ولیعهدبوده دوست ودشمن ومأموران سیاسی ولشکری بیگانه که درایران بودندازهردوبه احترام یادکردند. یکی ازمأموران سیاسی روس ولیعهدراپطرکبیرآینده ایران می خواند. دیگری می نویسد: شگفت آوربودکه شاهزاده یی ولیعهددراین گوشه دنیا.. . این اندازه درباره امورمهم سیاسی ونظامی اروپادرده سال اخیر معرفت درست داشته است.وجوداودوره تازه ای رانویدمی دهدکه تأثیرآن درتاریخ ملی ایران قابل انکارنخواهدبود."(143) بعدازمرگ عباس میرزا، برسرولیعهدی بین سران دولت قاجار اختلاف افتاد. آصف الدوله(درظاهر) ازولیعهدی محمدمیرزاکه خواهرزاده اوبودحمایت می نموددرحالیکه امین الدوله بیشتربه ظل السلطان تمایل داشت. تااینکه سرانجام بادخالت صریح روسیه ولیعهدی محمدمیرزاتثبیت شد. هدف آصف الدوله ازولیعهدی محمدمیرزاجاه طلبی وی وپسرش سالاربودکه دولت انگلستان ازوی ونقشه هایی که آنهابرای جدایی خراسان ازپیکرایران داشتندحمایت می کرد. "پس ازشورش سالارواعدام شدن اوباپسروبرادرش اموال واملاک این خانواده ازطرف دولت مصادره وضبط گردید."(144) "بنابه گزارش مأمورین سیاسی وقت دولت انگلستان درایران، آصف الدوله خودوتمام افرادخانواده اش همیشه وکاملاً دراختیاردولت انگلستان بوده وازخدمتگزاران صدیق انگلستان به شمارمی رفته اند. "ص69افشاری... ازدست دادن صدارت عامل عمده مخالفت آصف الدوله بادولت قاجاروگرایش به انگلیس بوده است. هنگام قیام محمدحسین خان سالار، پدرش آصف الدوله به علت قتل محمدحسین خان نردینی درعتبات به حالت تبعید به سرمی بردوهمین مسأله موجب خشم بیشتر سالارگردیده بود. سالاربه علت تماس طولانی که باامرای افغان داشت، درصددبرآمده بودکه به تقلیدازآنان حکومت خراسان رامستقل نمایدودراین رابطه ازجانب انگلستان حمایت می شد.(145) زیراکه انگلیس آنراحایلی بین روسیه وقاجارومستعمره خود هندمی دانست. درصورت عملی شدن این نقشه ، تقدیر وسرگذشت منطقه به صورتی دیگرقلم می خورد. فتحعلی شاه درسفرخود در19 جمادی الثانی به سال 1250هجری قمری مطابق با 23 اکتبر1834 عصرپنجشنبه نوزدهم ماه جمادی الآخره درعمارت هفت دست درخارج ازشهراصفهان وفات یافته وبعدازحمل به قم دربقعه ای که یکسال قبل به امرخودخاقان مغفورساخته شده بوددفن کردند. مدت عمرایشان شصت وشش سال ولادت وی 1185قمری ومدت سلطنت او38سال و5 ماه بود. تاریخ منتظم ناصری تعدادپسران وی را60نفرذکرنموده است. فرزندان فتحعلی شاه (57پسر، 46دختر، 296نوه پسری، 294نوه دختری و156 متعلقه که ازاوفرزند داشتند باقی ماند."(146) مختصری درمورد اقتصاد این دوران بنابرنوشته چالزعیسوی، تاریخ اقتصادی ایران بسیارموردغفلت قرارگرفته است. درآثاردوران قاجاربندرت می توان توضیحی درخصوص وضعیت معیشتی مردم یافت. ومؤلف بایدازلابه لای نوشته پی به این منظوربرد. "ساخت جغرافیایی هرکشوری درتاریخ وجامعه آن کشورتاثیرداردودرایران تاثیرعوامل جغرافیایی بسیار شدیداست." ایران فعلی " بسیاروسیع ترازایتالیا، فرانسه، سوئیس ، آلمان(غربی)، هلند، بلژیک، لوکزامبورگ، دانمارک، بریتانیای کبیر وایرلند است... ولی چهارچوب سیاسی واقتصادی ایران عموماً سست ترازچهارچوب سیاسی واقتصادی مصر، عراق و ترکیه است."(147) بنابه نوشته جان ملکم درسال 1800م. "مبلغ سالانه واردات وصادرات ایران (اگراین گفته درست باشد) ازدو ونیم میلیون استرلینگ تجاوزنمی کند؛ واگرتوجه شودکه دست کم نیمی ازاین مبلغ ازطریق این مملکت وارد ممالک دیگرمی گردد، معلوم می شودکه مقدارتجارت این مملکت بسیارکم است. اگرمملکت حالت آرامش پیداکندودولت ازپیشه هاوتولیدات حمایت نمایدمی توان مقداراین بازرگانی رابه سه برابررسانیدولی آن وقت هم مقدارتجارت آن قابل مقایسه باسایرممالک نخواهدبود... جمعیت ایران هم کمترازحدمتوسط است وبیش ازنیمی ازجمعیت آن راایلات تشکیل می دهندکه درچادرها زندگی می کنندودرفاصله تغییرفصول ازایالتی به ایالت دیگرکوچ می نمایند.(وهمین ایلات بوده اندکه به مدت چندین قرن سرنوشت منطقه راتعیین نموده اند.) فکرنمی کنم که امروزه روزدرایران یک هفتم اراضی زیرکشت رفته باشدوشایدیک پنجم اراضی حدنهایتی باشدکه حالامورداستفاده قرارمی گیرد؛ اکثربقیه اراضی راچراگاهها تشکیل می دهدوتمول ایران بیشترمتکی برافزایش وازدیاد احشام ورمه هاوگله های آنست البته اگراین مسأله برای دولت مسأله مهمی باشد. ثروتهای واقعی امپراتوری ایران وارزش زیادبازرگانی آن ، که معمولاً زیاد برآوردمی شود، وعادات جنگی ونظامی ساکنین آن که اغلب شاهان آنراقادرساخته تاثروتهای کشورهای مفتوحه رابه نفع کشورخودغصب کنند،اعتبارعظیمی برای آن، بی آنکه واقعاً دارای آن باشد، ایجادکرده است.(148) بعضی کالاهای صادراتی نایاب بامرورزمان به علت عدم حمایت دولتی وغفلت دچارصدمات زیادی گردیده ازجمله زمانی مازو(ماده ای که ازدرخت بلوط می گیرندودردباغی پوست حیوانات ورنگ کردن آن وطب بکارمی رود.) درایران تولید شده وبه خارج صادرمی شده است. "دراوایل قرن نوزدهم تبریزدرحدود000/50نفرجمعیت داشته است. دراین شهرتجارت باروسیه ازراه تفلیس وبااروپای غربی ازطریق طرابوزان انجام می گرفت. تبریزنه تنها"انباری برای کالاهای محلی" وایستگاهی ترانزیتی بود بلکه مرکزمهمی نیزبرای پیشه هابشمارمیرفت. بیاض (پارچه پنبه ای سفید) درتبریزتولیدمی شد وبورمه(پارچه آبی رنگ) قدک وچلوار(پارچه های پنبه ای منقش)وحوله های آن(نوع کشمیری ولی باطرحهای درشت)وپارچه های ابریشمی، کانائوس آن بازاربزرگی درماوراء قفقازپیداکرده بودوبه روسیه صادرمی شد. طبق گفته گاگمیستریکی ازاقتصاددانان اواسط قرن نوزدهم، تبریزدرسال 1830م.کالایی به ارزش 3تا4میلیون روبل صادرکرده بود. واسیلی بوروجنا گزارش داده که تبریزدراوایل قرن نوزدهم دارای تولیدات ابریشمی، یک ماشین رنگرزی ، یک چرخ ابریشم تابی ، کارخانه پارچه های ابریشمی، منسوجات پنبه ای، دستگاههای صابون پزی، کارگاه چرم سازی، کارخانه ای برای ساختن چینی(آسیایی)(به صورت ساده ومطلا)، یک کارخانه کوچک باروت سازی وکارخانه ای برای ساختن لوله های سفالی، وکوره های آهنگری بود.ولی باوجودهمه اینها، اکثرمردم درزمینه کشاورزی کارمی کردند."(149) تاسال 1820 م. تلاشهای چندی برای رواج صنایع جدیدانجام شدوآن زمانی بودکه به سفیرایران درلندن دستور رسیدتایک نفرمباشرذوب آهن، دونفرکوره کار، یک نفرشیشه کار، دونفرمعدن کارویک نفرتولیدکننده پارچه بکارگیردونیزدرهمین زمان بودکه یک ماشین بخارازانگلیس به ایران فرستاده شد. قورخانه تبریزنیزتحت نظریک نفرانگلیسی قرارگرفت وتوپ ومهمات قابل توجهی تولیدنمود.(150) "تبریزکه یکی ازمراکزبازرگانی شده بودرشد سریعی راازسرگذراندودرسال 1800م. جمعیت آن به حدود 30000تا50000نفرودراواسط قرن نوزده به 100000نفرودرسال1890م. به 200000- 170000نفررسید؛ معهذا انتقال تجارت ازراه طرابوزان به راه خلیج فارس ازاهمیت تجاری شهرکاست وجمعیت آن درخلال پنجاه سال بعدروبه تحلیل رفت. بنظرمی رسدکه جمعیت مشهد، کرمان وکرمانشاه از40000تا50000نفرهمچنان لایتغیرباقی مانده است. (151) (طبق آماراواخرقرن نوزدهم) مادرفصلهای بعد خواهیم دیدکه آذربایجان ومرکزآن تبریزباآنکه بزرگترین مرکزتجاری نه تنهاایران بلکه خاورمیانه نیزبوده که با عنادودشمنی خاندان پهلوی وسایرعوامل شوونیسم چطورازاهمیت بین المللی آن کاسته شد وموج مهاجرت وبیکاری نصیب ملت آذربایجان مظلوم گردید. "تقریباً تمام عوایدایران رااتباع مسلمان شاه می پردازند. کل مبلغی که ازمسیحیان ، یهودیان، گبرها جمع آوری می شودبسیارناچیزاست. .. سکنه ارمنی تبریزمالیات نمی پردازند. وقتی که قشون روسیه درسال 1828م این شهرراتخلیه کردند مسیحیان تصمیم گرفتندکه درمعیت آنهابه گرجستان بروند ولی فرستاده انگلیس آنهارادرقبال معافیت ازتمام مالیاتهامتقاعدبه اقامت کرد. دراین زمینه عباس میرزافرمانی صادرکردکه محمدشاه و وارث بلافصل اوهم این فرمان راتجدیدکرده اند...گبرها یاپارسیان درایران حدود 1200 خانواریا7193نفرهستند.(درهندوستان زرتشتیان آنجاراپارسیان می گفتند این اصطلاح باورودانگلیسیها وهندیهابه ایران به زرتشتیان یزدوکرمان... نیزبه کاربرده شد باحاکمیت شوونیسم فارس درعصرپهلوی این اصطلاح یواش یواش عمومیت پیداکرد پارس وپارسیان یادآورایران باستان گردید وسرمایه گذاری کلانی برای ترویج آن به کاربرده شد. هم اکنون درآذربایجان کلمه پارسیان به عنوان سمبول استعمارفارس بکارمی رود.) آنهادریزدوکرمان اقامت دارندکه طرف احترام ساکنین ومراجع قدرت(انگلیسی) می باشند. عمال آنهادرتهران بخاطرمالیاتی که برجامعه آنهابسته شده سالانه 907تومان به دولت می پردازندوغیرازاین، مالیات دیگری برآنهامترتب نیست. مسیحیان، یهودیان وگبرهای ایران ازخدمت نظام معاف هستند.(152) همان مسترتامسون انگلیسی سال1867 میلادی. حداقل درزمان قاجار قسمتی ازبهاء کالاهای وارداتی بعنوان حقوق گمرکی دریافت می شد ولی همانطوریکه درفصلهای قبل نیزاشاره شد درزمان کریم خان زند کالاها ازعوارض گمرکی معاف بودند. پس از ورود انگلیس هابه ایران آنهاباایران جنوبی آشناشده وفرهنگ جنوب ومرکز ایران مدّ نظرآنها قرارگرفت البته قبل ازآن نیزبامردم هندوستان بخصوص زرتشتیان مقیم آنجا وزبان فارسی آشناشدند وهمه اینها دردیدگاه آنها نسبت به ایران تاثیر گذاشت. وهمانطوریکه متوجه رقابت ترکان حاکم وهندوهای تابع درهند شده بودند درایران نیز متوجه حاکمیت ترکان و زیردستی فارسها گردیدند. وچاره راه برای استعمارایران رادرتضعیف حاکمیت دولت ترک قاجاروتقویت منشی ها ومیرزاهای دیوان سالاری فارسی نویس دولت درمراکزایالات وبخصوص پایتخت دیدند. جاده ابرایشم "انتقال تجارت جهانی به راههای دریایی درقرن شانزدهم باعث ازرونق افتادن این جاده باستانی گردید. وناامنی راهها ووجودملوک الطوایفی وجنگهادرخشکیهاوسایرعوامل مزید برعلت گردید. وتمایل قدرت برترجهان آن دوران یعنی انگلیس به خاطرنیروی دریایی جنگی وتجاری قدرتمندش بسیارمهم بوده است. "جاده ای که برای صدورابریشم بکارمی رفت بخاطرنوسانات سیاسی بین المللی خصوصاً نوسانات روابط ایران- عثمانی تغییریافته است. معمولاًراه خشکی به دریای مدیترانه ، جزدرمواقع خصومت باترکیه، به راه خلیج فارس ترجیح داده می شد. تبریزیکی ازمراکزاصلی صادرات ایران بوده (153) البته انگلیس وعوامل کویری آنها با تشویق جنگ عثمانی وقاجار(وقبل ازآن افشاروصفوی) خواهان انسداد تجارت ازطریق آذربایجان وانتقال آن به جنوب بودند. این مسئله بعدازحاکمیت رضاشاه به عنوان استراتژی دولت کودتا درصدرتمامی اقداماتشان قرارگرفت. نمونه آن کشیدن راه آهن باصطلاح سراسری ازدریای خزربه تهران وجنوب بودکه صرفه اقتصادی چندانی نداشت درحالیکه کشیدن راه آهن ازمسیرترکیه وقفقازازطریق آذربایجان به تهران وبندرعباس وشرق به صرفه بود. علت اساسی شکست وعدم موفقیت وعدم توسعه سیاسی اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی درایران وجودحکومت های مستبد وقلدروتمامیت خواه وانحصارطلب ودرهشتادسال اخیرشووینیست بوده ومی باشد. همانطوریکه بچه ازتاریکی می ترسد، رژیم های استبدادی نیزازآزادی می ترسند. درممالک کثیرالملّه وکثیرالاقوام بدون حل مسئله ملی برقراری دموکراسی سرابی بیش نیست. این مسلئه راتاریخ یک قرن اخیرایران بوضوح ثابت نموده است. یکی ازدلایل عقب ماندگی ایران ، جنگهای طولانی مدت باهمسایگان وخرج ومخارج ناشی ازآن است. درضمن گستردگی کشورودرنتیجه سرکوب اجباری قبایل وطوایف ومخارج ناشی ازآن ازدلایل دیگرمی باشد. یکی ازاقدامات مفیدعباس میرزااعزام دانشجوبه اروپابود، درسال 1811م.دوجوان ایرانی ودرسال1815م.پنج نفردیگربه انگلیس اعزام شدند. درسال 1844م پنج نفردیگربه فرانسه گسیل شدند درادامه این سیاست بعدهادرسال 1861م چهل ودونفردیگرهم اعزام گردیدند.چندنفردیگرهم به خرج خودراهی اروپاشدندودرسال 1911م یک گروه سی نفری توسط دولت به اروپافرستاده شددرسال 1918م حدود500نفردانشجوی ایرانی دراروپاوجودداشت.(154) کتاب "تاریخ اقتصادی ایران" به نقل ازکتاب "صادرات ایران نوشته ضیاء الدین صدرزاده " می نویسد: " اززمان عهدنامه ترکمچای مقررشده بودکه ازکلیه کالاهای صادره ووارده درمرزهای ایران حقوق گمرکی ازقرارصدی پنج دریافت شود. البته وصول چنین گمرکی ازکالاهای صادره برای کشوری مانند ایران که دارای ترازبازرگانی منفی بودعجیب می نمود. اختلاف میان صادرات وواردات فاحش بود.به علاوه همزمان درآن هنگام کشورهای اروپای غربی که مرحله انقلاب صنعتی راگذرانده بودندودرراه توسعه اقتصادی خودگام برمی داشتنددرمستعمرات خودوهمچنین کشورهایی مانند ایران که زمامداران آن به هیچ وجه آشنایی بامسایل اقتصادی واجتماعی نداشتندبازارهای خوبی برای صدوروفروش امتعه خودبدست آورده بودند. این وضع آشفته اقتصادی وبازرگانی مقامات مسؤول راکم وبیش متوجه خودنموده بود. درفرمان مظفرالدین شاه گوشه ای ازآن تشریح شده است بدین کیفیت که : مال التجاره وارده سالیانه درمملکت بدرجات مراتب بیشترازمال التجاره صادره ازمملکت است ودرواقع این مسأله اسباب این شده که همه ساله یک مبلغ پول طلای مملکت ازداخله به بهای متاع خارجه به ممالک خارجه برودوکم کم این مسأله باعث این می شودکه روزبروزتجارت کاهیده واسباب نقص وکمی طلادرداخله مملکت خواهد شد... همینکه مال التجاره داخله درهنگام خروج صدی پنج حقوق گمرکی پرداخت چگونه ممکن است که این مال التجاره دربازارخارج بتواند مقابلی باسایرمال التجاره های دول اروپانماید درصورتیکه آنهابه هیچ وجه دیناری درموقع صدورازمملکت خودشان ازبابت حقوق گمرکی نپرداخته اند مسلم است که این مسأله اسباب ضرر ودلسردی تجارداخله خواهدبود.همین ملاحظات بودکه ازتاریخ 15ذیقعده 1320ه. (یعنی 4 سال پیش ازصدورفرمان مشروطیت) تعرفه جدیدی مقررگردید. به موجب این فرمان قرارشد ازبسیاری ازکالاهای صادراتی ازقبیل منسوجات وقالی ازهرنوع وپنبه وپشم وخشکبارازهرقسم وصمغ وحبوبات طبی ورنگهای نباتی وموم وعسل وملبوس پوست چرم حقوق گمرکی دریافت ندارندوهمچنین مقررشد بیست ودو شاهی که ازهرباری درمرزها دریافت می گردیدمتروک دارند."(155) (متاسفانه هم اکنون فقط درمعامله باامارات ما دارای بیش از3 میلیارد دلارموازنه منفی هستیم.)(28/7/84) درخاتمه این فصل جهت اطلاع رضاقلی خان هدایت تجدید حیات وشعر وادب (فارسی) رانتیجه تشویق وادب دوستی آن پادشاه(فتحعلی شاه) دانسته وبه طبع شعری او اشاره وتخلص شعری وی راخاقان یاد کرده است. مرتضی راوندی نیزتأییدمی کندکه فتحعلی شاه گه گاه باتخلص خاقان شعرمی گفت. فتحعلی شاه دارای مجالس شعروبزم بوده ومشوق بزرگی برای اشاعه زبان فارسی بوده هدف عمده سلاطین درتشویق شعرای فارسی گوی، شعرسرودن آنها درمدح همان سلاطین بوده است واین البته به زبان فارسی بوده والا زبان ترکی زبان اکثریت مردم ستمدیده بوده وشعرای ترکی گوی معمولاً مورد غضب سلاطین بوده اند واین به خاطر دفاع آنها از مردم مظلوم دوران خود بوده است مثل : نسیمی و واقف وغیره ... حکام ایران زبان فارسی رازبان اشراف وزبان ترکی رازبان رعایامی نامیدند. (نگاه کنید: لیلی ومجنون نظامی گنجوی) روی هم رفته اکثرشعرای فارسی گوی ایران شعروشاعری را وسیله امرارمعاش قرارداده اند. "میرزاعبدالوهاب نشاط اصفهانی ازشعرای عصر فتحعلی شاه ملقب به معتمدالدوله به ادبیات فارسی وعربی و ترکی آشنا بوده است." (156) " پادشاه قاجار ، طبق سنت ملی وتاریخی ، خودراشاهنشاه وفرمانفرمایان ایالات بزرگ یعنی ممالک فارس و آذربایجان وخراسان وکرمان راهم ردیف شاهان می دانست. تزارروسیه هم درنامه هاواسناد خود ازآذربایجان به عنوان مملکت نام می برد ... پاسکیویچ نیز ازتبریز به عنوان پایتخت آذربایجان نام می برد (تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران- جلد2سعیدنفیسی ص84 و 143) جهانگیرمیرزا مؤلف کتاب "تاریخ نو"فرزندعباس میرزا مطلع ترین شاهزاده قاجاربوده وبسیاری ازشاهزادگاه قاجاراسمهای ترکی والقاب ترکی داشته اندازجمله نام فرزند شجاع السلطنه والی خراسان وکرمان اکتای قاآن بوده ولقب میرزاحبیب فرزندمیرزاابوالحسن گلشن، قاآنی بود. ویا"نواب هولاکومیرزا فرزنداکبرنواب شجاع السلطنه که مدتی حکمران کرمان بوده است .(ازسال 1248به بعد) درمتون زمان قاجار وترجمه ها، املا بعضی کلمات به صورت ترکی آن نوشته شده است. چالانچی خان نیز ازنوازندگان مشهورومعاصرفتحعلی شاه بوده است. ازآنجایی که دراکثرشهرهای ایران مردم دارای تعصبات مذهبی بودند" فی المثل دراصفهان ، انگلیسیها وسایر اروپاییان ابتدامجبوربودند درمحله ارمنی نشین جلفا مقیم شوند، وخانم ایزابلابیشاب که ازسیاحان بی باک وپر تجربه وکارکشته بود، جلفاراچنین توصیف می کرد: پناهگاهی برای درامان بودن از اشخاص متعصب وستیزه جوی اصفهان."(158) "وولف انگلیسی هم درطی سفراول خود مدارسی دربوشهر وشیراز برای کودکان ارمنی تاسیس کرد." (159) نظر فابویه فرانسوی درمورد ارامنه :" فابویه دراصفهان بکلی تنها وبی کس بود واز اطرافیان خویش همواره می نالیده است. نصارای اصفهان که ممکن بوده است بااومحشورباشند بقول خود اوسوداگران ناکسی بودندکه ازهمه کشورها آمده بودند یاارمنیانی که اگرباونزدیک می شدند برای سودجویی بود واگرباوتملق می گفتند ازو توقعی داشتند . .. کشیشهای نصاری هم که درآنجابوده اند بیش ازدیگران مورد احترام نبوده اند. خلیفه ارمنیان تنها درفکر نفع خود بوده وکشیشانی که زیر دست اوبوده اند زندگی آنها چنان بااخلاق منافات داشته است که بهترست از آن سخن نگوید. یگانه کشیش کاتولیک اصفهان پرژوزف می خواره پیر حقیری بوده است . فابویه هفته ای دوبار اورامهمان می کرده وهرروز یکشنبه برای نماز پیش اومیرفته ولی درنظرش احترامی نداشته است. " (160) درمواقع بیکاری " گروهبانان وسربازان(انگلیسی) سیب زمینی وسایرسبزیجات تقریبا ناشناخته اروپایی عمل می آوردند، شراب می انداختند وبادخترانی که به جامعه پرجمعیت ارامنه تعلق داشتند عشقبازی می کردند.عده ای ازآنان باهمین دختران ازدواج کردند."(161) ص 67 انگلیسهادرمیان... "ازآنجایی که درایران مهمانخانه وجودنداشت وکاروانسراهابه ناپاکی معروف بودند، مسافران اروپایی غالبامهمان نوازی انگلیسهاوارامنه راکه ازکارکنان تلگرافخانه های منزوی وپراکنده بودند با خشنودی می پذیرفتند. "(162) "سروان بنجامین شی انگلیسی درسال 1827 به دومین قلّه مرتفع ایران یعنی قله ساوالان صعود کرده است. "(163) مراجع ومنابع فصل چهارم 1- تاریخ منتظم ناصری جلد 3 – اعتمادالسلطنه ص1442 2- ازالشتر تا الاشت – کیوان پهلوان ص115 3- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1449 4- همان ص1453 5- از الشترتا... ص215 6- تاریخ منتظم... ج3 ص1456 7- همان ص1454 8- انگلیسها درمیان ایرانیان- دنیس رایت – ص14 9- صدراعظم های سلسله قاجار- پرویزافشاری ص18 10- همان ص20 11- همان ص35 12- تاریخ روابط سیاسی ... ص83 13- همان ج2 ص243و245 14- صدراعظم های سلسله قاجار ص35 15- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1358 16- جریانهای اصلی تاریخ نگاری دردوره پهلوی- سیمین فصیحی ص233 17- ازالشتر تا... ص230 18- تاریخ روابط سیاسی... ص79 19- همان زیرنویس ص105 20- انگلیسها درمیان ایرانیان ص59و60 21- همان ص19 22- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1456 23- تاریخ اقتصادی ایران- چالز عیسوی ص4و5 24- تاریخ روابط خارجی ایران از... تألیف: هوشنگ مهدوی ص207 25- تاریخ روابط سیاسی ... ج2 ص262و263 26- همان ص47 27- ایران دردوره سلطنت قاجار- علی اصغرشمیم ص86 28- تاریخ روابط خارجی ایران... ص211 29- تاریخ روابط سیاسی ج2 ص225 30- همان ص72 31- ایران دردوره سلطنت قاجار ص58و59 32 الی 36 – صفحات 26و77و78و53و146و150 37 الی 40- تاریخ منتظم ناصری ج3 صفحات 1469و1476و1478و1485 41 و42 – صفحات 82و83 و54و55 43- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران-سعیدنفیسی ج1ص210 44 الی 46- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1448و1487و1491 47- امیرکبیرقهرمان مبارزه بااستعمار- علی اکبرهاشمی رفسنجانی ص93 48- انگلیسهادرمیان ایرانیان ص68 49- تاریخ اقتصادی ایران ص36و37 50- ایران دردوره سلطنت قاجار 51و52- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1494و1503 53- ایران دردوره سلطنت قاجار ص79 54- تاریخ روابط سیاسی ایران وانگلیس- محمودمحمود ص132 55- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1508 56- تاریخ اقتصادی ایران ص34 57- انگلیسها درمیان ایرانیان ص26و28 58- تاریخ روابط خارجی ایران... ص223 59- تاریخ روابط سیاسی... ص181و182 60- انگلیسهادرمیان ایرانیان ص26 61- تاریخ روابط خارجی ایران... ص228 62- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1599 63- تاریخ روابط سیاسی... ص167 64و65- تاریخ روابط خارجی ایران... ص222و223و224و231 66- تاریخ روابط سیاسی ص460 67- تاریخ روابط خارجی ایران... ص264 68 الی 71- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1518و1536و1540و1546 72- ایران دردوره سلطنت قاجار ص95 73- ایران وقدرتهای بزرگ – دکترایرج ذوقی ص18 74 الی 78- انگلیسها درمیان ایرانیان ص71و83و79 و96و114و116و117 79و80- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1551و1553و1554 81و82- تاریخ روابط سیاسی ج2 ص260 و319 83- ایران دردوره سلطنت قاجار ص342 84- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1567 85- ایران دردوره سلطنت قاجار ص78 86- انگلیس درمیان ایرانیان ص39 الی 42 87- تاریخ روابط سیاسی ج2 ص265 88و89- صدراعظمهای سلسله قاجاریه ص61و50 90- تاریخ روابط خارجی ایران... ص222 91- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1568الی1572 92و93- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران ج1 ص135و92 94و95- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1558و1566 96- انگلیسها درمیان ایرانیان ص125 97الی99- صدراعظمهای سلسله قاجاریه ص42و48و50و51 100و101- تاریخ روابط خارجی ایران... ص233و235 102- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1578 103- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران...ج1 ص156 104- تاریخ روابط خارجی ایران... ص236 105- انگلیسها درمیان ایرانیان ص14 106و107- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران... ج1 ص89و148 108- تاریخ ایران – سرجان ملکم ص582 109 الی 111- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1580و1581و1592 112- تاریخ روابط سیاسی ... ج2 ص359 113و114- تاریخ اجتماعی ایران – جلد 4 تألیف: مرتضی راوندی ص340 و219و220 115 الی 117- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران ج1 ص9و127و132 118- همان جلد دوم ص335و336 119- تاریخ اقتصادی ایران ص24 120- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران ... ج1 ص253 121- تاریخ اقتصادی ایران ص122 122- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران... ج1 ص8 123- ناسیونالیسم درایران- کاتم ص195 124- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران... ج1 ص172 125- روشنفکران آذری وهویت ملی وقومی – علی مرشدی زاد ص65 126- ایران دردوره سلطنت قاجار- زیرنویس ص103 127- سیاستگران عصرقاجار- خان ملک ساسانی ج2 ص29 128و129- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1595و1596 130- جریانهای اصلی تاریخ نگاری دردوره پهلوی- سیمین فصیحی ص304 131- صدراعظمهای سلسله قاجاریه ص78 132- تاریخ روابط خارجی ایران ... ص239 133و134- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1601و1608 135- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران... ج1 ص10 136- تاریخ ایران- سرجان ملکم ص579 137- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران... ج1 11 138 ازالشترتا الاشت... ص231و132 139و140- تاریخ منتظم ناصری ج3 ص1606الی 1608 و1616الی1618 141الی 143- تاریخ اجتماعی ایران ج4 ص341و347و349 144الی146- صدراعظمهای سلسله قاجاریه ص69و124و89 147 الی 155- تاریخ اقتصادی ایران... ص 3-409و410-442-402-38و39-44و45-16و17-33-227 156- ایران دردوره سلطنت قاجارص416 157- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران... ج1 ص84و143 158و159- انگلیسهادرمیان ایرانیان ص109و139 160- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران... ج1 212 161الی163- انگلیسهادرمیان ایرانیان ص67و157و72  
 
 
از مباحث ادبيات و شعر 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان Aghah Savim Ya Nashavim 
نويسنده Javad 
زمان 8/30/2006 2:31:37 PM 
متن تاجيكها و افغا نيها با فارسها ي ايران همبستگي دارند و اتحاد تمام فارسها را ارزش ميدارند در حاليكه آذربا يجانيهاي ايران كه خاك مقدسشان توسط ارامنه هاي خون نوش و مر تجع با كمك روسها و فرانسويهاو آمريكايها و تاييد ايران و سوريه و لبنان اشغال شده و خون هزاران كودك و بزرگسال و جوان آذربا يجاني ريخته شده . اين در حالي است كه فارسها ي ايران در داخل و خارج كشور براي همبستگي واتحاد با 200000 ارامنه جانفشاني مي كنند و 40000000 آذربايجاني مسلمان و هم وطن را خر مي خوانند. زبان رسمي ايران را كه بعد از اسلام تركي بوده است با كمك اسباب بازي دولت انگليس كه رضا شاه بود به زور حيله هاي چرچيل به زبان فارسي تبديل مي كند.  
 
 
از مباحث پيشنهاد و انتقاد و طرح مشكلات 
پاسخ به Hejabe Khatarnak 
عنوان برای مدیر محترم سایت 
نويسنده سولطان 
زمان 8/30/2006 6:36:21 AM 
متن تاکید شما بر ارایه اسناد و منابع کاملا منطقی است و من از طرف این دوست عزیز، نظر شما را به رفرنسهای زیر جلب میکنم: 1)قـتـل عـام مـسـلـمـانـان در دو سـوی ارس http://urmu.birolmali.com/?p=17 2)آذربایجان و مساله ملی http://urmu.birolmali.com/?p=19 3)آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه http://urmu.birolmali.com/?p=110 4) کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان http://www.yenises.org/?p=173 5) شکل گيري هويت جمعي درآذربايجان ايران http://www.yenises.org/?p=180  
 
 
از مباحث پيشنهاد و انتقاد و طرح مشكلات 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان Hejabe Khatarnak 
نويسنده Samad 
زمان 8/29/2006 2:33:00 PM 
متن اردبيل مثل ارگاني مهم در بدن موجود زنده اي مثل آذربا يجان است. 20 درصد از خاك مقدس بدن اردبيل كه آذربايجا ن باشد توسط ارامنه اي كه كشور ايران در روز روشن و در مقا بل 40 ميليون آذري ايراني به آنها اهانت كرده و بهترين كمكهاي حياتي و نظامي را به ارامنه اي كه هزاران آذربا يجا نيها را قتل و عام كرده است مي كند. خودآگاهي و شرف براي آذربا يجا نيها كمياب شده است. مغز آذربا يجا نيها را مسحور زبان و مو سيقي فارسي كرده اند/ تاريخ غلطي را در مغز او ريخته اند  
 
 
از مباحث پیشینه تاریخ اردبیل 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان تاریخ مختصرمعاصرایران  
نويسنده منصورتورک اوغلو 
زمان 8/23/2006 5:54:35 AM 
متن تاریخ مختصرمعاصرایران فصل اول درآمدی برمقدمه ظهورقاجار تاریخ دوقرن اخیرخاورمیانه ، قفقاز، ترکستان وممالک تشکیل دهنده این مناطق وسیع، آنچنان درهم ادغام شده که تفکیک مطالعاتی وتحقیقاتی آنهاازهم تقریباً غیرممکن است. و تاریخ ممالک جمهوری آذربایجان، ارمنستان وگرجستان وعراق بدون ارتباط باکشورهای ایران وترکیه ووحتی تاحدودی روسیه نیست. بدون شک ما دربررسی تاریخ معاصرمجموعه کشورهای مرتبط بایکدیگرراحتماً باید مورد کندوکاو قراردهیم. اگرچندین قرن قبل ازاین، سرنوشت ممالک همسایه به هم وابسته بود باشروع قرن نوزدهم میلادی وحتی مدتها قبل ازآن سرنوشت این کشورها با اهداف توسعه طلبانه روسیه وانگلیس وفرانسه گره خورد وحتی این کشورهای منطقه ازقافله تمدن وترقی دنیای غرب عقب افتاده وملل واقوام ساکن درآنها قربانی مطامع واهداف شوم استعمارگران بین المللی شدند. بنابراین لازمه تحقیق درخصوص تاریخ معاصرایران ومنطقه، بررسی روابط حاکم برملل واقوام وطوایف این منطقه وسیع وروابط حاکم برقدرتهای استعماری بزرگ درطی قرون نوزدهم وبیستم است. بیشترین لطمات وصدمات دراین دوران نصیب ملت بزرگ ترک مسلمان منطقه بخصوص آذربایجان گردید، دورانی که ملت ماهزینه بسیارزیادی درراه ترقی وآزادی پرداخت ولی خودکمترین نفعی ازآن نبرد. یعنی درواقع : ماکاشتیم ودیگران خوردند – مادروکردیم ودیگران بردند. براساس همین دیدگاه بررسی تاریخ "ایران" دربرگیرنده تاریخ منطقه ورابطه آنها باقدرتهای بزرگ دوران موردبحث است که حاکم شدن شوونیسم روس وشوونیسم فارس باحمایت استعمارانگلیس درمنطقه صدمات زیادی برملل منطقه وارد کرد. آنچه راکه مادراین فرصت بدان خواهیم پرداخت وقایع واتفاقات عصرقاجاروپهلوی است که شامل فصول متعددی دراین "مجموعه" خواهدبودکه تقدیم خوانندگان عزیزمی شود. نخستین فصل این مجموعه اختصاص به نفوذ قدرتهای استعماری آن زمان بخصوص انگلیس وروسیه برای رسیدن به اهداف ومقاصدخاص آنهادارد. فصول بعدنیزبه ترتیب درفرصتهای دیگردراختیارخوانندگان عزیزقرارخواهدگرفت: اولین وقدیمی ترین سابقه روابط انگلیس و"ایران"به دوران ایلخانان مغول برمی گردد وآن به سفرودیداریک انگلیسی به اسم جفری دولنگی مربوط می شود که درسال 1290میلادی باتوجه به تسامح مذهبی ایلخانان مغول توسط ادوارد اول پادشاه انگلیس به دربارسلاطین مغول فرستاده شد تااز ارغون پادشاه مغول برعلیه ترکان عثمانی وبرعلیه سلاطین دول اسلامی کمک بخواهد. (1) که موفقیت به خصوصی کسب نمی کند ونمی تواند نظرخان مغول رابرای جنگ باهمسایه خودجلب نماید ودرنتیجه دست خالی برمی گردد. وامّا تهاجم پرتقالی هابرجزیره هرمز درخلیج فارس ، اولین حمله غربیها به ایران بعدازسقوط امپراتوری رم بود. که باتصرف قسطنطنیه توسط ترکان عثمانی مسلمان، دستان غربیهاازآسیا کوتاه شده بود. درزمان صفویان "پرتقالیها باسلاح جدید وشش کشتی وچهارصد وشصت مرد جنگی، باسی هزارمرد جنگی ایرانی درجزیره هرمز درآویختند وحاکم هرمز راتحت قیمومت خود درآوردند وسپس درتمامی جزایر دریای جنوب به کشتاروغارت پرداختند... وبدین ترتیب صدوپانزده سال پرتقالیهادرجنوب مستقر بودند تااینکه انگلیس ، که قدرت پیچیده تروزورمندتری بود، درتاریخ 1031ق./1622م. درزمان شاه عباس اول جهت حفظ وتامین منافع خود باوی قراردادبست. انگلیسها دراین زمان به عنوان پاداش راندن پرتقالیها نیمی ازعواید گمرکی هرمز رامی گرفتند."(2) تجاوزپرتقالیهابه خلیج فارس درسال 1506 م. برای کشتی رانی مسلمین منطقه کشنده بوده است. .. اما پرتقالیهادر نیمه اول سده هفدهم میلادی ازخلیج رانده شدند. ولی متمتعان جدید ایرانیان نبودند بلکه ازیک طرف بریتانیاوهلندوازطرف دیگراعراب مسقط وسواحل امارات متحده عربی بودند. سالها بعد تلاش نادرشاه هم برای اعاده قدرت دریایی ایران ناکام ماند. وقسمتهایی ازسواحل وجزایرایران تاقرن نوزدهم تحت اشغال اعراب درآمدندودولت ایران درکنارآمدن بادزدان خلیج ناتوانی خودراکاملاً ثابت کرد. (3) درزمان الیزابت اول (1558- 1603) نظربه اینکه راه دریایی آفریقاوآسیا دردست پرتقالیهابود. "درسال 1561 آنتونی جنکینسون رئیس شرکت تجارتی مسکو(که یک شرکت انگلیسی بود) تصمیم گرفت ازراه قفقازبه ایران مسافرت نماید. جنکینسون برای استحکام کارخودازملکه انگلستان معرفی نامه ای جهت شاه تهماسب گرفت وازراه حاجی طرخان عازم ایران شد. نامه ملکه الیزابت به شاه تهماسب به عنوان "شاهزاده والاتبار، صوفی بزرگ، شاهنشاه ایران (درمکتوب فوق به صورت پارس) ومردم پارت وماد ومرو وبین النهرین" می باشد وتاریخ آن 25 آوریل 1561 است... شاه طهماسب به موجب فرمانی مأموران شرکت تجارتی مسکو راازپرداخت حقوق گمرکی وراهداری معاف کردوبه آنان اجازه داد درسراسرایران به آزادی مسافرت وتجارت کنندولی شرکت تجارتی مسکوازاین فرمان استفاده زیادی نبردوتا نیم قرن بعدتجارت انگلستان باایران رونقی نداشت.(4) "دراوایل سال 1571(978ق) سفیری به نام وین چنتسوآلساندری ازطرف جمهوری ونیزبه ایران آمد وبه شاه تهماسب اظهارداشت که عثمانیها جزیره قبرس راگرفته اند واگرشاه ایران به خاک عثمانی حمله نکند طعمه بعدی ترکها خواهدبود! شاه تهماسب به گفته وی ترتیب اثرنداد وحاضرنشد پیمان صلح آماسیه رانقض کند. درهفتم اکتبرآن سال ناوگان کشورهای متحد به فرماندهی دون خوان اتریش فرزند شارلکن شکست فاحشی درلپانت به نیروی دریایی عثمانی واردنمودند. امابه زودی میان دول متحد تفرقه افتاد وسلطان سلیم اول توانست درمارس 1572 با ونیزصلح کندوتونس رااز اسپانیابگیرد."(5) باقتل ناجوانمردانه حمزه میرزا درچهارم دسامبر1586(995ق) باتوطئه عده ای ازسران قزلباش که مخالف صلح باعثمانی بودند هرج ومرج شدیدی سراسرکشوررافراگرفت. نبودن جانشین مشخص وقدرتمند درزمان خودسلطان(محمدخدابنده) باعث هرج ومرج ودودستگی وچنددستگی شده ودرنهایت باعث تضعیف حکومت وسوء استفاده دشمنان شد وبالاخره زمینه برای به قدرت رسیدن شاه عباس اول که برعلیه پدرش شاه محمد عاصی شده بود فراهم شد. شاه عباس دردوم دسامبر1587(996ق) درست یک سال بعدازقتل حمزه میرزا درعمارت چهل ستون قزوین تاجگذاری کرد. درهمان سالی که شاه عباس به تخت سلطنت جلوس کرد قوای عبیدالله خان ازبک(اؤزبک) هرات راپس ازنه ماه محاصره تسخیرنموده وعلیقلی خان شاملو مربی شاه عباس اول وحکمران آن شهررابه قتل رسانیدند. ازاین هنگام عبیدالله خان درمنتهای قدرت به سرمی برد وخود راخان توران نامیده وقسمتی ازخراسان راهم تصرف کرده بود. توران باکشورهای ایران وهند هم مرزبود وبدین جهت سیاست عبیدالله خان برای زمامداران هردوکشوراهمیت داشت. عبیدالله خان باگورکانیان احساس یگانگی می کردوبه دوستی آنان امیدواربود." درنتیجه "شاه عباس هم برای مقابله باازبکها ازهندیها وبرای مقابله باعثمانی ها ازروسها یاری خواست."(6) درزمان شاه عباس اول ، باتوجه به جنگهای وی باسلاطین عثمانی، مورد توجه بیشتراروپائیان قرارمی گیرد وبه همان خاطرنیزاین پادشاه موردعلاقه فرمانروایان ضد عثمانی اروپا ودوستان آسیایی آنهاقرارگرفته است . "شهرت این ایام سلاطین صفوی دراین بود که توانسته بودند درمقابل قشونهای عثمانی مقاومت کنند وآنها رااز تعقیب فتوحات خودشان دراروپا بازدارند چه پس ازتصرف استانبول ترکها باعجله وشتاب تمام سعی می نمودند اروپای مرکزی راتحت استیلای خود درآورند. هرگاه فشار قشون ایران نبود بدون تردید قشون عثمانی ، وین پایتخت اتریش وایالات ایتالی راتصرف نموده بود" (7) واین گفته ادوارد برون انگلیسی بهترین دلیل این مدعاست که : " فقط ایرانیها(صفویان) ما بین ما ومرگ حایل شدند. اگرایرانیان نبودند ترکها مارامحوونابود کرده بودند." (8) دراوایل حکومت شاه عباس اول درایالت گیلان، خان احمدگیلانی که تمایلات تجزیه طلبی داشت وباسلطان عثمانی درتماس بود دوسفیرصفوی وتزاربه نامهای هادی بیگ وگریگوری واسیل چیکف راهنگام عزیمت ازمسکو به قزوین مدتی زندانی کرد. تا اینکه پس ازمشقات بسیار دوسفیرتوانستند به قزوین برسند."(9) درخلال این احوال خان احمدگیلانی باروسها واردمذاکره شده وسفیری به مسکوفرستاده بود تابرای استقلال وتجزیه آن ایالت کمک دریافت دارد. روسها هم که بی میل نبودند گیلان رادست نشانده خودسازند به خان احمدقول مساعدت داده بودند اما وقتی شاه عباس باعثمانی معاهده صلح منعقد کرد وخیالش ازآنطرف آسوده شد درپاییز1591(1000ق) لشکری به گیلان فرستادوآن ایالت رامتصرف گردید. خان احمدفراروبه خاک عثمانی پناهنده شد."(10) شاه عباس درابتدای سلطنت خوداهمیت زیادی به روابط سیاسی وبازرگانی بادولت همسایه شمالی(روسیه) می داد ودرده سال اول سلطنت خود اقدامات متعددی جهت گسترش این روابط به عمل آورده بود... بااین همه بعدازصلح شاه عباس باعثمانی، درسال 1595(1004) تزارروسیه سفیری به اصفهان می فرستدکه درنامه نوشته بوده : "شنیده ایم شماباعثمانیها صلح کرده ایدواین خبرباعث تعجب ماشده است که چطورازیک طرف به ماپیشنهاداتحادمی کنید وازجانب دیگربادشمن ماپیمان صلح می بندید."(11) درسال 1598(1007ق) دونفرازنجیب زادگان(؟) انگلیسی به نام سرآنتونی شرلی ورابرت شرلی به همراهی بیست وپنج نفرانگلیسی دیگرازراه ونیزوحلب وبغداد به قزوین واردشدند. برادران شرلی که بدستور اربابان خودکه ازدشمنی بین صفوی وعثمانی اطلاع یافته بودند مأموریت یافتند برای جنگ باعثمانیها خودرادراختیاردولت صفوی قراردهند، وضمناً برای بازرگانان انگلیسی امتیازاتی بگیرند... به مشورت برادران شرلی نیرویی مرکب ازده هزارنفرسواره نظام ودوازده هزارپیاده نظام ازافراد گرجی وارمنی که به دین اسلام مشرف شده بودند! تأسیس نمود. .. شاه عباس اساس حکومت خودرابرتمرکزقرارداد، کلیه قواواختیارات ازشاه ناشی می شد ومأمورین دولتی ازطرف اوعزل ونصب می شدند... شاه عباس که به شدت تحت تأثیراین مرد انگلیسی(سرآنتونی شرلی) قرارگرفته بود با پیشنهاد وی موافقت کردوخوداورا با اختیارات فوق العاده به همراهی یکی ازسرداران قزلباش به نام حسینعلی بیگ بیات به سفارت روانه اروپاکرد ورابرت شرلی برادرکوچکتر وی رابا پانزده نفرانگلیسی دیگردرخدمت خود دراصفهان نگاه داشت. (12) اصلاً جای تعجب است که شاه عباس یک انگلیسی رابه عنوان سفیربه کشورهای دیگرازجمله روسیه می فرستد. شاید این به خاطر نفرت شدیدی باشد که نسبت به عثمانی ها داشته البته راهنمایی شرلی رانیزنباید ازنظردورداشت. نفرت شاه عباس برعلی عثمانی وملل اهل تسنن به حدی بوده که حتی به امپراتوراتریش برای اتحاد باهم، برضد ترکان عثمانی پیشنهاد می داده است. ودراین رابطه برادران شرلی وهیئت همراه آتش بیاران معرکه بوده اند. ازقراین مشخص است که شرلی نمی توانست فردی صادق برای مملکت ماباشد، واوبنابردلایل دیگری ومأموریت محوله خاص به اصفهان آمده بود. بااین وجود شرلی دراروپا دست به کارهایی زد که موجب اختلاف او وحسینعلی بیگ شد ازجمله شرلی تا ژوئیه 1601 دررم بودولی دراین تاریخ بطورمخفیانه بادونفرازهمراهان خودبه ونیزرفت وازهمراهی هیئت خودداری کرد. علت اصلی اقدام سرآنتونی درست معلوم نیست. به روایتی یکی ازهمراهانش نامه های شاه عباس به سلاطین اروپایی راربوده وبه نمایندگان دولت عثمانی تسلیم کرده بودوشرلی ارترس جان ازمراجعت به ایران استنکاف کرده وبه روایت دیگرقسمتی ازهدایای شاه عباس به پادشاهان اروپایی رادرمسکوبه بازرگانان انگلیسی فروخته بود ووقتی که حسینعلی بیگ هدایای شاه جهت پاپ رامطالبه کرداونتوانست پاسخی بدهد وبه این لحاظ به ونیز پناهنده شد. وسپس به خدمت پادشاه اسپانیادرآمده ودرآنجادرگذشت.(13) که البته خبرآخری مبنی برفروختن هدایا صحیح است وخبراولی بااهداف مأموریت اومنافات دارد. همانطوریکه می دانیم دردوران قاجاردرجنگ ایران وروسیه هیچکدام ازممالک اروپایی ازجمله فرانسه وانگلیس به تعهدات خوددرقبال ایران پایبند نماندند وایران رادرمقابل روسیه تنهاگذاشتند ولی درمقابل عثمانی همه یک دل ویک صداخواهان ادامه جنگ بین دومملکت مسلمان صفوی وعثمانی ویااینکه حداقل ماندن به حالت عدم صلح بوده اند. شاه عباس باوجودخیانت هایی که ازسرآنتونی دیده بود بازهنگام آمدن سفیراتریش به اصفهان "رابرت شرلی رامأمورپذیرایی ازسفیرامپراتوراتریش کرد... درسالهای بعداز1603 درجنگ صفوی وعثمانی درقفقاز ، بوریس گودونف تزارمسکوی باشنیدن جنگ آن دوکشور پنج هزارسپاه وچندعراده توپ به یاری شاه عباس فرستاد تاقلعه دربندراکه درتصرف عثمانیهابودمحاصره کنند. (14) وبدین طریق به جنگ صفوی وعثمانی دامن می زدند. ودردربارنیزجناح فرصت طلب ضد ترک واسلاف شوونیستهای بعدی آتش بیارمعرکه بودند تاازآب گل آلود ماهی بگیرند. درهمین حین "امپراتوراتریش باکمال میل باطرح اتحادسه جانبه(روسیه واتریش وصفوی) علیه عثمانی موافقت کرد وقول داد درجبهه اروپا به قشون عثمانی حمله نماید. وقتی شاه عباس ازنظر رودلف اطلاع حاصل کرد بسیارمشعوف گردید ودستورداد تصویر امپراتور(اتریش) رابالای درورودی اتاقش نصب نمایند." (15) موفقیت های شاه عباس دریک سری ازجنگهایش باعثمانی شهرت زیادی دراروپا پیداکرد وداستانهایی ازشجاعت وجوانمردی ومقاومت دلیرانه درمقابل ترکان عثمانی درسراسراروپا پیچیده بود وحتی بسیاری عقیده داشتندکه هرگاه قدرت ارتش صفوی وشکستهایی که متوالیاً به عثمانیهاواردساخت نبود، احتمال می رفت ترکان عثمانی بتوانند فتوحاتشان رادراروپا دنبال واتریش وشمال ایتالیاراضمیمه قلمروخودنمایند."ص80 هوشنگ... باآنکه دولت اسپانیا"مخاصمات باعثمانی راصلاح نمی دانست."(16) ولی شاه عباس به پادشاه آن کشورپیشنهادنمودکه "کشیش عالی مقامی راهم برای اداره امورمذهبی مسیحیان به ایران بفرستد تادر اوچ کلیسا که مقرخلفای ارمنی است مقیم گردد. شاه عباس پنجاه عدل ابریشم هم بایک تاجرارمنی به نام خواجه صفرهمراه این هیئت کرد تادراسپانیاارائه دهدوباب تجارت ابریشم ایران باآن کشورابازکند." (17) درزمان شاه عباس اول یک تاجرانگلیسی به نام ریچارد استیل ویکی ازکارگزاران کمپانی هند شرقی به نام جان کروثردراکتبر1616 میلادی /1024هجری به دربارشاه عباس کبیرآمدند ایشان نیزبخاطر مسدود کردن راه تجارت عثمانی اقدام به صدورفرامینی درخصوص بازاریابی وفروش امتعه پشمی انگلستان کرد. تاآنهادر هر نقطه ای ازکرانه های خلیج فارس که آن کمپانی صلاح بداند به تأسیس بندرهایی برای امرتجارت اقدام نمایند.(18) البته تجارانگلیسی هم مثل سفرای کشورشان ازشعورملی بالایی برخورداربودند ووظیفه جاسوسی خودرابه نفع دولت وملت خودبه نفع احسن انجام می دادند وهمراه باآن باحذف عوارض گمرکی ومالیاتی سودسرشاراقتصادی نیزمی بردند وهمانطوریکه متوجه می شویم به خاطرناآگاهی دولت مردان حاکم برایران راه تجارت بین دومملکت بزرگ مسلمان آن زمان یعنی صفوی وعثمانی رانیزبا مهارت مسدودمی کردند. نتیجه آن ورشکستگی تجارآذربایجان ورشد تجارجنوب می گردید. سیاستی که بعدها، بعدازکودتای 1229شمسی بصورت آگاهانه با شدت هرچه تمام ترتاکنون ادامه دارد. درسال 1620 ودرزمان شاه عباس ، اقدام مشترک دولت صفوی وانگلیس منجربه شکست پرتقالی هاونفوذ بیشترانگلیسی ها شد. وآنهاازاین راه نیزامتیازات دیگری درخلیج فارس بدست آوردند، ازجمله: 1- مقامات انگلیسی دراداره جزیره هرمزشریک وسهیم باشند.2- انگلیسیها درعواید عوارض گمرکی جزیره هرمز سهیم باشند.3- هرگونه کالای انگلیسی ازپرداخت حقوق بندری وعوارض گمرکی معاف باشد.(19) که هرسه بند آن به نفع انگلیسیها وبه ضررحاکمیت دولت صفوی بوده است. بنابرنوشته دنیس رایت درسال 1622 ، کمپانی هند شرقی مجبورشد که برای بیرون راندن رقیبان بازرگانی خود یعنی پرتغالی ها ازشاه عباس کمک بخواهد. " (20) وبه قولی دیگر شاه عباس برای بیرون راندن پرتقالی ها ازانگلیسی ها کمک خواست. درجریان تصرف شهرحاجی طرخان به دست یک نفریاغی روسی که نماینده ای به دربار شاه عباس فرستاده بود، "همینکه تزارروسیه ازاین امرآگاه شد به شدت نگران شدوبلافاصله سفیری به نام ایوان بریکوف که حامل نامه ای به زبان ترکی بودبه ایران فرستاد." (21) درجنگ روسیه با لهستان آن کشور " ازدولت ایران تقاضای کمک مالی به مبلغ چهارصدهزارمنات نمود وحاضرشد درمقابل، شهرحاجی طرخان رابه عنوان وثیقه به ایران واگذارکند." (22) هرچند درمورد واگذاری ویاعدم واگذاری وام اطلاعاتی دردست نیست، ولی این موضوع می رساندکه زمانی ایران دوران صفوی به سایردولتهای پرقدرتی مثل روسیه وام وقرض می داده ولی متأسفانه درسایه سیاست غلط وسقوط ازعرشه کشتی ترقی زمانی رسیدکه خودایران ازآنها وام وقرض گرفت. نگرانی روسیه ازشورش حاجی طرخان وارسال نماینده به دربارصفوی وسپس درخواست وام توسط تزارنشان ازاهمیت وقدرت عظیم دولت صفوی است. وبدون تعصب باید گفت که امپراتوری مسلمان عثمانی درواقع بزرگترین دشمن دنیای غرب مسیحی آن دوران شناخته می شدوحتی اروپائیان عثمانی رابزرگترین دولت مسلمان می شناختندمتأسفانه عدم اتحادعمل صفوی وعثمانی این دوقدرت بزرگ دنیای اسلام آن دوران، خسارت جبران ناپذیری برملل شرق مسلمان واردساخت وباعث جسارت اروپائیان برعلیه ممالک شرق بخصوص اسلامی گردیدکه خسارت ناشی ازآن هنوزهم جبران نشده وادامه دارد. وبدین ترتیب جان ومال وخون مسلمانان به خاطرمطامع سلاطین عثمانی وتعصب پادشاهان صفوی ضایع شد. ازقرائن وشواهد ومدارک باقی مانده معلوم می شودکه بعلت همسایگی روسهاباترکها ، آنها آشنایی چندانی بافارسی نداشته اند. درواقع زبان عمومی قفقاز وکل منطقه ترکی بوده است. وسلسله صفوی با اسم سلاطین ترک آذربایجانی شیعه معروف شده اند. "رواج زبان ترکی درآذربایجان وقفقازیه نشان می دهدکه درتمام دوره سلطنت جانشینان تیمور(وبعدازآن تاپایان سلطنت سلسله قاجار) درایران وآسیای غربی، این ناحیه مرکزثقل حکومت بوده وقدرمسلم این است که آذربایجان یکی ازبزرگترین اردوگاهها ومهمّ ترین منبع ذخیره نظامی ومحل تمرکزنیروهای مختلف به شمارمی آمده است."(23) دردوران صفوی هرچند جنگهای مکررباازبکان وعثمانیان تأثیرمخربی درنواحی مرزی خصوصاً تبریزداشت معذالک چنین می نمایدکه اقتصاد به پیشرفت قابل ملاحظه ای دست یافته است. حمایت شاه عباس درموردحمایت ازایالات مرکزی مملکت به حساب نواحی حاشیه نشین دوره ای ازفراوانی وسعادت بود. ولی نه به سطحی نظیرسطح اقتصادی دوره قبل ازمغول.((24) "شاه عباس در13ژانويه 1629(1038ق) دراشرف مازندران درگذشت وبزرگان کشوروسران قیزیلباش طبق وصیت نامه او سام میرزافرزند هفده ساله صفی میرزا ولیعهد مقتول وی را(که به دستورشاه عباس به قتل رسیده بود) به سلطنت برداشتند. سام میرزادر16فوریه 1629به نام شاه صفی برتخت سلطنت جلوس کرد." (25) درزمان شاه صفی بین عثمانی وصفوی معاهده صلح قصرشیرین منعقد گردیدکه به مدت یک قرن یعنی تا اتمام دوره صفوی صلح وآرامش برقرارگردید. پیش ازآن شاه عباس ضربات جبران ناپذیری برروابط دوهمسایه مسلمان واردنموده بود. دردوران سلطنت شاه صفی انگلیسیها درسال 1632 میلادی درزمان امپراطوری شاه جهان که هندوستان دراوج قدرت خود بود اجازه یافتند درسواحل آن کشور به تجارت مشغول شوند، که کم کم منجربه توسعه همه جانبه گردید. "شاه صفی پس ازسیزده سال سلطنت در12مه 1643م (1053ق) درسن سی وسه سالگی درگذشت ومحمدمیرزا فرزند ده ساله وی به نام شاه عباس دوم برتخت سلطنت جلوس کرد وی سی وپنج سال تمام سلطنت کرد درزمان وی مردم ایران ازرفاه وآسایش فراوان برخورداربودندوروابط ایران بادولتهای خارجی(وهمسایه) نیزدوستانه بود."(26) درواقع معروفیت شاه عباس اول به خاطرجنگ باعثمانی است که اروپائیان آنرابزرگ نموده ومشهورساخته اندزیراکه او دشمن آنها بوده است، درحالیکه این شاه عباس دوم است که بیشترین خدمات رابه مردم منطقه ومسلمانان انجام داده وبرای مردم رفاه وصلح به ارمغان آورده است. سیاست وشخصیت سلاطینی مثل شاه عباس دوم که خواهان صلح وآرامش ورفاه وعدالت برای ملت ومملکت خودومسلمانان بودند مورد علاقه دنیای غرب وعالم مسیحیت نبود. تجارت ابریشم درعهدصفوی بسیاررونق پیداکرد واگرایران باتداوم تولید ابریشم به تجارت پرسود خودباممالک دیگرادامه میداد، سودزیادی می توانست نصیب این کشورنماید ولی متأسفانه یواش یواش ازتولیدوتجارت ابریشم درایران کاسته شده وبالاخره بکلی ازبین رفته وزمینه های رشدتولیدوتجارت هم ازبین رفته است. درطول قرن شانزدهم که پادشاهان سلسله والوا درفرانسه سلطنت می کردند روابطی بین ایران وفرانسه بوجودنیامد زیراپادشاهان مزبورمتحد سلاطین عثمانی بوده وروابط بسیارصمیمانه ای باباب عالی داشتند وطبعاً دولت ایران که دشمن عثمانی بودنمی توانست باآنها روابط دوستانه ایجادکند، تااینکه درسال 1589 سلسله والوامنقرض شدوهانری چهارم 1589- 1610) سلسله بوربن راتأسیس کرد. آنگاه شاه عباس دوم در17 اکتبر1665فرمانی راصادرکردکه به موجب آن مسافرت بازرگانان فرانسوی درسراسرایران آزادشد وصادرات وواردات آن کشورازپرداخت حقوق وعوارض گمرکی معاف گردید.(27) رابطه صفوی وفرانسه لطمه ای به عهدنامه صلح باعثمانی وارد نکرد. درسال 1675(1086ق) ممالک اتریش ولهستان وروسیه سفیرانی به دربارشاه سلیمان فرستاده واورابه جنگ باعثمانی تشویق نمودندولی اوقبول نکرد وصلح خودراباعثمانی نشکست. سلطنت شاه سلطان حسین صفوی بادوره پادشاهی پترکبیر که سیاست بسیارتوسعه طلبانه ای داشته هم زمان است. پتر کبیردرسال 1708 یک نفرارمنی رابه نام اسرائیل اوری به سفارت به ایران فرستاد وی شخصی شیاد وحقه بازبود. اوباجماعتی درحدود دویست نفرروس وارمنی وارد اصفهان شده واطلاعات گسترده ای ازایران فراهم وپترکبیرراازضعف داخلی ایران آگاه نمود... پتردوباره درسال 1716 سفیری به نام ولینسکی به اصفهان فرستاد. اودرسال 1719 درمراجعت به روسیه، زمستان رادرشماخی گذرانید ودرآنجا ازعلاقه ملل مسیحی قفقازمخصوصاً گرجیهابه جدایی ازایران اطلاع حاصل نمود ودرهمین زمینه گزارشی جهت تزارفرستاد." (28) به دنبال شورش طایفه غلزائی قندهار درسال 1706(1118ق) شاه سلطان حسین، گرگین خان رامأمورازبین بردن توطئه گران نمود. اودرنتیجه میرویس رئیس غلزائی هارادستگیروبه اصفهان آورد. میرویس دراصفهان بااسرائیل اوری سفیرروسیه رابطه برقرارواورادرجریان نقشه های خودگذاشت. سفیرروسیه نیزاورادرانجام تسخیرسراسرایران تشویق کردوقول مساعدداد.(29) اما تجاوزات روسیه به سرحدات ما به دوران قبل ازپتر می رسد ولی باتوجه به وصیت نامه وسیاست تجاوزکارانه وتوسعه طلبانه پترکبیر به طرف جنوب وآبهای گرم ازاین دوران به بعد فزون خواهی روسها به اوج خودرسید. برای درک نیات شوم روسها بهتراست بندی ازبندهای وصیت نامه پتر رامرورکنیم : بند نهم ازوصیتنامه پترکبیر- نهم آنکه دولت روسیه راوقتی می توان دولت واقعی گفت که پایتخت خود رابه استانبول که کلید گنجهای آسیاواروپاست ببرد. پس تامی توان باید کوشید که به شهر استانبول واطراف آن دست بیندازیم وکسی که استانبول واطراف آنرادردست داشته باشد خداوند همه جهان خواهدبود، پس برای رسیدن باین مقصود باید درمیان ایران ودولت عثمانی نفاق افکند، تاهمیشه درمیانشان جنگ باشد. اگرچه اختلاف مذهب وعقیده که مردم شیعه بامردم سنی دارند ازهرلشکر وسلاحی بیشتر کارگراست وبرای تامین مقصود ماوتسلط روسیه برآنها بهترین وسیله است . بااین همه برشماواجبست همواره به هر وسیله که می توانید دو گانگی رادرمیانشان سخت ترکنید ونگذارید باهم همآهنگ شوند. چیزی که بیش ازهم مرا دلخوش می کند دو چیزست : یکی اختلاف عقیده درمیان شیعه وسنی واستیلای روحانیان برملل مسلمان واینکه ایشان مانعند که مسلمانان باملل اروپا درآمیزند تاچشمشان بازشود ودرکارخود چاره جویی کنند وهمین بس خواهد بود که بزودی نام آنان ازآسیا برافتد ...گذشته ازآن باید چاره جویی های فراوان کرد که کشورایران روزبروز تهی دست ترشود وبازرگانی آن تنزل کند...(30) باتوجه به سیاست های توسعه طلبانه وشوونیستی روسها " اسلاوهای روسیه باسرعت عجیبی درتاریخ جهان پیش رفته اند که تاکنون نصیب هیچ ملّتی نشده است. مثلاً درقرن نهم میلادی شماره فنلاندیها(سواومی ها) نزدیک ده برابراسلاوهای روسیه بوده واینک نزدیک سه میلیون ونیم فنلاندی دربرابر133 میلیون اسلاو درجهان مانده است. هیچ نژادی باین سرعت وتااین اندازه نژادهای همسایه خود رادرخود تحلیل نبرده است.(بنظرمی رسد بیشترین ملتی که دراین رابطه به تحلیل رفته اند ملل ترک نزدیک به روسها می باشند.) اززمانی که اسلاوهای روسی وارد تاریخ شده اند تاکنون مرتباً برعده خود افزوده وسرزمین خودراوسعت داده اند وازسوی شمال وجنوب ملل همسایه خودرا رانده وجای آنهاراگرفته اند، چنانکه ازشمال فنلاندیها وملل نزدیک وهم خون آنهاوازجنوب خزرهاراکه پیش ازآن ملت پرجمعیتی را تشکیل می داده اند ازسرزمین خودرانده اند. " براین اساس بی جهت نیست که ارمنیها خودرامحکم به این روسهای توسعه طلب چسبانده بودند ولی بافروپاشی امپراتوری روسها ، ارمنیها همسایگی خودراباآنها ازدست داده وازسه جهت همسایه آذربایجانیها وترکها وازیک طرف همسایه گرجیها شده اند که گرجیهانیزمنافع بسیاری با ملل ترک زبان دارندوارمنیها آینده ای بجز کنارآمدن باآذربایجانیها وترکها راندارند. با ضعیف شدن حاکمیت صفوی وگرایش شدید شاه سلطان حسین به خرافات واستخاره افغانها به راحتی اصفهان پایتخت عظیم سلاطین بعدازشاه عباس اول را به تصرف خود درآوردند. دردوران حاکمیت میرمحمود افغان دراصفهان ، پترکبیرباارسال سفیرازاوخواست که نسبت به پرداخت غرامت اتباع روس درقفقازاقدام نماید. میرمحمود درپاسخ اعتراضات روسیه وبدون اطلاع ازدنیای سیاست اظهارداشت : برطوایف لزگی داغستان وخان خیوه تسلطی ندارد وبهتراست تزارروسیه حمایت اتباع خوددرقفقاز وترکستان راشخصاً به عهده بگیرد! این جواب کمال مطلوب روسهابودوبه همین جهت آوراموف باعجله به قفقازرفت وتزارراتشویق به حمله به ایران نمود.(31) وبدین سان دست روسیه بعدازتهاجم افغانها وتصرف اصفهان برقفقاز بازشد. درحقیقت وقتی که اشرف افغان بعدازقتل محمودافغان دراصفهان وفارس حکومت می کرد درایران غربی قوای عثمانی ودرشمال غربی وسواحل دریای خزرقوای روسیه تزاری، درآذربایجان وقزوین قوای شاه طهماسب دوم ، درخراسان هم ملک محمودسیستانی وافغانهای ابدالی فرمانروایی داشتند وازسلطنت "ایران" جزنامی باقی نمانده بود. "اصفهان هم که قبلاً یک صدهزارخانوارسکنه داشت... ولی شاید برای شماعجیب باشد، اگر بگویم که این شهرامروزه(دردوران بعداز حمله افغانها) فقط پنج هزارخانوارسکنه دارد. (32) (یعنی حدود 25 هزارنفر) درچنین اوضاع واحوال ناآرام وناامن، نادرقلی بیگ(نادرشاه بعدی) ازرؤسای ایل قراخلوی افشارباپنج هزارنفرازجنگجویان مبارز ایل ترک افشاروکردهای قوچان درفرح آباد به شاه تهماسب پیوستند. فتحعلیخان رئیس طایفه(آشاغی باش) قاجارنیزازاستراباد باسه هزارسوارخودرادراختیارشاه قرار داد.ولی چون بین دوفرمانده افشاروقاجاررقابت وجودداشت نادرقلی بیگ باموافقت شاه تهماسب دوم درحین لشکرکشی ترتیب توطئه قتل فتحعلی خان راداد ودر30مارس 1728خودبه فرماندهی قوای شاه منصوب گردید. (33) قتل فتحعلیخان قاجار (14صفرسال 1139 هجری قمری) یکی ازخطاهای سیاسی شاه طهماسب دوم بود واوتصور نمیکردکه نادرپس ازفتح مشهد وسرکوبی افغانها داعیه تاج وتخت سلطنت داشته باشد. (34) بااین اشتباه نادرقلی بدون رقیب ماند. بالاخره نادرقلی بعدازمیان برداشتن رقبای اصلی خود دردشت مغان خودراشاه نامید ودوران جدیدی ازجنگ وتهاجمات باهمسایگان شروع گردید. "هنگامی که نادرشاه قشون عثمانی رادراردبیل محاصره کرده بودژنرال لواشف فرمانده قشون روس درایران به دستور سن پترزبورگ چندعراده توپ برای اوفرستادویک عده افسرروسی رابالباس ایرانی درقشون نادربه خدمت گماشت وچون محاصره اردبیل مدتی طول کشید شخصاً واردمیدان جنگ شده وعثمانیهاراشکست دادوپس ازتصرف اردبیل آنجارابه نادرتسلیم کرد. درسال 1744 نیزکه نادرگنجه رامحاصره کرده بودژنرال لواشف توپخانه سنگین وافسروتوپچی به کمک اوفرستادو وی رادرفتح آن شهرمساعدت نمود." (35) ولی این همکاری مشترک نادر وروسیه زیاد دوام نیاورد زیراکه یکی ازکارهای مفید نادرتهدید روسیه بود. وآن اینکه "اگرروسها ایالات قفقازراتخلیه نکنند باعثمانی ها علیه آنان متحدخواهدشد. روسهابه ناچارقبول کردند وآخرین فتوحات پترکبیردرقفقازراطبق معاهده گنجه مورخ 10مارس 1735(1147ق) به ایران مستردنمودند." (36) بعدازآن تامدت پنجاه سال روسهاازدست اندازی به خاک قفقاز خودداری کردند. البته این به این مفهوم نیست که روسها چشم طمع به خاک قفقازنداشتند، بلکه می خواستندکه دشمن تاریخی خودعثمانی هاراازمیدان بدرکنند. بنابراین نمی خواستند بادولت افشار نیزازدرخصومت واردشوند، درمواردزیاد دولتهای ایران وروس متحداً برعلیه عثمانی نیزواردجنگ می شدند. بعدازجنگ نادرشاه وهند ، "دولت هند مبلغی معادل هشتادوهفت میلیون لیره انگلیسی به صورت پول نفدوجواهرات گوناگون به عنوان غرامت جنگی به نادرپرداخت." (37) حمله نادرشاه به هندوستان باعث تضعیف کلی دولت آن مملکت وفقرآن گردید وآنهانتوانستند درمقابل تهاجم استعماری انگلیس مقاومت کرده واستقلال خودراحفظ نمایند. البته"بسیاری ازاشیای نفیسی که افغانهادراصفهان به غارت برده بودند بعدازشکست واسارت خدایارخان عباسی، حکمران ایالت سند به دست نادرافتاد." (38) قسمتی ازغنایم جنگی که نادرازهندآورد متعلق به آنهانبوده بلکه توسط افغانها ازخزانه صفوی برده شده بوده که دوباره توسط نادرشاه افشاربازگردانده می شد. فتوحات نادرشاه باتسخیردهلی وباحدود700 تا800 میلیون روپیه (70 تا80 میلیون لیره ) تالان به اوج خود رسید. تهاجم نادرشاه افشار به ترکستان صدمات جبران ناپذیری نیز براتحاد ویگانگی وقدرت جنگی وتعدادنفوس ملل واقوام آن دیارواردساخت وسودآنرا دولت توسعه طلب روسیه برد. غیبت های طولانی نادرشاه درشبه جزیره هند وافغانستان وترکستان، موجب بعضی هرج ومرجها گردیدو"رضاقلی میرزاکه دراین مدت ازهیچگونه ظلم وتعدی نسبت به مردم فروگذارنکرده بودازترس آنکه مردم به هواخواهی شاه تهماسب قیام کنند باصوابدید وزیرش محمدحسین خان قاجار(ازایل یوخاری باش) درمارس 1740دستورداد تهماسب دوم وفرزندخردسالش عباس سوم راکه درسبزوارزندانی بودندبه قتل رساندند. این عمل ناشایست باعث گردیدکه ازشهرت ومحبوبیت ولیعهددرمیان مردم کاسته شودوملت نسبت به اوبدبین گردد."(39) ودست روزگارباعث گردید که بعدازمدتی نادرشاه هم به فرزند وولیعهد خودبدبین شده واوراکورنماید. بعدازمدتی نادرشاه نسبت به ایرانیهای شیعه مذهب بدبین شد وفرماندهی چندقسمت ازسپاه خودرابه سرداران افغانی واگذارکردواغلب رجال دربارومشاورین اوراافغانهای سنی مذهب تشکیل می دادند وفاصله عمیقی بین اوومردم شیعه ایجادشده بود.(40) باتوجه براینکه نادرشاه سنی مذهب بود، اقداماتی انجام دادازجمله آنکه :"نادر شخصاً به عتبات رفت وعلمای شیعه وسنی نجف راجمع کردودرباب اختلافات مذهب شیعه وسنی باآنان به مباحثه پرداخت وازآنهاسندی گرفت مبنی براینکه روش شاه اسماعیل صفوی واخلاف اوموردپسند خداورسول نبوده وسه خلیفه اول برحقّ بوده اند ولی ضمناً چون حضرت امام جعفرصادق(ع) ازاولادپیغمبربوده است مردم ایران می توانند پیرو طریقه اوباشند." (41) "نادردردسامبر1743م (1156ق) پیمان متارکه ای بافرمانده قشون عثمانی درعراق امضاکرد ودرفوریه 1744م میرزامهدی خان استرابادی (مؤلف تاریخ جهانگشای نادری ولغت نامه معروف ترکی – فارسی سنگلاخ) رابه اتفاق مصطفی خان بیگدلی شاملو همراه دوزنجیر فیل وتخت طلای میناکاری مرصع به لعل که ازغنایم فتح هندبود بانامه دوستانه ای نزدسلطان محمود فرستادوفتوای علمای نجف راارائه دادوتقاضاکرد باپذیرفتن آن به جنگ ونفاق بین دوکشورخاتمه دهند وسرحدات دوکشورهم به همان صورتی که عهدنامه صلح قصرشیرین تعیین نموده تثبیت گردد. علمای سنی وپیشوایان مذهب عثمانی درمقابل پیشنهادات نادریکباردیگرفتوا دادندکه چون فرقه شیعه رافضی ومخالف بادیانت حقه اسلام است قبول آن به عنوان یکی ازارکان دین مخالف شرع انوربوده وپیروان این فرقه کافرحربی می باشند. ضمناً دراین موقع سفیری هم ازجانب محمدشاه گورکانی به استانبول آمدوپیشنهادکردکه دو دولت باهم بسازندونادرراازدوطرف نابودکنند.متعاقب آن سلطان محمودفتوای علمای سنی رابه فرستادگان نادرشاه نشان دادوآنان بیدرنگ به ایران مراجعت کردندوبه این ترتیب آخرین کوشش نادرشاه برای ازبین بردن اختلافات مذهبی دوکشورعقیم ماند." (42) وبنابراین قدرتهای اسلامی بزرگ آن زمان که اتفاقاً همگی نیزترک بودند با عدم درک منافع ملی وقومی ودینی خود نه تنها متحدنشدند بلکه باعث قدرت گیری نیروهای استعماری ومزدوران آنهادرمنطقه ودرکمین نشینان فرصت طلب شدند. واما عاقبت کار نادرشاه ، متأسفانه نادرشاه "این فرمانروای بزرگ، سیاست وتدبیرلازم برای اداره قلمروپهناورخودرانداشت." (43) "اگرچه نبوغ نظامی نادرشاه توانست ملت اورابه پیروزیها وفتوحات درخشانی برساند، اما برای جلوگیری ازانهدام داخلی کشورعلاجی نیافت."(44) علیقلیخان برادرزاده نادرشاه که بامخالفین وی ارتباط داشت به همان خاطربه سیستان تبعیدمی شود.ودرژانویه 1747م علناً علیه نادرقیام کرده وخودراپادشاه ایران نامید. نادرقبل ازاینکه نیرویی برای سرکوبی وی بفرستد قصد داشت فرماندهان شیعه خودراباکمک سرداران سنی افغانی وترکمن وازبک(وهمچنین ترکان شمال خراسان) به قتل برساند. "ولی این راز به وسیله یکی از غلامان گرجی فاش شدوامرای شیعه تصمیم گرفتند قبل ازاودست به کارشوند. لذادرشب 20ژوئن 1747م (1160ق) توطئه ای ترتیب داده نادررادر فتح آباد قوچان به طرزفجیعی به قتل رساندند." (45) احمدخان ابدالی فرمانده سپاهیان افغانی تصمیم گرفت انتقام پادشاه مقتول رابگیردولی ازسرداران شیعه شکست خوردوپس ازتصرف قسمتی ازخزاین وجواهرات مزبور درقندهاربساط سلطنت تشکیل دادوخودرا احمدشاه درّانی نامید.این سردارافغانی نخستین سنگ استقلال افغانستان وجدایی آنراازایران بنانهاد.(46) اندکی بعدازقتل نادر، زمام امورخراسان وایران شمالی به دست برادرزاده وی علیقلیخان معروف به عادلشاه افتاد، ولی ایلات قاجارمانند ایلات جنوب ومغرب ایران سربه طغیان برداشتند.(1161ق) (47) بعدازنادرشاه جانشینان وی نتوانستند حکومت پایدارومستقلی رابرپانمایند. ودرزمان شاهرخ که توسط شورشیان کورشده بود به مدت نیم قرن تحت الحمایه وخراجگزارافغانها درآمد. (48) دوپسرشاهرخ ونزاع مابین دوپسر بی قابلیت اونصرالله میرزاونادرمیرزابود و هروقت یکی بردیگری غالب می شد. ص586 وبنابراین نمی توانستند دولت واحد ومتحدی داشته باشند. علاوه برشاهرخ افشارکه خراسان رادردست داشت واحمدشاه درّانی که درافغانستان حکومت می کرد، چهارنفردیگرمدعی سلطنت بودند: آزادخان افغان داماداشرف ویکی ازسرداران مقتدرنادردرآذربایجان حکومت می کرد. دراسترآبادومازندران نیزمحمدحسن خان رئیس ایل ترک نژادقاجاروپدرآغامحمدخان داعیه سلطنت داشت. اصفهان وخوزستان درتصرف علی مردان خان رئیس ایل بختیاری بودودرلرستان وفارس هم یکی ازخوانین لربه نام کریم خان زند قدرتی به هم رسانده بود واین مدعیان سلطنت برای تصاحب تاج وتخت بی صاحب ایران به جان هم افتاده بودند. (49) تااینکه بالاخره درسال 1757 نبردبرای تصاحب تاج وتخت به نفع کریم خان زند به پایان رسید. (همانطوریکه ملاحظه می کنیم ایلات مختلف تعیین کننده حاکمیت درایران آن روزبوده اند وفارسها دراین رابطه نقشی نداشته اند یعنی درواقع وجودخارجی نداشته اند تا نقشی هم داشته باشند.زیراکه زبان فارسی زبان شعرودیوان ومدیحه سرایی شاهان ودرباریان بوده وصرفاً نه زبان قومی خاصّ، بلکه زبان میرزاها و اشراف حاکم براقوام مختلف بوده که دیوان سالاری امپراتوری های وسیع عموماً ترک رابه هم پیوند می داده است. تامدتها بعدازآن مدعی حاکمیت باحمایت استعمارانگلیس شوند.) واما "درنسب نامه ای که مؤلف آن یکی ازاعقاب خودکریمخان زند است مسطور است که: کریمخان پسریکی ازراهزنان مشهوراست که ایناق نام داشت. پیش ازاین ذکری ازآباواجداد وی نشده است." (50) کریم خان ازعشایرفیلی لرستان بودودرقریه پری ازتوابع ملایرمأوی داشت. پدرش ایناق خان ازسران عشایروازگردنکشان لرستان بود. پسردیگرایناق خان صادق خان بود. نادرشاه افشارحکم به تدمیرآنان دادو باباخان چاپشلو رمأمورسرکوبی آنان کرد. باباخان بعدازجنگ باآنها جمعی ازآنان رامقتول وگروهی رابه نواحی درگز وابیورد فرستاد ولی مدتی بعدبه موطن برگشته وشورش آغازکردند.بنابرنوشته سرجان ملکم طایفه زند شعبه ای ازلک است که درمیان سایرقبایل اعتباری عظیم وامتیازی خاص داشته. (51) کریم خان زند بعدازغلبه برحریفان وقتل محمدحسن خان رئیس قاجار آشاغی باش برای جلب نظرآنها با بازماندگان وی به مهربانی رفتارکرد، وی می خواست ضمن جلب نظرایل قاجار، افغانهای یاغی وسرکش راازاطراف حکومت خود دورکند. کریم خان زند حتی دختر خان مقتول قاجاررابه زنی برگزید. حتی آغامحمدخان قاجار"درتمام مدتی که درشیرازباکریمخان بود به تحصیل معارف می پرداخت، ازعقلاکسب دانش می کرد، وازمطالعه کتب بربینش خودمی افزود... بنابراین حسن تدبیرواصابت رأی ایشان به درجه ای رسیدکه کریمخان درمهام معظمه دولتی غالباً باایشان مشورت می نمود وایشان راپیران ویسه می نامید، زیراکه پیران ویسه وزیرافراسیاب ( آلپ ارتونقا) اوّل وزیر دانشمند قبایل ترک بوده است. نواب آقامحمدخان باکمال عداوتی که باتمام زندیه داشت درمشورتی که کریم خان باایشان می نمودخیانت نمی کرد ورأی صایب خودرابه اواظهارمی داشت." (52) " درسال 1176 هجری قمری مطابق 1763 میلادی درزمان کریمخان زند ، انگلیسی ها ازاین شهریار بابذل وبخشش اجازه گرفتند دربوشهر تجارتخانه دایر نموده دراطراف وسواحل خلیج فارس متاع خویش رابه فروش برسانند وامتعه ایران راخریداری کنند." (53) ونیزطبق قراردادهایی که بین فرستادگان انگلیس وکریم خان وجانشینان وی ازجمله جعفرخان بسته شد کمپانی انگلیس می توانست زمینهای مورد احتیاج خود رااختیارنموده وحتی کارخانه توپ ریزی نیز دایرنماید!(تابه وسیله آن هرجاراخواستند به راحتی تصرف نمایند) وکارکنان کمپانی انگلیسی تحت حمایت آنها درمی آمد. وورود کالاهای آنها بدون مطالبات حقوق گمرکی آزاد بود. همانطورکه متوجه می شویم این پادشاهان زند بوده اند که بطورعمده پای انگلیسیها رادرغارت مردم ایران بازگذاشته اند. "ازجمله امتیازات تجاری این بود که بازرگانان انگلیسی وهندی ازآن پس حق داشتند بدون پرداخت مالیات دربنادر ایران به کسب وتجارت بپردازند وکالاهای انگلیسی مانند قماش وفولاد وآهن و سرب وامثال آنهارا بدون پرداخت عوارض گمرکی وارد ایران کنند."(54) روسها وانگلیسها امتیازات فراوانی ازکریم خان گرفتند. کریم خان واطرافیان اواشتیاق به واردات داشتند ... سرسپردگان انگلیس درجنوب مشکلاتی برای کریم خان به وجود آوردند واودرحل آن مشکلات سیاسی- نظامی عاجزماند؛ وازطرف دیگربارشوه جلو آمدند. هم به خود وی رشوه دادند وهم به اطرافیان او، درنتیجه کریم خان تسلیم شد."(55) بنادرجنوبی خلیج فارس جای پای خوبی برای انگلیسها برای توسعه اهداف استعماری آن مملکت گردیدوباتوجه به شناختی که کم کم ازوضعیت فرهنگی وسیاسی واعتقادی واقتصادی منطقه پیداکردند نقشه های آتی خودراطراحی ومترصد اوقات مناسب ماندند. تاضربات اساسی خودرابرملتی که ازشرق اروپا تا شرق آسیاکشیده شده بودواردسازند وبرای این منظورمتحدین تازه به دوران رسیده هم ازلحاظ قومی وهم ازلحاظ عقدتی لازم بود به وجود بیاید. "پرتقالیها، هلندیهاوانگلیسیهادرجنوب لازم دیدندکه تجارتشان راازطریق ارمنیان انجام دهند.درقسمت غرب، ارمنیان ازایالات ابریشم خیزایران تابنادرمدیترانه درحلب واسمیرنه، شبکه مفصل تهیه وتوزیع برای صدورابریشم و ورود منسوجات راه انداختند.این مسئله منجربه تماس روزافزون بااروپاگردید وبزودی کوچ نشینهای پیشرویی درلیورن، مارسی، وآمستردام برپاشد."(56) همین ها بنیان لابی های ارمنیان رادر فرانسه تشکیل دادند که ارمنستان وایران ازآنهابرای مقاصد خوداستفاده می کنند. "تجارت ارمنیان باروسیه بودکه خصوصاً پس ازپطرکبیرکه درصددگسترش راه ولگاتاایران وهندبرآمده بود، روبه توسعه گذاشت. ص87 چارلز. ولی باانحطاط اقتصادی ایران وتهاجم افغانهابه ایران تعداد ارامنه رابه یک ششم کاهش داد.(57) همانطوریکه متوجه شدیم ناامنی های بعدازسقوط دولت صفوی باعث به هم خوردن تجارت سابق گردید، یکی ازعوامل انحطاط اقتصادی ایران رادرقرن هیجدهم می توان درسقوط شدیدتولید ابریشم هم مشاهده کرد. "هانوی"ارزش محصول ابریشم گیلان رافقط 360000 پوند برآوردکرده، رقمی که قابل همسنجی بارقم 2760000 پوند شاردن و1728000 پوند اولئاریوس است. یکی ازسیاحان روسیه ، قبل ازبروزبدبختیها، ابریشم صادراتی گیلان رابه ترکیه وماورای آن حدود1400000 پوندباارزش قریب به 3200000 روبل تخمین زده است. یکی دیگرازعوامل انحطاط اقتصادی ایران دراین دوره تنزل تجارت بوده که درجنوب ایران توسط کمپانیهای انگلیسی وهلندی انجام می شد." (58) روی هم رفته ملوک الطوایفی باعث به هم خوردن تولید و شیرازه تجارت شده بود. " ازآنجا که منطقه مجاور بندر عباس دچار اغتشاش ونابسامانی گشته بود ورابطه آن بابقیه کشوربه نحو روزافزونی روبه عقب می رفت، درسال 1763 کمپانی هند شرقی بندرعباس راترک گفت وبندربصره راکه جزئی ازخاک عثمانی بود ودرمنتهی الیه شمالی خلیج فارس قرارداشت. بعنوان قرارگاه خود برگزید." (59) ولی اندکی بعد کریم خان زند با صدور فرمان قرارداد شیخ بوشهر راتایید کرده وکمپانی هند شرقی درخلیج فارس ازموقعیت بازرگانی ممتازی برخوردارگشت. ومقررشد که کالا هایی که توسط کمپانی هند شرقی وارد یاصادر میشود ازعوارض گمرکی معاف باشد وکسی کاری به کارشان نداشته باشد. درسال 1778 کمپانی هند شرقی قرارگاه اصلی خودراازبندر بصره به بندر بوشهر انتقال دادوازآن پس بندربوشهر، هم ازنظر بازرگانی وهم ازنظرسیاسی، بصورت مرکز عمده بریتانیا درخلیج فارس درآمد." (60) که درزمان محمدشاه مشکلات زیادی برای دولت قاجاربوجودآورد. کریم خان زند درسنه 1193قمری (1779میلادی) درسن 74 سالگی درشیرازوفات یافت. بعدازمرگ کریم خان زند، اختلافات شدیدی بین وراث وی درگرفت وهمین مسئله فاتحه این سلسله راخواند. بطوریکه "بازماندگان وی برسرسلطنت به جان هم افتادند. تاجایی که نعش اوسه روزبر زمین مانده بود." (61) برای نمونه کریم خان که دارای پنج پسربود : صالح خان پسربزرگش پادشاهی نیافت وپسرعمش اکبرخان پسرزکی خان اوراکورکرد. پسردیگرش ابوالفتح خان چندروزی نام پادشاهی داشت، لاکن اونیزدرحکومت صادق خان(برادرکریم خان) نابیناشد. محمدعلی خان پسرسوم راهم اکبرخان چشم کند. پسرچهارم اومحمدرحیم خان رابخت مساعدت کرده درایام حیات پدرزندگی راواداع گفته بود. پسرپنجم اوابراهیم خان را نیزاکبرخان خواجه ساخت ... (62) توحدیث خودبخوان ازاین مجمل. درسال 1196هجری / 1781میلادی صادق خان زندبرادروکیل که بعدازمراجعت ازبصره به واسطه استیلای زکی خان درشیرازراهی به این بلد نداشت روانه کرمان شد وازآنجاکه علیمردان خان زنددراصفهان رأیت استقلال برافراشته بود زکی خان ابوالفتح خان پسروکیل رابالشکری جرّاربه طرف اصفهان حرکت داده درمنزل ایزدخواست خانعلی خان مافی، زکی خان رادرجامه خواب بکشت. سرجان ملکم درتاریخ خودگوید: زکی خان چون به منزل ایزدخواست رسید تنخواهی معادل 7200فرانک ازسکنه محل مطالبه نمود به این عنوان که شمااین مبلغ راازوجوه خزانه دزدیده اید، سکنه انکارکردندوبعلاوه اظهارداشتندکه ادای این مبلغ فوق وسع واستطاعت ماست، زکی خان حکم کردهیجده نفرازاعیان محل راازبالای قلعه ایزدخواست به زیر انداختند، بعلاوه یکی ازسادات محترم مقدس راگرفته که : تو ازاین تنخواه باخبری وقسمتی ازآن به تورسیده ، سیدبیچاره آنچه دربرائت ذمّه خود ابرام والحاح کردثمری نبخشید عاقبت چندین زخم کارد به سید زده اوراباهیجده نفرسابق الذکرازبالای قلعه به زیرانداختند بدین هم قناعت نکرده زن ودخترسید مقتول راگرفته به دست بعضی ازقراولهای خود که مافی(یکی ازقبایل لک که بطورعمده درقسمتهای مرکزی ایران ساکن هستند) بود دادتا دست اندازی به عصمت آنهانمایند، قراولان باوجودحالت وحشیگری که داشتندازاین حرکت زکی خان برآشفته ومنقلب گردیدند وبایکدیگرمواضعه نموده زکی خان رابکشتند وسراوراازبدن جدانمودند." (63) تابه قدرت رسیدن لطفعلی خان هیچ کدام ازفرمانروایان وجانشینان کریم خان رفتارواعمال خوبی درمقابل مردم وزیردستان خود نشان ندادند. طوریکه بنابرنوشته تاریخ زندکه معمولاً ازسلسله زند بخوبی یادمی کند "علی مرادخان وارد اصفهان وطرازنده مسند شوکت وشأن گردید، ویک چندبه تحمیلات زیاده ازحدواعتدال ومطالبه واخذ مال ومنال وحواله وجوه کلیه برسم اسم نویس ازاز(؟) و بقال اهل آن حطه مینو مثال رابه زیربارصعب الاحترام کشید، وازامتعه ونقودغیرمعدودساختگی لشکرنامعدود وتدارک افواج جنود نمود." (64) همانطوریکه گفته شد بعداز مرگ کریم خان نزاع بین جانشینان وی درگرفت وهیچکدام نتوانست مدت زیادی حکومت کند تااینکه لطفعلی خان زند به قدرت رسید وبه تجهیز قشون پرداخت وبرای مطیع نمودن کرمان رهسپارآنجاشد." کناردروازه شهر ، والی کرمان حاضر به تمکین وخراج 20 هزارتومانی کرمان شد ولی ازحضوردردربار زند امتناع ورزید. مشاوران لطفعلی خان قبول پیشنهاد والی کرمان رابه وی توصیه می کردند اما او(لجبازی کرده وفزون طلبی نموده) نپذیرفت وامر به محاصره کرمان داد. محاصره این شهر4 ماه به طول انجامید ووالی کرمان مقاومت کرد ودیگر زمستان فرارسیده وعلوفه و آذوقه به دلیل عدم ارتباط اردو بامراکز دیگربه اتمام رسیده بود. اسبها ازگرسنگی وسرما تلف شدند وسپاهیان گرسنه به اجبارازاسبهای مرده تغذیه می کردند. لطفعلی خان بعداز4 ماه پافشاری وکوشش بیهوده کرمان رارهاکرد ودرجمادی الاول 1205 راه شیراز رادرپیش گرفت."(65) وهمین مسئله وپراکنده شدن قشون ازاطرافش وعدم اطاعت حاجی ابراهیم خان ازوی درشیراز موجب شکست کامل وی ازآغامحمد خان قاجار گردید. لطفعلی خان چون برتخت برآمد مزاجش تغییریافت وعاداتش راتبدیل پدیدآمد. غرورواستبداد جای حلم وسکونت گرفت.شکرانه احسان واحترامی که به جهت حاجی ابراهیم داشت، به وحشت وسوء ظن بدل شد. ص556 تاریخ ایران سرجان ملکم اما امروزنقایص وی فراموش است، وفقط محسنات صفات واعتدال اندام وشهامت ذاتی ووقایع بدبختی های وی درافواه اهالی ایران مذکوراست. (66) هرچندحاجی ابراهیم خان کلانتر نقش عمده ای دربه حاکمیت رسیدن لطفعلی خان زند داشته است "ولی درمراجعت لطفعلی خان ازکرمان، خوانین وامرای زندیه ذهن شاه(لطفعی خان) رانسبت به وی مشوب کردند ودرنتیجه کلانتربه حکم صیانت نفس درصدد نابود کردن لطفعلی خان وسازش باحریف او(آغامحمدخان) برآمد." (67) "طغیان حاجی ابراهیم درشیرازوبرادرانش درسمیرم انقراض دولت زندیه راجهت و برهم خوردگی اساس سلطنت او(لطفعی خان زند) راعلت گردید."(68) تااینکه درمارس 1783(1197ق) آغامحمدخان قاجار پسرارشد محمدحسن خان قاجار باتسلط برجانشینان کریم خان خودراپادشاه نامیده وتهران راپایتخت خود قرارداد. واین معلوم بود زیراکه باوجودآنهمه دودستگی وچنددستگی بین سران زندوکشت وکشتاربین خاندان زند، لطفعلی خان زندهرگزنمی توانست برآغامحمدخان پیروزشود. علاوه براین اقلیت لرنمی توانست به مدت زیادی براکثریت مردم که ترک بودند حکومت کند وبالاخره خاندان زند قدرت راازدست داده وحکومت راتحویل اکثریت نمودند. یکی ازدلایلی که سرجان ملکم برای دراختیارداشتن حاکمیت در"ایران" توسط ترکها به مدت طولانی ذکرنموده "اتفاق داشتن قبایل اتراک وقوی تر وباحشمت بودن آنها" است. (69) اسماء سلاطین زندیه که هرکدام به مدت کوتاهی برنواحی مرکزی وکویری ایران حکومت کردند به ترتیب عبارتنداز: 1- کریم خان زند2- زکی خان3- ابوالفتح خان4- صادق خان5- علی مرادخان6- جعفرخان7- لطفعلی خان. درزمان لطفعلی خان زند، دربنادرلار، اعراب بوده اند که به جنگ بالطفعلی خان نیز پرداخته اند ازجمله محمدعلی خان ومحمدخان وعبدالله خان ... درناحیه لارازمناطقی به اسم سناسیر وسیورغان اسم برده می شود واعراب دموغ (محل اسکان آنان درچاه کوتاه 30 کیلومتری شرق بوشهر)و بنی هاجر وحیات داود(قبیله ای ازاعراب که بین بندرریگ وگناوه اسکان دارند. وعده ای دیگر بین ابوشهر(بوشهر) وشیراز ... ودراطراف کرمان جماعت سیستانی وافغان سکنه آن نواحی... که گاهی بالطفعلی خان زند جنگ نموده وگاهی ازاوحمایت می کرده اند. (70) برای اولین بارازگروه "فارسی" دراین کتاب اسم برده می شودکه ازلطفعلی خان حمایت کرده اند.ص88 تاریخ زندیه دردوران زند وهمچنین اوایل قاجار "اعراب جمیع جزایربلکه همه سواحل خلیج رادرتصرف خود داشته اند."(71) بعدازسرنگونی سلسله زند وتسلط آقامحمدخان قاجار"ازطایفه زند وسایرایلات هرچه درشیرازبودند، درولایت مازندران محل ومکان جهت آنهامعین وباکوچ وبنه بالکلیه ازشیرازحرکت داده، روانه محال مزبورساختند." (72) بااسکان برخی طوایف لردرمازندران توازن جمعیتی وزبان جنوب دریای خزربه نفع اقوام غیرترک به هم خورد. وسیاست آسیمیله باآغازحاکمیت پهلوی به نفع زبان دولتی باسرعت پی گیری شد. + + + + + + + + + + + مراجع ومنابع فصل اوّل : 1- انگلیسها درمیان ایرانیان؛ دنیس رایت؛ ترجمه لطفعلی خنجی - ص12 2- رضاشاه ازالشتر تا الاشت؛ پژوهش وتألیف : کیوان پهلوان – ص193 3- تاریخ اقتصادی ایران(قاجاریه)؛ چالزعیسوی ؛ ترجمه : یعقوب آژند – ص13 4و5و6 - تاریخ روابط خارجی ایران ، تألیف: عبدالرضا هوشنگ مهدوی – ص39و40 و41 و51 7و8- تاریخ روابط سیاسی ایران وانگلیس درقرن 19 جلد اول ؛ تألیف: محمود محمود ص3 9 الی 17- تاریخ روابط خارجی ایران... ص54 الی 84 18و19- تاریخ روابط سیاسی ایران وقدرتهای بزرگ؛ دکترایرج ذوقی ص 12و14 20- انگلیسها درمیان ایرانیان... ص12 21و22- تاریخ روابط خارجی ایران... ص96و97 23- ایران دردوره سلطنت قاجار؛ علی اصغرشمیم ص19 24- تاریخ اقتصادی ایران... ص14 25الی 29- تاریخ روابط خارجی ایران... ص 102 الی 138 30- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران دردوره معاصر؛ سعیدنفیسی جلد اول ص265و266 31- تاریخ روابط خارجی ایران... ص146 32- تاریخ اقتصادی ایران ... ص17 33- تاریخ روابط خارجی ایران... ص152 34- ایران دردوره سلطنت قاجار... ص23 35 الی 43- تاریخ روابط خارجی ایران... ص 158 الی 174 44- تاریخ زندیه؛ تألیف ابن عبدالکریم علی رضا شیرازی؛ ازمقدمه ارنست بئیر؛ ترجمه مقدمه دکترورهرام ص11 45و46- تاریخ روابط خارجی ایران... ص178 و179 47- ایران دردوره سلطنت قاجار... ص24 48و49- تاریخ روابط خارجی ایران... ص178و179 50و51- تاریخ ایران؛ سرجان ملکم ص515و519 52- تاریخ منتظم ناصری ؛ اعتماد السلطنه ؛ جلد سوم ص 1353 53- تاریخ روابط سیاسی ایران وانگلیس ... جلد اول ص5 54- ایران دردوره سلطنت قاجار... ص71 55- رضاشاه ازالشتر... 203 56 الی 58- تاریخ اقتصادی ایران ... ص87 و18 59و60- انگلیسها درمیان ایرانیان... ص12 الی 14 61- تاریخ روابط خارجی ایران... ص188 62- تاریخ ایران؛ سرجان ملکم ص541 63- تاریخ منتظم ناصر... ج3 ص1384و1388 64- تاریخ زندیه... ص16 65- رضاشاه ازالشتر... ص208 66- تاریخ ایران سرجان ملکم ص 573 67- ایران در دوره سلطنت قاجار... ص35 68- تاریخ زندیه... ص79 69- تاریخ ایران سرجان ملکم ص517 70- تاریخ زندیه .... ص63و70و74و80 71- تاریخ ایران سرجان ملکم ص 518 72- تاریخ زندیه... ص100 فصل دوم درخصوص اصل ونسب سلسله قاجار اصل ونسب سلسله قاجار همانطوریکه سعید نفیسی وتقریباً همه مورخان قدیم وجدید نوشته اند به ترکان میرسد که درزمان شاه عباس به خاطرروحیه جنگ آوری آنها شاخه ای ازآنها رادرناحیه گرگان جای داد. درکتاب ملوک الکلام نوشته میرزاتقی علی آبادی ازقول فتحعلی شاه چنین مسطوراست:"نخست گوهرپاکم پیش ازآلایش آب وخاک، ازصلب پاک ترک بن یافث بن نوح تازمانی که مقتضی ظهورگشت شأناً بشأن وحالاً بحال تکمیل ترکمانیه، وآن قبیله نبیله ازاولاد ترک بن یافث بن نوح که به یافث اوغلان مذکور، وبه کثرت اولاد واحفادمشهورقبایل وعشایرنتیجه یک نسل، وفرع یک اصل ازاومنشعب گشته، پس ازتسخیرممالک شرق وشمال، درترکستان وچین وصقلاب وختاوختن جای گیرشدند." (1) ص1322ناصری ج3.. میرزاابوالقاسم قائم مقام درکتاب شمایل خاقان گوید:"بنابرمسطورات تواریخ، ترک بن یافث اول خانان ملک مشرق است وازنسل اوچهارفرزندبوجودآمد بزرگترازهمه فودک بود... که برحسب تصادف باطعم نمک آشناشد ومعدن نمک ازترکان پدیدآمد... اکنون درتمام ربع مسکون جملگی رادرحکم یک ملک دانند وبنام ترک خوانند..."(2) ص1324 ناصری ج3... "اولاد واحفاد یافث به مناسبت اسم ترک بن یافث، مسمی به ترک آمدند. واوّل کسی که درآن سلسله صاعد مرتبت برتری، وعارج معارج سروری آمد، اوغوز خان بودکه سلاطین وخوانین ترک منسوب به وی می باشند، واوابوالملوک سلاطین اتراک است چنانکه درسلاطین عجم کیومرث ابوالملوک بود. " (3) ص1337 ناصری ج3 "انبیا راظهوررسالت دردیارعرب وامّ القری بود، وسلاطین راطلوع نیّر سلطنت ازبلاد مشرق وترکستان. عرب رابرعجم تسلطی ، وترک رابرعرب استیلائی نبود، تابه مرور دهورواقتضای گردش ماه وهور، سلاطین عجم رادولت قدیم سپری شده درعهدخلفا، عرب رابرولایت عجم وبرخی ازبلادترکستان سمت سروری وبرتری روی داد. عرب باعجم مختلط آمدندوازاختلاط ایشان وتوطّن عرب درخاک ایران به تدریخ بعضی ازطوایف دیگرمثل افاغنه که منسوب به بنی خالداند، واکرادکه مجتمع ازپراکنده، ومتفرقه عرب وعجم اندنام برآوردند.( بسیاری ازامرای معظم اکرادخودراازنسل ونژاد عرب می دانند. (4) ص578 سرجان ملکم) درآخرسلطنت سلطان محمودغزنوی طایفه سلاجقه که منسوب اندبه سلجوق بیگ که وی به قولی ازاحفادافراسیاب ترکست... (ترکان) نظربه شهامت فطری برمجموع ایران وروم مسلط آمدند. (5) ص1338 ناصری ج3 "وامّانسب سلسله علیّه قاجاریّه آنچه ازتتبّع سیرواخبارمعلوم ومستفاد است ودانشوران ترکمانیه ساکن دست قیپچاق رانیزخلفاً عن سلف دریاد، اینست که : نواحی ترکستان قصبه ای بود مسمی باترکستان، این طایفه جلیله بااتباع خوددرآنجاسکنی داشته اند، وایشان پنج برادربوده... برادرمهترایشان راکه درمیان آن قوم رتبه سالاری وسروری بودقاجارخان نام داشته، واین طایفه درافواه اتراک مشهوربه طایفه قاجارخانی شده ، واین رسم درطایفه اتراک شایع ومطرّد است که طایفه خودرابه اسم بزرگ سلسله مسمّی سازند، وباری بقای نام جمله رابه آن اسم برخوانند. چنانکه طایفه سلاجقه به اسم سلجوق بیگ، واتراک اوغوزخان وقائی خان به اسم قائی خان، وافشاربه اسم اوشیرخان، پسران یلدوزخان که اوپسرچهارم اوغوزخانست مسمّی ومشهورگردیده اند... درعهد دولت شاه عبّاس صفوی به اقتضای تدبیروامضای احکام تقدیر، هرفرقه ای ازاین طایفه جلیله(قاجار) دریکی ازثغورمملکت ایران حکمران آمد، جمعی به استرآباد، گروهی به ایروان، وفرقه ای به مرو شاهیجان، وسلسله سلطنت نهادخاقان گیتی ستان(فتحعلی شاه) منتهی است به قاجاریّه قوانلو که در خطّه استرآبادازباده سروری خرّم ودلشادمی بوده اند." (6) ص1340و1341 ناصری... ج3 ایل جلیل خسرونبیل(قاجار) ازاعزّه واجلّه اتراک جلایر وجلایر ازنیرون، وسابا نویان ازجلایراست، وسرتاق پسرسابا، وقاجارپسرسرتاق نویان است. ودرمیان طوایف ترک قاجارسه طایفه است: یکی ازسلدوس، ویکی ازتنکقوت، ویکی ازجلایر... آنکه ازجلایراست صاحب دولت وشوکت شده اندوازکناررودجیحون تاحدود ری درزیرحکم وفرمان سرتاق بوده، واوبه فرمان اباقاخان به اتابکی ارغون خان معزّز وارغون خان تربیت شده است، ومملکت سرتاق که مختص اوبوده ازقیزیل آغاج مغان تاحدودنیشابوراست، واودرجرجان می نشست ونسلش درجرجان ومازنداران زیاد شد درعهدغازان خان وسابق برآن ازهزاره خاص ازتومان تایجو بوده. (7) ص1342 ناصری ج3... بنابرنوشته میرزاحسن زنوزی خوئی درکتاب ریاض الجنّه "درازمنه استیلای تیموری بنابرپاره ای تقریبات ازآن ولایت (ترکستان) کوچ کرده به مملکت روم رفتند... وبه سبب شتافتن به روم به قاچارموسوم گردیدند. ومدتهادرآن دیار بسرمی بردند. بعدازچندی چون زیاده ازحدّ غیور، وباجلادت ورشادت وصاحب حمیّت بوده وبه آسانی زیرباراطاعت کسی نمی رفته ازروم کوچیده به ولایت گنجه که گنجینه آذربایجان بود ساکن شدند... اول کسی که ازاین سلسله جلیله پابرسریرحکمرانی نهاده شهریارتاجدارمحمدحسن خان بن فتحعلی خان قاجاراست... فتحعلی خان باشاه طهماسب(دوم) به خراسان رفت ودرارض اقدس به تحریک نادرشاه درماه صفر1138 هجری شهید، ودرخواجه ربیع مدفون شد... وچون درماه صفر1193 کریمخان درشیرازدرگذشت آقامحمدخان ازشیرازبه طرف طهران رانده وخودرابه استرآبادرسانیدند، وسرکشان آن ولایت رامطیع ساختند."(8)ص 1344 و 1346 ناصری ج3.... سرجان ملکم درتاریخ ایران می نویسد: " طایفه ترک قاجارکه مدتی متمادی درشامات سکنی داشتندوامیرتیمورگورکان آنهاراازشامات به ایران آوردیکی ازهفت طایفه ای می باشندکه باهم متفق شده، شاه اسمعیل اول پادشاه صفوی رابه تخت سلطنت ایران جلوس دادند." (9) ص1347 ناصری ج3 میسترمارخام انگلیسی درکتاب تاریخ ایران می گوید:" سلسله علیّه قاجاریکی ازطوایف ترک توران زمین می باشند... امیرتیمورگورکان چون برمملکت ایران استیلایافت آنچه ازاین طایفه جلیله راکه دراین مملکت ساکن بودند جلای وطن داده به سوریّه فرستاد(سوریه عبارت ازمملکت شام است سور که اسم گلی است یاسوری که گل سرخ است چون درشام زیادمی روید این مملکت راسوریه نامیده اند.) پس ازمدتی به استدعای مقتدای اردبیلی (میرسلطانعلی صفوی ازمعارف) که ازاکابرامامیه بوده امیرتیموراین طایفه جلیله رارخصت معاودت به ایران داد. واین طایفه یکی ازطوایف سبعه قزلباش بودندکه اتفاق کرده اوّلین پادشاه سلسله صفویّه یعنی شاه اسمعیل رابه تخت سلطنت ایران نایل نمودند. ازرؤسای ایل جلیل قاجار اوّل کسی که اسم اودرتواریخ ثبت ومسطوراست پیربداق خان قاجاراست که درزمان سلطنت شاه طهماسب اوّل حکومت قندهار یافت." (10) ص1355و1356 ناصری...جلد سه – ... امیرتیمورگورکان درسنه 803 هجری که سال دوازدهم پادشاهی اوبود به سفرمصروشام رفت... وبعضی ازطوایف ترک خاصّه طایفه قاجاردرآذربایجان وحدودگنجه وایروان رحل اقامت افکندند... درسال 995 که شاه عباس اول به سلطنت رسید حکم کرد قبیله قاجارازگنجه وایروان به اراضی استرآباد روند ودرقلعه مبارک آباد درکنارگرگان که تازه به حکم پادشاه ایران ساخته شده بودساکن شوند. ایشان بدان محل رفته آنهاکه بربالای قلعه جای گرفتندمعروف به قاجاریوخاری باش شدند، طایفه ای که درپائین قلعه بودند آشاقه باش نام یافتند."(11) ص1366ناصری ج3 ... عده ای ازآنها نیزبه مرو شاهیجان رفتند. هدف شاه عباس ازاین تغییرمکان قاجار، اولاً جلوگیری ازتهاجم تراکمه واوزبکان ثانیاً متفرق ساختن خود قاجار بوده است... دسته یوخاری باش قاجاردرحوضه علیای رودگرگان معروف به دولو ودسته آشاغی باش به قویونلومعروف گردیدند. مؤسس دولت قاجاریه ازایل آشاغی باش بود. برخی ازنویسندگان خصوصاً دوران پهلوی سعی نموده اند که ترک راازریشه مغول معرفی کنند، امروز بیشتردانشمندان بدین نکته مایلند که ترک راازمغول تفکیک وتجزیه کنند. .. تاریخ ایران بهترین سندیست که بدین گواهی میدهد، زیراکه درتاریخ ما، ترکان حداقل نزدیک نهصد سال پیش ازمغولان پیدا شده اند. قبل ازاین زمان نیزازهزاران سال قبل ملل التصاقی زبان که بازبان ترکی ازیک ریشه اند درفلات ایران فعلی وبین النهرین وآناتولی وقفقاز زندگی می کرده اند که بررسی آن فرصت دیگری رامی طلبد. وحضورملل التصاقی زبان دراین مناطق به هزاران سال قبل ازمهاجرات وتهاجم " اقوام تحلیلی زبان" ویابه اصطلاح اروپائیان عبارت نژادپرستانه "آریایی" که یک اصطلاح کاملاً استعماری ومن درآوردی است برمی گردد. "نسب قاجارنویان به اوغوزخان پادشاه خداپرست بزرگوارترک می پیوندد، وآخرالامربه ترک بن یافث بن نوح علیه السلام پیوستگی می یابد." (12) ص1367 ناصری ج3 که : "به ترکمان بودن خود مباهات می کرده اند" (13) (ایران دردوره ... ص 19 ) قاجارها "ازقبایل قدیمی ترکمنهای جلایرانشقاق یافته اند. اصل ونسب نیاکان آنان رابه تیموریان نسبت می دهندکه این سلسله ازنیرون - جلایر- سابا- سرتاق وقاجارنشأت گرفته است. شاخه ای ازآنان به نام تنگقوت بامغولان، شاخه ای دیگربه سلاوس پیوستند وبه ترکستان مراجعت کردند. درزمان هولاکوخان، نوه چنگیزبه ایران سرازیرشدندوتانواحی سرحدشام اسکان گزیدند. تیمورکوشش نمودکه آنان رابه موطن اصلی ماوراء النهربازگرداند. آنان باطوایف استاجلو، شاملو، تکلو، بهارلو، ذوالقدر وافشار، دسته ای قزلباش راتشکیل داده توسط رئیس ایل به نام امیرپیرمحمد، اسماعیل صفوی رابه سلطنت رساندند. دردوره عباس اول، قاجار به سه شعبه تقسیم شدند: یک شعبه درگنجه اسکان یافتندکه نادرشاه بعدهابه آنان پیوست وآنان خودراافشارقاجارمی نامند. شعبه دوم عضدانلو می بایستی بعنوان گاردمرزی درمقابل ترکمنها، درمرو شاه جان سکنی گزینند. شعبه سوم تحت نظارت شاهقلی خان- جدّ سلسله فعلی(قاجار)، به طرف مبارک آباد واسترآباد کوچ کردند. وی این شهررامتصرف شدوآنجارامقرخودساخت. قاجاریه ابتدابه دسته اصلی اشاقه باش(1- قوانلو2- عزالدینلو3- شامبیاتی4- قراموسانلو5- داشلو6- زیادلو) ودیگردسته اصلی یوخاری باش که شامل (1- دولو2- سپانلو3- کهنه لو4- خزینه دارلو5- قیاقلو6- کرلو) است، تقسیم می شوند. " (14) ص130 تاریخ زندیه بدین گونه از( حدود آغازقرن پنجم ) ترکان درسه سوی دریای خزریعنی درمشرق وشمال ومغرب آن می زیسته اندوبطوایف وقبایل بسیار منشعب میشده اند که برشمردن همه آنها خود کتابی جداگانه میخواهد وآنچه درتاریخ ماوادبیات ما بیش ازهمه نام برده شده اند: ترکان یغماوخلج وخرلخ وغز(اوغوز) وخرخیز(قرقیز)وباشغرد وقزاق وقراقالپاق وسلجوق وترکمان وکلموک وفارغلی وتنغرغز وبرطاس وقرلغ درشمال شرقی ایران وقراپاپاخ وکیماک وبچناک وسالور وبایندر(بایندر که دراصل بای اندر(اوندور) بوده . بای به معنی بزرگ وباشکوه است واوندور مکان مرتفع مانند پشته وکوه، یعنی بزرگ بلند قدر... (اوندور و هوندور جای رفیع ) وافشاروبیگدلی(بیگدلی اصل آن بیوک دیللی بوده ، بیوک به معنی بزرگست ودیل به معنی زبان ولی ازادوات نسبت می باشد که حذف وتخفیف وتحریف یافته به بیگدلی مشهوراست." (15) ص1333 و1335 ناصری ج3... ) وبرسخان وبیات وخزردرشمال غربی ایران است وسه طایفه بزرگ بلغار وقبچاق وتاتارکه زمانی درهمه کرانه دریای خزر زیسته اند واندک اندک طوایف دیگردرمشرق جا برایشان تنگ کرده اند وتنها مغرب دریا را برایشان گذاشته اند. (16) ص 6 تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران ج1 ترکانی که به بغداد رفته وبدین گونه مسلح شده اند ولشکری فراهم کرده اند می بایست از ترکان غربی باشند که هنوزدرآن سوی کوههای قفقازمیزیسته اند زیراکه راهشان به عراق نزدیک تروبازتربوده ودرین زمان مامطلقاً اثری ازترکان شرقی درمرکز ومغرب ایران نمی بینیم وبدین گونه ممکن نیست ترکان شرقی ببغداد رفته باشند زیراکه قطعاً می بایست ازراه ایران رفته باشند وکمترین اثری ازیشان درین زمان درایران دیده نشده است. (17) ص 12 – تاریخ اجتماعی و....ج1 درمیان طوایف ترکان غربی طایفه معروف بیات هست ودرمیان طوایف قاجار طایفه ای هست بنام شامبیاتی یعنی بیاتهای شام واین می رساند که قاجارها به بیاتهانزدیک بوده اند ولااقل این طایفه شامبیاتی مدتی درشام مانده است. قاجارها نسب خود رابه طایفه سالوررسانده اند. وسالورقطعا ازهمان ترکان ماوراءقفقاز بود ودرمیان طوایف ماوراءقفقازهمه جانام آنهاراباخزرها وقبچاقهاوبلغارها وبچناکها ودیگران باهم برده اند. (18) ص17 تاریخ اجتماعی و...ج1 قاجارها قبل ازبقدرت رسیدن، 250 سال درتاریخ منطقه دست داشته اند. فتحعلی شاه نیزخود راچنین معرفی می کند: " هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق، گوهرپاکم ایل جلیل قاجارازآق قویونلوی ترکمانیه وآن قبیله نبیله ازاولاد ترک بن یافث بن نوح که به یافث اوغلان مذکورو بکثرت اولاد واحفاد مشهور. آبای کرام واجداد باعدل وداد ما دراستراباد گرگان بعد ازاستیلای برترکمانان علم جهان گشایی برافراختند . شاهقلی خان پدرپنجم ما که سرخیل آن انجم بود پس از انقضای مدت حکمرانی ازین جهان فانی درگذشت. زمام اختیاربفرزند ارشد فتحعلی خان باز گذاشت. .. دراندک مدت ممالک عراق وآذربایجان وفارس چون قلوب جمهور ناس مسخر ومغلوب ساخت... " (19) ص 261 و 262 سعیدنفیسی ج2 حاجی معتمدالدوله ابن عباس میرزانایب السلطنه هم درکتاب جام جم می نویسد: "طایفه قاجارازنسل قراجا نویانست، این سلسله ازگنجه به استرآبادآمده اند واول کسی که ازگنجه آمد شاهقلی خان بودکه دراواخردولت شاه سلیمان صفوی (؟) به استرآبادآمد." (20) ص1358 ناصری ج3 ... دنیس رایت انگلیسی هم می نویسد: " ایل قاجار یک عشیره بزرگ ترک نسب بود که افرادش درشمال خاوری ایران بسر می بردند." (21) ص 13 انگلیسها درمیان... بدون درنظرگرفتن رابطه فرزندی سران ایل قاجارراتاسرنگونی این سلسله چنین می توان ذکرکرد: محمدقلی آقای قاجار- مهدیخان- محمدولی خان- امیرشاهقلی خان- امیرفتحعلی خان- سلطان محمدحسن خان- حسینقلی خان جهانسوزشاه- (آغامحمدخان) – خاقان فتحعلی شاه باباخان- عباس میرزا- سلطان محمدشاه – ناصرالدین شاه- مظفرالدین شاه- محمدعلی شاه- احمدشاه . + + + + + + + + + + + + مراجع ومنابع فصل دوم : 1و2و3- تاریخ منتظم ناصری جلد سوم؛ اعتمادالسلطنه؛ ص1322 و1324و1337 4- تاریخ ایران سرجان ملکم؛ ص578 5و6 الی 12- تاریخ منتظم ناصری ... ص1338 الی 1367 13- ایران دردروه سلطنت قاجار.. ص19 14- تاریخ زندیه... ص130 15- تاریخ منتظم ناصری... ص1333 و1335 16و17و18- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران؛ سعیدنفیسی جلد 1 ص6 19- تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران جلد 2 ص 261و262 20- تاریخ منتظم ناصری... 1358 21- انگلیسها درمیان ایرانیان... ص13 فصل سوم آغامحمدخان وتأسیس سلسله قاجار ازسقوط صفویه تاتسلط قاجار حدود هشتاد سال به طول انجامید . طبق گفته اعتمادالسلطنه "ازصلب نواب غفران مآب فتحعلی خان دوپسربه عرصه وجودآمدندیکی نواب محمدحسن خان که درسال 1127هجری متولدشد، ودیگری محمدحسین خان که درطفولیت بدرود زندگانی گفت." (1) ص1372و1373 ناصری ج3 محمدحسن خان تنهاپسرباقی مانده فتحعلی خان قاجار بعدازقتل نادرشاه ازدشت ترکمان به استرآبادآمده به خیال سلطنت افتاد،عقد پیمان دوستی محمدحسن خان قاجار فرزند فتحعلی خان باسران ایلات یموت وترکمانان کوکلان ، موجب قدرت عمل بیشتر ایل قاجار گردید. بعدازآن اکثرولایات عراق وآذربایجان واصفهان رامسخرکرد. وآزادخان افغان راکه اونیزداعیه سروری داشت ازارومیه آذربایجان بیرون نمود، آزادخان که دفعه اول ازخان زندشکست خورده بودباردوم برای همیشه توسط محمدحسن خان قاجار ازصحنه سیاست برکنارگردید. محمدحسن خان بعدازقدرت یابی بیشتربه محاصره شیرازشتافت وکریم خان رامحصورنمود، واگرخیانت قاجاریه یوخاری باش نبودهرآینه قلعه شیرازبه زودی مفتوح می شد، محمدحسن خان رابعدازآن مجال توقف نماندوبه استرآبادآمد. کریم خان متعاقب اولشکرکشیده ولی خوددرطهران ماند، وشیخعلی خان زندرابه مازندران فرستاد، ودرمابین استرآبادواشرف جنگی فیمابین آن دوسردارواقع گشت. محمدحسن خان شکست خوردودرجرکلباد(جرکلباد = جر به معنی حفره وخندق، کلباد اسم روستایی است بین استرآبادوگرگان.) درشهرجمادی الآخری 1172 هجری به دست سبزعلی بیگ نوکرخودش به تحریک قاجاریه یوخاری باش به قتل رسید وسراورادرطهران به خدمت کریم خان آوردند. قاجاریه گویند سرآن امیرنامداردربقعه شریفه حضرت عبدالعظیم مدفونست. ازمحمدحسن خان نه پسر باقی بود، اکبروارشد اولاد: 1- آغامحمدخان 2- حسینقلی خان 3- جعفرقلی خان4- مصطفی قلی خان5- مرتضی قلی خان6- علیقلی خان7- رضاقلی خان 8- مهدیقلی خان9- عباسقلی خان که درخردسالگی درگذشت."(2) ص1360 ناصری ج3 ... آغامحمدخان وحسینقلی خان ازیک مادربودند.درسال 1184هجری نواب حسینقلی خان ازطرف کریم خان زندبه حکمرانی دامغان رفت، وازآنجا به مازندران شتافته تبعیت ومتابعت کریم خان رابرکنارگذاشت و برعلیه کریم خان شورش کرده ودربابل به اسم جهانسوزشاه ادعای سلطنت نمود ومحمدخان دادو، حاکم مازندران رابا زه کمان خودخفه کرد"واین ازآن بودکه ملک خودرادرتحت مالک دیگرنمی توانستند دید." (3) ص1376ناصری ج3... ولی بعدازچندی ازقشون ارسالی کریم خان به فرماندهی زکی خان زند شکست خورده به قتل رسید. وکودکی به نام باباخان ازوی به یادگارماند که چند سال بعد به اسم فتحعلی شاه، پادشاه ایران گردید. اوپسردیگری داشت که بعدازمرگش بدنیا آمد واسم اوراهم حسینقلی خان گذاشتند. کشته شدن حسینقلی خان جهانسوز رابین 1188 و1192 ق قید نموده اندکه اولی صحیح تربنظرمی رسد. کریم خان سالهای سال به ناخوشی سلّ مبتلابودودرماه صفر1193 شدت پیداکرده وفوت نمود. عمه ویاخاله آقامحمدخان(وبقولی خواهرش) که زن کریمخان بود اوراازمرگ کریم خان مطلع نمود. "آغامحمدخان مدت شانزده سال درشیرازبه مصاحبت وکیل اشتغال داشتند." (4) ص1379ناصری ج3... عده ای بیرون رفتن آغامحمدخان راازشیرازمدتی قبل ازمرگ کریم خان دانسته اند. زیراکه بعد ازمرگ سلاطین ورود وخروج مردم به شهرتامدتی ممنوع می گردید. آغامحمدخان قاجاردواسبه به طرف طهران شتافته روزهفدهم ماه صفربه ورامین واردشدند ودراینجاسران قاجاروخوانین ایلات به رکاب فیروزی انتسابش پیوسته عزیمت مازندران کردند." (5) ص1377 ناصری ج3 بعدازمرگ کریم خان وفرارآغامحمدخان "وقتی که زندیه ملتفت شدندکه امرای قاجاردرجناح حرکت اند، بنابراین موسی خان وعیسی خان برادرزاده های حضرت آغامحمدشاه رادرمیان دروازه گرفته بازگردانیدند سلیمان خان رابه واسطه صغرسنّ نکشتندوموسی خان وعیسی خان به حکم ابوالفتح خان بن وکیل حاکم شیرازبه دست محمدطاهرخان زندمقتول شدند." (5) ص1380 ناصری ج3 هنگام عزیمت آغامحمدخان وعده ای ازیارانش ازشیرازبه تهران برحسب اتفاق "درعرض راه آنچه مالیات به شیرازمی بردندبه تصرف ملازمان حضرت (آغامحمدخان) درآمد." (6) ص1380 ناصری ج3 بنابرنوشته تاریخ زندیه "ازهنگام فوت کریم خان مبدأ طلوع آفتاب عالمتاب دولت قاجاریه شروع می شود." (7) ص30 تاریخ زندیه . چگونگی خروج آقامحمدخان قاجارازشیراز به نقل ازتاریخ زندیه : "درروزدوازدهم شهرصفرسنه 1193قمری فوریه 1779میلادی آن زیبنده سریروافسربانهای منهیان قضاوقدرواقتضای سعادت طالع وبلندی اخترازاحتضارآن خسروباوقارمستحضر وبه عزم شکارشاهبازدولت ازقلعه شیرازبیرون رفته ، بنابراینکه درآن روزازحیاتش رمقی باقی بود، آن شب به انتظاروصول خبرفوت اودرخارج شهرتوقف، وعلی الصباح که روزسه شنبه سیزدهم ماه مذکوربود، تقریباً دوساعت ازروزگذشته، جرعه نوش ساغرکل من علیهافان (سوره 55 آبه 26 قرآن کریم) وطایرروحش به عالم بقا، آشیان نمود. آقامحمدخان به مجرداستماع این خبرباچند نفرازکسان خودجریده وسبای(سوار، سوارزبده) به سمت دارالمرزایلغاروتامازندران واسترابادعنان بازنکشیده . بعدازورودبه آن حدودتمامی قبایل وعشایرطایفه قاجاریه ومنتسبان خودرامجتمع وبه تهیه اسباب سلطنت وجهانگیری پرداخت." (8) ص33 تاریخ زندیه بعدازکریم خان به ترتیب زکی خان ، ابوالفتح خان، صادق خان، علی مرادخان، جعفرخان، صیدمرادخان، ولطفعلی خان هریک برای دوره کوتاهی زمام امورشیرازرادردست داشتند. (9) ص6 افشاری آقامحمدخان قاجاربعدازفرارواستقراردرشمال ابتدادشمنان داخلی خودرادربین ایل قاجارازبین برد ولی بطورعمده ازانتقام طوایف یوخاری باش می گذرد. سپس متوجه زورآزمایی بالطفعلی خان زندگردید. که تازه بعداز کشتارخانوادگی شدید بین بازماندگان کریم خان به حاکمیت رسیده بود. اولین جنگ آغامحمد خان با لطفعلی خان زند درسال 1203 هجری قمری درهزاربیضاوسپس در12 کیلومتری شیراز روی داد که منجربه شکست خان زندگردید. باعقب نشینی وی به قلعه شیراز ، آغامحمدخان نیز به تهران بازگشت . وخان زندنیز با وجود تلاشهای زیاد موفق به تصرف کرمان نشده به شیراز بازگشته تضادش باحاج ابراهیم خان کلانتر شدت پیداکرد. حاجی ابراهیم خان معروفترین صدراعظم سلسله زندیه بود و"ازمجموع اقداماتی که توسط حاجی ابراهیم برای سروسامان دادن به وضعیت ناحیه فارس بعدازفوت کریم خان صورت گرفت، می توان استنباط کردکه وی فردی باهوش وسیاستمدارومدیروبالیاقت ودرعین حال فرصت طلب بوده که دقیقاً بابررسی اوضاع واحوال زمانه خوددرنهایت، جانب کسی راکه ازقدرت بیشتری برخورداربوده، می گرفته است."ص7 افشاری.... ولی همانطوریکه اجدادآنهادرانتخاب دین فرصت طلب بوده اند، اخلاف آنهانیزدرانتخاب سیاست فرصت طلب بوده اند."خانواده هاشمیه دراصل ازکلیمی های مسلمان شده قزوین بوده است." (10) ص5 افشاری... "میرزاحسین متخلص به وفا(عموی میرزابزرگ قائم مقام اول) سمت وزیری صادق خان وجعفرخان ولطفعلی خان زندراداشته است." (11) ص10 افشاری.... سرهارفوردجونز ازقول همین میرزاحسین وفا می گوید که : حاجی ابراهیم کلانترباتبانی باعده ای قصدازبین بردن لطفعلی خان راداشته تاخودشان حکومت متحدی راتشکیل بدهند. البته حاجی ابراهیم نیزازرابطه میرزاحسین وفا باسرهارفوردجونز بیمناک بوده است. (12) ص10و11 افشاری... والبته ترقی آقامحمدخان فرصت چنین کاری رادرشیرازبه آنهانداده وحاجی ابراهیم بنابرخوی فرصت طلبانه خودازآقامحمدخان حمایت نموده است. بعدها احتمالاً وقتی که فتحعلی شاه ازاین وقایع (رابطه کلانتربا انگلیس وقصدکسب قدرت) باخبرشده دستورقتل حاجی ابراهیم راصادرنموده است. ومی دانیم که این خانواده حلقه بگوشی انگلیس راازهمان مأموریت به ظاهرتجارت سرهارفوردجونزدرشیراز داشته اند. به هردلیل بالاخره حاجی ابراهیم خان کلانترشیراز(اعتماد الدوله) به آغامحمد خان قاجار روی آورد وازخاندان زند روی برتابید. آقامحمدخان به خاطربدبینی به حاجی ابراهیم کلانتر بین او وبرادرانش فاصله مکانی ایجادنمود. سرپرسی سایکس درکتاب تاریخ ایران می نویسد: "آقامحمدخان به جانشین خودگوشزدمی کردکه حاجی ابراهیم خان قدرت زیادداردوصلاح نیست که زنده بماند" (13) ص15 افشاری... آقای افشاری ضمن توضیح علاقه حاجی ابرهیم باانگلیس می نویسد: درسالی که آقامحمدخان به قتل رسید(1796میلادی) یک هیئت فرانسوی ازجانب دولت فرانسه به سوادعهدنامه سلاطین صفویه که درمیان دولتین بودجهت تشویق دولت قاجاربه جنگ باروسیه به تهران آمدند. اعضای دونفره این هیئت فرانسوی هنگامی به تهران رسیدندکه آقامحمدخان به قتل رسیده وفتحعلی شاه هنوزازشیرازبه تهران نرسیده بود. لاجرم حاجی ابراهیم خان آنهارابه معاذیر دلپذیربازفرستاد. بعدازآن زمینه برای سلطه جویی انگلیسها بازمی شود. سه نفرازبرادران آغامحمدخان همیشه برعلیه اوعاصی بوده اندکه عبارتنداز : 1- مصطفی قلی خان 2- مرتضی قلی خان3- رضاقلی خان . ولی جعفرقلی خان حامی اصلی آغامحمدخان بود. که متأسفانه به طرزناجوانمردانه ای کشته شدوآقامحمدخان به خاطراین اشتباه خودتا آخرعمرافسوس می خورد. علت مخالفت بعضی ازبرادران آغامحمدخان با وی علاوه برجاه طلبی آنهاومقطوع النسل بودن آقامحمدخان دراین بود که آقامحمدخان ازاول به ولیعهدی باباخان (فتحعلی شاه بعدی) نظرمساعد داشته ، حال آنکه برادرانش خودرامناسب این کارمی دانستند وآغامحمدخان ازآنجایی که فکرمی کرد اولاً اگریکی ازبرادران رابه جانشینی انتخاب کند دیگران ناراحت خواهندشد ثانیاً بعدازخود، جهانسوزشاه را که برادر تنیش بود، لایق فرمانروایی می دانست که کشته شده بودولی فرزندش باباخان به جایش مانده بود. علت مقطوع النسل بودن آقامحمدخان رادراین می دانندکه : "عادلشاه برادرزاده نادرشاه وجانشین اووقتی که حکومت مازندران راداشت دوطفل نواب محمدحسن خان راگرفته حبس کردوپسربزرگتررایعنی نواب آقامحمدخان راکه آن وقت میانه پنجسالگی وشش سالگی بودندمقطوع النسل نمود."(14) ص1352 ناصری... نظردومی نیزوجودداردکه مقطوع النسل شدن آغامحمدخان رامربوط به یک جنگ می داند که دراوایل جوانی اتفاق افتاده است.(کتاب خواجه تاجدار) درسال 1198هجری / 1783میلادی درجنگ بین آغامحمدخان وبعضی سرداران زند که درمازندران وحوالی استرآباداتفاق افتاد مرتضی قلی خان ورضاقلی خان برادران حضرت معظم ازراه صواب منحرف شده به زندیه پیوستند ونزدشیخ ویس خان پسرعلیمرادخان رفتند. سپس طبق معمول، نفاق بین سران زند می افتد وبرادران آغامحمدخان ازکارخودپشیمان می شوند. "مرتضی قلی خان به قزوین وگیلان وطالش وقبّه و باکی وخاک روس رفته درآن حدودحیات راوداع نمودورضاقلی خان به صفحات خراسان رفته درآن سامان درگذشت." (15)ص1394 ناصری ج3 درسال 1199قمری / 1784میلادی آغامحمدخان تقریباً براکثرنواحی ایران کنونی مسلط شده بود. درهمین سال مصطفی قلی خان برادردیگرش باهمکاری طوایف یموت درحدود استرآبادبه فتنه وفسادمی پرداختند اظهارپشیمانی کرده به شفاعت برادرکاردان خودنواب جعفرقلی خان معفوشده به موجب امر اعلی بااهل وعیال دربارفروش ساکن گردید. (16) ص1397 ناصری ج3.... درسال 1201/1786 مرتضی قلی خان که به صفحات قبّه وطالش رفته بودبامصطفی قلی خان طالش وفتحعلی خان حاکم قبّه وشیخعلی خان بیگلیربیگی باکی سازش نموده غفلتاً به گیلان تاخت وچپاول درانداخت... ولی بدون نتیجه بازگشتند.(17) ص1402 ناصری ج3 درسال 1202/ 1787 برادرآغامحمدخان به نام مصطفی قلی خان که درحوالی گیلان دست به شورش برداشته بود بعدازشکست خوردنش ازقشون ارسالی به فرماندهی جعفرقلی خان برادرآغامحمدخان،او دیده برادرخودمصطفی قلی خان رامیل کشیدند.ص1404 ولی مرتضی قلی خان به بندرانزلی فرارکرده درآنجاقرارگرفت وازجانبین پیغامها داده شدودرساحل دریای خزردوبرادرملاقات وگفتگوهاکردند آخرالامرمرتضی قلیخان درسفاین نشسته راه ساروپشته وسالیان پیش گرفت... (18) ص1405 ناصری ج3 والیعهدشدن حاجی باباخان ویافتحعلی شاه را سال 1204 و1209 و 1211 قید نموده اند. باتوجه براینکه قتل جعفرقلی خان درتاریخ 1205ق مطابق با 1790میلادی (والبته ازروی بدگمانی) اتفاق افتاده است به احتمال زیاد تاریخ ولیعهدی حاجی باباخان بایستی به این تاریخ نزدیک باشد زیراکه آغامحمدخان به حاجی باباخان که نوجوانی بیش نبوده است می گوید : "بهترین برادران وشجاع ترین مردمان رابه جهت توکشتم" که کس دیگری بعدازآغامحمدخان داعیه پادشاهی نکند. ومشخص است که آغامحمدخان صرفاً به فکربقای سلطنت قاجارمی اندیشیده است هرچندقتل جعفرقلی خان این جوان شجاع وصادق وحامی اصلی آغامحمدخان که نقش بزرگی دربه قدرت رسیدن خودآغامحمدخان نیزداشته است وشاید بهترین گزینه برای ولیعهدی نیزاوبوده اشتباه محض بوده است ولی وقایعی اتفاق افتاده که نشان میدهددربین تمامی پادشاهان قاجارتنها شخصی بوده که دارای حس ملی وشعورملی بوده است آغامحمدخان بوده ازجمله ایشان برادرخود(جعفرقلی خان) رابرای صحبت باعلی خان افشارمی فرستدکه چراباید دوایل جلیل ترک خون همدیگررابریزند.ص632 تاریخ ایران موقعی که علی خان افشار سرکرده طوایف افشاردرآذربایجان بودپریشانی اوضاع راغنیمت شمرد وبه داعیه سلطنت برخاست وگروهی هم بروگرد آمدند. آغامحمد خان نامه ای به اونوشت وباکمال فروتنی ازوی دعوت کردکه بایکدیگر ملاقات کنند ودرآن نوشته بود که طوایف ترک ومغول که درایرانند باید بایکدیگرمتحد شوند ونگذارند که ایرانیان(فارسها) خود بسلطنت برسند. " آقای سعید نفیسی هم درکتاب تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران نامه ای ازآقامحمدخان قاجار بنیان گزار سلطنت قاجاریه که به علی خان افشار نوشته ، نقل میکند که این ادعا راخوب اثبات مینماید، یکی ازفقرات آن نامه چنین است: طوایف ترک ومغول که درایران بسرمیبرند بایستی، دست اتحاد بیکدیگردهند تاخود ایرانیان( فارسها) نتوانند به سلطنت برسند وزمام اموررا دردست گیرند." (19) به نقل از امیرکبیر ... رفسنجانی – ص 35) درسال 1205/1790 اردوی (آغامحمدخان) به عزم تسخیرآذربایجان حرکت کرد، ونواب اعتضادالدوله سلیمان خان قاجارراباده هزارسواردرمنزل طارم مأمورتسخیرماسوله وتنبیه طایفه طالش کردند واو به خوبی این خدمت راانجام دادومحمدحسین خان حاکم خلخال ومحمدحسین خان حاکم گروس(بیجار) ازدراطاعت انقیاد درآمدندوصادق خان شقاقی درحوالی قلعه سراب اقدام به جنگ کرده شکست خورده وپناه به ابراهیم خلیل خان ابن پناه خان جوانشیربرد. عساکرمنصوره قلعه سراب راخراب کرده به اردبیل شتافتند واین شهررانیزمسخرنمودند ویک هفته درآنجااقامت کردند. احمدخان حاکم مراغه باحسینعلی خان افشاربرادرمحمدقلی خان بیگلربیگی ارومی وجمعی به آستان مبارک آمدند ولی محمدقلی خان رادغدغه وخیال گرفته درقلعه اشنومتحصن شد ومحمدخان عزالدینلو وحسینقلی خان افشاربادسته قشونی ارومی رابگرفتندو اموال محمدقلی خان رامتصرف شدند... دراینجاحسین خان دنبلی بیگلربیگی خوی به حضورمبارک آمده مخلّع شدوحکومت اردبیل وتبریزرابه اونیزمفوّض داشته واو روانه تبریزشد وحضرت شهریارکامکارچندروزدراین محل به صیدوشکارگذرانیدند. درهمین سال 1205ق/1790میلادی وقتی که پیشرفت کارهای آغامحمدخان به منصه ظهوررسید، حاجی ابراهیم خان شیرازی دروازه شهرشیرازرابرروی لطفعلی خان بست واوگرفتارسرگردانی شد. (20) ص1414 ناصری ج3 وبدین ترتیب درسال 1- 1790 میلادی / 1205قمری درواقع آغامحمدخان مؤسس سلسه قاجاریه بعدازفتح آذربایجان، حکومت خودرا درایران بنا کرد. درسال 1208/1793 اهالی کرمان برحاکم خودمرتضی قلی خان ومحمدابراهیم آقای قاجاربشوریدندوحاکم راازشهربیرون کردندوبالطفعلی خان زندکه درقاین بودعهد متابعت بستند. لطفعلی خان که قلوب این ایالت رابه خودمایل دیدباجمعی ازافاغنه به نرماشیرآمده وازآنجابه شهرکرمان راند. (21) ص1423 ناصری ج3 "اکثرمورّخین فتح کرمان و ورودسپاه نصرت توأمان رابه این شهروگرفتاری لطفعلی خان راازوقایع اوایل سال 1209 دانسته اندواعتمادالسلطنه نیزاین عقیده رامرجّح می شمارد." (22) ص1425ناصری ج3 "درفاصله بین خاتمه کارلطفعلی خان زنددرسال 1209ق وقتل آقامحمدخان در21 ذی حجه 1212 ق(ویا1211) (18مه 1797) اکثراقدامات آقامحمدخان متوجه تحکیم پایه های قدرت خود گردید. ازبعدازدوران صفوی منطقه کثرالمله وکثرالاقوام قفقازبا توجه به تحرکات استعمارروس وعوامل آنها درگرجستان ونیز ارامنه روی امنیت وآرامش برخودنداشت بنابراین روز 5 شوال 1209قمری (مطابق با1173شمسی و1794میلادی) شصت هزار سپاه قاجار ازتهران به طرف آذربایجان حرکت کردند وازراه سراب ، خلخال واردبیل وعبورازرودقره سوبه کنار رود ارس رسیدند و درآدینه بازاراقامت جستند ونواب امیرکبیرسلیمان خان ومحمدحسین خان قوانلو بالشکری جرّاربه معاونت مصطفی خان قاجاررفتند. هم دراین سال(1209) درغرّه ذیحجه موکب شهریارمنصورازپل خداآفرین که مجدداً ساخته ومرمت شده بود عبورنمودوارامنه قرا باغ به حوالی شوشی رفتند... ابراهیم خلیل خان باده هزارسوارازقلعه(شوشی) بیرون آمده به مجادله ومقاتله پرداخت وبعدازجدّ وجهدزیاد منهزم شده بازبه قلعه پناه برد. .. بعد موکب منصورعزیمت تفلیس نمودوفرمانی به والی گرجستان ارکلی خان مرقوم فرموده اورابه اطاعت وانقیاددعوت فرموده ولی اوبه راه خودسری مایل شده باسپاهی به مقابل لشکرنصرت اثرشتافته پس ازاشتعال نایره جدال وتحمل مقاساة قتال تاب مقاومت نیاورده راه گریزپیش گرفت وبه تفلیس آمده خواهروزوجه خودرابرداشته به کارتیل رفت وعساکرمنصوره تفلیس رامتصرف شدندوپانزده هزارنفررادراینجااسیرکردندوازتفلیس رایت انتهاض به طرف گنجه افراشتند وازگنجه به مغان آمدند.(23) ص1429و1430 ناصری ج3 آغامحمد خان بعد ازتصرف گرجستان (1210قمری مطابق با1174شمسی) به " شیروان بازگشت ودرصحرای مغان اردوزد ودرنهایت درآخرربیع الاول 1210 عازم تهران شدودرنوروز سال 1210 قمری (مطابق با1174شمسی وبرابربا1796میلادی) دراین شهرتاجگزاری کرد وسکه به نام خودزد. (24) ص213 پهلوان . بعضی تاجگزاری وی رادراواخرسال 1209 دانسته اند. شمشیرشاه اسماعیل تازمان تاجگزاری آغامحمد خان برسرقبروی بود که هنگام تاجگزاری ازآنجابرداشته وآغامحمدخان برکمربست. بنابرنظرعده ای ازجمله سرجان ملکم شمشیری که آغامحمدخان هنگام تاجگزاری برکمربست شمشیرشاه اسماعیل نبوده بلکه درمقبره شیخ صفی الدین اردبیلی تبرک شده بود. بعدازبازگشت آغامحمدخان ازآذربایجان، قشون کاترین دوم امپراتوریس روسیه قسمتهای عمده ای ازآذربایجان شمالی راتصرف کرد. درحالی که قشون قاجارصدها کیلومترازآن محل دورشده بود. درسال 1210 آغامحمدخان عازم مشهدشده تمامی خزینه وجواهرثمینه ولألی آبدارودراری شاهوارنادرشاه افشارکه درتصرف شاهرخ میرزاپسرنادربود چون تعلّق به سلطنت داشت به ملازمان آستان همایون رسید( آغامحمدخان جواهرات راحق سلطنت می دانست. که بایدپیش پادشاه باشد.) بعدازبیست روزتوقف درمشهدمقدس شاهرخ میرزارابااولادواحفاد امربه رفتن مازندران فرمودند وشاهرخ میرزادرراه درگذشت." (25) ص1433 ناصری ج3 درهمین سال آغامحمدخان رسولی نزد خان بخارافرستادند که شهرمروراخراب کردی واسیربردی وبیرام خان راکه باقاجاریه نسبت داشت هلاک کردی یااسرا رابفرست یامهیای جنگ باش واومهیای فرستادن اسراوهدایابودکه حرکت لشکرروس به طرف آذربایجان وانتهاض اعلیحضرت همایون ازخراسان اوراازخیال انداخت- هم دراین اوان خبردادندکه قشون روس به دربندومغان آمده وقصدتسخیرآذربایجان دارند، واهالی باکو وطالش وسالیان اطاعت آنهانموده، بنابراین محمدولی خان قاجار به سرداری خراسان مأمورشده باده هزارسواردراین مملکت اقامت کرد. وموکب ظفراقتران ازخراسان عزیمت طهران فرمود- عساکرروس نیزازمیان ولایت داغستان گذشته قلعه دربندرامحاصره نمودند. وچون دراین ایام حکمران دربند پیرمردی صدوبیست ساله بودخودداری ونگهداری قلعه نتوانسته نمود، لهذاقلعه دربند راقشون روس متصرف شد- امادراین اوان کاترین امپراطوریس روس که سلطنت داشت درگذشت وچون سپاه روس خبرفوت اوراشنیدند ممالک شیروان ودربندوآن نواحی راتخلیه کرده به مملکت خودبازگشتند. مورخین ایران این واقعه راازحوادث سال 1210 دانسته، اماچون مورخین فرنگ فوت کاترین امپراتوریس روس رادرسال 1211 نوشته اند باید این سانحه رابه سال بعد نسبت داد." (26) ص1434 ناصری ج3... آغامحمد خان درخراسان بودکه خبر هجوم قشون روس به قفقاز به اورسید وی باعجله " باسپاه خود راازتهران به جانب آذربایجان گسیل داشت، ولی درهمان موقع کاترین دوم وفات یافت وپسرش الکساندرپل اول به جای وی نشست ودراولین اقدام سپاه 35 هزارنفری سردارزوبوف رافراخواند وبدین ترتیب خطری که متوجه آذربایجان شده بود برطرف شد. آغامحمدخان ازاین موقعیت استفاده کرده کمربه فتح قلعه شوش بست وتانزدیکی قلعه پیش رفت ودرآنجا اردوزد. " (27) ص 214 پهلوان درسال 1211 ق/ 1796م بعدازعبورقشون آغامحمدخان ازرود ارس ، ابراهیم خلیل خان هراسان شده قلعه محکم پناه آباد راگذاشته به داغستان گریخت وقلعه راعساکرنصرت مآثرپادشاهی متصرف شدندواموال واثقال وخزاین ودفاین زیادازاین قلعه به دست آمد. ودرحالیکه دربهار سال 1211 هجری قمری درنزدیکی شوشا اردو زده بودسه نفرازملازمان وچاکران خلوت به اسمهای صادق گرجی، خداداداصفهانی وعباس مازندرانی مصدرجرم وجنایتی شدندکه آغامحمدخان آنهارابه وعید قتل تهدید نمودند لهذا درشب شنبه بیست ویکم ذیحجه هنگام سحربرسربالین آن شهریارتاجورآمدند وبعدازقتل، تاج وکمروبازوبندهای مشهوروصندوقچه جواهررابرداشته نزد صادق خان شقاقی بردند. تاریخ قتل 1211 ه.ق مطابق با 1175 ه. ش ( وبه قولی شب 21 ذی الحجه 1212 قمری ) واین درحالی بودکه باباخان فتحعلی شاه بعدی وجانشین آغامحمدخان درشیرازبه سرمی برد. آغا محمدخان قاجاربه شفاعت بعضی ازخواص ازتقصیرآن سه نفرگذشته بود آنهاازترس وخوف دست به قتل خان گرفتند. ویا اینکه محرکی بوده وگفته اندکه محرک وی صادق خان شقاقی بوده است. باقتل آغامحمدخان دونیروی روس وقاجارباهم روبرونشدند وارایکلی به کمک زوبف (قیزیل ایاغ) مجدداً درتفلیس استقراریافت. مدت سلطنت آقامحمدشاه ازفوت کریم خان وکیل هیجده سال ودوماه بود که تقریباً درظرف یازده سال کمال استقلال راداشتند. تاریخ تولداو روزیکشنبه بیست وهفتم محرم الحرام1155 درقصبه استرآباد بوده مدت عمر57 سال – آثاراو تعمیربلده طهران وتذهیب قبّه حضرت سیدالشهداء وضریح نقره مطلای نجف اشرف ومرمت روضه مقدسه رضوی و مسجد جامع قزوین است. (28) ص1437 ناصری ج3... بعدازقتل آغامحمدخان قشون بزرگ اومتفرق شدندحسینقلی خان ونواب سلیمان خان دررکاب شاهزادگان عظام روانه رشت شدند. وازرشت راه دارالخلافه پیش گرفتند. حاجی ابراهیم خان اعتمادالدوله باجمعی ازتفنگچیان مازندرانی ازراه اردبیل وزنجان به طرف طهران روان گشت ونجفقلی خان شاهیسون درراه باایشان همراهی نمود. ص1438 ناصری ج3 و روزدوم محرم سال 1212 / 1797 درشیرازبه باباخان جهانبانی( فتحعلی شاه ) رسید. بعدازآن نواب شاهزاده محمدعلی میرزارانیابت شیرازداده دراواخرماه محرم موکب مسعودخاقانی ازشیرازانتهاض نموده روزبیستم ماه صفر به دارالخلافه طهران نزول اجلال فرمودند.ص1441 ناصری ج3 + + + + + + + + + + + + مراجع ومنابع فصل سوم : 1 الی 6- تاریخ منتظم ناصری جلد 3 ص1360 الی 1380 7و8- تاریخ زندیه ص30و33 9 الی 13- صدراعظم های سلسله قاجاریه؛ پرویزافشاری ص 5 الی 15 14 الی 18- تاریخ منتظم ناصری جلد3 ص1352 الی 1405 19- امیرکبیرقهرمان مبارزه بااستعمار؛ علی اکبرهاشمی رفسنجانی ص35 20 الی 23- تاریخ منتظم ناصری جلد3 ص1414 الی 1430 24- رضاشاه ازالشتر... ص213 25و26- تاریخ منتظم ناصری ص1433و1434 27- رضاشاه ازالشتر... ص214 28- تاریخ منتظم ناصری جلد3 ص 1441  
 
 
از مباحث پیشینه تاریخ اردبیل 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان بابک قهرمان مبارزه با اشغالگران  
نويسنده منصور تورک اوغلو  
زمان 6/9/2006 2:34:25 PM 
متن بابک قهرمان مبارزه با اشغالگران ----------------------------------- به جای مقدمه جهت اطلاع خوانندگان ازمحتوای کتاب -------------------------------------------- اجحافات بی حدّ ساسانیان برعلیه مردم آذربایجان باعث روی آوری آنهابه کوههای عظیم وصعب العبوربود. مردمان ساکن این کوهها ازمزدکی وزرتشتی وغیره ازستم فرمانروایان ساسانی به تنگ آمده بودند. باظهوربنی امیه وبنی عباس ودوری آنها از اهداف عالیه اسلامی وظلم وستم آنهابرمردم آذربایجان ، شروع به اعتراض وشورش نمودند. فرمانروایان محلی آذربایجان چه وابسته به دوران قبل ازاسلام وچه بعدازآن همراه وهمگام با فرمانروایان جدید ازهیچگونه ظلم وتعدی برعلیه مردم تازه مسلمان شده خودداری نمی کردند. باتوجه براینکه خلفای بنی امیه وبنی عباس به تسنن روی آورده وحقوق حقه آل محمد(ص) رازیرپاگذاشتند مردم آذربایجان به پیشقراولان کوفه وبصره وآل رسو ل که طرفدارتشیع بودند روی آوردند. استقبال مردم آذربایجان ازتشیع به مذاق بنی عباس خوش نیامد درنتیجه درگیری وجنگ بین فرمانروایان بنی عباس ومردم به جان آمده ازظلم آنها شروع شد. دراین رابطه تمامی مردمی که به نحوی از انحا ازظلم وتعدی بنی عباس به تنگ آمده بودند رو به کوههای سربه فلک کشیده آذربایجان نهادند. بنی عباس برای سرکوبی آنها ازهیچ گونه تهمت وافترایی خودداری نکرد. تابتواند نیروهای لازم راجهت سرکوبی آنها فراهم کرده بسیج نماید. اصطلاح خرمدینی هم ازاین زاویه به میان آمد،و خواهی نخواهی جنگهای سختی بین این مردم باصطلاح خرمدین وبنی عباس بوقوع پیوست. نقطه اوج این درگیری ها ظهورجاویدان بن سهل وبابک خرمدین بود. درتداوم نهضت آنها یعنی سرخ علمان یا سرخ جامگان یاهرچه که نشان ازرنگ سرخ دربرداشت، نهضت تشیع علوی وسپس قیزیل باشهای صفوی سربرافراشت ودرنهایت به عنوان مذهب رسمی آذربایجان وسپس کل ایران ومنطقه درآمد. یکی ازاهداف این نوشته ردّهرگونه اتهامات مغرضانه برعلیه مردم به تنگ آمده ازجوربنی امیه وبنی عباس وبهادادن به مبارزات ضدّ اشغالگرانه آنها وپیروی ازتشیع است. ************** موقعیت طبیعی وجغرافیایی درجنوب رود آراز، کوههای بسیارصعب العبوری قراردارندکه به نام کوههای قره داغ معروف هستند. ارتفاع متوسط این کوهها 2440 مترولی ارتفاع بلندترین آن به 3360 مترهم می رسد. طول این رشته کوه درحدود 220 کیلومتر وعرض آن از30 الی 40 کیلومتراست. کوههای قره داغ به شکل یک نیمدایره درسه رشته، متوجه جنوب شرقی است. قسمتی درجنوب کرانه آرازتاکوه ساوالان وسپس تاکوههای تالش پیشرفته، قسمت دیگر، ازمحال حسن آباد و دیزماربه طرف جنوب کشیده شده وباتشکیل ازتفاعات شیور ومشک عنبربه طرف شهرستان تبریزمتوجّه می گردد. جنس کوههای قره داغ ازسنگهای آهکی وخارا بوده وبه علت آتشفشانهای سهندوساوالان وکوه نوح دارای امتدادمعین نبوده وچین خوردگیهای نامنظم درآنها دیده می شود. بلندترین قلّه کوههای قره داغ که درحدود3660 مترارتفاع دارد وازغرب به آغری داغ وازشرق به کوههای تالش متصل می شود، نشانکوه نام دارد. بعضی ازکوههای دیگرکه درموضوع موردبحث ماموردتوجه قرارخواهندگرفت عبارتنداز: کوههای شیورکه درشمال اهرواقع شده است. قاشقا داغ درجنوب اهردرامتدادکوه ساوالان قراردارد. کوههای مشک عنبردرهشت فرسخی شمال غربی اهربه طرف تبریزواقع است. کوههای پیرسقا درشمال غربی اهرمی باشد. خاله داغ درمغرب اهرواقع است. کوههای هشته سردرشمال شرقی اهرقرارگرفته است. صلوات داغی که به کوههای تالش ختم می شود. کوههای دیزمارکه درشمال غربی قره داغ واقع وتاکوههای زنوزمرند وبالاخره سلسله جبال آغری داغ درترکیه اتصال دارند. کوههای سانبران درسه راه فعلی کلیبر واهرقرارگرفته است. کوههای هوراندکه درمشرق کلیبرقراردارند. واما کوههای کلیبروازآن جمله کوههای دئوری وبذ که بیشترموردنظرماست. <1> جنگلهای قره داغ ازقسمت جنوبی رود آراز تاحدودکوههای شمال اهرومشکین شهرادامه داردودرحقیقت دنباله جنگلهای کناره دریای خزراست. که درقسمتی ازغرب آستاراتاحدودکلیبرقطع نشده اند وازسوی غرب آثاراین جنگلها تا خوی هم کشیده شده اند. رودهای متعددی دراین منطقه کوهستانی جاریست که مهمترین آنها عبارتنداز: رود قره سو که درجنوب روستای مشیران با اهرچای یکی شده به نام دره اؤرت (دره پوشیده ومخفی که بعلت جاری شدن این رود دربین کوههای صعب العبور ودره های عمیق به این اسم نامیده شده است.) درحوالی آسلان دوز به آرازمی ریزد. رودپیغان درراه شهرستان کلیبربه منطقه مغان ازدره های تنگ وباریک وازمیان جنگلها گذشته وبه رودآرازمی ریزد. رودصوفی درشهرستان کلیبرومحال منجوان جریان داشته وبعدازعبورازکلیبردرچهارکیلومتری روستای مفروضلو به رودآراز می ریزد. ودهها روددیگر مثل القنا، دوزال، سلین، کجرود، قوری چای وقره سوکلیبر که دراین منطقه جاری است. قلعه مشهوربابک درست دربالای قلّه یکی ازاین کوهها به نام بذ قرارگرفته ودرسه کیلومتری جنوب غربی شهرستان کلیبراست. یکی ازشعبه های رودقره سوکلیبرازارتفاعات همین کوه سرچشمه می گیرد. ارتفاع قلّه کوهی که قلعه بابک درآن قراردارد 2600 متر ازسطح دریاهای آزاداست. قلعه بابک رابه نامهای قلعه بذ، قلعه جمهور، قیزقالاسی نیزنامیده اند. پیرامون این قلعه رادره های عمیقی با 400 الی 600 مترعمق فراگرفته است. همین مسئله این قلعه راهمچون قلعه های افسانه ای نشان می دهدکه غیرقابل صعود وتسخیر است. محوطه ای که بارو وقصربابک خرمدین برفراز آن ساخته شده است، نزدیک به ده هزارمترمربع می باشد. قبل ازورود به قلعه، معبری به صورت دالان وجودداردکه ازسنگهای نامنظم طبیعی، شکل گرفته وفقط گنجایش عبوریک نفررادارد. فاصله معبرتا باروی قلعه حدود 200 مترومقابل آن قراردارد. بنای قصردوطبقه وسه طبقه می باشد. نگهبانان که دردوبرج در دوطرف دروازه به حفاظت می پرداخته اند، ورودهرتازه واردی رابه دقّت زیرنظرداشته اند. تنها ازیک سو به این قلعه راهی باریک ودراصطلاح، راه بز رو وجود دارد. <2> وجودسفالینه هایی منقوش ولعاب خورده که ازدل خاکهای قلعه بیرون آمده، یک دوره استقرار راتا اوایل قرن هفتم هجری نمایش میدهد. سکّه هایی ازقصروتالارکشف شده که پاره ای ازآنهابه علت سائیدگی وزنگ زدگی فراوان قابل خواندن نبودند. ودربین اینها، سکّه های مربوط به اتابکان آذربایجان و...(قرن ششم وهفتم هجری) به دست آمد. بررسی وتحقیق درکیفیت ساختمان نشان دادکه بخشهای فوقانی قلعه، یک باردستخوش ویرانی شده وتعمیروساختمان مجدد درآن احتمالاً درقرن چهارم وپنجم هجری انجام گردیده است وساکنان آن، برای اولین باردرآن قرون درکف بندی اطاقها، آجربه کاربرده اند. چه، دربنای اصلی، جزسنگ، مصالح دیگری به کارنرفته است وقسمتهای تعمیرشده ودوباره سازی شده کاملاًخودرانمایان می سازد. اخیراً خرابه یک آسیای بادی درمیان ویرانه قلعه کشف شده بود. درجوارتنورهای کشف شده، سفالینه های زیبایی که مربوط به قرون سوم هجری است کشف شده، این سفالینه ها که بشقابها وکاسه هایی راالقاء می کنند درکناره های لبه خود، سوراخهایی دارندکه سربازان باریسمانی، آنرابه ترک اسب خودمی بسته اند. باکشف این نوع سفالینه ها وهمچنین شواهدتاریخی که ازمورخان وجوددارد، مسلم گردیدکه بنای موصوف(بذ) یکی ازجایگاهای اصلی بابک خرم دین قهرمان ملّی ودلاورآذربایجان است که درسال 201 هجری قمری(816میلادی) برعلیه سلطه خلفای ستمگرعباسی قیام کرد. <3> درمنطقه قره داغ، قلعه های قدیمی وباستانی زیاد دیگری وجود دارندکه بعضی ازآنهاجهت اطلاع معرفی می گردند، برخی ازاین قلعه ها احتمالاً مورداستفاده قشون بابک ویا نیروهای اشغالگرخلفای عباسی، قرارگرفته باشند.قلعه شیوردرشمال اهرکه وسعتی بیشترازقلعه بابک، امّا استحکام کمتری نسبت به آن دارد. قلعه اورنگ درروستای اورنگ در20 کیلومتری غرب اهرواقع شده وبه دوره ساسانیان واشکانیان تعلق دارد. قلعه داغ(قلعه نودوز) این قلعه سنگی که درگردنه نودوزدرروستای نودوز واقع شده متعلق به دوران ساسانی است. این قلعه در34 کیلومتری شرق اهرومشرف به رودخانه اهرقراردارد. قلعه پشتو(قلعه بیشتاب) دربیست کیلومتری جنوب هوراند متعلق به دوره ساسانی می باشد. قلعه آوالان نزدیک هوراند متعلق به دوره ساسانی است. قلعه شئربت درروستای شئربت در45 کیلومتری اهرمتعلق به دوره اشکانیان است. قلعه شیشه در50 کیلومتری اهرمتعلق به دوره ساسانیان است. قلعه یوزبند در50 کیلومتری اهرمنسوب به دوره ساسانیان می باشد. قلعه قلعه کندی در50 کیلومتری شمال شرقی کلیبرمربوط به دوره ساسانی است. قلعه پیغان یا یزید قلعه سی در13 کیلومتری کلیبربین راه اهربه کلیبرقراردارد ومربوط به اشکانی است. این قلعه ازاغلب قلاع بابک قابل رؤیت بوده وهرنوع لشکرکشی که ازگدار رودخانه انجام می گرفت، توسط این قلعه، به قلاع دیگربابک پیغام داده می شد. قلعه سلساییل بین روستای ارزین وحسن بیگلو مربوط به دوره ساسانیان وسده های اسلامی است. دژبهمن درمحل جاده قدیم اردبیل به مشکین شهرنرسیده به دوجاق درنزدیکی روستای قوناق قیران(رویین درق) می باشد قرارگرفته است وبه رودقره سو نزدیک است، آتشکده ای نیزدرآنجاوجودداشته است. به احتمال زیاد قلعه نهر مورداستفاده قوای افشین که دراین مبحث ازآن ذکرخواهدشد درنزدیکی این روستا ویا این قلعه بوده است. قلعه برزند محل اردوگاه اصلی افشین در25 کیلومتری گرمی، 24 کیلومتری بذ بلال آباد، در30 کیلومتری مشکین شهر. قلعه اونار درداخل اونار(مشکین شهر) که هنوزآثارآن پابرجاست به قلعه بابک نیزمعروف است ودرون آن حمام بوده وتپه هاوقلعه های اوناربه هم راه داشته اند وچاهی داشته که دربین اهالی معروف است ومحل اسلحه بابک بوده است.کهنه قالا درسمت چپ رودخانه خیاودرسمت چپ خروجی مشکین به اردبیل وآثارساسانی واشکانی درآن دیده شده دارای سنگ نوشته ای نیزمی باشد. قلعه بربر درجنوب شرقی اونارمشکین شهر. ارشق قالاسی واقع درشمال غرب مشکین شهردردهستان دشت – ازآثاراشکانی ومورداستفاده بوده قلعه ارشق رادرمحل زاخو وارشه وقره لرنیزمی گویند. این قلعه برروی صخره های بلندکوهستانی بناشده ودیدکاملی برکل منطقه دارد ومی توان قلعه ها وتپه ها ازجمله ایلانلی داغ، قارول ودمیرلی وبه فاصله دورترقلعه نوقدوز رادرجاده مشکین- اهرمشاهده کرد. ونیزمی توان کوه شوشه رادرقره داغ دید. درجنگهای بابک با اعراب چون ستاد فرعی بابک دراین قلعه بودهرگونه حرکات مشکوک نظامی رابه وسیله هدایت آتش ازاین قلعه به شوشا وازآنجا نیزبه قلعه بذ (ستاداصلی) می رساندند. علاوه برآنها بایدازقلعه های ماراللو درغرب برزند؛ قلعه دیوگرمی بجا مانده ازدوران هخامنشی؛ قلعه یئل سویو اونگوت درکناررودسانبول ؛ قلعه سنگی انی (اینی یا ائینی) درگرمی نام برد. قلعه قهقهه واقع در3 کیلومتری غرب روستای کنچوبه وتقریباً 15 کیلومتری روستای مشیران وکناررودخانه دره اؤرت ودهها قلعه وتپه های باستانی وتاریخی دیگر. وهمچنین پلهای تاریخی که دراین میان بایدبه پل تاریخی خداآفرین یکی ازقدیمی ترین پلهای آذربایجان که قدمت آن به بیش از2500 سال قبل برمی گردد اشاره نمود. احتمالاَ این پل درزمان بابک مورداستفاده برای عبورومرورمردمان دوطرف رودآرازدرآذربایجان بوده است. <4> یاقوت حموی درمعجم البلدان درکلمه ارشق می نویسد: ارشق درسرزمین موقان ازنواحی آذربایجان ونزدیک بذ شهربابک خرمی است. ازمناطقی اسم برده می شودازجمله دروذ دلالت داردبرآنکه جایی است درمرزهای آذربایجان؛ جای دیگردرکلمه سندبایا گوید: جایی است درآذربایجان دربذ ونواحی بابک خرمی؛ جای دیگردرکلمه قران گوید: بضم، قصبه بذین درآذربایجان که بابک خرمی در آن جایگاه داشت. جای دیگردرکلمه گذج می گوید: نام دژی وسرزمین درآذربایجان ازجایگاههای بابک خرمی واین کلمه بیگانه است ومعنای آن جایگاه است ومعرب شده(احتمالاً گدیک ترکی به معنای گردنه ومکان صعب العبور) است. درجای دیگرکلان روذ رادرآذربایجان نزدیک بذ شهربابک معرفی می کند.وافشین هنگامی که با بابک می جنگید درآنجافرودآمد.(واین آخرین اردوگاه افشین درحمله به قلعه بذ بابک بود) درجاهای دیگربلال رودودوال رودنوشته شده . جای دیگردرکلمه ورثان می گوید: شهری است درپایان آذربایجان ودرمیان ورثان وبیلقان هفت فرسنگ ودرکتاب الفتوح آمده که ورثان درسرزمین آذربیجان است وآن با ارشق درروزگاربابک زبان زدشد... مسعودی درمروج الذهب درخصوص جغرافیای سرزمین بابک می نویسد: [رود کر آغازآن سرزمین خزراست درکشورگرجیان وسرزمین ابخازمی گذرد تا اینکه به مرزتفلیس می رسد ودرمیان آن به دوپاره می شود ودرسرزمین ساوردیه روان است. تا اینکه به سه میلی بردعه می رسد ودربرداج ازشهرستانهای بردعه روان است ودرنزدیکی صناره رودالرس به آن می ریزد وآغازآن ازشهرطرابزنده است تا اینکه به کر(به ضم اوّل) می پیونددوبا آن آمیزد وباهم به خزرمی ریزدوجریان رودالرس درسرزمین بذین است که سرزمین بابک خرمی درخاک آذربایجان باشدوازپای کوهی می گذرد معروف به کوه ابوموسی درسرزمین الران ودراین گروهی ازمردم انددرسرزمین الران ودرآن خاک است ورودالرس ازشهرورثان می گذرد وبه جایی که ریزشگاه آن در ده معروف به صناره است می رسد. ] تاریخ نویسان ارمنی آگاهی های چندی درباره بابک داده اند. ازجمله وارتان متوفی درسال1271 میلادی /670هجری درکتاب تاریخ عمومی خودضمن اینکه نوشته [بابک خودراجاویدان می دانست] <5> حدودتحت تصرف بابک رادرآن سوی رودارس تا "گغارخونی نام ناحیه ای ازسرزمین سیونیک یا سیونی یاهمان سیسان یاسیسکان؛ درشمال ومشرق سیونیک ناحیه ارتساخ بودکه گنجه مهم ترین شهرآن به شمارمی رفت وسپس ناحیه اوتیک که مهمترین شهرآن همان بردعه بودودرجنوب آن رودارس جریان داشت، ازجایی که رودبازارچای به ارس می ریزد. ازمغرب ناحیه نخجوان امروزودرشمال به دریاچه گؤیچه می رسیدوازسوی دیگربه کرانه رودخچن چای امروزمی رسید. بابک درهمین ناحیه تاخت وتازکرده وسرانجام دخترواساک پادشاه سیونیک رابه زنی گرفته است واین واقعه راتاریخ ارمنستان نام بابک درحوادث سالهای 202 تا222 برده است وارمنیان بیرون آمدن بابک رافرجی دانسته اند... [ ابن سیاح آورده است که درراه تفلیس به اردبیل کوههای ویزور وقبان وخاجین واربع حندان وهردوبذ رادیده است. به جزنام اخیرچندان می نمایدکه نامهای دیگرازآن ارتفاعاتی است دراران که رودکرراازارس جدامی کند. ابودلف بایستی درحدود950 میلادی سفرکرده باشد وهمین نکته جالب بودن گفته وی رامی رساند.] <6> حمدالله مستوفی درموردبیله سوارمی گوید شهریست درخاک ارّان. وآبش ازجوی ماجروان است. بیلقان شهریست نزدیک باب الابواب- طایفه ای آنرا ازاعمال ارّان دانسته اند. بردعه شهری است درانتهای خاک آذربایجان (معجم البلدان و مر...) بردعه دارالملک آذربایجان است. وبه نقل ازدهها شخص دیگرکه بردعه ازآذربایجان است. برزنج شهری است درنواحی ارّان ومسافت اوتابردعه هجده فرسخ وسرراه باب الابواب است. برزنج رامعبری است که ازآن عبورکرده به شماخی می رود. <7> [باجروان شهری بوده است تاریخی درمغان که برسرجاده اردبیل به بردعه واقع بوده وفاصله اش تابردعه درحدود60 فرسخ وتا اردبیل درحدود20 فرسخ بوده ونزدیک بیله سوارودرجنوب جمهوری آذربایجان فعلی قرارداشته است. میمذ به نوشته حدودالعالم ناحیتی بوده است که اهرقصبه آن وبلال آباد زادگاه بابک ازدهات آن بوده است. نریرهم گویا درحدودنیرفعلی نزدیک اردبیل بوده است.] [ابن خرداد به درکتاب المسالک والممالک مسافت آبادیها را ازشهراردبیل باشهربذ جایگاه وقلمرو بابک دانسته است ازاردبیل تا "خش" هشت فرسنگ وازآنجا تابرزندشش فرسنگ بوده است.] <8> (روی هم 84 کیلومتر) استخری درکتاب صورالاقالیم ، برزندراجزو شهرهای آذربایجان شمرده وجای دیگری مسافت ازبرزندتا اردبیل راپانزده فرسنگ نوشته است. <9> یعنی 90 کیلومتر. قره داغ پیوسته درطول تاریخ جزوی ازآذربایجان بوده برای حسن ختام این قسمت نقل قولی ازابوالقاسم محمدبن حوقل بغدادی سیاح معروف وجغرافیادان عرب درکتاب خود به نام سفرنامه ابن حوقل می آوریم که درسال 331 هجری قمری ضمن شرح اقالیم جهان اسلام، اقلیمی راتحت عنوان آذربایجان والران(ارّان) وارمینیه نام برده واین سه منطقه رایک اقلیم دانسته ومی گوید: [ تا آنجاکه من دیده ام این مناطق، تحت حکومت یک تن بوده است لذا من هرسه رایک اقلیم می شمارم] <10> بنابراین اگردراین نوشته جایی ازارمینیه برده شود صرفاً اشاره به یکی ازولایات اقماری آذربایجان بزرگ می باشد. قدامه ولایات آذربایجان راچنین می شمرد: اردبیل، جابروان(ظاهراً ناحیه جنوب دریاچه ارومیه) و ورثان(درکنارارس) وعلاوه می کندکه مرکزآن بردعه بوده است.] <11> درآمدسالانه آذربایجان واقمارآن برای اعراب اشغالگر آن زمان هشت میلیون ونیم درهم بوده وآنها نمی خواسته اند این سرزمین زرخیز را ازدست بدهند. ---------------------------------------------------------------------------------- نگاهی به شرایط قبل ازقیام بابک ونظریاتی چند درخصوص خرمدینان مبارزات بابک خرمدین ویارانش برعلیه اشغالگری چیزی نیست که یک مرتبه بوجود آمده باشد. بلکه زمینه های بسیارگسترده ای درطی سالیان متمادی برای یک خیزش وقیام بالسیف وجودداشته است. آذربایجان به خاطرموقعیت خاصّ استراتژیک وجغرافیایی خود وقرارگرفتن دربین دریای خزر ودریای سیاه به معبری برای عبور ومرورازشمال به جنوب ونیزازشرق به غرب وبرعکس آن تبدیل شده است. به همان خاطراین سرزمین زرخیزپیوسته موردنظرفاتحان واشغالگران متفاوت درطی قرون متمادی بوده است. دردوران پادشاهی انوشیروان ساسانی به اصطلاح عادل(؟) که باحمایت زرتشتیان برعلیه پدرمتمایل به مزدک خودیعنی قباد کودتا کرده وحاکمیت راغصب نمود وپدرواطرافیانش رانابود کرده ومزدکی ها رافراری داد وتاج پادشاهی رابه بهای ریختن خون پدرودههاهزارنفرانسان بی گناه دیگربرسرگذاشته بود. بنابرنظر پروفسورزهتابی درکتاب (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) تعداد زیادی ازمردم آذربایجان واقوام التصاقی زبان قبل ازاسلام که گرایشات مزدکی داشتند برعلیه انوشیروان شورش می کنند. بنابراین انوشیروان بنابرتمایلات باطنی خودو (براثرتبلیغات مغان زرتشتی برعلیه مزدک حملات وسیعی برعلیه مزدکیان شروع وتدارک می بیند و12 هزارنفرازمزدکیان راازسر درچاله، به مانند درخت کاشته وسپس دوغاب آهک ریخته همگی راهلاک می سازد. مزدکیان ازترس چنین ظلمی به کوهها پناه می برند ودرتمامی نقاط سوق الجیشی وصعب العبورشروع به ساختن قلاع نموده ودرآنجاسکنی می گزینند به همین علت است که اکثرقلعه های بزرگ درآذربایجان به آن دوران مربوط می شود. قلعه بذ نیزاحتمالاً به همان دوران مربوط می شود.<12> بعدازحمله اعراب مسلمان برسرزمینهای تحت تصرف ساسانی وفروپاشی ماشین دولتی ونظامی آن، این بار[ درمحلی به نام جرمیذان برخوردی بین بعضی فرماندهان عرب واسفندیاذ فرخ زاد، که پس ازهزیمت از واج رود روی سوی آذربایجان داشته روی داده و وی دراین جنگ به دست بکیر(به ضم ب) اسیرافتاده است. یاقوت، جرمیذان راموضعی درجبال دانسته، حدس زده است که باید ازنواحی همدان بوده باشد. به نوشته طبری هم، نعیم بن مقرن به هنگام محاصره همدان اراضی بین همدان وآنجارابه تصرف درآورده بوده است. درحالیکه وی برخورد جرمیذان رانخستین جنگی دانسته است که اعراب درآذربایجان کرده اند. یعنی که جرمیذان درآذربایجان بوده است.] <13> درسال 22 هجری قمری / 643 میلادی آذربایجان هدف حملات متعدد ومتمرکزکوفیان گردید. باتوجه براینکه درتصرف آذربایجان کوفیان نقش زیادی داشتند نفوذ تشیع ازهمان ابتدای کارمشخص بوده است. [ دردولت ساسانی فرمانروای یکی ازمناطق قلمروساسانی که کوست نامیده می شده اند حکم فرماندهی سپاه داشته وبرسپاه آذربایجان وماورای آن فرمان می رانده ] <14> درواقع آذربایجان بزرگ یک چهارم ایران عهدساسانی راکه بسیاروسیع ترازایران فعلی بوده شامل می شده است. منظورازآوردن این مطالب خواستیم اولاً حدود آذربایجان ازطرف جنوب آن مشخص شود ثانیاً سال تصرف آن نیزمعلوم گردد. ثالثاً سابقه مبارزات مردم آذربایجان برعلیه اشغالگران ازساسانی تا عباسی دانسته شود. رابعاً نفوذ مذهب شیعه ازهمان ابتدا توسط کوفیان فاتحان اولیه آذربایجان معلوم شود. که تمامی این مطالب دربررسی هرچندمختصرما، مورداشاره وتحقیق قرارخواهدگرفت. [ حسین بن عمرو اردبیلی ازواقداردبیلی واوازشیوخی که خوددیده بود روایت کندکه: چون مغیرة بن شعبه ازجانب عمربن خطاب، والی کوفه شد، فرمان ولایت آذربایجان رانیزازبرای حذیفه بن یمان بیاورد. درآن زمان حذیفه درنهاوند یادرحوالی بود. پس به اردبیل رفت. اردبیل پایتخت آذربایجان بودومرزبان درآنجا می نشست وحساب خراج به دست اوبود. مرزبان گروهی ازجنگ جویان باجروان(به فتح جیم وسکون ر) ومیمه ( به فتح هردومیم) ونریر(نیر) وسراة(سراب) وشیز(تخت سلیمان) ومیانه ودیگرجاها راگرد خودجمع کرده بود. ایشان چندروزی به سختی جنگیدند. سپس مرزبان برهمه آذربایجان ازحذیفه طلب صلح کردوبرآن شدکه هشتصد هزاردرهم ازآن نوع که وزن هرده عدد ازآنها هشت مثقال باشد بپردازد... حذیفه به سرداری کوفیان بوده که پس ازفتح الفتوح نهاوند، آذربایجان رافتح کرده است... بلاذری ازواقدی نقل کرده که مغیرة بن شعبه درسال 22 لشکرازکوفه به آذربایجان کشید وآن جای رابه جنگ فتح کردوبر آن خراج مقررنمود.] <15> مینورسکی نیزبا استنادبه گفته بلاذری تاریخ فتح آذربایجان رابه سال 22هجری /642میلادی دانسته که اعراب متوجه اردبیل شده اند. <16> پس درواقع می توان گفت قبل ازسال 22 هجری حملاتی برآذربایجان شده وتصرفاتی گردیده ولی سال 22 هجری سال فتح آذربایجان به دست کوفیان ومرکزآن اردبیل است. ولی فتح سال 22 هجری قمری آن سرزمین، آخرین فتح آن نیزنبوده واعراب برای فرونشاندن قیامها وفتح مجدد بخش هایی ازآن بارها به آن جا لشکرکشی کرده اند. <17> وفتوح عنوة جلوه دادن نه برای جزیه گیری، که برای دوام بخشیدن به امرخراج گیری بوده است. <18> بنابراین آذربایجان مجبوربه پرداخت خراج که بالاترین مالیاتها بوده شده است. بالاخره باگذشت زمان باعث تضاد منافع اشغالگران وعوامل محلی آنها ازیک طرف وتوده مردم ازطرف دیگرگردید. [ ازآنچه مورخان می نویسندچنین برمی آیدکه اعراب پس ازتسخیرسرزمینها، ازجمله اردبیل، هرچه توانستندبرای خودزمین زراعی به دست آوردند. وبعضی ازایشان زمین های مردم راخریدند. ده نشینان زمین های خویش رابه اینان واگذارکردند وخودبه ناچاربرزگری ایشان راپذیرفتند. متعاقب آن، قسمت اعظم اراضی وآب یعنی وسایل اصلی تولید، جزوملک دولت عربی شد. این وضع موجب قدرت دولت خلفا می شد. وبرایجاد یک دستگاه اداری مرکزی کمک می کرد... همین که خلفا موضوع مهرکردن افرادروستایی رامعمول داشتندوضع برای کشاورزان(آذربایجان) تحمل ناپذیرشد. این عمل چنین بودکه به گردن هرروستایی که خراج وجزیه می پرداخت. صفحه ای سربی می آویختندوروی آن مشخص می کردندکه این شحص اهل کدام بخش ودهکده است. اگرشخص روستایی به ناحیه دیگری می رفت اورابه نام ولگرد بازداشت می کردند. این صفحه سربی رافقط پس ازپرداخت تمام مالیات ازگردن روستاییان برمی داشتند ومجدداً هنگام محصول می آویختند. براثربه کاربستن شیوه مهرزنی، کشاورزان قادرنبودندازپرداخت جزیه وخراج سرباز زنند.این رسم که به قول پطرشفسکی داغ بردگان رابه یادمی آورد. ازنظرروستاییان آذربایجان توهین بزرگی شمرده می شد.] <19> درچنین شرایطی که ظلم واجحاف برعلیه ملت آذربایجان تداوم داشت هیئت حاکمه عرب دچاردرگیری های طایفه ای، فرقه ای وجناحی شدند که مهمترین آن تغییرحکومت ازبنی امیّه به بنی عباس بود. اندکی بعدازآن، قتل ابومسلم خراسانی (که خودحامی سلطه خلفای عباسی بود) وشورشهای متعددی دراقصی نقاط امپراتوری وسیع خلفای عرب وحق طلبی خاندان آل محمد(ص) موجب جرأت وجسارت هرچه بیشترمردم آذربایجان رافراهم نمود. قیام مردم آذربایجان برعلیه اشغالگران به صورت های مختلف ازجمله : مذهبی ، فرقه ای وملّی بود. که با اتکاء برزمینه های تاریخی، مدنی، دینی وفرقه ای قبلی وگرایش به معارضان خلفا وهم پیمانی واتحاد صورت می گرفت. وعجیب اینجاست که تمامی مخالفین خلفا جلادنشان داده می شدند. [نویسندگان درباری برای تحریف چهره این گونه مذاهب وقیامها معمولاً به حربه های مختلفی تمسک می جستندوتهمت های رنگارنگی به آنهامی زدند، امّا یک تهمت دردرازنای تاریخ پایداربوده وتبدیل به قانون شده وآن اینکه تمام مذاهب این چنینی راکه باعث قیام های نظامی می شدبه اشتراک دراموال وزنان متهم می ساختندوافراد جامعه اسلامی که به شدت ازاشتراک دراموال وزنان متنفربودند، تبدیل به سپاهیان ستیزنده با آنها می شدندوناخواسته مجری مطامع دربارهامی گشتند.] <20> وبرچسب اشتراک اموال به تمامی گروه ها وفرقه هایی که دربرابرخلافت سرکشی می کرده اند، زده شده است. <21> وپیداست که مطالب دیگرازگونه همان تهمت هایی است که همه نویسندگان عرب و وابسته به خلفا بدین مردم زده اند. درحالیکه [خلیفه فقط برای خریدیک کنیزصدهاهزار درهم ودینارخرج می کرد. حقیقت این است که اگربذ ومناطق تحت نفوذ بابک عشرتکده بود، خود خلیفه اولین مشتری این عشرتکده می شد.] <22> تبلیغات خلفای بنی امیّه به نفع خودشان وبرعلیه شیعیان آنچنان شدیدوعوام فریبانه بودکه (تا زمان معتمد، خلیفه عباسی درسرتاسرامپراطوری پهناورعباسی، همه مردم بدون استثناء جزشیعیان که معدودبودندهنگام آشامیدن آب ازته دل می گفتند: سلام الله علی معاویه] <23> سالهابعد(خواجه نظام الملک باتأسیس مدارس نظامیه ، پایه های مذاهب اهل تسنن راتحکیم بخشیدوحالت خصمانه ای برروحیه حوزه های علمی اهل تسنن نسبت به تشیع حاکم نمود.] <24> درزمان معاویه [حق انتخاب ازعنوان صحابی به سوی عنوان بزرگان وسران ودارندگان موقعیت اجتماعی سیلان کردوقدمی به سمت ملوک الطوایفی نزدیک گشت واین تحول بودکه معاویه رابه قدرت رسانید.] <25> مخالفت بابنی امیه وسیاستهای تبعیض آمیزآنهابین اعراب وغیراعراب منجربه قیامهای زیادودرنتیجه ظهوروحاکمیت بنی عباس با تکیه براقوام غیرعرب ودفاع ازآل محمد(ص) شد.[ بنی عباس که باشعاررضی من آل محمدبه میدان آمده بودبعدازمحکم کردن پایه های حکومت خودوخواباندن تمامی شورشها به تسنن روی آورد. مأمون بعدازقتل امام رضا(ع) فوراً دخترش رابه عقدامام جواد(ع) درآورد ودرسوگ امام متوفی عزاداری کردوبه سروسینه می زد وشیون می کرد] <26> وقتی که پایه های حکومت خودرا مستحکم نمودند نه اعتنایی به اقوام نمودند ونه به آل محمد(ص). به همان دلیل اعتراضات اقوام غیرعرب به خصوص مردم التصاقی زبان آذربایجان همانطوریکه برعلیه اشغالگران وستمگران وغاصبان حکومت ، یعنی بنی امیه درجریان بود، درزمان بنی عباس نیزتداوم یافته حتی شدّت پیداکرد. آقای رسول رضوی نویسنده کتاب بابک ونقدتاریخ نگاری معتقداست که قیام محبّان آل رسول برعلیه بنی امیه وبنی عباس موجب تأسیس مرکزعلمی وفرهنگی بزرگی گشته وبه مرورزمان [قصبه راوند ازمراکزجدّی، پراحساس وحسّاس تشیع گردید وتغذیه فکری وعلمی موجب به وجودآمدن شورواحساس مردم ودرسال 128 هجری قمری نهضت فکری رواندیه که منجربه نهضت جاویدانیه وسپس تأسیس شهربذ وماجرای بابک گردید.] <27> درتاریخ الکامل، ابن اثیر برای اولین باردرمیان حوادث سال 108 هجری قمری به خرمیه اشاره کرده می نویسد: خداش این دین رابه وجودآورد(خداش نام مستعارعمادبن یزید بوده است.) وی بعداً درذکرحوادث سال 126 هجری نامی ازخرمیه برده می گوید: آنها خودرا به دخترابومسلم که فاطمه نام داشته منسوب می کنند. سومین باردرجریان ذکرحوادث سال 190هجری است که دراین سال درناحیه آذربایجان عده ای ازخرمیه قیام می کنند، امّا به دست لشکریان هارون الرشید منهزم می شوند. چهارمین مورداستعمال کلمه خرمیه هنگام بیان زندگینامه ابوالسرایا فرمانده نظامی ابن طباطبا درسال 199 هجری است که زمانی نزد یزید بن مزید شیبانی حاکم ارمنستان بود وبا خرمیها جنگیده است. طبری وابن اثیرقیام بابک راخرّمی می نامند، ولی یعقوبی برخلاف سایرین آنراخرمی ندانسته ومحمّره نامیده است. <28> و آقای فیض الهی وحید با استناد به مورخان لبنانی این نهضت رانهضت شیعه "حرمی" نامیده است. آقای رضوی درکتاب خودنتیجه می گیردکه : [ اطلاق کلمه خرمیه ویامحمره ازروی هیچ قانون وضابطه ای نبوده وبه دلخواه نویسندگان که تحت تأثیرتبلیغات حکومت بوده اندبرهرفرقه ای اطلاق شده است وبه خاطرترس و واهمه ای که نهضت بابک درمیان درباریان وحامیان محلی و وابستگان آنان ایجادکرده بوده این لفظ که برهرقیام ضددولتی اطلاق می شده به نهضت بذنیزاطلاق شده است وبهترین دلیل همین تناقض گویی نویسندگان است که یکی خرمی ودیگری غیرخرمی نامیده است.] <29> تازمان ظهوراسماعیلیه ، رسم این بوده که هرقیام راخرمی بنامند، درحالیکه شواهدنشان می دهدکه حداقل بعضی ازآنهاخرمی نبوده اند. بنابرگفته شهرستانی، اصحاب بابک وجاویدان درآذربایجان به نام دقولیه شناخته می شدند. دقولیه قائل به غیبت امام موسی (ع) بودند. مرحوم خوانساری درجلدهشتم روضات الجنات صفحه 70 آنان راازهفت امامی های اسماعیلی شمرده است. به نظرسعیدنفیسی [ آغازظهوردین خرمیان معلوم نیست. امّا پیش ازبابک این کیش درمیان بوده وبابک درترویج آن کوشیده وآنرابه منتهای شکوه ونیروی خودرسانیده است. نخستین بارکه نامی ازخرمیان درتاریخ پیدامی شوددرسال 162 هجری است که به گفته نظام الملک درسیاست نامه درایام خلیفه مهدی، باطنیان گرگان که ایشان راسرخ علمان خوانندباخرم دینان دست یکی کردند وگفتند ابومسلم زنده است!... وباردوم درزمانی که هارون الرشید درخراسان بود(یعنی ازسال 192 تاسال 193) باردیگرخرم دینان خروج کردند... عددایشان بیش ازصدهزاربود. <30> درواقع [ اصطلاح سرخ جامگان توسط یکی ازتاریخ نگاران معاصردر دوره حکومت پهلوی جایگزین واژه محمّره شده است که اصطلاح سرخ گرایان برابرنهاددقیق تری است چراکه کلمه مسوّده که به نهضت ابومسلم اطلاق می شده بیان گرجامه وپرچم سیاه بود. ولی دراین مورد بیشتربه رنگ سیاه پرچم تأکیدمی شده نه لباس به همین ترتیب درموردمحمّره نیزبه سرخ بودن پرچم نهضت تأکید می شده نه جامه . <31> دربرخی اسناد خرم دینان راازباطنیان وباطنیه دانسته اند چنانکه اسمعیلیه رانیزازباطنیان شمرده اند. لفظ باطنی چنانکه ازمعنی آن پیداست ظاهراً اصطلاح عامّی بوده است برای همه فرقی که تعلیمات خودراپنهانی ودرزیرپرده می رانده اندوازترس بد خواهان آشکاراتبلیغ نمی کرده اند.] <32> شهرستانی اسماعیلیه راکه ریشه عربی داشته وازسوی مبلغین مصری تبلیغ می شده ، خرّمی ومزدکی می نامد!؟ گویا حکومت وبه تبع آن مردم ساده عادت کرده بودند که هرقیامی رامزدکی وخرمی بنامند. <33> حتی دراواخرقرن بیستم میلادی حزب بعث عراق به رهبری صدام حسین مردم ایران رامجوسی می نامید! نظام الملک می گوید:[ هرگه که مجمعی سازندتاجماعتی بهم شوندابتدای سخن ایشان آن باشد که برکشتن ابومسلم صاحب دولت دریغ خورند وبرکشنده اولعنت کنند وصلوات دهندبرمهدی فیروزوبرهارون پسر فاطمه دختربومسلم، که اوراکودک داناخوانند وبه تازی (عربی) الفتی العالم وازاین جامعلوم گشت که اصل مذهب مزدک وخرم دینی وباطنیان همه یکی است(؟) وپیوسته آن خواهند تا اسلام راچون گیرند. اول خویشتن رابه راست گویی وپارسایی و محبت آل رسول فرانمایند تامردم راصید کنند... ابوالفرج بن الجوزی درکتاب نقد العلم والعلماء اوتلبیس ابلیس درباره خرمدینان می نویسد: خرمدینان وخرم کلمه بیگانه است درباره چیزی گوارا وپسندیده که آدمی بدان می گراید... ودرهم نوردیدن بساط تکلیف وازمیان بردن فرمان های شرع درمیان مردم واین نام لقبی برای مزدکیان بود وایشان اهل اباحت از مجوس بودند که درروزگارقباد پدید آمدند... وبه واسطه همانندی کارشان با آرزوهای این مذهب ایشان رابدین نام خوانند هرچندهم که درمقدمات با ایشان مخالف بوده باشند.] <34> مسعرشاعرگوید: [... دراینجا(قلعه بذ) طایفه خرمیه اجتماع نموده وبا بابک بیعت کرده وبابک خروج نمود. ودراین محل انتظارحضرت صاحب الامرعجل الله تعالی فرجه رامی کشند. یعنی می گویندآن بزرگوارازاین محل ظهورمی فرماید. درزیردست این موضع نهرعظیمی است که هرتب لازم مزمن داشته باشد، دراین نهررفته بدن خودرابشوید تب اوقطع می شود. ونهرارس( آراز) ازیک جانب آن می گذرد.] <35> مطهربن طاهرمقدسی، ضمن توضیح خرم که به معنای سروراست آنرا روستایی دراردبیل دانسته است. امام ابوالحسن اشعری پیشوای معروف اشعریان می نویسد: برخی گفته اندکه معجزات برامامان آشکارمی شود وفرشتگان بریشان فرودمی آیند واین گفته گروهی ازرافضانست وبرخی ازایشان دراین سخن به جایی رسیدندکه پنداشتندنسخ کردن شرایع رواست وگروهی ازایشان که خرم دینان باشندبه جایی رفتندکه می گفتندپس ازرسول خدای صلی الله علیه وسلم پیامبران می آیندودنباله آن بریده نمی شود. <36> بعضی ازنویسندگان مثل امام فخررازی، ضمن ردّ خرمدینان ازهرگونه عبارات خارج ازنزاکت واتهامات وتهمتهای ناروامثل اشتراک درزن وغیره که خارج ازشأن ومنزلت انسان است خودداری می کند. سیدمرتضی بن داعی حسنی رازی درکتاب خودمی نویسد: [ فرقت دوم ازایشان را رزامیه خوانند وایشان گویندمحمدبن علی وصیت کردبه پسرخودابراهیم وچون ابومسلم خروج کرد با ابومسلم بود وابومسلم خلق رابدوخواند ودرسر، دعوی آن کنند ابومسلم صاحب دلایل ومعجزات بود واین قوم راخرمیه نیزخوانند وایشان پراکنده باشند... المقنع ازاین قوم بود، دعوی کردکه روح ابومسلم نقل به وی کرده است... بدان که این قوم رادرهرموضعی به لقبی خوانند: دربلاد اصفهان ونواحی آن خرمیه ودرقزوین وری مزدیک وسنبادی ودرماهین محمره ودرآذربایجان دقولیه ودرماوراء النهرمغان... مرادازماهین دوناحیه ازمغرب ایران قدیم درزمان خلفاست که یکی راماه کوفه می گفتند وحاکم نشین های دوگانه آن کرمانشاه ودینوربود ودیگری ماه بصره می گفتند وحاکم نشین های آن نهاوند وبروجردبود. کلمه ماه که اینجابه صورت تثنیه ماهین آمده قطعاً ضبط تازه ای ازکلمه ماد است.] <37> سیدمرتضی بن داعی حسنی رازی اضافه می کند: [ اسماعیلیان وایشان راباطنیه خوانند وقرامطه وخرمیه وسبعیه وبابکیه ومحمره، اما باطنیه ازبهرآن خوانند که گویند که هرچیزی، ازقرآن واحادیث رسول را، باطنی وظاهری هست... ومی گویند هرکجا درقرآن ذکرفرعون وهامان بودفرعون عمربودوهامان ابوبکر وجمله قرآن واحادیث رسول بدین نوع تفسیر میکنند وخرمدینان ازایشان گویندواین قوم به کوهستان بذ باشند، ازبلادآذربایجان. وگویندوضو عبارت است ازاساس دین که ایشان نهادند ونمازعبارت بودازناطقی فصیح وبانگ وقامت عبارت بودازداعی، که خلق رابدیشان خواندوگویند آنچه خدای می گوید:( ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر) بدین صلوة ناطق می خواند، که خلق رانهی می کند، ازبهرآنکه صلوة ظاهرفعل بود ونهی ازفعل تصورنبندد وازفاعل جایزبود.] <38> ازهمین مقدارمعلوم می شودکه خرمدینان باقرآن وپیغمبرمخالف نبوده اندبلکه آنرابادید خودتفسیرمی کرده اند. ولی با ابوبکروعمرمخالفت می کرده اند. حسنی رازی اضافه می کند: [ بابکیه اصحاب بابک واین ملعون(!) ازآذربایجان بود. قومی بسیاربراوجمع شدوفساد عظیم دردین پیداکردند وخلقی بی شماربروی جمع آمدندوخروج کردند، درزمان معتصم وبعدازمصاف اوراگرفتند وهلاک کردند.] <40> یاقوت حموی درمعجم البلدان درکلمه بذ می گوید: [درآنجامحمره معروف به خرمیه آشکارشدندوبابک ازآنجا بیرون آمد ومنتظرمهدی بودند.] <41> محمدبن عبدالکریم شهرستانی درکتاب الملل والنحل درباره هاشمیه می گوید: اتباع ابی هاشم محمد بن صفیه ازپیروان امامت عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب وخرمیه ومزدکیه درعراق ازایشانند.(ص27 نفیسی) {حالا چه نسبت فامیلی ویاعقیدتی بین مزدکیه وپیروان آل ابی طالب بوده فقط بایدازمرحوم شهرستانی پرسید!} یاقوت تصریح داردکه [منتظران مهدی (عج) کسانی هستندکه پرچم سرخ برپامی کنند.] (ص162 رضوی) جاویدانیان به ظهورمهدی (ع) معتقدبودند. مهدویت راسخ ترین اصل اعتقادی آنهابوده به حدّی که پس ازسقوط شهربذ وقتل عام ساکنین آن ، بقیة السیف مردم باهم درعقاید خودباقی بوده اند. یاقوت حموی می نویسد: [شهربذ همان است که بابک ازآن قیام کرده بودودرآنجامردم درانتظار مهدی (عج) هستند...] <42> شهرستانی درکتاب ملل ونحل فرقه های شیعیان راچنین تقسیم بندی کرده است: 1- کیسانیه 2- زیدیه 3- امامیه موسوی(که یکی از پنج فرقه شیعیان که نهضت بذ ازآن است.) 4- غالیه 5- اسماعیلیه خلافت فقط ازعنوان خرمیه که باورمشترک رااراده می کرد، وآن عبارت بوداز: اصل اباحه وحلال پنداری محرمات، تابتواندکفرشان راثابت نموده وخون آنهاراهدراعلام نماید... اگرخلیفه بابکیان رامجوس خطاب می کردند، بابکیان هم آنها رایهود خطاب می کردند. علت مزدکی نامیدن بابکیان ریختن خون آنها وغارت مال آنها بوده زیراکه طبق قرآن مجوس اهل کتاب بوده ونمی توان برخلاف قرآن عمل کرد. درآیه 17 سوره حج می فرماید: ان الذین آمنوا والذین هادوا والصابئین وانصاری والمجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیمة... ابوحنیفه دینوری دراخبارالطوال می نویسد: [مردم درنسب ومذهب او(بابک) اختلاف کرده اند وآن چه درنظرماصحیح وثابت است، این است که وی ازفرزندان مطهر، پسر فاطمه دخترابومسلم است واین فاطمه همان است که فاطمیان خرمی هابه دومنسوبند.] <43> و <44> اگرخرمیان ازفرزندان مطهربوده اندچطوری بعداً مزدکی شده اند؟ بنابرنوشته مجمل التواریخ والقصص درباره بابک: [بابک خرمدین به جانب آذربایگان برخاست وکارش سخت عظیم بزرگ شدواصل ایشان ازروزگار قبادبود. ازمزدک بن بامدادان موبد موبدان قباد، چون نوشیروان ایشان رابکشت. پس مزدک رازنی بودنام اوخرمه بنت فاده، به روستای ری افتاد ومردم رادعوت کردبه دین مزدک وازآن پس خرمه دین خواندندشان ومزدکی به جای رهاکردند(یعنی ازدین مزدک برگشته ودین دیگراختیارنمودند) وبه عهدهارون الرشید قوت گرفتند ودراین وقت بابک برایشان مهترشد.] <45> باتوجه به وحشت شدیدخلفای عباسی ازخرم دینان تمام آثارباقیمانده ازآنها ازبین برده شده است. به همان خاطراست که متأسفانه آثاری ازآنها برروی سنگها وکتابها نمانده است. ودرهشتادسال گذشته بازگذاشتن دستان غارتگران میراث فرهنگی آذربایجان مزید برعلت شده است. مسعودی درمروج الذهب بعدازذکرواقعه قتل ابومسلم درشعبان 136 هجری قمری نوشته: چون خبرکشته شدن ابومسلم به خراسان وبه جاهای دیگرازجبال رفت خرمیان پریشان شدند. وایشان طایفه ای اندکه مسلمیه نیزنامیده می شوند وابومسلم راپیروی می کنند وامام می دانند وپس ازمرگ وی باهم درافتادند، برخی می پنداشتندکه نمرده است ونمی میرد، مگرآنکه سراسرجهان راازدادپرکند وگروهی اورامرده می دانستندودخترش راامام می شمردندوایشان رافاطمیه می گویند. باتمامی این تفاسیروتوضیحات ونقل قولهای متعدد ازآثاربه جای مانده مشخص می شودکه درخصوص اصول اعتقادی بابک نظرواحدومشخص وجودندارد ونویسندگان باتوجه به اطلاعات واعتقادات خاص خودشان ونیزمنافع مادی ومعنوی ووابستگی خودشان به هیئت حاکمه آن زمان (وحتی این زمان) شروع به قلم فرسایی وجلاد وفاسد نشان دادن بابک نموده اند. بدون شک اطلاعات ومعلومات ارائه شده ازبابک توسط نویسندگان ومورخان درباری توأم باغرض ورزیهاست، تنها چیزی که درخصوص بابک وقیام وی تمامی قلم بدستان قدیم وجدید متفق القول اند آذربایجانی بودن وی وبرخاستن اوبرعلیه خلفای اشغالگرعباسی است. واصلی ترین هدف این نوشته نیز تأکید برآذربایجانی بودن بابک وقیام قهرمانانه اوبرعلیه اشغالگری وسلطه گری است. چیزی که بعدازگذشت حدود1200 سال ، اورادرقلوب آذربایجانی های متعهد و وطن پرست وهویت طلب جای داده وبه عنوان سمبول مقاومت ومبارزه ملّی رهروان وپیشتازان آزادی وآزادیخواهی قرار گرفته است. بابک درنظرمردم آذربایجان هرچه بود، یک قهرمان ملّی است؛ زیراکه اوقهرمانی خودرادرزیرشدیدترین شکنجه های غیرانسانی که بشرتاکنون بخوددیده ثابت نموده وباخون سرخ خود آنرا درصفحه تاریخ بشریت ثبت نموده است. نگارنده این سطور، امیدواراست که بانوشتن هرچندناقص این جزوه وارائه آن به جامعه روشنفکران، شرمنده روح فوق العاده عظیم قهرمان ملّی آذربایجان نشود. ------------------------------------------------------------------------------------------ جاویدان و دوران کودکی وجوانی بابک نخستین کسی که اخباربابک راگردآورده کسی به نام واقدبن عمرو تمیمی است که سخنانش راابوالفرج بن اسحق بن ابی یعقوب ابن الندیم بغدادی درگذشته درحدودسال 385 هجری قمری درکتاب معروف الفهرست که درسال 377 گردآورده نقل کرده است وبسیاری ازتاریخ نویسان قرن چهارم نیزازآن مآخذ گرفته اند. بابک پسرمردی روغن فروش به نام عبدالله بوده ومادرش برومید نام داشته است (البته عده ای به اشتباه ویا به عمد اسم اورابرومند قیدنموده اند.) اسم بابک راحسن نیزذکر کرده اند. بنا برگفته سمعانی درکتاب الانساب اسم پدربابک رامردس(به فتح میم ودال به معنای سنگ کوب وکلوخ کوب) نیزذکرنموده اند. بابک درروستای بلال آباد ازروستای میمه درآذربایجان به دنیا آمده است. و [بلال آباد درکنارقلعه ارشق ال قایاسی درغرب قشلاق اینجه که خرابه های آن درزیرخاک مانده است.] <46> ابن الندیم درکتاب الفهرست چنین آورده است: [ واقدبن عمرو تمیمی که اخباربابک راگردآوری کرده، گفته است که پدربابک مردی بودازمردم مدائن وروغن فروش بوده به مرزهای آذربایجان رفت ودردیهی که بلال آباد نام داشت ازروستای میمه جای گرفت وروغن درآوندی برپشت می گرفت ودردیه های روستای میمه می گشت. نام پدر وی عبدالله بود.] <47> عبدالله دریکی ازروستاهای میمه با برومید ازدواج نمود که بابک ازاین زن فرزانه دیده به جهان گشود. بابک درهمان اوایل کودکی خودپدرراازدست می دهد. پدروی بدست دشمنانش کشته می شود:[عبدالله دریک روزکه ازگذرگاهی درکوه ساوالان بالامی رفت ناگهان مورد حمله شخص (یا اشخاص) ناشناسی قرارگرفت وزخمی شد وبعدازمدتی درگذشت. بابک خردسال که بازحمات طاقت فرسای مادرش بزرگترشد ازهمان ده سالگی دیگردرخانه ماندن وازطریق زحمات وکوششهای مادر زیستن راخلاف حمیت وعزّت وشجاعت خوددانست پس داوطلب شدتابه چوپانی رفته ازگله های مردم نگاهداری کند.] <48> بعدازمرگ عبدالله، برومید پسری به دنیا آوردکه اسم پدررابراو گذاشتند که تا آخرین لحظه زندگیش یاروغمخواربابک گردید. عده ای برای بابک یک برادررضائی قیدنموده اندکه اسمش احتمالاً معاویه بوده وبرخی عبدالله رابامعاویه اشتباه گرفته اند. بنابرنوشته مطهربن طاهرمقدسی درکتاب البدء والتاریخ : [مادربابک بسیارکوشیدتاوی (بابک) پسری باحزم شد] <49> شمس الدین ابوعبدالله ذهبی درکتاب دول الاسلام می نویسد: [ازمحمدبن عمران کاتب علی بن مرآورده اندکه اوگفت: ابوالحسن علی بن مر ازمردی ازصعلوکان که اورامطر می گفتند حکایت کردکه گفت: ای ابوالحسن مابا ابن الروّاد بودیم ومادراو(بابک) برومید زنی یک چشم(؟) بود وازخدمت گران ابن الروّاد واوخدمت من کرد وجام های من می شست...] <50> همین مطر برای بزرگ نمایی ادعامی کندکه بابک پسراوبوده است! تا ازاین طریق برای خودشهرتی کسب نموده باشد. (صعلوک ویا سالوک ازریشه ساماق وسالدیرماق کاملاً ترکی وبه معنای حمله وهجوم است که درفارسی به معنای راهزن وقولدورمعنی شده وبه بعضی سلسله ها نیزاطلاق گردیده است. کسروی این کلمه رافارسی دانسته است.) باهمه اینها جزئیات زندگی بابک بطورعمده درپس پرده تعصب وخودخواهی مورخان وابسته به دربارعباسی وغیره، ازعلاقمندان به تاریخ پنهان مانده است. مورخانی که روابط بسیارحسنه با دربارعباسیان، خلافت هارون ومأمون ومعتصم داشتند، بادریافت انعام وجوایز فراوان سعی داشتندحقایق راوارونه نشان دهند. <51> متأسفانه همانطوریکه متوجه می شویم حتی دراسامی پدرومادروبرادرومحل تولد بابک نیزاطلاعات باقی مانده غیردقیق وتوأم باغرض ورزیها وآلودگیها و عقده هاست. وکاملاً مشخص است که در دوران بعدازبابک وحاکمیت عوامل ومزدوران خلفای عباسی برمنطقه نمی توانست حقایق آنطوریکه هست منعکس شود. یاقوت حموی درمعجم البلدان جلددوم صفحه 26 درموردثبت دقیق اسامی محل وشهرها با استنادبه تلفظ مردم محل آنراصحیح وجایزمی داند ومی نویسد. <52> دراین خصوص پروفسورزهتابی نیزبرثبت اسامی محل واماکن برمبنای تلفظ اهالی محل تأکید می کند. متأسفانه دردوران گذشته بعلت تفاوتهای تلفظی بین اقوام مختلف ترک(اقوام التصاقی زبان) وفارس وعرب واعلال وقلب درکلمات، شکل ظاهری وحتی معنی آنهابسیارتغییریافته وغرض ورزی ها وسوء نظرها لطمات بسیاری برریشه کلمات ومدنیت اقوام مختلف وارد نموده است. هرملتی اسامی رامبدل به لهجه خاصّ خودمی کند. متأسفانه اسامی موجود درآذربایجان درکتابهای تاریخ قدیم وجدید(وبخصوص به خاطردست برد شوونیست ها دردوران حاکمیت خاندان پهلوی وعوامل آنها برترکیب کلمات واسامی محل) تبدیل به زبانها ولهجه های مختلف شده وامروزه برای ما آذربایجانی ها که وارثان اقوام التصاقی زبان این منطقه هستیم مشکل ایجادکرده است. درواقع دشمنان مابه عمد یابه سهو سعی وافی درتغییراسامی نموده اند. دردوران اخیرحاکمیت شوونیسم پهلوی وتداوم آن سیاستها موجب خسارات جبران ناپذیری برشیوه تحقیق وکندوکاو مسائل تاریخی وباستان شناسی وزبان شناسی ومردم شناسی شده است. روزی مادربابک به او وبرادرش شمشیری نشان داده وگفت: فرزندانم! پدرشما یک روغن فروش ساده نبود، اویک بهادربود. اودرروی شمشیرش چنین نوشته بود: ای جوانمرداگرشمشیررادرغلاف خواهی کرد. بهتراست که دست به قبضه اش نبری. درروزگارعباسیان بی چشم می توان زندگی کرد امّا بی شمشیر هرگز! <53> چون بابک اندکی بزرگترشد به خاطردلیری وامانتداری معروف شده ومسئولیت حفظ ونگهداری احشام ارباب منطقه به نام شبل بن منقی رابرعهده گرفت. درهیجده سالگی ازنزدشبل بن منقی خارج شده درتبریزمدت دوسال نزدمحمدبن روّاد ازدی خدمت می کند وسپس به کوهستان بذ نزدمادرخود بازگشت. بابک رامردی دلاور ودلیروسخت گیروسخت کوش معرفی کرده اند. ابن ندیم درذکراخبارخرمیان بابکی به دوران کودکی وجوانی بابک خرم دین پرداخته وبه دوسال زندگی بابک درشهرتبریزاشاره نموده است. ودرکتاب الفهرست آمده است: واقدگوید: بابک ، نزدشبل بن منقی ازدی( به فتح الف وسکون ز) ودربلوک سراة به کارتیمارچهارپایانش اشتغال داشت. وطنبورراازنوکران اوآموخت وسپس به تبریز، که یکی ازشهرهای آذربایجان است، رفته ودو سال درخدمت محمدبن روّاد ازدی بودوپس ازآن نزدمادربرگشت ودرهجده سالگی بامادرش زندگی می نمود. ودرکتاب تاریخ ایران درقرون نخستین اسلامی درموردزندگی بابک درتبریزآمده است بابک درجوانی درکوهستانهابه گاوچرانی ودرتبریزبه پیشه وری اشتغال داشت ودراین بین کم وبیش به طور اتفاقی با خرمیان ورهبرآن جاویدان آشناگشت وارتباط حاصل نمود. براساس نوشته های طبری معلوم می گردد که بین محمدبن بعیث حاکم مرند و وجناء بن روّاد ازدی حاکم تبریزبرخوردی پیش آمده ومحمدبن بعیث دراین جنگ بروجناء بن روّاد غالب گشته وحتی قلعه شاهی رانیزازدست اوخارج کرده است. پس ازوجناء برادرش محمدبن روّاد به حکمرانی تبریزودرقسمتی ازآذربایجان می رسد. وهمزمان باحکمرانی این شخص است که بابک خرم دین به تبریزواردشده ودوسال دراین شهر بسرمی برد... مؤلف کتاب بیان الادیان که آنرادرسال 485 هجری قمری به نگارش درآورده درذکر قصّه اوایل بابک خرمدین ودوران جوانی اوواینکه خانواده اومجبوربه مهاجرت ازاردبیل شدند، می نویسد: تابه اردبیل کاربدیشان دشوارگشت ونیزنتوانستندآنجا بودن، ازآنجا برفتندوبه ناحیتی آمدندکه آنرا میمه خواندندوآنجامقام کردند... تاروزی به موضعی افتادکه آنرا نوالند خواندندی وآن چندپاره دیه است که ازآن محمدبن روّاد الازدی بود، واهل آن دیه مزدکیان وخرمدینان بودند. ازمطالب فوق نتیجه گرفته می شودکه میمه همان قره داغ امروزی نیزازجمله املاک محمدبن روّاد ازدی بوده وگفتنی است که شاخه دوم این خاندان یعنی ابوالهیجاء حسین (344هجری) نیزمدت قدرت خودراازاین منطقه یعنی قره داغ( اهر، ورزقان) به سایرنقاط آذربایجان وتبریزگسترش داده است. <54> پس بابک وخانواده اش دراوایل زندگی وجوانی دراردبیل زندگی می کرده وبعدازآن به عللی مجبوربه ترک این شهرشده وبه میمه رفته اند. یکی ازمسائل مهمّی که بایدبدان اشاره کرداختلافات وجنگ امین ومأمون است این دوبرادرناتنی با هم جنگ می کنند که نتیجه جنگ آنها اختلافات طرفدارانشان درآذربایجان هم هست بعدازشکست وقتل امین توسط مأمون طرفداران وگماشتگان امین نیزدرآذربایجان با طرفداران وگماشتگان جدیدمأمون درگیرمی شوند نتیجه آن سربرآوردن جاویدان وسپس بابک است. البته جنگهای بنی امیّه وبنی عباس هم خودزمینه های ظهورجنبش های متفاوت راقبل ازاین وقایع فراهم کرده بود. باتوجه به همکاری جاویدان وعبدالله پدربابک، بعدازمرگ وی جاویدان برای سپاس وقدردانی اززحمات عبدالله روبه خانه برومید مادربابک آورده وبعدازکسب اجازه بابک رابه پیش خودمی برد. سعیدنفیسی درتوضیح این موضوع چنین می نویسد: [جاویدان بابک رافرستادکه خوراکی وآشامیدنی وعلوفه ای بخردوچون وی بازآمدبا اوسخن گفتن گرفت ووی رابا این همه دشواری وسختی زندگی دانایافت ودید با آن که زبانش می گیردزبان ایران (؟) راخوب می داندومردی هوشیاروزیرک است. ] <55> پس بابک زبان دیگری داشته که زبان ایران(؟) رانیزمی دانسته وجاویدان اورادراین خصوص امتحان نموده است . زبان اصلی بابک بدون شک وتردید یکی ازشاخه های زبان التصاقی ویاهمان ترکی قدیم بوده است. طوریکه درکتاب مرآت البلدان نوشته شده: مردم شهرهای آذربایجان مخلوطی ازعجم آذری وجاودانیه که مردم شهربذ باشند که بابک درآنجا بود. البته همانطوریکه می دانیم زبانی به اسم زبان ایران وجودنداشته ومنظورآقای نفیسی دراینجاهمان فارسی ویا پهلوی است. جاویدان بعدازدیدن بابک، مجذوب قدرت وتوانایی وی میشود. که با اجازه مادرش ودادن خرجی وی، بابک رابا خودبه بذ می برد. خود جاویدان بن سهل یا شهرک اهل روستایی دراطراف خواجه تبریزبوده وهم اکنون درآن منطقه دو روستا به اسم شهرک وجود دارد. درکوههای بذ دوفرمانده قدرتمند ولی دشمن هم زندگی می کردند. اسم اولی جاویدان بن سهل ودومی ابوعمران بود. خرمیان تابع اولی بودند. دراین حین جنگی بین ابوعمران وجاویدان به کمک بابک درگرفت که پیروزی ازآن جاویدان وبابک بود. ولی درحین جنگ جاویدان زخمی شده وبعدازمدت کوتاهی درگذشت. بعد ازآن خرمه زن جاویدان با بابک ازدواج کرده ورهبریت خرمیان رابه او می سپارد.در اندک مدتی بابک می تواند رهبریت کل خرمیان رادرآذربایجان برعهده بگیرد. ومی تواندقشونی 20 هزارنفری رادورخودجمع کند. ودر اندک زمانی موفق می شودکه تعدادآنها رابه 20 هزارجنگاورو20 هزارنفرجنگجوی پیاده شمشیرزن وزوبین افکن آماده کارزاربنماید. <56> [بابک فرماندهی شجاع وجنگ آزموده ودرفنون نظامی، تبحرکافی داشت.] <57> وپرتوان وسخت کوش وسخت گیر بود. ابومنصوربغدادی مؤلف کتاب الفرق بین الفرق تعداد جنگویان هواداربابک را300 هزارنفرمی نویسد... بنابرنوشته ها وروایات دیگری تعدادلشکریان بابک فی مابین 12 الی 22 هزارنفرسواره بوده است که درتمامی جنگها با لشکر110هزارنفری ازاعراب می جنگیده که باکمک گرفتن ازنقاط سوق الجیشی وعملیات پارتیزانی همیشه باپیروزی همراه بوده است. بابک برای مقابله باخلیفه عباسی موفق می شودکه وحدت قبایل وطوایف آذربایجان راعملی ساخته وبرای جلب نظردلاوران دیلمان به آنجارهسپارشده ونظرآنهارابرای پیوستن به قشون خودجلب می کند. وبعدازآن به طبرستان رفته واتحادوهمپیمانی مازیاربن قارن رانیزجلب می کند. خرمه زن بابک درعدم حضوروی به خوبی ازعهده ساماندهی نیروهای تحت امربابک درمی آید وبکارها رسیدگی می کند. <58> همین مسئله ارتباط بابک ومازیارباعث گردید که [اصطلاح ترک ودیلم وردزبان عربهابوده ونشانگردونیروی متخاصمی بودکه درمقابل اینان ایستادگی کرده بودند.] <59> ارتباط مردم دیلمان بامردم آذربایجان را ابومنصوربغدادی نیزدرکتاب الفرق بین الفرق تأییدمی کند: [شماره پیروان بابک ازمردم آذربایجان ودیلمانی که به اوپیوسته بودندبه سیصدهزارتن می رسید.] <60> درمقابل تعدادنیروهای ارسالی خلفا که درجنگ بانیروهای محمّره ویاهمان خرمدینان بابک کشته شدندازدویست وپنجاه هزاروپانصدتن الی هزاربارهزار(یک میلیون) هم نوشته اند. درسرتاسرنه تنها آذربایجان حتی ایران، کمترجایگاهی با این ویژگی (قلعه بذ) وجودداشته است. بذ به صورت بذان نیززیاد قیدگردیده است. واین می رساندکه قیام بابک وخرمدینان دردوقلعه وشهرکه هردوبه بذ معروف بوده ولی حتماً اسمی دیگرنیزداشته اند صورت گرفته است. کلمه بذ راما دراسم اولیه تبریز یعنی تربذ نیزمی بینیم که صورت دقیق آن باید به صورت تربئذ باشد. که می تواند به راحتی به تبرئذ ونهایتا ً به تبریزفعلی تبدیل شودکه بعضی آنرامفصلاً توضیح داده اند. <61> ازآن گذشته عده ای ازجمله یاقوت حموی درمعجم البلدان وحمدالله مستوفی درنزهة القلوب نام قدیمی اردبیل به صورت باذان فیروز ذکرکرده اند. که اختلاف نظردراین خصوص بسیاراست. ازآن گذشته بعضی ازمورخان ازشهرویاقلعه ای به اسم بذ درمنطقه میمه نیز ذکرنموده اند که فاصله آن ازقلعه بذ بابک درکلیبربه اردبیل نزدیک تربوده که حدود21 فرسخ بوده است. یعنی 126 کیلومتر که فاصله اش حداقل 50 کیلومترنزدیک تراست. امروزه قلعه ای درجنوب قریه شمشیرارشق به نام قشلاق بذ آقا وجودداردکه مسکونی نیزمی باشد. بذبلال آبادکه در24 کیلومتری قلعه برزندقراردارد. قلعه اوناردرروستای اونارمشکین شهرکه هنوزآثارآن پابرجاست به قلعه بابک نیزمعروف است. وامّا قلعه ارشق که درمحل به آن زاخو، ارشه وقره لرنیزمی گویند هرچند نشانی ازکلمه بذ در روی این قلعه باقی نمانده ولی دارای موقعیت استراتژیک خاصی بوده که آن راتبدیل به دومین قلعه حیاتی بابک نموده بود. این قلعه که برروی کوهستان بلندی قرارگرفته دید کاملی به کل منطقه دارد. ازاین قلعه حتی می توان کوه شوشه واقع درقره باغ رانیزمشاهده کرد. ستاداصلی بابک درقلعه بذ وستادفرعی وی دراین قلعه بوده است. نسبت به قلعه قهقهه نیزبایدتوجه لازم مبذول شود. زیراکه برخی ازجنگهای اولیه افشین با بابک درکناررود دره اؤرت انجام گرفته است. مدت کامروایی بابک رادراین سرزمین تاریخ نویسان عموماً بیست سال نوشته اندوطبری سی سال می نویسد. سبب ناکامی این همه لشکریان درجنگ علیه بابک درظاهرچنین می نمایدکه سرمای سخت وتنگی ودشواری راههای مشرق آذربایجان وکوهستان ساوالان بوده باشد. اما اندک تأملی درباطن کارآشکارمی کندکه سب کامرانی بابک وناکامی دشمنانش اتفاق کلمه وهمداستانی مردم آذربایجان وپایداریشان درپیروی نکردن وتاب نیاوردن دربرابرسلطه خلفای عباسی بوده وحکمرانی وکامروایی بابک راباید در جنبش ضد سلطه گری واشغال دانست. سال 162 نخستین سالی است که خرم دینان درایران قیام کرده اندوحدوداصفهان بیرون آمده اندوسپس سی سال پس ازآن یعنی درسال 192 خرم دینان آذربایجان جنبش کرده اندوبعداز نه سال یعنی درسال 201 بابک به پیشوایی ایشان بیرون آمده است. گویا نه سال نخست یعنی از192 تا201 مدت پیشوایی جاویدان بن سهل بوده است. وازآن پس تا223 مدت بیست ودوسال بابک پیشوایشان بوده است واین که طبری مدت کامرایی اشان راسی سال می نویسد ازآغازخروج جاویدان شمارکرده است. واینکه مورخان دیگربیست سال نوشته اند مدّت پیشوایی بابک رابه شمارآورده اند. <62> درواقع شورش واساس نهضت درآذربایجان بوده وازبقیه نقاط بدانها پیوسته اند. درتأیید پیوستن مردم به خرم دینان درآذربایجان طبری می گوید: واین بابک مردی بود که دین خرمی اندرعصراوپدید آمد واوآورد همچون مذهب زندقه... وخلق بسیاراورااجابت کردندواندراین مذهب بماندند. وخلق رایکسربه کفرخواند، تاخلق بسیاربروی گردآمدند. ومسلمانان راهمی کشتندوسپاههای مسلمانان هزیمت همی کردند. وآن مذهب بابک شان خوش آمدوخلق اورااجابت کردند... <63> جمال الدین ابوالقاسم عبدالله کاشانی مورخ قرن هفتم درزبده التواریخ درباره خرمیان می گوید: درسال 192 ازحدودآذربایجان خرمیه خروج کردندواظهارفتنه وفسادشد و(هارون رشید که خلیفه ای مال پرست وعشرت طلب بود) عبدالله بن مالک رابا ده هزارمردکاربه دفع ایشان نامزدکردواوبرایشان زدوهمه رامتفرق ومتشتت کردوازآنهابا خواسته فراوان استرجاع نمود... طبری نیزارسال قشونی به فرماندهی عبدالله مالک توسط هارون الرشیددرسال 192 هجری رابه آذربایجان وجنگ باخرمدینان تأیید می کند. بنابرنوشته شمس الدین ابوعبدالله ذهبی درکتاب دولی الاسلام درسال 192 آغاز پیداشدن خرمیان درکوهستان آذربایجان بود وخازم بن خزیمه با ایشان جنگید. اسطخری درکتاب المسالک و الممالک می گوید: کوهستان خرمیان کوههای دشواری است وخرمیان درآنجاهستند وبابک ازآنجابود ودرروستاهاشان مساجدهست وقرآن می خوانند مگرآنکه می گویند که درباطن دینی ندارند. <64> بانگاهی مختصربه نقشه ابن هوقل درکتاب صورة الارض درخصوص آذربایجان، مشخص می شودکه حدودمناطق تحت اختیاربابک (البته دربهترین حالت) عبارت بوده انداز: استانهای فعلی اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، زنجان، جمهوری آذربایجان ، ارمنستان، جمهوری خودمختارنخجوان، قسمتهای شمالی ومرکزی استان همدان، قسمتی ازاستان کردستان فعلی وغرب استان گیلان ومنطقه قزوین وحتی به موصل نیزمی رسیده وهواداران بسیاری درقسمتهای مرکزی ایران فعلی مثل کرج واصفهان وبعضی مناطق مرکزی دیگرداشته است. بنابرنوشته مورخان، سرزمین بابک ازطرف غرب با رومیان هم مرزبوده است. اهمیت حاکمیت بابک خرمدین رازاآنجامی توان دریافت که حداقل در60 جلد کتاب معتبرقدیمی وتاریخ درباره وی و نهضت ضد اشغال خرمدینان بحث شده است. ---------------------------------------------------------------------------------------------- آغازفرمانروایی بابک وتشدید مبارزات ضد اشغالگرانه با آغازفرمانروایی بابک درسال 201 هجری قمری / 816 میلادی ، دورجدیدی ازمبارزات ضدسلطه گری واشغالگری مردم آذربایجان پا به عرصه وجودمی گذارد. همان بابکی که بنابراعتقاد خرم دینان روح جاویدان به بدن اوانتقال یافته بود تا مردم رابه سوی اهداف موردنظرخودراهنمایی ورهبری کند. خرمه زن جاویدان که به کارنهضت ضد اجنبی بیش ازهرچیزدیگری بها می داده است بعدازمرگ شوهرش جاویدان که سالها رهبری خرمدینان رابرعهده گرفته بود، قائل براین شدکه روح جاویدان درکالبد بابک حلول کرده وتمامی طرفداران او ونهضت خرم دینان ملزم به متابعت ازبابک اند. شواهدتاریخی نشان می دهدخرم دینان بدون هرگونه معارضه ای تبعیت وپیروی ازبابک رهبرجدید خودراپذیرفته وتا آخرازاواطاعت نموده اند. بامرگ هارون الرشیدخلیفه عباسی درطوس درجمادی الاخرسال 193 هجری قمری 808 میلادی درسن چهل وهفت سالگی وبعدازیک عمرعیاشی وخوشگذرانی وسیزده سال ودوماه وهیجده روزخلافت، اختلاف بین امین ومأمون دوفرزندنا تنی وی آغازمی شود. اختلاف بین این دوبرادروجنگ آنها باهمدیگرموجب استحکام وتداوم وتشدید شورش هرچه بیشترمردم آذربایجان بخصوص درکوهستانهای جنوب رود آراز می گردد.هارون الرشیدکه درسال 186 هجری مأمون رادرخراسان ولیعهدکرده بود، درسال 192 هجری بعدازبازگشت ازخراسان به بغداد امین راجانشین خودنموده درنتیجه درسرزمین تحت تصرف خلفای عباسی دومرکزقدرت دردست دوبرادرنا تنی متمرکزگشت، امین دربغدادومأمون درخراسان. درسال 195 هجری امین اسم مأمون راازخطبه برانداخت. ولی نیروهای طرفدارمأمون یعنی طاهربن حسین وهرثمه بن اعین بعدازجنگی شدید دربغدادبرامین پیروزشده وامین بدست طاهرکشته می شود(24محرم 198هجری- 813میلادی) مادرمأمون مراجل ازمردم بادغیس بود. دربه قدرت رسیدن مأمون مردم نواحی خراسان کوشش بسیارنمودندومردان درباروی فضل وحسن پسران سهل واحمدبن ابی خالداحول وخاندان حسین بن مصعب یعنی طاهروبرادران وپسران وبرادرزادگان وی دارای نفوذ وارادت بودند. ازسال 192هجری-807میلادی که هارون الرشید، عبدالله بن مالک راباده هزارنفربه دفع شورش خرمیه درآذربایجان فرستاده بود، بعلت اختلافات امین ومأمون فرصتی برای ارسال دوباره قشون برعلیه خرمدینان بدست نیامده بود، درنتیجه شورش ضد سلطه گری وبیگانه ستیزی ، رشد ونضج یافته بود. ولی بعدازمرگ جاویدان وآغازفرمانروایی بابک جنبش بذ مراحل تکاملی خودرابه شدت وباقدرت ادامه داد. تلاش بابک برای جلب نظرمازیاربن قارن درطبرستان وجلب نظرمردم دیلم، مأمون خلیفه عباسی رابه وحشت انداخت. درسال 201 باظهوربابک خرمی درآذربایجان مردم بسیاررابه دعوت خودآورد. که منجربه جنگهای متعددی گشت. پس ازجنگهای 201 و202 جنگ دیگری که درمیان سپاهیان مأمون ولشکربابک روی داده به تاریخ 204 هجری اتفاق افتاده است. طبری دراین زمینه می گوید: دراین سال یحیی بن معاذ با بابک جنگ کرد وهیچ یک راپیشرفت نبود. درواقع کاری برای قشون اعراب میسّر نشده است. ابن اثیر نیزهمین نکته راآورده است. دردوم ماه شعبان 202 هجری مطابق با817 میلادی چهارنفردرحمام برفضل بن سهل ذوالریاستین حمله کرده اوراکشتند(خانواده اوازاصلی ترین حامیان مأمون برعلیه امین بودند.) مأمون گفت: هرکس قاتلین ذوالریاستین رابگیرد، ده هزاردیناربه اوانعام می دهم عباس بن هیثم دینوری آنها راگرفته نزدمأمون آورد. آنهابه مأمون گفتند: توامرکردی که مافضل رابکشیم مأمون حکم کردگردن آنهارازدند! <65> درسال 203 هجری مطابق با818 میلادی حضرت امام رضا(ع) درطوس درسن پنجاه سالگی به دستورمأمون که آن حضرت رابه ولیعهدی خودانتخاب کرده بود بامسموم نمودن بوسیله انگوربه شهادت رسید. اصلاً هدف مأمون ازفراخواندن امام رضا(ع) ازحجازبه خراسان قتل اوبوده است. درهمین سال مأمون رهسپار بغدادمی شوددربین راه درآخرذیحجه به شهرهمدان نیزسری می زند. <66> ابن قتیبه درکتاب المعارف گوید: درسال 204 چون مأمون به بغدادرسیدیحیی بن معاذ رابه جنگ بابک فرستاد ویحیی شکست خورد. عده ای گفته اندکه ( کشته شدن هرثمه بن اعین دربین النهرین به دست عوامل مأمون باعث شورش پسرش حاتم بن هرثمه که حکمران آران بودگردید.(هرثمه یکی ازحامیان اصلی روی کارآمدن مأمون وپیروزیش برامین بود.) بعدازآن بابک ازفرصت استفاده نموده وجنبش خرمیان راتوسعه داده وبرآذربایجان دست یافت. <67> وارسال یحیی بن معاذ بن سلم بن رهل واقدامات عیسی بن محمدبن ابی خالد که فرماندهی سپاه رابرعهده داشت بی فایده بود. درحالیکه می دانیم شورش خرمدینان سالها قبل ازآن، ازسال 191 آغاز شده بود. شورش حاتم به بهانه قتل پدراوضاع رابه نفع خرمدینان تغییرداده بوده است. درسال 205 جنگ دیگری روی داده وابن اثیردراین خصوص می گوید: مأمون عیسی بن محمدبن ابی خالد راحکمرانی آذربایجان داد وبه جنگ بابک فرستاد. مؤلف منتظم ناصری هم ازدادن ایالت آذربایجان به عیسی بن محمدبن ابی خالد ومأمورکردن اوبه جنگ با بابک خرمی صحبت می کند. <68> وبازدرسال 208 بنابرنوشته سعید نفیسی باردیگرهمان عیسی بن محمدبن ابی خالد مأمورجنگ با بابک شده وبابک راشکست داده است! صحت آن موردشک است زیراکه درچنین صورتی عیسی ومأمون جنگ راتاپیروزی قطعی ادامه می دادند. درسال 209 هجری مطابق باسال 824 میلادی مأمون علی بن صدقه معروف به زریق(به ضم اوّل وفتح دوم) راوالی آذربایجان تعیین نموده وبه جنگ با بابک می فرستد. <69> ودرهمین سال احمدبن جنید اسکافی به جنگ بابک رفت وبابک اسیرش کرد.بعدازآن ابراهیم بن لیث بن فضل راحکمرانی آذربایجان دادند. ولی هرکدام آزآنها حاکمان بی سرزمین بودند. میرخوند درحبیب السیرمی گوید: درسنه عشروماتین(210) بابک خرم دین درولایت آذربایجان وبیلقان خروج کرد، جمعی کثیرمتابعت آن شریر(؟) کرده پناه به قلاع وموضع حصین بردندوهرلشکری که مأمون به جنگ اوفرستادمنهزم بازآمدند. <70> درسال 211 محمدبن سیدبن انس حکمران موصل به دست ملازمان زریق علی بن صدقه ازدی موصلی کشته شد ومأمون ازاین واقعه خشمگین گشت ومحمدبن حمیدطوسی رابه جنگ زریق وبابک خرمی فرستاد واوراحکومت موصل داد. بنابرنوشته میرخونددرروضة الصفا مأمون درسنه اثنی عشروماتین(212) محمدبن حمیدطوسی رابه جنگ اونامزدفرمود. اوبعدازآنکه به یک سال وکسری با لشکربابک محاربه نمود. به عزّ شهادت فایزگشت وکاربابک قوی شد. وچون خبرقتل محمدبن حمید به مأمون رسید، عبدالله بن طاهربن حسین ذوالیمینین راکه ازقبل اووالی مصربود، مخیرساخت میان امارت خراسان ومغرب زمین وامارت آذربایجان وحرب بابک (یکی راانتخاب کند.) اوامارت خراسان اختیارکرد وبه آن ناحیه رفت، زیراکه برادرش درخراسان وفات یافته بودوهرج ومرج درآن دیار پیداشده وبعداز رفتن عبدالله مهم (کارهای) بابک قوی گشت. <71> سال 212 هجری جنگهای متعددی بین قشون بابک وفرمانده ارسا لی روی دادکه باتوجه به اختلافاتی که بین فرماندهان اشغالگرمأمون با هم بودهمه آنهانقش برآب شد. بنابرنوشته نظام الملک درسیاست نامه: درسال 212 هجری درعهد مأمون ازناحیه اصفهان، قومی ازباطنیان به آذربایگان شدندوبه بابک پیوستندومأمون، محمدبن حمیدالطایی(طوسی) رابه حرب بابک فرستاد درسرراه خودبا زریق بن علی بن صدقه که درکوهستان عراق عاصی شده بودحرب کرد وزریق رابگرفت ولشکراوراهلاک کرد. مأمون شهرقزوین ومراغه وبیشترآذربایجان اوراداد. پس به حرب بابک رفت. میان او ومیان بابک شش حرب عظیم بودوآخرالامرمحمدبن حمیدکشته شدوکاربابک بالاگرفت. مسیری که محمدبن حمیدطوسی برای حمله به قلعه بذ انتخاب نموده بود، تقریبا ًهمان راهی است که امروزه تبریزرابه اهروکلیبرارتباط می دهد. راهی است بسیارخطرناک وبخصوص مسیراهربه کلیبراین خطرات راچندین برابر می کند. باتوجه براینکه دراین جنگ قشون خلیفه شکست خورده مورخان ونویسندگان درخصوص این حرب عظیم توضیحات زیادی نداده اند. والااین جنگ دست کمی ازجنگ افشین با بابک نداشته است. ازآنجایی که درآن سوی رودآراز، عبدالملک بن حجاف سلمی ومحمدبن عتاب، ودرآذربایجان جنوب آراز محمدبن روّادازدی ویزیدبن بلال یمنی ومحمدبن حمیدهمدانی وعثمان بن افکل وعلی بن مرطائی... سربلندکرده بودند، بوسیله محمدبن طوسی سردارمأمون که برای جنگ با بابک خرم دین اعزام شده بود، دستگیرمی شوند. <72> به نظرمی رسدکه همزمان باجنگهای بابک خرمدین باخلفای وقت، ازجمله بامأمون(198- 218هجری قمری) حاکم تبریزمحمدبن روّاد نیزازبه رسمیت شناختن حکومت خلیفه براین منطقه سرباز زده ودرمقابل خلیفه ایستادگی می کرده است. <73> استحکامات جغرافیایی موجب شکست حمله بزرگ ابن حمیدگردید ودرنتیجه ، روح اقلیم ستایی (خرمدینان) بیش ازپیش برمکتب پرستی شان غلبه کرد. دیگرشعارتغلب که حاکی ازغیبت وظهورموعودشان بودبه طورناخودآگاه الهام بخش تغیب خودشان درخلال کوهها وجنگلها وظهورشان درقالب شبیخون هاگردید. <74> هرچنداین موجب غرورمی شدوغرورآنچنانی موجب کاهش اعتمادبه نفس می گردد ولی آنچه موجب رشدکاربابک شدهمانا جنگ ضداشغالگرانه اوباخلفای عباسی مهاجم ومتجاوزبود که درواقع جنگ برای استقلال وآزادی آذربایجان بوده است . این اصل مسئله است که شوونیستهای خجول درنوشته های خودشان هرگزبدان اشاره نمی کنند. مؤلف مجمل فصیحی مأمورشدن محمدبن حمیدرابه جنگ بابک درسال 213 ضبط کرده است. <75> درسال 214 بازجنگ دیگری درمیان محمدبن حمیدوبابک درگرفت ودراین جنگ محمدبن حمیدکشته شد. <76> درسال 214 جنگی میان محمدبن حمید وپسر بابک خرمی احتمالاً به اسم" آذر" نیزتوسط بعضی ها ثبت گردیده است. محمدبن حمیدطوسی بانیروی فراوان ومطوّعه (داوطلب) آمده بود. ازقراین وشواهدموجود برمی آیدکه جنگهای محمدبن حمید با بابک ازسال 212 الی 214 طول کشیده که بامرگ محمدبن حمید وپیروزی قطعی بابک خاتمه یافته که موجب بالاگرفتن کاربابک شده است. دراین مقطع حدودقلمروبابک تاموصل هم می رسیده است. زیراکه فرمانروایان چندی مثل زریق وعلی بن هشام درمقاطعی با بابک همکاری کرده همگام شده اند. وجنگ آنها بانیروهای مأمون باعث تقویت بابک گردیده است. محمدبن حمیدطوسی قبل ازآمدن به جنگ بابک مجبوربه سرکوب نیروهای صدقه بن علی معروف به زریق شده است. همچنین درسال216مأمون برعلی بن هشام خشم گرفت وعجیف را به سرکوبی احمدبن هشام وگرفتن دارایی وسلاح اوفرستاد... هشام دراندیشه کشتن عجیف وپیوستن به بابک بود ولی عجیف براوپیروز شده واورا باخودنزدمأمون برد. وی فرمان دادبکشندش. ابن قتیبه درکتاب المعارف درهمین باره می نویسدکه : چون محمدبن حمید در214 کشته شدمأمون عبدالله بن طاهررا، که دردینوربود، حکمران جبل کرد، که به خراسان رودوعلی بن هشام رابه جنگ بابک بفرستد. خلیفه مأمون درهمین سال عراق عجم وقهستان تامرند آذربایجان رابه وی تفویض کرد...همین موضوع راتاریخ منتظم ناصری نیزتأیید کرده است. <77> ابن طیفوردرکتاب بغداد دروقایع همین سال می نویسد: مأمون، عبدالله بن طاهرراولایت خراسان دادواورامأمورجنگ بابک کردواو دردینورماندوسپاه فرستاد. سپس مأمون علی بن هشام رابه جنگ بابک فرستاد. <78> درسال 217 مأمون علی بن هشام راکشت وسبب آن بودکه مأمون وی راحکمران آذربایجان وجزآن کرده بودوچون دانست که بیدادمی راند... عجیف بن عنبسه رابراوفرستاد واو دانست که علی بن هشام دراندیشه آن است که بکشدش وبه بابک بپیوندد. وچون براودست یافت نزدمأمونش برد ومأمون، علی بن هشام وبرادرش حبیب رانیز درجمادی الاولی آن سال بکشت. مأمون درهیجدهم رجب سال 218 هجری مطابق باسال 833میلادی در48 سالگی وبعداز24 سال و5 ماه و3روز(غیرازایّامی که امین دربغدادمحصوربود.) بعلت زیاده روی درمصرف رطب خرما وفات یافت . اودرطول خلافت خودجنایات زیادی مرتکب شدکه چند مورد آن عبارتنداز: 1- دستورقتل برادرخودامین 2- مسموم نمودن وشهادت حضرت امام رضا(ع) 3- قتل بسیاری ازحامیان سابق خودکه کمک زیادی دربه خلافت رسیدن وی انجام داده بودند.5- چون بنی عباس اصرارداشتتندکه عقیده قول به خلق قرآن مجید رادرمیان مردم شایع کنند علمارادراین عقیده امتحان می نمودند. حتی بعدازمرگ مأمون جانشین وی معتصم ، احمدبن حنبل رااحضارکردوازاواین مسئله راسئوال کرد. اواقراربه خلق قرآن نکردلهذا معتصم اوراتازیانه زیادی زده قیدوحبس نمود. <79> مادرمأمون ومعتصم ترک بودندوهردو "ام ولد" یعنی کنیزوآنان راازشمال خراسان به اسارت آورده بودند. مادرمأمون کنیزی به نام مراجل ازاهالی بادغیس بودومادرمعتصم کنیزی به نام مارده بود.(التنبیه والاشراف) زیراکه که درزمان عباسیان ، همه جای ایران، اعم ازمسلمان وزرتشتی تسخیرشده بود. و زرتشتیان هم اهل کتاب شناخته شدند. وهیچ کس درفلات ایران قابل اسارت وبرده کردن نبودند. عربها حدودفلات ایران وزبان ونژادمردم رادرنظرنمی گرفتند. آنان هرچه درمشرق پیش می رفتند، به همان میزان لفظ خراسان رانیزپیش می بردند، به حدّی که سمرقندوبخارا رانیزجزو خراسان حساب می کردندومی گفتند، مادرمأمون ومعتصم خراسانی هستند درحالیکه مرزنهایی فلات ایران درآن قسمت رودخانه جیحون بوده است. <80> مأمون قبل ازمرگش به اول سال 218 برادرش ابواسحاق ملقب به معتصم راولی عهدخودکرد. واقعه مرگ مأمون بنابرنوشته طبری چنین است: خادمی پیش مأمون ایستاده بود، گفت: بنگرکه ماراازخانه جزخرمای رطب چیزی بفرستادند؟ خادم اندرآمدبادوسه سله خرما، ومأمون راعجب آمددعا کردوازآن خرما پاره ای برلب آب بخوردوبسیار، وآن روزاوراتب آمد، واول روزبودازرجب ، وهفده روزبیماربودوهم اندررجب بمرد... وعباس فرزنداوبودکه باعموی خودمعتصم بیعت کرد. یکی ازارکان مهمّ وصیت مأمون به معتصم ازبین بردن نهضت بذ بود. بامرگ مأمون فرزندهارون الرشید، عواقب ونتایج دردناک شکستهای ننگین وخفّت آوری، عینا ً به معتصم ، خلیفه جدیدعباسی المعتصم انتقال یافت. بنابرنوشته غیاث الدین بن همام هروی میرخوند : درغره رمضان سنه ثمان عشرومأتین(218) معتصم به بغدادرسیده، ازروی استقلال به ضبط ملک ومال پرداخت... <81> تابرثروت خلیفه روی زمین که خودش باشد بیفزاید، تا اینکه قادربه سرکوب نهضت خرمدینان آذربایجان شود. چون معتصم درروزشنبه اول ماه رمضان 218 به بغداد آمد، خبرآمدش که مردمان همدان واصفهان اندردین خرمی شدندومذهب بابک گرفتند. وبابک بدان جانب هاهمه سپاه فرستاد. درسال 218 ازعراق عجم گروهی انبوه به دین خرمیه درآمدندوبردرهمدان سپاهی جمع کردندوبرحرب مسلمانان اتفاق کردند. به گفته ابن اثیربسیاری ازمردم جبال وهمدان واصفهان ماسبذان وجزآن دین خرمی راپذیرفتندوگردآمدندودرهمدان لشکرگاه ساختند. معتصم لشکری بزرگ به دست امیراسحق بن ابراهیم بن مصعب(به ضم میم وفتح عین) که امیربغدادبود،باسپاه بسیار به قلع وقهرایشان بفرستاد وتمامت عراق عجم را(امیری همدان وکوهستان) به وی ارزانی داشت واورادرماه شوّال همین سال مأمورجبال کرد واوبرفت وبه اول ذیقعده با ایشان جنگهای بسیاری کردومکاوحت ومحاربت نمودوازخرمیه تاشصت هزارکس بردرهمدان ودر روستاهای آن بکشت وکسانی که باقی مانده بودندگریخته ودرشهرها ی آذربایجان متفرق شدندویا به بابک پیوستند، وگروهی به روم فرارکردند. درسال 219 اسحق بن ابراهیم درجمادی الاولی واردبغداد شدوازاسیران خرم دینی گروه بسیاری باوی بودند وگویندبه جززنان وکودکان صدهزارتن ازایشان راکشت. ومعتصم راهیچ غم نبودجزغم بابک وحرب او، تا اوراازجهان کم کند. <82> پس معتصم ازآن ضجرشدوباوزیران وعاقلان تدبیرکردندتاکه اورافرستدبه حرب ایشان. تا اختیاربرافشین کردند. وافشین سرهنگی بودازبزرگان خراسان وبه اصل ازماوراء النهربود. وواقع امرچنین است که بعدازمرگ طاهرذوالیمینین درخراسان، پسرش طلحه والی آن دیارشدوهفت سال درایام مأمون والی آنجابود، مأمون احمدبن ابوخالد رابه پیشکاری طلحه فرستاد واحمدبه ماوراء النهررفت واشروسنه رافتح کرد وکاوس ین صارخره وفضل پسرکاوس رااسیرکرده نزدمأمون فرستاد. افشین یکی ازفرزندان کاوس بودکه دردربارخلیفه عباسی صاحب قدرت ونفوذشد. همین پیروزی جزیی درهمدان، برای معتصم جاه طلب ، توسط فرمانده اسحق بن ابراهیم باعث گردیدکه خلیفه تاحدی ترس ونگرانیش تسکین یابد. بخصوص که دراین جنگهای همدان آذرپسربابک علی رغم تمایل فرماندهان ارشد بابک شرکت کرده بودکه شکست خورده وبازگشته بود. شکست وی باعث شدکه معتصم به آینده جنگ امیدوارشده وقشون 110 هزارنفری خودراتحت فرماندهی افشین(آغشین) رادرسال آینده به جنگ بابک بفرستد. درواقع آغازمأموریت افشین درجنگ با بابک درسال 220 هجری قمری بود. وی تاسال 223 مدت سه سال درآذربایجان با بابک جنگیدتاسرانجام با بکارگیری انواع شگردهای خارق العاده بر بابک پیروزشده واوراگرفتارسازد. که شرح مفصل آن توضیح داده خواهدشد. -------------------------------------------------------------------------------- دوران سخت مبارزه معتصم قبل ازاعزام افشین به جنگ با بابک قبلاً ابوسعیدمحمدبن یوسف رابه سوی اردبیل فرستاده بودتاقلعه های بین اردبیل وزنگان راکه توسط نیروهای بذ ویران ومنهدم شده بود، دوباره بسازد ودرتمام قلعه ها افرادی راجهت نگهبانی ازآنها وحفاظت راه بین زنگان واردبیل بگمارد. <83> محمدبن یوسف مأمورآماده سازی اردبیل برای ورودقشون افشین بوده است. قبل ازاینکارنیزهمانطوریکه پیشا پیش گفته شد، شورش مردم همدان باشدت تمام سرکوب شده بود. واین ممکن نشد مگربعدازچندین بارجنگ وگریزکه درنهایت به شکست اولین بارنیروهای پیش قراول بابک درآن مناطق می انجامید. ودرسال 220 عجیف بن عنبسه برزنگان مستولی می شود. درواقع با به خلافت رسیدن معتصم، ما شاهد هجوم گسترده وتمام عیارقشون خلافت به آذربایجان هستیم. پس معتصم ، افشین راسپاه دادوسرهنگی بزرگ باوی بیرون کردوامیری آذربایجان واقمارآن همه بدو دادوآن کوهها، وهرچه ببایست ازخواسته وروزی وسپاه وسلاح وآلت همه بدو داد. افشین برفت ازبغداد. واول فتح آن بودکه افشین آنجارسید اندرآن کوهها ودره ها دهقانی بودبه قدیم ازمیان ایشان واورانام محمدبن البعیث بود ودیه اوبرسه راه بودباحصاری استوار، واورابا بابک صلح بود وبه مدد اواندر نشده بودولیکن با اوصلح داشت. واوراسپاهی بودکه اگرکسی قصدآن دره کردی با اوحرب کردی. چون افشین برسید با اوحرب کرد. وآن دهقان باسپاهش شکسته شدندوافشین ازایشان بسیاربکشت. بابک چون آن بشنید تافته(برافروخته شد) وسپاهی دیگربفرستاد سه هزارمرد باسرهنگی نام اوعصمت. <84> محمدبن بعیث بعدازاین شکست ، برای حفظ موقعیت خودحاضربه همکاری با افشین می شود. ودرنتیجه خیانتش ، بسیاری ازسران قشون عصمت را بعدازقبول همکاری وی به حیله به قتل رسانده واوراتحویل افشین ومعتصم می دهدو عصمت درزندان معتصم می ماندتا اینکه درروزگارخلیفه واثق بالله درزندان بمرد. وبدین ترتیب عصمت همکاری بادشمن وزنده ماندن راولودرزندان ابد برآزاده مردن ترجیح داد. طبری درذکرسخن ازکاربابک وقیام وی دربیان کارهای محمدبن بعیث حاکم مرند، مطالب راچنین بیان کرده است: [هزیمت دیگررامحمدبن بعیث کردوچنان بودکه محمدبن بعیث درقلعه ای استواربودازآن خویش به نام شاهی که ابن بعیث آنراازوجناء بن روّاد گرفته بودکه پهنای آن به دوفرسنگ بود. وی رادرولایت آذربیجان قلعه ای دیگربودبه نام تبریز، اماشاهی استوارتربود، ابن بعیث با بابک صلح بود. وقتی که بابک دسته های خویش رامی فرستادبه نزدوی جا می گرفتندکه ضیافت می کردونیکویی می کرد، چندان که با وی انس گرفتندوبرای آنهاعادت شد. پس ازآن چنان شدکه بابک یکی ازیاران خویش رابه نام عصمه که ازاسپهبدان وی بود با دسته ای فرستاده که به نزدابن بعیث جاگرفت...] که البته این بارابن بعیث برخلاف دفعات قبل، فرستادگان بابک رابه حیله ازبین برده وعصمه، سرداربابک رانیزبه اسارت درآورده وبه نزدمعتصم می فرستدومنظورطبری ازاینکه [هزیمت دیگررامحمدبن بعیث کرد] اشاره به این حادثه است که طی آن تعدادی ازنیروهای بابک توسط محمدبن بعیث، حاکم عرب مرند، ازبین می روند. عده ای گفته اندکه نه تنها محمد بن بعیث با بابک طرح دوستی ریخته بلکه به نوشته یعقوبی پیروی آیین اوراپذیرفت وهمواره سرکردگان بابک راکه بدینجا وآنجا فرستاده می شدند به خانه خودفرودآورده میزبانی می کرد. تادرزمان خلیفه معتصم که هاجربن ابراهیم نامی رابه والیگری آذربایجان وبه جنگ بابک فرستادند پسربعیث ترسیده نامه به معتصم نوشته فرمانبرداری آشکارساخت وازبابک بیزاری جست. <85> بابک پس ازدریافت چندشکست پیاپی ازسپاه افشین به طرف اردبیل بازگشت وافشین نیزبه دنبال وی تابه اردبیل آمده وبعدازدوسه نوبت جنگ بین محمدبن یوسف وبابک ، افشین فرامی رسدو بابک رابامحاربه ومقاتله ازاردبیل اخراج می کند وسپس افشین درشهربرزند قلعه برزند راتسخیروبازسازی وترمیم نموده ودرآن مستقرمی شود. روزی پیکی که ازجانب بابک به مازیارپیغام می بردازطرف طاهر، عامل خلیفه درخراسان که دیلم وطبرستان به امرخلفا تابع خراسان شده بودکشف شده نامه به خلیفه معتصم فرستاده می شود ودرنتیجه به فکرخنثی کردن نقشه آنها می افتد. درهمان دوران گروهی ازفراریان جنگهای همدان که به سرزمین روم فرارکرده بودند ازتئوفیل امپراتورقسطنطنیه برای جنگ بامعتصم یاری می طلبند. وبدن طریق یک نوع رابطه بین بابک ومازیار ومردم وحتی بنابقول عده ای افشین برقرارمی شودکه خلیفه توسط جاسوسانش باخبرمی شود. هرچندارتباط افشین رابا بابک بسیاری ازمورخان قیدنموده اند، ولی شاید بعدها این بهانه ای برای کشتن افشین بوده باشد. آغازجنگ افشین با بابک درسال 220 هجری قمری بود ووی تاسال 223 به مدت سه سال درآذربایجان با بابک جنگید. افشین نیروهای جنگی فراوان خودرادرمنطقه اردبیل وناحیه کوهستانی برزندمستقرساخت تا ازتدارکات وامنیت بیشتری برخوردارشودومنتظرفرصت بود تابه اردوی بابک حمله ورشود. قبل ازآنکه معتصم، افشین رابه جنگ بابک بفرستد، ابوسعیدبن یوسف رافرستاده بود، با ارسال افشین آن سردارراتابع افشین نمود. بابک برای مقابله با ابوسعید، معاویه راباهزارنفربه جنگ با اومأمورنمود. تا برابوسعیدشبیخون زنندواورابکشند ومالی راکه با اوبود به غارت ببرند. معاویه راکوهها وکتل هایی که بودگذشت وبرسرتنگه ای میان دوراه بنشست وبابک جاسوس نزداوفرستادوخبردادکه ابوسعیدبیامدوگفت درفلان جاست. معاویه شب تاختن کردوازآنجاکه بودبه جای دیگررفت وجایگاه ابوسعیدرایافت وچون روزشدبازگشت. پس به ابوسعید آگاهی رسیدکه دوش معاویه درفلان ده درپی وی آمده است. ابوسعیدسوارشد ودرپس معاویه رفت ودربیابانی یافتش وبا اوجنگید وسیصدتن ازسپاهیانش رابکشدوپانصد مرد برده کردومعاویه با اندکی ازلشکریان خودرهایی یافت وخویش رابدان تنگ ها افکند وابوسعید آن سرها راوبردگان رانزدمعتصم فرستادومعتصم فرمان دادتا ایشان راگردن زدند. پس ازاین واقعه افشین خودبه آذربایجان رسید. ابن اثیردرادامه آن وقایع چنین توضیح می دهد: آنگاه افشین به بلادبابک رفت ودربرزند اردوزد، راهها وقلعه های بین اردبیل وبرزندراتحت ضابطه قرارداد، ابوسعیدمحمد بن یوسف رادرجایی قراردادکه خش (به ضم اول، قوشای فعلی) خوانده می شد، ابوسعید درخش خندق زد. افشین ، هیثم غنوی رانیزدرروستای ارشق(ارجق فعلی) جای داد، وی نیزقلعه آن روستا رامرمت وخندقش رااصلاح نمود وافشین درقلعه دیگری به نام " قلعه نهر" علویه اعورراجای داد که پس ازآن اردبیل بود. <86> افشین ازترس اینکه مبادانیروهای بابک باشبیخون خود، ارتباط وی با اردبیل راکه ازطریق زنگان به امپراتوری عباسی ونیروهای خلیفه مربوط می شدقطع کند، این پایگاهها راایجادکرده بود. <87> با این وجودقشون افشین باقحطی مواجه می شودزیراکه چندین بارنیروهای بابک برقافله های حامل آذوقه حمله ورشده آنهاراتصاحب کرده بودند. وافشین به ناچاربا توسل به حاکم شیروان خواسته ها واحتیاجات خود را تأمین کرده بود. واوهرچه افشین خواسته بودطی قافله ای مکمل ارسال نموده بود. مسیری که افشین برای حمله به بابک انتخاب کرده بودیعنی بعد ازراه تدارکاتی زنگان به اردبیل وسپس ازاردبیل به برزندوازبرزند به بذ اوّلین باربودکه انتخاب می گردید. احتمالاً این مسیررااشخاصی مثل محمدبن بعیث ویا حتی عصمت به افشین پیشنهاد داده اند واوآنرابهترین راه دانسته است. دردوسال اول جنگ یعنی سالهای 220 و221 هجری قمری پیروزی نسبی باقشون بابک بود. ولی ازسال 222 ورق برمی گردد. تدوام جنگ سخت وخونین بابک وافشین درسال 221 هجری قمری هرچه بیشترجاری بود. مرکزعملیات بابک منطقه کوهستانی بسیارصعب العبوروبزرگی بین هوراند، مشکین شهر، کلیبرو اهربود. ولی به علت نابرابری افراددشمن با اوبه کوهستان بذ عقب نشست ومردان تازه نفس ازایلچیان ، دربندیان، طبرستانیان بوسیله خرمه، همسرش (همسربابک) به وی پیوستند. <88> ازهمان اولین سال تهاجم گسترده قشون تحت امرافشین به آذربایجان وبخصوص منطقه جنوب رودآراز، کاروانهایی که به محموله های بسیار ازآذوقه وخواربارتوسط حکمران مراغه ویا سایرجاها برای افشین فرستاده می شد، توسط قوای بابک شناسایی شده وبه تاراج برده می شدند. به همان دلایل بودکه افشین ازلحاظ آذوقه و وسایل کمک نظامی درمضیقه می افتاد وباعث تضعیف روحیه نیروهای مهاجم وتقویت روحیه وقوای مدافعین کوهستانهای بذ قرارمی گرفت. یکی ازقافله ها که حاکم مراغه به دستورافشین آنرابرای رسانیدن آذوقه فرستاده بود، قافله بزرگی بودکه هزارگاونر، بغیرازچهارپایانی دیگرکه آذوقه حمل می کردند درمیان آن بود. بابک عده ای ازجنگجویان رافرستاد محموله های آن قافله راتصاحب کردند. <89> درچنین شرایطی سرمای شدید زمستان قشون افشین راکلافه می کند ازاین فرصت پیش آمده بابک استفاده نموده شکست سختی رابرقوای افشین واردمی کند. واین اولین شکست بزرگ واصلی افشین ازبابک بود. به همان خاطرافشین قوای خودراجمع نموده درانتظار فصل مناسب ماند. با اتمام فصل سرمامعتصم که ازسرنوشت جنگ بیمناک بودقوای تازه نفس جدیدی رابه تعداد ده هزارمردجنگی به فرماندهی جعفربن دینارکه درجنگهای سابق با بابک شکست خورده ولی تجارب سودمندبسیاری کسب کرده بود، به کمک افشین فرستاد. خلیفه به همراه اوسی میلیون درم وجه نقد نیزفرستاده بود. به دنبال آن ده خروارخسک آهنین(میخ های آهنی سه گوش وخطرناک برای دفع حمله با اسب وپیاده) توسط ایناخ به افشین می فرستد وسفارش می کندکه :[چون لشکرجایی فرود آیند، این خسک ها راپیرامون لشکرپراکنده کن، تا ازشبیخون بابک درامان باشی. <90> بافرارسیدن سال 222 هجری ، جنگ وپیکاربابک با افشین ، بی امان، سخت وخونبارادامه داشت، افشین ودستیاران وسرهنگانش علیرغم آنهمه قوای روزافزون ازحریف دلاورومردان جان برکف اوشکست میخوردند وضایعات وصدمات بسیاری رامتحمل می شدند.<91> باتدوم جنگ خونین ومصیبت بار آتشگاه بلال آباد باخاک یکسان شده بود. ازمعبد آناهیتا(واقع درتپه های سرعین) نیزچیزی باقی نمانده بود. افشین سنگ روی سنگ زادگاه بابک باقی نگذاشته بود. هرکس که می توانست سلاح برگیردبازبه کوهها زده بود. بابک ازاستقلال آذربایجان دفاع می کرد، افشین به هیچ روی نمی توانست ازآذربایجان چشم بپوشد... افشین با آنکه می ترسیدکه درآینده به خیانت متهم شود(چطوریکه متهم هم شد.) می خواست یک باردیگرباخودبابک دیدارکند؛ (بخاطرآینده مبهم جنگ) می خواست بابک رابه قبول پیشنهادهای خود(یعنی تسلیم درمقابل نیروی سلطه گرواشغالگر)مجاب کند...>92> درقشون کشی افشین به آذربایجان ومرکزاصلی قیام آن یعنی کوههای بذ، سرداران وفرماندهان بسیاربزرگی هرکدام با ارتش عظیم ونیروهای زیاداوراهمراهی ویاری می کردند، که معروفترین آنها بوغای کبیر، جعفرخیاط ، ابودلف( به ضم دال وفتح لام) و... بودند. همیشه درارتش خلافت دراین گونه جنگهاعلاوه بربخش های قلب، میمنه ومیسره ، بخش مخصوصی نیزبه نام مطوّعه یعنی داوطلبانی که صرفاً به خاطرمعنویت می جنگیدند، وجود داشت . ابودولف فرمانده این گروه بوده ودرضمن دشمن خونی افشین وصد البته بابک بوده است. معتصم درحمایت ازافشین ازارسال هیچ گونه نیرو ونفرات وپول وتجهیزات خودداری نمی کرد.(که مثل سیل ازمرکزخلافت به سوی اردبیل وبرزندجاری بود.) یکی ازرقمهای ارسالی خلیفه به افشین سی میلیون درهم معادل یازده تن طلا بوده است. رضوی [معتصم بیت المال رادرجنگ با اوهزینه کرد ودراین سال(222) دراینکار نزدیک هزارهزاردینارخرج کردوخدای ، شهربابک راپس ازدربندان سخت گشاد.] <93> لشکربی شمارافشین درطول سه سال طوری پیش می رودکه گویی با بزرگترین نیروی نظامی وترسناکترین ارتش روبرو است... با این وجود طبری بربیچارگی معتصم درکاربابک اشاره می کندکه گویا به ناچاراختیاربرافشین می افتد. <94> افشین با پولهای فروانی که معتصم دراختیاراوگذاشته بود(همه جاسوسان وخبرچینان بابک رادرآن مناطق با زروسیم خریده بود... <95> افشین با استفاده ازهمین قدرت اطلاعاتی خود، توانست خبربدست آوردکه ترخان سپهسالاربابک جهت گذراندن زمستان به پیش خانواده خود واقع دریکی ازدهات مراغه به مرخصی رفته است. افشین عده ای ازنزدیکان سران لشکرخودرابه مراغه فرستاد وآنها بعدازدرگیری اوراکشته وسرش رابرایش فرستادند. ترخان بنابرنوشته مورخان اروپایی به غفلت گرفتاروکشته شده است. همین مسئله قتل ترخان باعث لطمه شدیدی بربابک بود. درکتاب جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله همدانی درتوضیح ترخان چنین نوشته شده است: [ترخان درمنابع فارسی به صورت درخان، طرخان، طرخون نیز ضبط شده است. ترخان واژه ای کهن ترکی ودرکهن ترین نوشته های ترکی وجوددارد. ترخان درسنگ نبشته ها و متون اویغوری به صورت ترخان ضبط شده دردوران نخستین به معنای لقبی عالی بوده است، اما فروترازتگین وشاد عضوخاندان سلطنتی. مغولی شده آن درقان است وبه معنای کسی است که ازپرداخت مالیات معاف است وبه معنای صنعتگر وپیشه ورومقدس وبزرگوارنیزبه کاررفته است.] ضمناً اقامت خانواده ترخان درمراغه حکایت ازبومی بودن کامل ترکان درآذربایجان آن روزدارد. این گفته میرساندکه دررأس رهبریت جنبش خرمدینان ترکان آذربایجان ویابه عبارت دیگر اقوام التصاقی زبان آذربایجان قرارداشته اند. زیراکه ترخان وآذین وبابک وبرومید همگی دارای معانی ومفاهیم ترکی دارند. کلمه بابک به معنای بیگ بیگها وبه معنای خان خانها می باشدهمچون معنای شاهنشاه که به معنای شاه شاهان معنی می دهد. بیگ به زبانهای ترکی آذربایجانی به صورت بی (به فتح اول) وبای تلفظ می شود. آذین که آنراتاریخنامه طبری وبعضی منابع دیگربه صورت (سکون ذ وفتح یاء) قیدگردیده وتلفظ آن با آذین ظاهراً فارسی به معنای زینت دادن وچراغانی کردن فرق می کند. کلمه ترکی آذین معرب شده کلمه آز یین است که به معنای " کم خور، قبراق، چالاک وچابک وبی طمع است طوری که همین آذین درواقع فداکارترین سردار بابک وبهترین فرمانده خرمدینان بوده است. وافسانه های زیادی دربین مردم آذربایجان بخصوص مردم اطراف ساوالان درباره وی گفته می شودکه یکی ازاین افسانه ها " آذین درقله سولطان ساوالان می باشد وروزی برای انتقام خواهدآمد." است. کلمه برومید مرکب ازبور و امید ویا اومود به تلفظ دقیق ترکی است که به معنای دختر امیدوار طلایی است که ابتدامعرب وسپس تحریف شده وحتی دربرخی نوشته ها کاملاً "مفرّس" شده وبه صورت برومند که اصلاً نمی تواندبه عنوان اسم دختربه کاررود استعمال شده است. کلمه بوردراول اسم بعضی زنان دیگرنیزبوده وهست ازجمله بورلاخاتون. دراینجاموضوع تدام جنگ افشین وبابک راازقول طبری بامختصردخل وتصرّفاتی درآن پیگیری می کنیم که به بهترین وجهی گویای مسائل است: بعد ازاین واقعه افشین به اردبیل می رود(سال221 هجری قمری) [وآنجا یک ماه ببود، وهمه آن راههاودره ها وتنگها همه بدانست. وجاسوسان بفرستادوبازآمدندواورابگفتند، وهمه بدانست. وبازسپاه ازاردبیل برداشت وسوی آن کوههای بابک رفت... چون به سردره رسید، بدانجاکه راههای تنگ بودوکوهها بودتابه درحصاربابک هم برآن سرراه برصحرایی لشکرفرودآوردو محمدبن البعیث (حاکم عرب مرند وتبریز وشاهی که بربابک خیانت کرده وعصمت ویارانش رافریب داده وکشته بود.) رابخواندوبنواخت واوراگفت: ماراتدبیرچیست؟ گفت: تراروی نیست بدین دره اندرشدن وبدین تنگها که همه برسرکوهها بایدرفتن. وبه میانه این دره ها اندرشدن وبدین تنگها که همه برسرکوهها بایدرفتن. وبه میانه این دره هاجایگاهها است کمین گاه، وحیلتی نیست جزآنکه صبرکنیدهم بدین فراخی تامگرسپاهی بیرون فرستدتابا اوحرب کنیم. وروزوشب خویشتن رانگاه داریدتاشبیخون نبارند. افشین لشکربرسرراه فرودآوردوگرداگرد لشکرکنده کردوهمی بودآنجا. وبابک آوازهمی شنید. وهفت ماه افشین برسرآن دره بماند. نه بابک کس فرستادونه اواندردره توانست شدن. افشین باسپاهش دلتنگ شدند. وسپاه، افشین راملامت کردندکه ماراپیش برواورامحاباومدارامکن، وپیش حصارروتاجایی پدیدآید. واکنون سرما وزمستان آمدایدرچگونه باشیم. وهرگونه ای همی گفتند، وافشین آنرااحتمال همی کرد. پس بیندیشید که بربابک حیلت کند تامگربدین حیلت اورابیرون تواندآوردن. نامه کرد به معتصم...] <96> راه دوماه راباتدبیرافشین چاپارها چهارروزه می رفتند. افشین نقشه وخریطه سرزمین آذربایجان وکوههای آن و قره داغ رابه معتصم می فرستد وطرح خودرابه اوبازمی گوید. که بایدبابک راازآن کوههاوقلعه های غیرقابل نفوذ بیرون کشید. وبرای این کاردرم ودرهم لازم است. [معتصم درم فرستاد برصداشتربه دست بوغای بزرگ وسیصدغلام ازترکان. وچون بوغا آن درم به اردبیل آورد. ومیان اردبیل ولشکرسه روزه راه بود. افشین بوغارانامه کرد که به اردبیل یک ماه بنشین وآشکاراهمی گوی که من این درم فلان روزخواهم بردن تاجاسوسان بدان آوازه به اردبیل آیند وآن خبردرم ببرند...] <97> واین نقشه افشین کارگرمی افتد. [بابک باپنج هزارمرد ازحصاربیرون آمدودرم راچشم همی داشت که برسردره آید. افشین بدانست که آن حیلت ومکربا بابک کاری آمد. نامه کردبه بوغاکه درم راازاردبیل بیرون بر بامداد، وبه منزل نخستین فرودآی. (منزل نخستین همان "قلعه نهر" بوده که حدود28 کیلومتربا اردبیل فاصله داشته ومکان تقریبی آن نزدیک روستای قوناق قیران فعلی ونزدیک قلعه بوده است.) وبه شب آن درم رابازشهرفرست واستوارکن وآن استررابازبیرون آروباخویشتن همی ران، بایدکه فلان روزوقت چاشتگاه به سردره باشی آنجاکه لشکراست که بابک باسپاه به درآمده است وتراهمی چشم دارد. چون توفرازآیی بادرم، اوبیرون آید وباتوحرب کند.] <98> بابک غافل ازاین نقشه افشین وبوغا برکاروان خالی ازدرم حمله می کندونیروهای افشین نیزازپشت سربراوحمله می کنندوجنگ شدیدی می افتدکه بابک بادادن هزارنفرازنیروهای فداکارخود مجبوربه عقب نشینی می شود. بعدازآن به دستورافشین درم راازاردبیل آورده وبین قشون تقسیم می کنند. مخارج ایام جنگ افشین با بابک درروزیکه سوارمی شده ده هزاردرهم و درروزی که سوارنمی شد، پنج هزادرهم بود. <99> دراینجا باید توضیح مختصری درمورد مسافت اردبیل تا قلعه برزند که مقرّ قشون واردوی اصلی افشین بود بدهیم : ازاردبیل به قلعه نهرراتوضیح دادیم که حدود 28 کیلومتربود. ازقلعه نهرتا ارجق دومین مقرّ ( حفاظتی وتدارکاتی وهمچنین اطلاعاتی) حدود 17 کیلومترکه راهی بسیارخطرناک وصعب العبوربوده ومعروف به راه دوجاق می باشد. ازارجق به خش قدیم (به ضم اول) وقوشای فعلی حدود 25 کیلومتر وازخش ویاهمان قوشا تا برزندمقراصلی واردوی استراتژیک افشین 10 کیلومترمی باشد. که بطورمرتب توسط نیروهای بی شمارافشین محافظت می شد تا مورد تهاجم ودست برد واقع نشود. درهرکدام ازآنها افشین نیروهایی راگذاشته بودکه ازکاروانهای بین راه حفاظت ودیدبانی می کردند. ودرنتیجه ازتهاجم ناگهانی قوای بابک جلوگیری می کردند.افشین دراین رابطه توانست بعضی ازجاسوسان بابک راخریده وباخودهمراه کند.همین مسئله طول دادن جنگ بین افشین وبابک موجب بدبینی معتصم وسوء ظن های بعدی گردید. درحالیکه افشین بزرگترین نظامی عصرخودبوده وتمامی تاکتیکهای خودرا با تأنّی وبرنامه وهدف انتخاب واجرانموده است.وقبل ازاودهها فرمانده قدرتمند مثل حمیدطوسی قادرنشده اند بابک راشکست دهند. افشین وقتی که ازامنیّت ومحافظت قاطع این منطقه مطمئن می شود، تصمیم به پیشروی به طرف منطقه کوهستانی وبسیارخطرناک قره داغ وبذ می گیرد. بعدازاین موفقیت [سپاه وی(افشین) که یازده هزاربود. ایشان رایازده گروه کرد: پنج هزاربا بوغا به دره اندرشد، وبفرمودتاهرگروهی جداجدا می رفتندبه چشم دیداریک دیگرنزدیک برسرکوهها تنگ اندرهمی رفتندتاجایی که اگرکمین بینندیکدیگر راآگاه کنند. ] افشین روستای ده رود واقع در35 کیلومتری قلعه بذ رابه عنوان مقرّ قشون واردوگاه تدارکاتی خود انتخاب می کند وازآنجابه سوی اردوگاه بابک پیش می راند بدین ترتیب قشون بوغا وافشین به آهستگی به پیش می رفتند هرروزتنها اندکی ، شب چهارم دیگرازسرما وترس ازحمله قوای بابک قادربه پیشروی نشدندو[ لشکربرافشین برآشوفتندواوراگفتندتاکی داری مارابدین کوه اندر، مگربا بابک راست کردی که مارابدین کوهساراندرآری وبکشی. مارابه زمین فرودآرکه اگربابک مارابکشد برزمین دوست ترداریم که برسرکوه ازسرمابمیریم. افشین احتمال همی کردوایشان راگفت فردابشویم... ولی نیمه شب بابک با دوهزارمرد شبیخون آورد وبدان کوهها که افشین بوداندرآمد. وبه میان ایشان میلی بودازدوفرسنگ، وبرسرکوهها علمهای یکدیگرهمی دیدند.] درگیری های چندی بین قوای افشین وبابک روی می دهد ولی با انکه قوای افشین بیشترازقوای بابک بوده وی عقب نشینی نمی کند. یکی ازتاکتیکهای بابک پوشیدن جامه وبرداشتن بیرق دشمن بود تا آنها رافریب داده برآنها بطورناگهانی حمله کند. چندین درگیری بین نیروهای افشین و بابک روی میدهد بابک اردوگاهی درشش کیلومتری شرق کلیبرداشته این اردوگاه یکی دوبار بین نیروهای افشین وبابک دست بدست می شود ولی عاقبت نیروهای افشین مجبوربه عقب نشینی می شوند. بوغابه محض اطلاع ازاین درگیری بسوی بابک عازم می شود و ازطریق جنوب کوههای هوراند وسپس غرب آن وغرب کوه هشته سر وارد دره مقاس می شودولی وقتی که خبرشکست قشون افشین وعقب نشینی اورادرشرق کلیبرمی شنود برمی گردد. ولی دیگردیرشده بود، شبیخون بابک مهلت بازگشت به قشون خسته ودرمانده بوغا رانمی دهد. بابک قبلاًهنگام روزنیروی خودرابه دودسته تقسیم کرده بود، تاقدرت مانور بیشتری داشته باشد. وچون دربالای یک کوه برای همه نیروهای بوغا جا نبوده نیروهایش رابردوقسمت تقسیم کرده ودربالای دوکوه قرارمی گیرند. وشب ازترس شبیخون نیروی بابک بیدارمی مانندولی نزدیکیهای صبح نیروهای بوغا می خوابندو قشون بی باک وحرفه ای بابک که منطقه رانیزبخوبی می شناختند برآنهاحمله کرده وتقریباً بجزعده معدودی همه را ازدم تیغ می گذرانندوآنهاتاروماروکشته می شوند. شکست بوغا ازبابک، افشین راوادارمی کندکه فوراً نیروهای خودرابرداشته به طرف برزند و اردبیل عقب نشینی کند. وبوغاخودرابه سختی به پیش اومی رسانددرحالیکه برادرافشین به اسم فضل مجروح شده بود. دراین جنگ پسرجاویدان هم که اسیرنیروهای بوغا بود آزادمیشود. [چون زمستان (222هجری قمری) بگذشت بازافشین ازمعتصم سپاه خواست. معتصم ده هزارسواربفرستادبامردی نام وی جعفربن دیناربن عبدالله، سرهنگی بزرگ بوده بودازسرهنگان مأمون. واورابه لقب جعفرالخیاط خواندندی."معتصم " سوی قاسم بن علی الکرخی نامه کردتا اونیزباسپاه خویش سوی افشین رفت. ومعتصم افشین راگفت که من وسپاه ازبابک بازنگردیم تازنده است وتراجزاین کارنیست. ولشکرده خروارخسک آهنین(میخهای آهنی سه پهلو) فرستادکه چون لشکربه جایی فرود آینداین خسک گرداگردلشکربیفکنندتا ازشبیخون ایمن باشندوکنده نبایدکردن.(درهمین سال معتصم به افشین نامه فرستاد که بایدکاربابک راپیش گرفته وبه پایان رسانی) خبربه بابک رسیدکه جعفرخیاط باسپاه آمد.افسوس کردوگفت معتصم تادرزی خویش به حرب من فرستادبا اوکه ماندکه جامه دوزد.] <100> به علت همسایگی سرزمین آذربایجان باملک روم ، بابک نامه به تئوفیل بن میخاییل نوشته واوراازجنگ خودبا خلیفه وخالی ماندن نیروازپایتخت خبردادکه درنتیجه ملک روم باحمله به طرسوس نیروهای خلیفه راشکست داده آن شهرراویران کرد. وخلیفه بعداازاین مسئله نیروی صدهزارنفری فراهم کرده وبه روم حمله نمود. که ملک روم باشنیدن آن بدون درگیرشدن بانیروی خلیفه به پایتخت خودبازگشت. همینطورمعتصم ایناخ ترک رابه سی هزاردرم برای ارزاق لشکرمأمورکرد ودوباره بعدازانجام مأموریت خودبه بغدادبازگشت. دوباره [ افشین سپاه ازدراردبیل بیرون آوردوبیامدوهم بدان لشکرگاه خویش شدوبدانجافرودآورد. بابک سرهنگی باده هزارمردبه حرب اوفرستاد نام او آذین. ( به سکون ذ وفتح یاء ) مردی بودمبارزوحربی ازکوهها بیرون آمدوبردردره بنشست. وبا اوعیال بوداززنان وکودکان بسیار. وبابک همی گفت ایشان رابه حرب مبروایشان رابه حصاراندرکن. اوگفت من ازاین جهودان ترسم که عیال رابه حصاراندرکنم.] <101> همین بردن خانواده وکودکان باخود، کاردست آذین داد طوریکه به محض اینکه افشین ازآوردن زنان وکودکان باخبرشد ظفربن العلاء رابه دوهزارنفرجنگجوفرستاد تازنان وفرزندان قوای آذین رااسیرنمایند. با آنکه ازآن زنان وکودکان حدود هزارمردم جنگی دربالای کوهی حفاظت می کردندولی نیروی مدافع، ازظفرشکست خورده وزنان وکودکان اسیرظفرگردیدند. چون خبربه آذین رسیدبرای بازپس گیری زنان وکودکان شتافت هرچندتعدادی ازآنهارابازپس گرفت ولی به حمله قوای ارسالی دیگری به فرماندهی مظفربن کیدر به تعداد پنج هزارنفرتوسط افشین شکست خورده وبه طرف قلعه عقب نشست. ------------------------------------------------------------------- قلعه بذ درمحاصره بعدازعقب نشینی بابک ، افشین نیروهای خودرابرداشته دوباره برسردره آمد. و راه قلعه پیش گرفت. ولی معتصم یک نیروی تازه نفس سی هزارنفری وصدخروار خسک فرستاد. وبه افشین دستوردادکه قشونش ازدره هابروندولی نیروهای شناسایی ودلیلان وراهنمایان وجاسوسان پیشاپیش وبربالای کوه باشند تاهرگونه تحرکات بابک راخبردهندتا ازشبیخون درامان بمانند. افشین در سال 222 هجری قمری بلندی های کناره کلان رود رابه عنوان اردوگاه خود انتخاب کردزیراکه فاصله روستای ده رود تا کلیبر وقلعه بذ زیاد بود(35 کیلومتر) درحالیکه فاصله کلان رودوارتفاعات آن تا کلیبروقلعه بذ کمتربوده ودارای موقعیت مناسب استراتژیک است. ابن اثیر فاصله کلان رودتا بذ راچهارفرسخ یعنی 24 کیلومترثبت کرده است.دراین خصوص ابن اثیردقیقترین اطلاعات را ارائه داده است. <102> [وبابک ده هزارسواررابفرستاد. بابک شب برلشکرافشین شبیخون کردند. وافشین سپاه راتعبیه داشت وحرب کردند هردولشکرتاروز وافشین با ایشان بسیارحرب کردوازایشان بسیارکشت. ودیگران به هزیمت شدند سوی بابک به حصار وافشین هم بدین تعبیه سپاه برهرروزی دوسه فرسنگ تاروزدهم به سپاه بابک رسید.] <103> باگسترش نفوذ افشین درمنطقه وعقب نشینی نیروهای بابک به طرف قلعه بذ ، هم مانورنظامی وحملات بابک به قشون افشین کم می شودوهم اقدامات جاسوسان وخبررسانان وطرفداران بابک کارآیی خودراتاحدودزیادی ازدست می دهد وهمین مسئله باعث بی اطلاعی اوضاع توسط بابک می شود. [روزدیگرافشین سپاه پیشتربرد هم بدان راههای تنگ اندر تا بریک میل ازآن حصارفرودآمد وبفرمود محمدبن البعیث راکه ماراایدر روزگارشود.(درواقع راهنمای اصلی افشین اوبوده ونقش عمده ومهمی درسقوط بذ داشته است.) ماراکوهها بنگراستوار تاسپاهها رابرسر آن کوهها فرود آریم وآنجاکنده کنیم وهرروزبه درحصارحرب کنیم وشب رابه کنه بازآییم. محمد سه کوه بنگریست بزرگ واستوار، وافشین بفرمودتاکوهها بکندندودیوارهاکردندازسنگ همچون حصاراستوار، واندرآن کنده ها لشکرفرودآورد. ] <104> وبدین ترتیب افشین بانیروی سی الی پنجاه هزارنفری خود قلعه بذ رابه محاصره خوددرآورد. ازآنجایی که نیروهای افشین برفرازکوه اتراق کرده وجایشان رامحکم کرده بودند نیروهای بابک هرچندبرآنها شبیخون می زدندولی مأثّرنمی افتادوازسرناچاری به قلعه برمی گشتند. نیروهای افشین هم هرروزبرای تصرف قلعه به پای قلعه ودروازه می رفتندولی کاری ازپیش نبرده وبازمی گشتند."با افشین سرهنگی بودبزرگ واوازسرهنگان مأمون بوده بودومهتربخارابود، واورابخاراخدیو خواندندی. یک شب افشین اورابفرمودتا ازدیواربیرون شدوبه پایان آن کوهها پنهان شد، واوراگفت چون مردمان بابک بیایندوبازپس گردند توازآن سوی ایشان راپیش ای وما ازپس اندرآییم وبازپس گیریم. وهمچنان کردند، وآن شب ازمردمان بابک بسیاربکشتندبدین حیلت. وازشبیخون بترسیدندودیگرنیارستندکردن. وافشین (هم) هرروزی بامدادلشکربه درحصاربردی وچیزی نتوانستی کردن." <105> واین درحالی بودکه خرمدینان درقلعه شادی وپای کوبی می کردند. طبری ازچگونگی رقصیدن خرمدینان به صورت "پای کوفتن " آنها هنگام رقص نام می برد. واین پای کوبیدن خرمدینان زمانی بودکه برنیروهای افشین پیروزیهایی کسب می کردند.همانطوریکه می دانیم پای کوبیدن آذربایجانی ها هنگام رقص بسیارمعروف است وکمترملتی دراطراف یافت می شودکه هنگام رقصیدن پای بکوبند. واین امرتقریباً مختصّ ترکان آذربایجانی است. [پس بابک یک روزپیش ازآنکه افشین برنشست باسپاه ازحصاربیرون شدوگرداگردحصاربدان کوهها اندرکمین کردند. ودلیلان بیامدندوافشین رابگفتند. وافشین آن روزبه نزدیک حصاردورتربیستادکه هرروزی ایستادی. ودلیلان راگفت بنگرید که کمین گاه ایشان کجا است. هرچندطلب کردند نیافتند. شبانگاه بازگشتند. ودیگرروزبابک بیامدوبه جایی دیگر ایستاده بود بیستاد. ودلیلان فرستادبه طلب کمین گاه وعقبه ای برسرکوه بودوآنجا کمین گاه بود، افشین بخاراخدیوراگفت توبایاران برسرعقبه بایست تا ازآن راه کسی به سوی ما اندرنیاید که شایدبودن که برآن راه اندربه زیرعقبه کمین گاه بود. وهمچنان بودکه اواندیشیده بود. مردمان بابک به زیرعقبه اندرکمین کرده بودند. برآنکه چون افشین اندرگذردازعقبه ونزدیکی حصارفرودآیدایشان بدان راه عقبه اندرآیند. چون افشین بخاراخدیورابرسرعقبه به پای کردوآن راه بگرفت آن تدبیرایشان باطل شد. وهرروزی افشین همچنین کردی. ازبامداد بیامدی باسپاه برسرکوهها وتایک میل ازحصاربیستادی وبخاراخدیورابرسرعقبه به پای کردی. وایدون گفت که باید ماجایگاه کمین ایشان بدانیم وایشان راازآنجا برانیم. ماراازاین جایگاه پیشترنبایدشدن. وهرروزی پیش ازآن افشین بیامدی مردمان بابک ازکمینهابرعقبه گردآمدندی وکس جایگاه ایشان ندانستی، وچون افشین باسپاه بازگشتی، ایشان ازکمین گاه بازگشتندی وبازبه حصاراندررفتندی.] ولی گذشت زمان نیروهای بابک رابه تحلیل برده وآنها راخسته می کردودچارکمبود آذوقه وتجهیزات می شدند، درحالیکه برعکس آن نیروهای تازه نفسی برنیروهای افشین اضافه می شد وازطرف خلیفه به خوبی تدارک وپشتیبانی می شدند. [پس یک روزچون وقت بازگشتن سپاه بودبازگشت وبه آخرهمه جعفربن دیناربازگشتی. چون جعفرآن روزبازگشت وباوی مقدار سه هزارمردبودولختی باپس مانده، ازپس اومردمان حصارکمین بگشادندوسواری ده بیرون آمدندوبرمردمان جعفرزدند. مردمان جعفربازگشتندوحرب اندرگرفتند. وازحصارمردمان بابک نیزبیرون آمدندوباجعفروسپاهش حرب کردندتانمازدیگر. وبانگ برخاست وخبربه افشین شد. افشین باهمه سپاه بازگشت وبه جای خویش بیستاد.وجعفرازمردمان بابک بسیاربکشت وایشان رابه حصاراندرراند، ودرحصاربیستند. وجعفربازنگشت وهم بردرحصارحیلت کردوحرب درپیوست. وآن مردمان بابک که درکمین گاه بودند، خویشتن راازکمین گاه برعقبه آمدند. وبخاراخدیو هنوزبرعقبه بودباسپاه به حرب ایستادند. افشین پنج هزارمردبه مدد وی فرستادتاباکمین حرب کردند. پس جعفر کس فرستادکه تاریک شدونه وقت حرب کردن حصاراست. وجعفربازآمدبا آن سپاه. وافشین سه روزبالشکرگاه نجنبید وجاسوسان فرستادتابداندکه ازلشکربابک چند کم شدوبداندکه کمین کجاساختند. وسپاه ندانستندکه اوچرا بنشست.(ازآنجایی که افشین نمی توانسته کمین گاه آذین راپیداکند وازاین زاویه قشون وی ضربات شدیدی می خوردندوعلی رغم کثرت قوایشان نمی توانستند جنگ راخاتمه بدهند ونیروهای مطوعه نیزعلت صبروبردباری ونقشه کشی افشین رانمی دانستند، شروع به شایعه می کردندکه افشین با بابک دست یکی کرده است) وعلف تنگ شد. ومردمان مطوّعه پیش افشین شدند وبنالیدندکه ماراعلف وطعام نماند. افشین گفت هرکه ازشماصبرنتواندکردن بازگردید که بامن سپاه امیرالمؤمنین(؟) است وبه شما هیچ حاجت ندارم. ومن ازایدرنخواهم رفتن تابرف بگیرد. وسپاه سلطان بامن به سرماوگرماصبرهمی کنند، شمانتوانید صبرکردن. مردمان مطوّعه ازپیش افشین بیرون آمدندوگفتندافشین با بابک سرّ یکی دارد.] <106> [ افشین آگاه شد. دیگرروزحرب رابساخت وبرفت وبا آن سپاه برآن کوه بیستادکه جای اوبود. وبخاراخدیورابرسرآن عقبه به پای کرد تاراه کمین نگاه دارد. ومرجعفررابخواند وگفت بسم الله، سپاه پیش تست هرکه راخواهی باخویشتن ببرازسواروپیاده وتیراندازان، وحرب کن. جعفرگفت مرا یاران من تمام است ومن برایشان ایمنم، واگرمددباید بخواهم. وجعفربا یاران برفت به دره ها وبه درحصار، ومطوّعه راافشین بخواندوگفت هرسویی که شما خواهید ازحصاریک رکن بگیرید. وبودلف (العجلی) رابا ایشان بفرستاد وبرفتندایشان وفرازحرب شدند وحرب اندرپیوست به تیر وبه سنگ. وافشین درم بسیارسوی جعفرفرستاد وگفت هرکه ازیاران توکاری کندکه توآن رابپسندی، مشتی درم بدو ده؛ وبدره ای دیگرسوی بودلف فرستادواورانیزهمچنان بگفت، وسقا آن راگفت بایستید وآنجا مردمان راآب دهید. ومردمان بابک ازحصاربیرون آمدندوحرب کردندوتانمازدیگر بیستادند. وافشین با لشکربازگشت وبه لشکرگاه آمد ودو هفته آنجا ببودوحرب نکردوبفرمود تاعلف بیاوردندبسیارو تدبیرحرب همی اندیشید. تا اوراخبرآمدکه بردرحصارگروهی است. هرروزی بابک آن سرهنگ راکه نام وی آذین است باهمه سپاه بیرون همی فرستد وبابک به حصاراندرکس نمی گذارد. افشین دلیلان وجاسوسان بفرستادتا آن رادرست کردندوبدانستند. پس سپاه راآگاه کردکه فردا سحرگاه بسازیدتابه حرب شویم. پس چون نمازخفتن ببودهزارپیاده رابخواندازتیراندازان وایشان راعلمهای سیاه وگفت هم اکنون برویدهم به تاریکی وآنجاکه کمین گاه ایشان است ازآن سوی بریک میل به میان کوهها اندرکمین کنید، وچون بامداد آوازطبل مابشنوید علمها به پای کنیدوازآن سوی اندرآییدتاما ازاین سوی آذین رابه میان اندرگیریم. وایشان برفتندبادلیلان وزاد. چون نیم شب ببود سرهنگی رابخواند نام وی بشیرالفرغانی، و مردی حربی ومبارزبودوبا اوهزارمردفرغانه بود. وایشان رافرمودی که آنجاکه کمین گاه است یک میل ازآن سو بنشیندخاموش تابه بامدادکه من بیایم. وچنان برویدکه کس شمارانبیند. وبخاراخدیوراگفت ازپس جعفربایست. چون اوبه حرب مشغول شودتواورایاری کن. واحمدخلیل راوسرهنگان راازپس یکدیگربرسرکوهها به پای کرد. پس افشین کس فرستادکه فرغانیان ودلیلان بپراکنید بدین دره ها اندرزیرکوهها اندرکس بجویید. وفرغانیان برفتندتاچاشتگاه همی جستند. وقت چاشتگاه بیافتندآذین به کمین ایستاده به میان کوههاباهفت هزارمرد به سه گروه . وایشان باگروه بابک وآذین برآویختند . وخبربه افشین رسید. افشین جعفررابفرستادکه به حرب شوبایاران خویش. وازپس اوبخاراخدیو رابفرستاد باخیل خویش، وهرسرهنگی راهمی فرستادباسپاه ازپس یکدیگرتا آذین رامشغول کردند. وافشین باخاصّگان برجای همی بود.(نیروهای جعفرخیاط ومطوعه بیشترین ضربه هارابرقشون بابک ونیزدرتصرف شهربذ ایفا نمودند. وهمینطور سرکردگان دستگاه عبدالله بن طاهرنقش زیادی داشتندزیراکه عده ای ازآنها قبل ازسال ورودافشین به آذربایجان واردشده وسپس به امرمعتصم تحت فرماندهی افشین قرارگرفتند.) چون همه سپاه به حرب ایستادند. افشین بفرمودکه طبلها بزدند. چون آن سپاه پیاده که ایشان رانمازخفتن فرستاده بود بانگ طبل بشنیدند. دانستندکه افشین آمد. علمهابازکشیدند، وهم آنجاکه بودنداز پس حصاراندرطبل بزدندوباعلمها برسرکوه آمدند. وچون ایشان باطبل وعلم پدیدآمدند، افشین به جعفرکس فرستاد که آن کمین ما است مترسید که من ایشان رادوش فرستاده بودم تا امروزوقت حرب فرازآمدند. وآن سپاه کمین افشین فراحرب آذین حرب اندرگرفتند. وچون بابک دیدکه اوراازدوجانب به میان اندرگرفتند، دانست که کاراوبود. به حصارفرازآمدوگفت: یامسلمانان، افشین رابگوییدتافرازآیدتابا اوحدیث گویم. افشین برفت وفرازنزدیک دیوارحصارشد. بابک چون اوبدیداوراگفت: ایّها الامیر، مرازینهارده. افشین گفت: تو را زینهاردادم. و اگراین حدیث پیش ازاین بگفته بودی به بودی. واکنون چون امروزگفتی به که فردا. گفت: زنهارامیرالمؤمنین خواهم به خط ومهر او، ولیکن من به حصاراندرباشم تازنهارامیرامؤمنین نامه کنم ترا زنهانامه خواهم تاتوبیرون آیی. گفت: گروگان پسرمن است واوبا آذین است که حرب همی کنند، اوگروگان دهم . افشین اجابت کردوبازجای شد. وجعفرراکس فرستاد که کشتن نشود. وجعفروسپاه همه ازکشتن بازایستادند. وپسر بابک آنجا است اورامکشید که اوزینهارخواست. چون پسرش بکشید اواززینهارپشیمان شود. وجعفروسپاه همه ازکشتن بازایستادند. وپسربابک رابامردمان بسیاراسیرکردند وبه لشکرگاه شدندوقت نمازدیگر. (هدف بابک ازاین زینهار متوقف کردن کشتاریاران خودتوسط نیروهای افشین بوده است. ولی نیروهای افشین ازکشتارخوددست برنمی دارند) آن شب نامه نبشت به معتصم وخبرآن حرب وحال اوراآگاه کرد. وبابک را زینهارنامه خواست به خط ومهرمعتصم. وآن هزیمتیان بابک همه اندرآن کوههابپراکندندوکس به حصارنیامدند.]چون که راه برگشت نیروهای آذین به قلعه توسط نیروهای افشین مسدودشده بود. (ابوحنیفه دینوری دراخبارالطوال روزبیرون آمدن افشین رابه جنگی که ازآن جنگ، بابک فرارکردوبه دست سپاه معتصم افتادسه شنبه 27 شعبان 222 می نویسدوگوید درغره رمضان دژ بذ رابامنجنیق محاصره کردند وروزپنجشنبه 23 رمضان... سرانجام هنگامی که شهربذ راگرفتنددرکوی وبرزن شهرباسپاه عبدالله برادربابک جنگ کردند ... وسرانجام پس ازجنگهای بسیار، که درکوی و برزن شهربذ روی داد، بابک شکست خورد... ) <107> همانطوریکه می دانیم شعبان قبل ازرمضان است ونمی توانست جنگ مهمی بعدازفراربابک وعبدالله اتفاق افتاده باشد. بعدازواقعه تصرف قلعه بذ افشین همه خرمیان راکشت ودارایی وخانواده هایشان راگرفت. [چون شب اندرآمد بابک برگرفت ومقدارپنجاه مردبا اوبودند. درحصاربگشادوبیرون آمدوبرفت وازمیان آن کوهها بیرون شدسوی ارمینیه. وآنجا وادیها بودوبیشه هاودرختستانهای پیوسته باکوهها، چنانکه سواردرآنجانتوانستی شدن. بابک آنجا اندرشد. وبا آن همه که با اوبودندپنج تن آنجاشدند. یکی برادربابک نام اوعبدالله ودیگرسپاه سالارش نام اومعاویه، وسدیگرمولای بابک(غلام بابک) ودوزن: یکی زن بابک ودیگرمادرش. ودیگران همه ازوی بپراکندند.ودیگرروزافشین راخبرآمدکه بابک بگریخت. برنشست باسپاه، بیامدوبفرمود تاحصارویران کردند وکوشک ویران کردند.وسپاه راآنجا فرودآورد... <108> ویران کردن شهربابک رابه دست سپاهیان مهندس(کلغاریه) قیدکرده اند. تاریخ تاراج قلعه بذ رابطورعمده آدینه 18 رمضان 222=26 آوریل 837میلادی. ------------------------------------------------------------------------- گرفتاری بابک بعدازفراربابک ازقلعه، افشین فوراً به هرطرف آذربایجان ونیزارمنستان وبیلقان وآران کسانی رافرستادو برای اینکه تمام راه به روی بابک بسته شود، به تمام فرمانروایان وبطریقان وکوتوالان نامه نوشت.که بابک وبرادرش عبدالله ازبذ گریخته اند رهگذرآنها برشماست هرکه بابک رابگیردویاسرش را آورد صدهزاردرم جایزه خواهدداد.بیرون ازآنچه امیرالمومنین دهدش... (ومعتصم برای کسی که اورازنده گرفتارکندصدهزاردیناروبرای کسی که سرش رابیاوردنیمی ازآنراقرارداده بود... <109> درهمان نزدیکی جنگلی انبوه بوده که بابک ویارانش درآنجامخفی شده بودندتادرموقع مناسب ازآنجا فرارکنند به همان دلیل "افشین بفرمود تابنگریستند که ازآن درختستان ازکدام سو بیرون تواند شدن. پنج هزارمردگرد آن درختستان بگرفتندوبه جایی که ره بودآنجاسپاه بنشاند دویست گان وصدگان، وراهها استواربگرفت. وکس فرستاد تا آن لشکرطعام آوردند. وعلف برگفته بودوآنجابه درختستان صبرهمی کرد. چون روزدهم بود، معتصم زنهارنامه بفرستاد ومهرزرین برآنجانهاد. ورسم چنان بودکه هرنامه که اندرمهرخلیفه بودی بروی مهرزرین نهادی وافشین بدان شادشد. وپسربابک که اسیربود اورابخواند وگفت: من ازامیرالمؤمنین این امیدنداشتم ، اکنون این برگیروباکس من سوی پدرت شو. پسرش گفت: ایّها الامیر، من پیش اونیارم شدن که هرکجا مرابیندبکشدکه خویشتن راچرابه اسیری دادی، که اومراگفته بودکه اگراسیرشوی خویشتن رابکش. آن اسیران رابخواند وگفت: ازشماکیست که این زینهارنامه سوی اوبرد؟ گفتند: ما نیاریم بردن افشین گفت: اوبدین شادشود. گفتند: ایّها الامیر، تو اوراندانی مادانیم. گفت: چاره نیست واین راببایدبردن. دوتن رابفرستاد، یک تن ازاسیران ویک کس ازآن خویش. وزنهارنامه به دست ایشان بفرستاد.وپسرش راگفت: نامه کن. پسربدونامه کرد. که این زینهارنامه خلیفه به توآوردند. واگر به زینهاربیرون آیی ترا بهتربود ومارانیز. وایشان هردوتن برفتندوچون بدان درختستان اندرشدندآن نامه پسربدودادند. چون نامه پسربرخواندگفت: اونه پسرمن است ونه ازپشت من است وبه پیک سفارش کردتا به پسرش بگوید که[ توپسرمن نیستی ، اگرپسرمن بودی ، اسیرنمی گشتی زیراکه یک روزآزاده زیستن بهترازچهل سال زندگی دراسارت وتوأم با ذلت است.] وآن مردراکه آن نامه پسرش آورده بودگفت : توکه باشی که نامه آن سگ پیش من آری. شمشیربزدبه دست خویش واورابکشت. پس آن مردراکه افشین فرستاده بودگفت برووبگوی که این نامه مرابه کارنیست. پس آن مردازپیش وی بازگشت وازوی همی ترسیدتا ازدرختستان بیرون آمدوپیش افشین شد. وآن زینهارنامه بازآوردهمچنان به مهر. وآنچه دیده بودوشنیده همه بگفت. <110> آذر پسربابک ازشنیدن نام بابک به هیجان آمده وازغفلتی استفاده کرده وشمشیرسربازی رابدست آورده وبه شکم خودفروبرده وبه افشین می گوید: نمی گذارم افتخارکشتن پسربابک نصیب توشود. خلاصه جایی که بابک ویارانش مخفی شده بودندکاملاً تحت محاصره بودولی [گرداگردآن درختستان یک راه بودکه آنجا آب نبود، وآن سپاه که آنجا بودندبی آب نتوانستندآنجابودن. ] <111> به همان خاطروقتی که نتوانستندبی آب بماننددونفرازنگهبانان و جاسوس ودلیلان راآنجامأمورنمودندتا اگرکسی ازآن محل قصدخروج داشت به بقیه قشون خبردهدولی بعدازدوروزآن دونگهبان هنگام ظهرخوابشان بردوبابک [چون ایشان راخفته دید، خودبا آن پنج تن ازدرختستان بیرون آمدندوبرفتند.] <112> وچون نگهبانان ازاین مسئله آگاه شدندفوراً بقیه راخبردادند. [مهترشان دیودار بود ابوالساج وافشین پس ایشان برگرفتند. وبابک چون فرسنگی دو برفت چشمه ای آب پیش آمدش. برسرچشمه نشست. وسپاه اندرایشان رسید. چون ازدورسواران رابدید، بابک وغلام وبرادرش بجستندوبرفتند. وسپاه فراز چشمه بیامدندومعاویه وآن دوزن رابگرفتند وبه افشین فرستادند، وخودعقب بابک رفتند.(بعدازدستگیری این سه تن مادروهمسربابک ومعاویه دیگر هیچ صحبتی درموردسرنوشت آنها نمی شود. شاید به علت پیری آن دوزن اهمیتی به آنها داده نمی شودالبته کیاست ونقش رهبری آنهارادرجنبش خرمدینان وتأثیر دررشد وتکامل جنبش رانبایدازنظردورداشت.آنها اگردربین راه خودکشی کرده ویاکشته نشده باشند درجمع زنان اسیربوده اند.) وبابک به کوهی اندررفت که آنجا سواررا راه نبود. سپاه ازآنجا بازگشتند. وبابک آن شب بدان کوه اندربودوبا وی طعام نبود.] دراینجا بابک ازسرناچاری غلام راجهت خریدن طعام به هرقیمتی به سوی دهی می فرستد.[ ودهقان آن دیه مردی بودنام وی سهل بن سنباط، وازآن کسها بودکه بابک رامتابع بودند به مذهب. وافشین بدان دهقان نام کرده بودکه بابک راطلب کن وبگیر.] <113> بعدازآنکه غلام ازکشاورزی قدری نان می خردازفرط گرسنگی شروع به خوردن نان می کندولی دراین هنگام کشاورزی دیگراورامی بیندکه دارای سلاح است به همان خاطرترسیده وفوراً سهل راخبرمی کند. [دهقان بیامدوغلام رابشناخت. اوراگفت: بابک کجاست؟ گفت: اینک اندرمیان این کوهها است. گفت: با اوکیست؟ گفت: برادرش. گفت: مرابه نزدیک اوبر. غلام سهل راسوی بابک آورد. سهل چون بابک بدید، سوی بابک دوید ودست وپای وی بوسه داد، گفت: ای سیّد (!) کجاخواهی شدن؟ گفت: به زمین روم خواهم شدن سوی ملک الروم که مرابه وی عهداست که هرگاه که من سوی اوشوم مرابپذیردونصرت کند. سهل گفت: ای سیّد، اوباتوعهد آنگاه کردکه توپادشاه بودی باسپاه بسیار، وامروزچون تراتنها بیندوفانکند. بابک گفت: راست گویی. پس تدبیرچیست؟ سهل گفت: اگرنصیحت مراتهمت نکنی این جای حصنی است که ازآن محکم ترنیست وسلطان رابامن کارنیست ومرانشناسد. سوی من آی واین زمستان بباش تاما تدبیرکنیم، ومن تن وجان وخواسته فدای توکنم، واین همه دهقانان همه متابع تواند. ازایشان یاری خواهیم. وما ازبهرتو بهتریم ازسپاه روم. بابک گفت : راست گویی. وبرخاست بابرادرش وغلام با آن دهقان ازآن کوهها بیرون آمدوبه حصارسهل اندرشد.] <114> سهل فوراً کسی فرستاده وافشین راازواقعه خبردارمی کندتا اورازنده تحویل دهد. افشین نیزفردی راکه بابک رابخوبی می شناخته به پیش سهل فرستاد تا ازهویت واقعی بابک مطمئن شود. آن شخص به صورت طباخی درآمده وبابک راشناسایی می کند. ودراین حین برای احتیاط ، بابک ازسهل می خواهدکه برادرش عبدالله رابه جایی دیگربفرستد. [بابک سهل راگفت: برادرمن ایدرمدار، باشدکه ایدرگمان برندیا کسی بداندوایدرآیند، ماهردوهلاک شویم، اورابه حصاری دیگرفرست تا اگرازمایکی هلاک شود، یکی زنده بماند. سهل مرعبدالله رابه حصاردیگرفرستادسوی دهقانی.] <115> این مسئله نشان می دهدکه رابطه ای بسیارمحکم واستواربین بابک وبرادرش عبدالله درکاربوده واحتمالاً اوراجانشین خودمی دانسته است، طوریکه نبودخود، اورا مستحق رهبری جنبش خرمدینان آذربایجان درمقابل اشغالگران عباسی می دانسته است. پس [افشین دوسرهنگ رابفرستادباهریکی هزار، یکی محمدبن یوسف ودیگریوزباره،] وبه آنهادستوردادکه تحت فرمان سهل باشند. وآنها دریک فرسنگی حصارسهل توقف کرده کسی پیش وی فرستادند. سهل به بهانه ای بابک رابه شکاربرده ودرضمن شکاراوراتحویل فرستادگان افشین داد. [بابک مرسهل راگفت: ای بی وفای کذی وکذی، ارزان فروختی مرابدین جهودان. واورادشنام داد] <116> آنگاه بعدازبردن بابک به پیش افشین وی کسی رافرستادتابرادرش عبدالله رانیزگرفته پیشش بیاوردند. بعدازآن افشین فوراً نامه نوشته وگرفتارشدن بابک وبرادرش رابه معتصم خبرداد. ---------------------------------------------------------------------- بابک وبرادرش عبدالله قطعه قطعه می شوند! [معتصم بفرمودکه هردو رابیارید. افشین باسپاه بازگشت ... وافشین رامعتصم به هرمنزلی خلعتی ازنوفرستادی وهردم کرامتی وعطیتی فرمودی.] فزونی استرابادی درکتاب بحیره می گوید: [ پس ازگرفتاری بابک، معتصم چنان درکاروی دلبستگی داشت که مأمورانی که درراه سامره تاعقبه حلوان گماشته بوددرچهارشبانه روزمکاتیب افشین را ازآذربایجان به سامره می بردند.] <117> مسعودی درمروج الذهب می گوید: [افشین با بابک وسپاه خودبه سرمن رای رسیدو هارون بن معتصم وخاندان خلیفه به پیشبازافشین رفتند ومردان دولت نیزبه دیداروی شتافتدودرجایگاه معروف بقاطول، درپنج فرسنگی سامرا، فرودآمدوفیل نزداوفرستادند واین فیل رایکی ازشاهان هندبرای مأمون فرستاده بود وفیل درشتی بودکه به دیبای سرخ وسبز وگوناگون حریررنگارنگ آراسته بودندوبا این فیل ماده شتربزرگ نجیبی هم بودکه به همان گونه آرایش داده بودند. افشین رادراعه ای فرستادندازدیبای سرخ زربفت وسینه اش به گوناگون یاقوت وگوهرمرصع بودونیزدراعه ای دیگرکه اندکی ازآن پست تربودوکلاه بزرگی برنس مانند که نگین هاداشت به رنگهای گوناگون ودرّوگوهربسیاربرآن دوخته بودند. افشین، دراعه بهتررابه بابک پوشانیدوآن دیگررادرتن برادرش کردوکلاه رابرسربابک گذاشت وکلاهی مانندآن برسربرادرش نهاد. <118> یکی ازروزهای نیمه زمستان سال 223 هجری قمری(سوم ژانویه 838 میلادی) بود. بابک رابه همراه برادرش عبدالله درمیان برف وسرما به سامره بردند. وآن روزکه بابک رابه سامره اندرآوردند، روزپنجشنبه بود (دو ویا) سه روزشده ازماه صفر. وروزدوشنبه معتصم بارداد. وهمه سپاه سماطین(یعنی به دو ردیف صف بستن) بزدوفرمود تا بابک راازخانه افشین برپیل نشانده پیش معتصم آوردند تا همه خلق خردوبزرگ او را بدیدند. پس بردرمعتصم، پیل فرودگرفتند وپیش اوبردند. درمقرخلیفه معتصم، شیخ اسماعیل الکندی فیلسوف درسمت خلیفه نشسته بود. وقتی که معتصم شمشیربابک رادر روزقتل وی به دست گرفت نوشته بابک رابرروی تیغه شمشیردیدکه : [ ای دلاور، اگرشمشیردرنیام خواهی کرد، همان بهترکه دست به تیغه اش نبری! ] به جلاد فرمان قتل بابک راصادرکرد. تمامی مورخان برمقاومت خارق العاده بابک وبرادرش عبدالله درمقابل مرگ اقرارنموده اند. مثلاً ابن جوزی گفته: [برادربابک به اوگفت : ای بابک، توکاری کردی که کسی نکرد واینک تابی بیاورکه کسی نیاورده است . به اوگفت : به زودی تاب مراخواهی دید. ] نوکران ابتدا [ بابک رابرهنه کردند، خدمتگزاران آنچه آرایش با اوبودازاوکندند، ] [ومعتصم بفرمود تا جرّاحان رابیاوردند] [پس معتصم فرمان داد که دودستش رادرحضوروی ببرندوآغازکردنددست راست بابک راببرند و خون راگرفت وبه روی خودمالید وبخندید وبه مردمان چنین نمودکه اوراازآن المی نیست وروح اوازآن جراحت المی ندارد. معتصم گفت : ازاوبپرسید که چرااین کارراکرد؟ ازاوپرسیدند،بابک گفت : به خلیفه بگویید، توفرمان دادی چهاراندام مراببرند ودردل خوداندیشه کشتن من داری وشک نیست که ازاین کارنمی گردی وخون مرامی ریزی وگردنم رامی زنی. می ترسم که خون ازمن برود وروی من زردنماید وبپندارندکه ازمرگ هراسانم وآن راازرفتن خون ندانند. من روی خودرابه خون آغشتم که زردی آن آشکارنشود. وهمین کاربادست چپ خودکرد.بارسوم پاهایش رابریدند... و وی بامچ دست های بریده اش رابه روی خودمی زد ومعتصم شمشیرزن رافرمان دادکه شمشیررادرمیان دودنده هایش پایین ترازدل فروببرد تا آنکه بیشتر شکنجه ببیند واواین کار راکرد. وشکمش بشکافتند.وچهاراندامش رادرشکمش جای دادند. سپس فرمان دادگلویش رابریده سرش راجداکنند، اندامهایش راباتنهایش پیوستند، [ولی وقتی که معتصم چشم روی تیغه شمشیربابک نگاه داشت وآنگاه درمانده وبی تکلیف سرش رامیان دودست گرفت وروی تختش نشست، نه ، نه ، هیچ پیروزی نصیب من نشد، من نتوانستم بابک رادرهم بشکنم، سرازتنش جداکردم. جانش راگرفتم، بابک دربذ شکست خورد، اما دراینجا، درقصرجوسق سامره، اومراشکست داد.] <119> پس "معتصم" فرمودتاپوست گاوی باشاخ ها بیاورند هم چنان تازه، بابک ...رادرمیان پوست گرفتند، چنانکه هردوشاخ گاوبربناگوش اوبود. دروی دوختندوپوست خشک شد، وبه دارکشیدند وتنش رابرچوبی بلند درپایان آبادی سامرا بردارکشیدندزیراکه دردلهای مردم جای داشت وکارش بالاگرفته بودکه خلافت راازمیان ببرد. <120> وجایگاه آن تا کنون مشهوراست ومعروف به چوب بابک (خشیة بابک ویا کنیسه بابک) سپس سرش رابه مدینة السلام(بغداد) بردندوبرپل افراشتندوسرش به همه پادشاهیهای عراق بگردانیدند. وآنگاه به خراسان فرستاد سوی عبدالله بن طاهرتاگردهمه شهرها وروستاهای خراسان بگردانید. آنگه درهرشهری وروستایی گرداندند زیراکه دردلهای مردم ازپیشرفت کاروی وبلندی پایگاه او وبسیاری لشکریانش وچیرگی اودربرانداختن پادشاهی ودگرگون کردن مردم وتبدیل ایشان جای داشت. وبه قول عده ای به نیشابوربه دارکردند. [وبرادرش عبدالله را، معتصم به سوی بغدادفرستادنزدیک اسحاق بن ابراهیم که امیربغدادبود، وفرمود که اوراهمچنان بکشند که برادرش (بابک را). دست وپاهای اوراببریدندعبدالله هیچ حرف نزد اورابکشتند وایشان نا له ای وشکایتی نکردند... وبه نزدیک جسربغدادبه دارکردند. وهمچنان همی بودتاروزگارپادشاهی معتصم بگذشت.] <121> بنابرنوشته ابوالقاسم کاشانی درزبدة التواریخ : [اورا(بابک را) بابرادروجمعی یاران بسوزانیدند.] احتمالاً این کارمدتها بعدبوده که آثاری وقبری ازآنها بجای نماند. معجم البلدان ومراضد الاطلاع خبرمی دهدکه : معتصم اورابکشت ... وجسدش رادرکوچه های بغداد درروی خاک کشیند.ص238 ازشواهد(نحوه دستگیری وقتل) برمی آیدکه عبدالله برادربابک نیزدارای اهمیت زیادی بوده ودرشجاعت وبردباری ازبابک کم نداشته است. آیا با قتل بابک وعبدالله ویاران آنها خون سرخ آنها ازقلیان وجوشش ایستاد؟ آیا ارواح آنها نیزهمچون اجسادشان مچله شده وبه زنجیرها کشیده شدند؟ بابک هنگام مرگ حدود42 سال داشته ومادرش هنگام گرفتاری بابک زنده بوده ودرحدود60 سال داشته است. عبدالله نیزاحتمالاً 40 ساله بوده است. بعضی شعرای عرب دروصف بابک بربالای دارشعرسروده اند. ازجمله آنها شعری توسط یکی اززنان دروصف بابک برسر دار سروده شده که نشان ازعظمت بابک حتی برسر داراست. کسانی که ازفرزندان بابک وخانواده اش به دست افشین افتادند هفده مرد وبیست وسه زن بودند. <122> [افشین سه هزاروسیصدونه اسیرآورده بود. معتصم بفرمودتامسلمانی برایشان عرضه کردند. هرکه می پذیرفت وازمذهب بابک بازمی گشت رهامی کردند واگرنه می فرمودکشتن وآن روزکه افشین به حصاربابک اندرشدآنجا اسیران یافت بسیارکه بابک آورده بود، ازمسلمانان هزاروسیصدتن، همه رها کردونفقات داد، تابه شهرخویش رفتندوپسران ودختران، آنکه خردبودندجمله هفت پسرودختربودند، همه ازآن زنان که اسیرآورده بودندودرپیش معتصم برپای کردند. پس معتصم ایشان رابه خانها بازفرستادوخواست که فرزندان بابک رابکشید. احمدبن ابی داود القاضی حاضربود،گفت : برایشان کشتن نیست. معتصم هرکودکی به مادرخویش بازداد. ] <123> بله [افشین ازاین پیروزی زیاد مست نمی ماند. به زودی معتصم اورابه بهانه ای گرفتارنموده درزندان سامره به بندمی کشد. تاروزی فرمان قتلش داده شود. --------------------------------------------------------------------- عاقبت خائنین وحامیان دشمن مسعودی می گوید: [گرفتاری وکشته شدن بابک اورا(افشین را) آمدنکرد وناشگونی این واقعه سرانجام اوراهم گرفت وکاری که بابک کرده بودگریبان گیر وی شد. هرچندکه درخفابا بابک همداستان بود، چنانکه خاش برادروی درنامه ای که به کوهیاربرادرمازیارنوشته بودمیگفت که : این دین سفید(دین سپیدجامگان ومبیضه) راجزمن وتو وبابک دیگرکسی یاری نکرد. اما بابک ازنادانی(؟) خویشتن رابه کشتن دادومن بسیارکوشیدم ازمرگش به جهانم ازپیش نرفت ونادانی وی رابه چاه افکند. با این همه افشین به امیداین که اندیشه های خودرا پیش ببردوی رابه کشتن دادوبه حیلت براودست یافت وچندی نکشیدکه افشین خود درماه شعبان 226 درزندان معتصم ازگرسنگی مرد.] <124> بعدازمرگ افشین اورابردارزده وسپس می سوزانند. ص187 منتظم گوینددرزندان به افشین انگورزهرآلود می آورندتابخورد وبمیرد، ولی چون افشین می فهمدازخوردن خودداری می کند. به همان خاطرمعتصم دستورمی دهدتا لحظه مرگ به افشین چیزی ندهندتابمیرد. واودرزندان آنقدرگرسنه می ماندتابمیرد. بعدازکشتن بابک وبرادرش ، شکست دادن مازیارحاکم طبرستان که با بابک همکاری دورونزدیکی داشت آسان شد. تا اینکه در226 هجری مطابق با840 میلادی مازیاررابه سامرا آورده واوراحبس کردندواواعتراف نمودبه اینکه افشین با اومکاتبه نموده واورا بر مخالفت ترغیب نموده که بعدها چهارصدوپنجاه تازیانه به اوزدند واوپس ازتازیانه آب طلبیده خورد وبمرد، بعدازآن گویندکه معتصم برافشین غضب نموده اوراحبس کرد. <125> هدف افشین بازگشت به خانه پدری دراسروشنه درماوراء النهر وبه دست گرفتن سرزمین پدران بودوچون عبدالله ابن طاهرحکمرانی خراسان داشت واوراازاین اندیشه مانع بودوپسرعم پدرش اسحق بن ابراهیم بن مصعب امیربغدادویکی ازمتنفذترین مردان دربارمعتصم بود ووی نیز رقیب زورمند افشین به شمارمی رفت. <126> [افشین هرچیزی که ازولایت اوگردآمدی به خانه خویش فرستادی به اسروشنه.] <127> عبدالله طاهرازاین جریان آگاه شد وبه معتصم نوشت. و اوروزی پنجاه نفررادراین رابطه بامال بسیارگرفت. وبدبینی علیه افشین پیش معتصم زیادترشد. تا اینکه افشین راگرفتندومی خواستندبه اوزهربخورانندبا انگور، که افشین فهمیدونخورد. [معتصم رابگفتند. فرمودکه ازاوطعام بازگیرید. بازگرفتندتا ازگرسنگی بمرد. وچون اوبمرد پسرش رابیاوردندومطالبه همی کردندتا همه خواسته هابستدند. واین به سال دویست وبیست وشش(226) بود.] <128> [ودراخباررؤسا خواندم که اشناس واوراافشین خواندندی ازجنگ بابک خرمدین چون بپرداخت وفتح برآمد وبه بغدادرسید، معتصم امیرالمومنین رضی الله عنه فرمود مرتبه داران راکه چنان بایدکه چون اشناس بدرگاه آیدهمگان اورا ازاسب پیاده شوندودرپیش اوبروندتا آنگاه بمن رسد. حسن سهل با بزرگی یی که اورابود درروزگارخویش، مر اشناس راپیاده شد، حاجبش اورادیدکه میرفت وپایهایش درهم میآویخت، بگریست وحسن بدید وچیزی نگفت. چون بخانه بازآمد حاجب راگفت چرامیگریستی؟ گفت ترابدان حال نمی توانستم دید...] <129> [احمدبن ابی دواد(به ضم دال) با قاضی قضاتی که داشت ازوزیران روزگارمحتشم تربودوسه خلیفه راخدمت کرد. وی با افشین اختلاف داشته وازاوبدتربودلف(به ضم دال وفتح لام) با افشین درتضادشدیدی بوده اندطوریکه معتصم به افشین می گوید که حالاکه دوست داری بودلف رابکش. (به خاطرخدماتی که افشین به معتصم کرده بود وبخاطربدگویی هایی که بودلف العجلی فرمانده مطوّعه درجنگ با بابک برعلیه افشین گفته بود) ولی معتصم بزودی بنابرواستگی احمدبن ابی دواد ازگفته پشیمان شده واحمدرامأموراستخلاص وی می کند. واحمدنیزباهزاردوزوکلک بودلف راازدست افشین بیرون می آورد. وبدنبال آن دووچندین فرد دیگردسیسه چینی کرده وافشین راازچشم معتصم می اندازندودرنهایت معتصم دستورقتل افشین رامی دهد. <130> ابودلف یکی ازاصحاب نزدیک امین بود ولی مدتی بعدازقتل وی درحالیکه برجان خود بیم داشت به پیشگاه مأمون مشرف شد، مأمون اورابه اکرام پذیرفت وازآن پس ازجمله اطرافیان مأمون گردید. وامّا درمورد محمدبن بعیث: یعقوبی درذکر دوران خلافت جعفرمتوکل(232- 247 هجری قمری) ودرصحبت ازدستگیری محمدبن بعیث حاکم مرند، به دستگیری یحیی بن روّاد نیزاشاره کرده که : [محمدبن بعیث به ناحیه ای ازآذربایجان به نام مرند مستولی بود، پس حمدویة ابن علی، عامل آذربایجان با وی درافتاد... پس اورابه دربارخلیفه فرستاد... بعدازمدتی بعیث به مرندمی گریزد ودرجنگی با حمدویة پیروزشده واورامی کشد... ولی درجنگ با بوغای صغیر شکست خورده ودوباره به دربارخلیفه فرستاده می شود...<131> کسروی نیزگرفتاری وی راتأییدمی کند. مدتی ازمحمد بن بعیث خبری نمی شودتا اینکه درسال 234 اورادرزندان می بینیم. ودراین سال وی به مرند فرارمی کند. ولی دوباره گرفتارشده وبه دربارمتوکل فرستاده می شودودربند وزنجیرمی افتد. چه طبری وابن اثیرهردو می نویسندکه زنجیری به گردنش زده بودندکه صد رطل سنگینی آن بود واوپیوسته سرنگون بودتایک ماه نگذشت که درگذشت. <132> وامّا سنباط یا سمباط ویا سنباد پسر آشوت اول، نخستین پادشاه سلسله باگراتی یا پاگراتی وپدرش آشوت ازسال 806 تا826 میلادی مطابق با190 تا 211 هجری قمری به فرمان هارون الرشید حکمرانی ارمنستان یافته وخاندان باگراتی راتأسیس کرد. این آشوت راارمنیان مساکر به معنی گوشت خوارلقب داده اند... (پسرش نیزخائن ومهمان کش باید باشد) سنباط بعدازتحویل خائنانه بابک به افشین، کارش بالامی گیرد،(وبا پولی که ازافشین ومعتصم بابت تحویل ناجوانمردانه بابک بدانها گرفته بودقشونی ترتیب داده وبرعلیه خودمسامانان آشوب برپا نمود.) ولی این مسئله زیاد دوام نمی آورد... چون حکمران بین النهرین احمدبرناحیه تارن چیره شد، به افشین آگهی رسید وی نیزبه ارمنستان حمله برده پیروزشد. دراین فتح ملکه ارمنستان و زن موشیغ ولیعهد وچندتن دیگرازشاهزادگان ارمنی رابه اسیری به شهر دبیل(دوین) بردوسمبات ناچارشد که نه تنها برادرزاده اش راکه او هم سمبات نام داشت ، بلکه پسرش آشوت راهم به افشین تسلیم کند وناچار دختربرادرش شاپوه رانیزبه زنی به افشین داد! ولی افشین به این راضی نبود ومی خواست دوباره به ارمنستان بتازد که درهمین میان روزگارش سرآمد. <133> ارامنه که روزی برعلیه بابک باقوای معتصم همکاری کرده واوراتسلیم افشین ساختند، درنهایت پاداش آنرادریافتند.همین سنباط درسال ورود افشین به آذربایجان تحت حمایت قشون بابک با محمدبن سلیمان ازدی سمرقندی نماینده افشین درآن طرف رودآراز جنگیده وبراوپیروزشده بود. [ سخت گیری بوغا فرمانده لشکریان خلیفه که با همدستان پیشین خودکرد وبه تبعید همه شاهزادگان ارمنی به بین النهرین (سال 854میلادی) انجامید. ص144 نفیسی . چون بوغا تفلیس رادر852 گرفت واموال امیران ترسا(خاصه ارمنیان) رابه گمان اینکه با وی درستیزند تاراج کرد. <134> بله [ عبدالله بن طاهر، مازیار را و افشین، بابک را به دم تیغ خلیفه می سپارد ومؤبد ایران، افشین رابه سوی مرگ رهنمون می گردد. برمکیان هرصبح وشام به نمایندگی ازطرف مردم ایران- بلکه به نمایندگی ازطرف مردم کل جهان- پای خلیفه رابوسه می زدند که مبادا دست مبارک خلیفه راآلوده کنند.] <135> زیراکه آنها هرچه بودند وهرطوردریوزگی می کردند تامدت زیادتری راازخان نعمت خلفا که برای آنها هم گسترده بودندبهره ببرند بالاخره اجدادشان مجوس بودند. وبرآنها اعتمادی نبود. چطوریکه برمازیاروافشین اعتمادنشد. طاهریان وبرمکیان وابومسلمها وسهل ها وافشین ها وسنباط ها و ابن بعیث ها وغیره وغیره که هرکدام درخیانت گوی سبقت را ازیکدیگرمی ربودند، جان نثاری مزدورانه خودراثابت نمودند،عاقبت کارشان چیزی غیرازمرگ نبود، حالابرخی زود وبعضی دیر، ونفرین ابدی رانثارخودکردند. وعجبب اینجاست که تاریخ نویسان بی مایه عصرپهلوی که درکندوکاو زوایای تاریخ خود چیزی وکسی بجز سلسله طاهریان راکه بامزدوری خلفا به قدرت رسیده بودند، ویا ابومسلم که درخدمتگزاری جانانه ، جان خودرانثارارباب سلطه گرواشغال گر ازدست داد پیدانمی کنند ازآنها برای ملت من درآوردی خودقهرمانان ملی دست وپا می کنند.ولی مردانی مثل بابک وعبدالله وآذین وشیرزنانی مثل برومید و خرمه نامشان تا ابدزنده ماند وخودرا دردل تاریخ ثبت نمودند. زیراکه هیچ احتیاجی به قهرمان تراشی ازآنها نیست چون که آنهابا خون خود ونحوه مرگ خویش، خودراجاویدانه تاریخ نموده اندچطوریکه بابک خودراجاویدمی دانست وآنهم نه جسم خودبلکه روح خودویاد ونام خودرا؛ چطوریکه بعدازگذشت 1200 سال ازآن واقعه امروزجوانان آذربایجان مبارزات ضد اشغالگرانه ومرگ قهرمانه اوراسرمشق زندگی خودنموده ویاد اوراگرامی می دارند. ----------------------------------------------------------------- پایان کارخرمدینان پایان کارخرمدینان درست معلوم نیست. ، چه قطعاً پس ازکشته شدن بابک وبرچیده شدن دستگاه وی درآذربایجان نابودنشده اند ودرزمانهای بعدی نیزگاهی برخاسته اند، چنانکه درزمان واثق بالله (227- 232) باردیگربیرون آمده اند. <136> درآغازقرن ششم محمدعوفی درجوامع الحکایات به قیام خرم دینان درزمان مسترشد بالله (512- 529) اشاره می کندکه مرکزقیامشان آذربایجان بوده است. مسترشد ازجهت جهاد وقطع فساد(؟) ایشان به نفس خود حرکت فرمودوبالشکر جرّار به طرف آذربایجان رفت وطایفه ای ازملاحده ناگاه بروی پیداشدند واورابگرفتند وکارد زدند وهلاک کردند...] <137> درتداوم نهضت خرمدینان ابوعلی مسکویه درتجارب الامم درحوادث سال 321 می گوید: علی بن بویه که مرادعمادالدوله ابوالحسن علی بن شجاع بویه(320- 338) پادشاه معروف آل بویه باشد درسال 321 قلاعی راکه به دست خرمیان دراطراف شهرکرج بودگرفت. بدین گونه خرمیان درسال 321 ونود وسه سال پس ازبرافتادن بابک بازدرکرج بوده اند... سالهای متمادی بعدازآن نیزازخرمیان وشورش آنها صحبت شده است. درزمان مسترشد بالله (512- 529) بازخرمیان درآذربایجان بوده اند ودرآنجاقیام می کرده اند. بدین گونه تا278 سال پس ازپایان کاربابک خرم دینان آذربایجان هنوزبرخلفای بغدادبرمی خاسته اند. <138> حتی تا اواسط قرن ششم هجری ، هنوزخرمدینان درهمان کوهستان بذ درآذربایجان بوده اند. <139> آیا بعدازقرنهای متمادی ، روح پرفتوح بابک ، قهرمان ملی آذربایجان ، برشهپرجاویدانگی ، برقلّه های سربه فلک کشیده سرزمین آتش وعشق ، سوارنیست؟ ---------------------------------- منابع 1- تاریخ وجغرافیای ارسباران = حسین دوستی و قلعه های تاریخی آذربایجان= بهروز خاماچی 2- همان. 3- خاماچی، ص 55 و56 4- خاماچی ودوستی وبابک اونودولماز ایگید قهرمانیمیز = محمدرضا نصیریان. 5- بابک خرم دین = سعید نفیسی ص 116 6- همان، ص172 7- مرآت البلدان = اعتماد السلطنه ص242و246 و292و293 8- خاماچی ص68 9- نفیسی ص34 10- دوستی ص 62 11- نفیسی ص 181 12- نصیریان ص 47 13- 14- 15- آذربایجان درسیرتاریخ ایران = رحیم رئیس نیا جلد 3 - ص 353 الی 358 16- تاریخ تبریز= مجیدزاد عموزین الدینی ص 67 17- 18- رئیس نیا ص358و360 19- نشریه آوای اردبیل – مقاله نقدی برکتاب اردبیل نوشته جعفرمحمدی 20 الی 29 – رضوی ص 13و140و162و18و30 47و129و102و109و110 30- نفیسی ص15و16 31- رضوی ص36 32- نفیسی ص 19 33- رضوی ص145 34- نفیسی ص 21 35- مرآت البلدان ص 238 36 الی 40 نفیسی ص 21 و23و 24و 27و 27 41و 42- رضوی ص 162و161 43- نفیسی ص12 44- رضوی ص 250 45- نفیسی ص12 46- نصیریان 47 و 48- خاماچی ص 47 و62و63 49و 50 - نفیسی ص 62و125 51- خاماچی ص 59 52- رضوی ص 243 53- بابک – نوشته : جلال برگشاد مترجم : رحیم رئیس نیا. 54- تاریخ تبریز ص 74و 75 55- نفیسی ص 9 56- خاماچی ص66 57- دوستی ص82 58- خاماچی ص 66 و 67 59- رضوی ص 277 60- خاماچی ص 60 61- نگاه کنید: رضوی 62- نفیسی ص 36 الی 38 63- تاریخنامه طبری ، گردانیده بلعمی ، تصحیح : محمدروشن ص 1257 64- نفیسی ص72 65 و 66 - تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، تصحیح : دکترمحمد اسماعیل رضوانی ص176و177 67- نفیسی ص 50 68 و 69 - تاریخ منتظم ناصری ص 178و180 70 و 71 - نفیسی ص48 و 49 72- و73 – تاریخ تبریز ص 75و76 74- رضوی ص294 75 و76 – نفیسی ص 53 77- تاریخ منتظم ناصری ص 182 و183 78- نفیسی ص 54 79- تاریخ منتظم ناصری ص 184 و185 80- رضوی ص 338 81- نفیسی ص 104 82- طبری جلد 2 ص 1254 الی 1256 83- رضوی ص 197 84- طبری ج 2 ص 1257و1258 85- شهریاران گمنام – احمدکسروی ص158 86و87- رضوی ص 202 و203 و206 88- خاماچی ص 76 89- رضوی ص 168 90 و 91 و92- خاماچی ص 80و81 و85 93 و 94 – نفیسی ص 102 84 95- رضوی ص295 96 و97 و98 – طبری ص 1258و 1259 و1260 99- تاریخ منتظم ناصری ص186 100 و 101 طبری ج2 ص 1263 و1264 102- رضوی ص 218 103 الی 106 – طبری ج 2 ص 1264 الی 1268 107- نفیسی ص 113 108 طبری ج 2 ص 1268 الی 1270 109- نفیسی ص 101 و102 110 الی 116 – طبری ج 2 ص 1271 و1274 117 و118 – نفیسی ص 128 و129و 130 119- خاماچی ص132 120 – نفیسی ص131 121- طبری ج 2 ص 1275 122- طبری 123 و124 – نفیسی ص 122 و 133 125- تاریخ منتظم ناصری ص 187 126- نفیسی ص 39 و40 127و 128 – طبری ج 2 ص 1276 و1277 129 و 130 - تاریخ بیهقی – خواجه ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی دبیر- تصحیح : دکترعلی اکبرفیاض. 131- تاریخ تبریز ص 76 132- کسروی ص 160 133 و134- نفیسی ص 116 الی 121 و144 و151 135- رضوی ص 22 136 و 137 و138- نفیسی ص 17 و18 135 139- خاماچی ص 60  
 
 
از مباحث فرهنگ و سياست و جامعه 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان تاریخ تحلیلی ظهوروسقوط رضاخان میرپنج 
نويسنده م - ج . 
زمان 5/31/2005 9:10:03 AM 
متن تاریخ تحلیلی ظهور و سقوط رضا خان میر پنج تحولات بین المللی در دوران سلاطین قاجار فاصله عمیقی را بین ممالک شرق و غرب ایجاد کرد . رشد و ترقی صنایع در غرب و اصلاحات سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی قابل مقایسه با شرق عقب مانده نبود . فرمانروایان حاکم برایران نه فکر شان ونه امکاناتشان ونه روابط وسیستم حاکم بر جامعه و دولت ، هیچکدام زمینه مناسب ومساعدی برای رقابت با جهان غرب نبودند . یعنی در واقع با توجه بر اینکه سیستم سیاسی حاکم بر ایران در عهد قاجار یک سیستم استبدادی وارباب رعیتی بود امکان رشد وتوان رقابت با همسایه شمالی وجنوبی نداشته است . جنگ ایران و روسیه از لحاظ مالی کشور را به تحلیل برد وآذربایجان به عنوان غنی ترین و ثروتمندترین ایالت ایران که در خط مقدم جبهه جنگ بود بیشترین خسارتها را دید وولایت شمالی رود ارس ضمیمه روسیه تزاری گردید و از نفوذ مادی ومعنوی آذربایجان تا میزان زیادی کاست وزمینه را برای قدرت یابی آریستوکراسی مرکز گرا فراهم نموده وجمعیت ، ثروت و قدرت آنرا به تقلیل برد. هرچند که در انقلاب مشروطیت نشان داد که هنوز حرف اول را در کشور می زند . در حالیکه جمعیت کشور زیاد ترشده و دربار ودولت متکی بر استبداد توسعه کمی می یافت ولی نظام عقب مانده فئودالی وقوانین حاکم بر آن جوابگوی احتیاجات سیری ناپذیر خاندان عریض وطویل و مخارج بی حد وحصر مسافرت های اروپایی نبود ه وصنایع وسیستم مالیاتی هم عقب مانده بود . در نتیجه حکومت قاجار روزبروز دچار کمبودهای مالی میشد ونیز از لحاظ فرهنگی وگرایش به غرب استعمارگر وتضاد اقشار متمایل به مرکز نشین ها با بدنه اصلی شاهزادگان قاجار نوعی بی هویتی ودر نتیجه نوعی خود باختگی فرهنگی و سیاسی را به دنبال داشت که در اواخر رژیم قاجار توسط انگلیس پرورانده شده وبه آن دامن زده می شد . سلطه انگلیس بر کشورما بر اساس این معضلات یک شبه انجام نگرفت ، بلکه برای اینکار شرایط مادی ومعنوی آن فراهم وتهیه شده بود . انگلستان سیاست استعماری خود رادر تمامی زمینه ها در ایران بکار برده است . طبق استراتژی پیگیر آن کشور نفوذ اقتصادی از طریق رواج تجارت وکسب امتیازات ونفوذ سیاسی از طریق اقشار مرفه جامعه ونفوذ فرهنگی از طریق روشنفکران و تحصیلکردگان خودباخته عملی می شد . انگلستان نفوذ تدریجی اقتصادی و تجاری خود را از طریق بنادر جنوبی ایران در خلیج فارس آغاز نمود وطبق مراحل و تلاشهای بی وقفه مسیر خود را تا داخل دربار بسط داده و شروع به انعقاد امتیازات استثنایی وغارتگرانه نمود. " فقره دوم امتیازنامه رویتر که در سال 1251 شمسی مطابق با سال 1872 میلادی به دست ناصرالدین شاه کلیه منابع زیر زمینی ، مالی و صنعتی کشور را به بارون ژولیوس رویتر تبعه انگلیس اعطا نموده حاکی است دولت علیه ایران از برای مدت 70 سال امتیاز مخصوص و انحصار قطعی راه آهن بحر خزر الی خلیج فارس را به بارون ژولیوس رویتر به شرکاء یا به وکلاء واگذار می نماید " 1 امتیاز رویتر در نتیجه مخالفت نخبگان جامعه و مردم و نیز رقیب سر سخت انگلیس یعنی روسیه تزاری به مرحله اجرا در نیامد وملغی گردید سپس " رویتر دوباره امتیاز استخراج معدن و تاسیس بانک را کسب کرد که بعدها به صورت بانک شاهنشاهی ایران در آمد . " 2 " ولی ویلیام دارسی تبعه انگلیس در سال 1280 شمسی مطابق با 1901 امتیازی حاوی اجاره اختصاصی و انحصاری جستجو ، توسعه و تهیه و حمل وفروش گاز طبیعی و نفت وآسفالت و مومیایی تمام و سراسر مملکت به استثنایی ولایات آذربایجان ، گیلان ، مازندران ، خراسان و استرآباد را برای مدت 60 سال از مظفرالدین شاه گرفت ." 3 انگلیس وروسیه تزاری در رقابت با یکدیگر باعقد قراردادهای استعماری بیش از پیش ایران را درورطه افلاس ووابستگی سوق دادند و بر تضعیف دولت مرکزی هر چه بیشتر دامن زدند . بزرگترین نقش نفوذ فرهنگی جوامع غربی را در ایران میرزاملکم خان داشته است . وی از یک خانواده ارمنی اصفهان و پدرش فارغ التحصیل مدرسه ای انگلیسی در هندوستان بوده که در دربار قاجار در تهران درس انگلیسی و فرانسه می داده خود ملکم خان در مدرسه کاتولیکهای فرانسوی اصفهان درس خوانده وبااستفاده از بورسیه تحصیلی دولتی در فرانسه درس خوانده ودر پاریس به فراماسونری پیوسته ودر مراجعت به ایران در مدرسه تازه تاسیس دارالفنون به تدریس پرداخته و برای تسهیل در فعالیتهای اجتماعی اظهار به اسلام نموده ودرسال 1276 شمسی اولین مؤسس لژ فراماسونری وانجمن سری به نام فراموشخانه با الهام از فراماسونهای اروپایی بوده است . 4 بدین طریق بنیان گرایش به فراماسونری در ایران بطور سازمانی و تشکیلاتی پی ریزی می شود . چنانچه تمامی مدیران و استادان مدرسه علوم سیاسی دارالفنون در تهران فراماسون بوده اند که معروفترین آنها فروغی ها ( یهودی الاصل ) واردشیر جی زرتشتی معروف به رپورترمعلم تاریخ باستان اعزامی از 2 هندوستان به دستور مستقیم ملکه انگلیس بوده است. مدرسه علوم سیاسی بعدهادرزمان رضاشاه به دانشکده حقوق ایران تغییرنام دادکه درمجموعه دانشگاه تهران قرارداشت."مدیران ومعلمین مدرسه اکثرا فراماسون وازیک قماش بودند وقرائن واشارات بسیار شهادت میدهندکه این اشخاص رایک دست پنهانی انتخاب میکرد."5 اعضای فراماسونری در ایران ماموران ترویج افکار و ایده های استعماری غرب بالاخص انگلیس بوده اند که ظاهرآن را با شعارهای انسانی و نوع دوستانه بزک می کرده اند تا برای اقشار تحصیل کرده و باصطلاح روشنفکر جذابیت داشته باشد . مهمترین موضوعات تدریس در مدرسه علوم سیاسی تاریخ ایران باستان بصورت تحریف شده و وارونه و تاریخ ادبیات فارسی و امثال آن بوده که کادرهای مورد دلخواه و باب میل استعمار انگلیس در آنجا تربیت وتعلیم یابند . اکثریت سیاستمداران و طرفداران تحصیل کرده رژیم پهلوی ، اعضای فراماسونری ، پرورش یافتگان مدرسه علوم سیاسی با شیفتگی به تاریخ تحریف شده ایران باستان و ایده آریا محوری وآریا برتری بوده اند . تازه بسیاری از تحصیل کردگان ایرانی اروپا نیز باهمان اندیشه القایی استعمارگران غرب همچون دیوید برون انگلیسی تعلیم و پرورش یافته بودند . رشد ناسیونالیسم نیز در ایران توام با گرایش به انگلیس بود واین ناسیونالیسم ایرانی کم کم در روند غیر طبیعی خود به شوونیسم فارس تبدیل شد و این همان دیدگاهی بود که با دیدکاه و نقطه نظرات امپریالیسم انگلیس همخوانی داشت . اساسا افکار سلطه جویانه استعماری انگلیس با تشکیل امپراطوری بریتانیای کبیر توام بوده است . با نگاهی مختصر به خاطرات وسفرنامه های جاسوسان انگلیس در مشرق زمین پی به مقاصد استعماری وسلطه جویانه آنها خواهیم برد . تز و نظریه من در آوردی نژاد و زبان هند و اروپایی که ساکنان آن مناطق را از یک نژاد می داند ، صرفا نظریه ای جهت تحمیق و استعمار ملل ساکن در شبه جزیره هند بوده است . تاریخ شاهد خوبی در چگونگی استعمار هندوستان توسط انگستان می باشد ویا نفوذ تدریجی عوامل و جاسوسان انگلیس جهت تقویت ناسیونالیسم نه چندان انقلابی ، بلکه وابسته به غرب اعراب در عثمانی که منجر به تضعیف کلی ممالک اسلامی در مقابل جهان غرب شدند موجب تقسیم امت عربی در چهار چوب 22 کشور عربی بزرگ و کوچک وبعدهاتولد اسرائیل گردید تا دنیای غرب و به خصوص امپریالیسم انگلیس بتواند به سهولت از منابع غنی و ثروتهای بی کران زیر زمینی آنها بهره مند شوند و نیز تز ونظربه کذایی وعوامفریبانه آریایی جهت فریب و تحمیق ملل مسلمان ایران به نفع قومی خاص که حمایت از وی اتحادانگلیس و روسیه را در جنگ جهانی اول به ضرر آلمان و عثمانی و اتحاد اسلام تقویت مینمود ، از جمله دسایس استعماری غرب بوده است . تز نژاد آریایی بهترین وسیله جهت اتحاد عمل تحصیل کردگان و روشنفکران شوونیست و خود شیفته جهت خود باختگی و بی هویتی ملل واقوام ساکن در ایران بوده است . نظریه معمول اروپائیان در خصوص علل عقب ماندگی ایران مبتنی بر نژاد و دین و حتی تمدن بوده و هست ، یعنی خود را از لحاظ نژادی برتر معرفی کرده و جوامع شرقی را از لحاظ نژادی پست تر شمرده اند واز لحاظ دین و مذهب نیز خود را بهتر وبالا تر معرفی نموده اند بر همین مبنا بسیاری از خود باختگان و خود فروختگان ایرانی ما تزها ونظریه های آنها را تکرار و نشخوار نموده و چاره کار را در وابستگی و مزدوری بر آنها دیده اند و غافل از مقاصد مخرب و غارتگرانه آنها مانده اند که برای نمونه ما تز نژادی هند و اروپایی و آریایی را برای تحمیق و استحمار ملل هند و ایرانی بیان نمودیم ، که هدفشان جذب روشنفکران غربگرا و قشرهای تحصیل کرده جهت پیشبرد سیاستهای استعماری بوده است . در حالیکه می دانیم انسانها هم از نظر دین وهم ازنظر علم برتریت نژادی بر یکدیگر ندارند . زیرا که برترین انسانها با تقواترین آنها هستند . مدرسه علوم سیاسی دارالفنون اصلی ترین مروج ومبلغ سیاستهای فرهنگی استعماری در ایران بوده که به صورت منظم وسیستماتیک تحت نظر مستقیم استعمار انگلیس و عوامل آنها با مدیریت سفارتخانه آن کشور اداره و رهبری می شده است . سیاست امپریالیسم روس با تکیه بر دربار قاجار و قشون دست پرورده خود یعنی قزاقان به پیش می رفته ، ولی سیاست انگلیس متکی بر به اصطلاح روشنفکران دست پرورده و شاهزادگان انگلوفیل و تجاری که در تجارت با انگلیس سودهای سرشاری می برده اند ونیز سران عشایر جنوب از بختیاری و عرب و نیز حکمرانان محلی فارس و غیره پیش میرفته است . سیاست سنتی انگلیس مبتنی بر تضعیف دولت مرکزی جهت کسب امتیازات بیشتر و حمایت ازسران عشایر و ایلات به خاطر استخراج و غارت هر چه فراوان تر منابع سرشار نفت جنوب بوده است . با شروع انقلاب مشروطیت ، هیجانات و التهابات سیاسی و اجتماعی در جامعه ما شدت پیدا کرد که طیف جریانات رادیکال تا محافظه کار را در بر می گرفت . ولی حماقت محمد علی شاه و اصرار وی بر نفی مشروطیت و احیای رژیم استبدادی و حمایت روسیه تزاری از وی و دربار و برعکس ، حمایت عوامفریبانه 3 انگلیس از روشنفکران و آزادیخواهان مشروطه طلب ، سیر تحولات و دگرگونی های جامعه را از حالت طبیعی و عادی خارج نموده و حد و مرز مشروطه خواه واقعی و قلابی را مخدوش نمود و میوه چینان انقلاب مشروطیت ، انقلابیون واقعی همچون ستارخان سردار ملی و باقرخان و مجاهدان راستین را از میدان بدر بردند و خود فعال ما یشاء و همه کاره دوران پس از محمد علی شاه ودر زمان پادشاهی احمدشاه جوان بی تجربه ولی صادق به مشروطیت شدند . از این آشفتگی بازار و خستگی مردم و سردرگمی آنها انگلیس آنچه را که می خواست برچید . مشروطه خواهان و انقلابیون آذربایجان که بیشترین سهم رادر احیاء مشروطیت داشتند با نقشه انگلیس و عوامل داخلی آن نقش کمتری در دوران پس از پیروزی و فتح تهران ایفاء نمودند وبا دعوت از ستارخان و مجاهدان وفادار وی به تهران وکشتار آنها خود را در عرصه کشور بی رقیب دیدند . مرکز غیبی به رهبری علی مسیو در تبریز وانجمن ایالتی آذربایجان و نیز انجمن آذربایجانیان در تهران که قویترین انجمن های ایران برای کسب مشروطیت بودند با توطئه ارتجاع داخلی و راهنمایی استعمار انگلیس و روسیه تزاری از تعیین سرنوشت انقلاب بر کنار ماندند وسران آنها یکی پس از دیگری نابود و اعدام شدند، تا عوامل استعمار آنچه را که طی سالهای متمادی انجام آنرا در مدارس علوم سیاسی تهران در انتظارش بوده اند عملی سازند وبذری را که در آشفتگی بازار و دخالت مستقیم اجانب کاشته اند برویانند . انگلیسیها پیوسته در فکر توسعه نفوذ وقدرت خود بودند بنا بر این به این فکر افتادند که احمدشاه قاجار را از زمامداری بر کنار و اختیارات مملکت را به کسی واگذار کنند که به طور کامل مجری نیات و عقاید امپراطوری انگلیس باشد . البته روسیه تزاری هم به نوبه خود مشغول تحکیم مواضع سیاسی و اقتصادی خود در ایران بود ، اما نه اوضاع داخلی ایران ونه اوضاع داخلی روسیه ونه اوضاع بین المللی وجهانی ، هیچ کدام چندان به نفع روسیه نبود با این وجود هر دو کشور در پی در دست داشتن قوای نظامی و ایجاد مناطق نفوذ در ایران بودند . ولی سیاست کلی روسیه در ایران غلط و در واقع خشن ، سرکوبگرانه و غیر منطقی بود ، در حالیکه سیاست انگلیس مبتنی بر نفوذ ، حیله وفریب و دورویی و مکر بود وباشناخت بهتر اوضاع ایران ودرک انقلاب مشروطیت سیاست خاص خودرا در راستای اعمال نفوذ بکار بردند و " دسته ای از مردم پلو مشروطیت را در باغ سفارت انگلیس میل کرده و مشروطه خواه شده بودند ." 6 در حالیکه دسته دوم بدون درک اوضاع و احوال وشرایط انقلابی مردم و آزادیخواهان طرفدار ارتجاع و سیاست خشونت و استبداد بوده نتوانستند خود را با شرایط وفق دهند در نتیجه در اذهان مردم ضد مشروطیت وضد آزادی قلمداد شدند که بودند . شروع جنگ جهانی اول ( از دوم اوت 1914 الی نوامبر 1918 میلادی مطابق با 9 رمضان 1332 الی 6 صفر 1337 هجری قمری بمدت 52 ماه و 9 روزطول کشید.) صف بندیها و جناح بندی های سابق ایران را بهم زده و تعداد زیادی از کسانی که با هم همفکر و هم رای بودند مخالف هم و تعداد دیگری که مخالف هم بودند موافق هم شدند . جبهه متفقین به رهبری انگلیس و روسیه تزاری و جبهه متحدین به رهبری آلمان وعثمانی بر ضد یکدیگر وارد جنگ 4 ساله شدند . در این میان دولت ایران اعلام بی طرفی نمود ، ولی این ظاهر قضیه بود ، انگلوفیل ها و روسوفیل ها آنقدر قدرتمند بودند که طرف اربابان خود را بگیرند . در این میان افراد زیادی هم بودند که خواهان حمایت از آلمان و عثمانی در مقابل دو قدرت استعماری همیشه حاکم بر ایران بودند تابه نحوی بتوانند با اتکاء بر آنها ایران را از مخمصه و گرفتاری دو ابر قدرت روسیه و انگلیس نجات دهند . این دیدگاه در بین مماللک اسلامی در چهار چوب احزابی مانند اتحاد اسلام بسیار قدرتمند بود . در واقع بعد از ورود عثمانی به جنگ ، آلمان آن دولت را تشویق نمود که مسلمانان را بر علیه انگلیس و روسیه تزاری به جهاد دعوت کند ، بسیاری از علما در ترکیه و بین النهرین به این کار دست زدند و دامنه آن علی رغم عدم تمایل جناح عمده دولت مرکزی بدین کار ، به ایران نیز رسید . موفقیت های علی احسان پاشا سردار عثمانی در بین النهرین و غرب ایران بر علیه قوای انگلیس و روسیه و پیشروی برق آسای آنها به طرف مرکز و شمال غرب ایران اضطراب و نگرانی عجیبی در تهران بخصوص بین ارامنه داشت . ولی در ماههای آخر سال 1916 میلادی از شدت حملات نیروهای عثمانی کاسته می شود و روس وانگلیس تصمیم به توسعه نیروهای نظامی خود در دو منطقه نفوذ شمالی و جنوبی می گیرند . روسیه افسر با تجربه ای بنام ژنرال بارون مایدل را به ایران اعزام نموده بریگاد قزاق تهران را به دیویزیون توسعه می دهد از این تاریخ ( اواخر 1916 ) سازمان دیویزیون قزاق در خراسان ، استرآباد ، گرگان ، گیلان ، مازندران ، اصفهان وتبریز به نام آتریاد تشکیل می شود . عجیب اینکه آتریاد همدان نیز در تهران تاسیس وبعلت اشغال آن شهر توسط ترکها بدانجا نمی رود . فرماندهی صنف پیاده 4 نظام آتریاد همدان با رضاخان میرپنج بود. 7 در این هنگام ژنرال سایکس نیز از طرف انگلیس فرمانده پلیس جنوب بود . با تشکیل مجلس سوم بعد از آغاز جنگ جهانی اول ، کمیته مقاومت ملی به رهبری چهار نفر به اسمهای سلیمان اسکندری ، مساوات ، سید حسن مدرس ومیرزامحمدصادق طباطبایی ، حکومت دفاع ملی نیز به ریاست نظام السلطنه مافی در کرمانشاه تشکیل گردید ، که پس از تضعیف گروه محور آنها نیز ضعیف شده متفرق شدند . در این موقع که در روسیه هم انقلاب شده بود انگلوفیل ها یکه تاز میدان شده همه کاره کشور شدند وروسوفیل های سابق پوست عوض کردند و طرفداران آلمان هم عده ای به خارج رفته و عده ای دیگر مبارزات خود را به نحوی دیگر ادامه دادند . البته تداوم جنبش مشروطیت به صورتهای مختلف در گیلان و آذربایجان هنوزقطع نشده بود وبا توجه به ارتباط مدام آنها با انقلابیون قفقاز برنامه ها وفعالیت های خود را به عناوین مختلف ادامه دادند ، از آن جمله جنبش جنگل در گیلان برهبری میرزا کوچک خان و جنبش آزادستان برهبری شیخ محمد خیابانی در آذربایجان که هر دو توسط ارتچاع داخلی تحت فرماندهی نیروهای اجنبی به خاک و خون کشیده شدند. در اوت 1920 دولت ایران نیروی بزرگی راکه به وسیله انگلیسیها مجهز شده بودند به تبریز فرستاده بود."8 نقش رضاخان در سرکوبی جنبش جنگل بارز بوده یعنی در واقع شکست نهایی آن توسط رضا خان صورت گرفت . خواسته ها و آمال مردم آذربایجان که توسط شیخ محمد خیابانی این رادیکال انقلابی و روحانی محبوب و رهبر فرقه دموکرات آذربایجان بیان می شد در چهار موادزیر از دولت مرکزی ایران تقاضا شده بود : 1- تقسیم اراضی 2 – تعیین والی مورد اعتماد مردم برای ایالت آذربایجان 3- بازگشایی فوری مجلس ملی در تهران 4- تشکیل انجمنهای ایالتی 9 که پس از استبداد صغیر معلق مانده و اجرا نشده بود ، هر چند که طبق قانون اساسی اجرای آن الزامی بوده است . واقعیت امر اینست که شوونیست ها برای کسب موقعیت مناسب وبهتر وتسلط بر سایر اقوام ایران چاره ای غیر از تبعیت انگلیس وحرف شنوی ازآنرا نداشته اند زیرا که بدون تکیه بر یک نیروی خارجی قدرتمند قادر به اعمال دیکتاری و سرکوب آزادیخواهان و سران اقوام دیگر نبودند . "انگلیسیها و رژیم ایران آشکارا دریافته بودند که گسترش جنبش های آزادی ملی درشمال واستانهای دیگرایران(ازجمله آذربایجان) موجودیت آنهارابه نابودی تهدید می کند." 10 بالاخره اجماع نظر دست اندرکاران سیاست استعماری انگلیس و شوونیست ها بر روی فردی به نام رضاخان میرپنج متمرکز گردید . بعد از انقلاب اکتبر در روسیه وضعیت نیروهای قزاق در ایران به حالت سردرگم در آمد ونخست وزیر ایران مشیرالدوله از به رسمیت شناختن پالکونیک کلرژه که از طرف دولت کرنسکی به تازگی وارد تهران شده بود خودداری نمود . بدنبال این حوادث سرهنگ دوم پروروگوویچ فرمانده قزاق در تهران قزاقخانه را منحل وقزاقها را مرخص می کند . ژنرال باراتف که ستادش در قزوین بود به دولت متبوع خود گزارش مربوطه را می دهد . اندکی بعد از آن ژنرال باراتف نیز در ظاهر به انقلابیون پیوسته وبه حالت فرار به طرف روسیه عقب نشینی کرد . آنگاه دولت ایران برای جلوگیری از هرج و مرج تصمیم به ارسال عده ای قزاق به قزوین ورشت گرفت . در این همگام کلرژه نیز مجبور به استعفا شده ومیرپنج استاروسلسکی از طرف دربار و مشیرالدوله به کفالت قزاقخانه تعیین گردید . این اولین بار بود که یک افسر روس از طرف دولت ایران به سمت فرماندهی قزاقخانه تعیین می شد . بعد از آن احمد شاه استاروسلسکی را به حضور پذیرفت."11 عقب نشینی و فرار باراتف میدان را برای قوای انگلیسی خالی گذاشت . انگلیس تهاجم خود را جهت پرکردن خلاء ناشی از تخلیه ایران توسط قشون تزاری آغاز نمود . در ماه ژانويه 1918 سرلشکر دانسترویل از بغداد بااین ماموریت به ایران فرستاده شده بود که نیروهای تحت فرماندهی خود را بسرعت از طریق دریای خزر به باکو و تفلیس برساند ، هدف آن بود که مقاومت گرجی ها و ارامنه محل در مقابل ترکان عثمانی تقویت گردد، وترکیه از رسیدن به حوضه های نفتی باکو ومحروم شود.12 ولی نیروهای دانسترویل نتوانستند در وحله اول خط دفاعی جنگلیها و بلشویکها را شکسته و از انزلی فراتر روند ، وبه طرف قزوین و همدان عقب نشینی کردند و" کوشش آنها رای رسیدن به تبریز در شهر میانه به علت مخالفت شدید ترکها متوقف و بی نتیجه ماند ." 13 وانگلیس ظاهرا برای جلوگیری از نفوذ باصطلاح کمونیسم ، ستادش را به قزوین منتقل نمود. دانسترویل در مرحله دوم توانست جنگلی ها را شکست داده و پیشروی خود را تا باکو ادامه دهد ولی تصرف باکو بطور موقت بود زیرا که بزودی بر اثر حملات ترکان عثمانی وادار گشت پس از دادن تلفات سنگین و متحمل شدن لطمات و اعتبار و حیثیت اش باکو را ترک گوید .14ودر گیلان نیز توسط نیروهای جنگلی مجددا 5 تا قزوین وادار به عقب نشینی شدند. همین امر موجب وحشت مرکز نشینان ودولت گردیده وشمال ایران نیزازدست دولت مرکزی خارج و بدست نیروهای جنبش جنگل افتاد. نیروهای موجود قزاق در شمال نیز بعد از شکست به قزوین عقب نشینیی کردند. نیروهای انگلیس این بارهدف عمده خودرا جلوگیری ازنفوذ وتصرف تهران توسط قوای نیروهای جنبش جنگلی وبلشویک قراردادند . "استاروسلسکی در موقع عقب نشینی تلگرافی به مشیرالدوله مخابره کرده بود که مبادا متوحش شده وتن به قبول بعضی تقاضاها بدهد . " 15 در این موقع دولت ودربار شرایط واوضاع را آنچنان بحرانی ونگران کننده می دانستند که قصد انتقال پایتخت را ازتهران به اصفهان داشتند . حتی دولت از فرماندهی قزاق تقاضانمود که لاقل 15 روز حالت دفاعی به خود بگیرد تا انتقال پایتخت عمل شود . اگر تا دیروز روسیه دوست انگلیس در نبرد با عثمانی وآلمان بود امروزبا انقلاب بلشویکی حکومت شوروی تبدیل به یک دشمن استراتژیک برای انگلیس ومتحدینش گردیده بود . بنا بر این اعمال سیاست پیچیده ای برعهده استعمار پیرانگلیس ولی باتجربه گذاشته شده بود. دولتهای ضعیف ومتزلزل تهران قادر به مقابله با آزادیخواهان وجنبش های ضد استعماری درگیلان و آذربایجان نبوند ، کسب قدرت توسط نیروهایی که سالیان متمادی انگلیسیها روی آنها کارکرده وسرمایه گذاری نموده بودند برای این کارکاملا مهیابود . احمد شاه تجربه وقدرت کافی برای متمرکزنمودن نیروهای دولتی وهدایت آنهادرمقابل نیروهای خارجی و دشمنان داخلی نداشت . نیروهای روسوفیل سابق دچار تشتت وآشفتگی شده وازرژیم روسیه تزاری قطع امید کرده ودر مقابل ، ازبلشویسم وجنبشهای ترقی خواهانه آذربایجان وگیلان دروحشت وهراس بودند. آلمان شکست خورده وعثمانی سیاست مسامحه وصلح رادرپیش گرفته بود وانگلیس یکه تازمیدان سیاست شده بود. دولت ایران هیچگونه منبع درآمدبخصوصی نداشت وقادر به اخذ مالیات ازایالات وولایات نبود. نیروها و دولت طرفدار آلمان وعثمانی منحل وافرادآن متفرق شده بودند . قوای قزاق با اخراج فرماندهان روسشان توسط انگلیس وتمکین اجباری دولت ایران نسبت بدان ، رژیم را تقریبا بدون قوای مسلح چشم گیر باقی گذاشته بود . احمد شاه نیز چندان به بقای حکومت خود امیدوار نبود . در چنین شرایطی لرد کرزن نقشه استعماری خودرادرخاورمیانه می کشید وآن " تجدید حیات ایران درتحت قیمومیت وسرپرستی بریتانیا " بود . وی در سال 1919 میلادی به وزارتخارجه انگلیس منصوب شد. "در واقع امپریالیسم انگلیس تحت لوای " ماموریت مقدس ترویج تمدن " بساط استعمارگرانه خود را در سراسر جهان گسترده وبه یاری نیروی نظامی ودر پوشش تزویرها وریاکاریهای وقیحانه شیره حیات ملل استعمار زده را می مکید وسرزمینهای آنهارابه تباهی وویرانی می کشید."16 لیبرالیسم وباصطلاح آزادمنشی انگلستان بهترین سلاح برای شکارخودشیفتگان شوونیست وخود باختگان بی هویت بود. " انگلیسیها ... ازتحولات اوضاع کشورناراضی بودند . درآغازسال 1920 تدارک کودتارامی دیدند تاحکومت نیرومندی نظم رابرقرارکند." 17 در این موقع واقعه ای رخ داد که بطور کلی سرنوشت ایران را دگرگون ساخت وآن تعیین فرماندهی نظامی انگلیسی بنام آیرون ساید بود . یکی ازمهمترین اهداف ستاد ارتش انگلیس ازاین همه فعالیت وتغییرات این بود که به هر نحوی شده ایران رااز نظرنظامی وسیاسی زیر سلطه کامل خود درآورده وتمام موانع راازسرراه خود برداشته ودر مقابل انقلابیون روسیه سدی ایجاد نماید . اندک زمانی پس ازورود آیرونساید افرادبریگاد قزاق ایران که عده شان به حدود سه هزارنفرمیرسید پس ازعقب نشینی ازگیلان بعدازشکست خوردن ازجنبش گیلان درقصبه آقابابا نزدیک قزوین اردوزدند. "با دولت ایران چنین توافق شده بود که این افرادتحت نظارت آیرونساید ازنومجهزشوند. " یعنی درواقع ازروی ندانم کاری گوسفندان بی چوپان رابه دست گرگان تیزدندان سپرده بودند. بعد از چند روز ازورود آیرون ساید به قزوین وی دستوربستن جاده قزوین تهران رامی دهد . سپس دستور اخراج نیروهای قزاق روسی رابه استاروسلسکی می دهد. ولی وی انجام این دستورراملزم به تعیین تکلیف از احمد شاه دانسته بااجازه آیرون ساید به تنهایی عازم تهران می شود. بعد ازعزیمت به تهران وملاقات با احمدشاه باگریه مجبوربودن وی رامتذکرمی شود . احمدشاه به استاروسلسکی می گوید که چون انگلیسی ها می خواهند مارامبدل به نوکرخود کنند نه فقط شمابلکه من نیزمجبور به جلای وطن وازدست دادن تاج وتخت خواهم بود زیرانمی خواهم مطیع اوامر آنهاباشم."18 درواقع " تلگراف تروتسکی کمیسر جنگ شوروی مبنی برعدم شناسایی افسران تزاری درایران توسط حکومت شوراهابین افسران روسی قزاق سردرگمی بوجود آورده بود " 19 ازاین موضوع عوامل انگلیس درایران به نحواحسن به نفع خود استفاده نمودند . 6 فردای آن روزاستاروسلسکی بعد ازاطلاع دادن به سفارت انگلیس به قزوین عزیمت نمود وپس ازملحق شدن به همکاران روسی خودازمرزایران خارج شد. تمامی شواهد وقرائن بالا نشان ازتسلط انگلیس برامورسیاسی ونظامی ایران دارد وتعیین سرنوشت کشور برای آنها سهل وآسان بنظرمی رسید . درهمین مواقع سپهداراعظم (فتح الله اکبر) که فردی باعملکردضعیف بود بجای مشیرالدوله نخست وزیرشده بود. سردارهمایون (قاسم خان والی) رابه جای فرمانده روسی به فرماندهی دیویزیون قزاق تعیین کرده ولی وی پس ازمدتی توسط قوای مسلح رضاخان میرپنج درسرراه کرج وتهران توقیف شد . اردشیر جی(رپورتر) درسال1917رضاخان رادیده وبسیارتحت تاثیراوقرارگرفته بود. وی درخاطرات منتشرنشده خودنوشته است که اوبرای تخستین باررضاخان رابه آیرون ساید معرفی کرده است . وآیرون ساید دردفترخاطرات خودمی نویسد: " رضاخان فرمانده آتریادتبریزبی شک یکی ازبهترین افسران اینهاست وفرمانده کنونی قزاق سردارهمایون موجود حقیروبی بووخاصیت است روح وروان واقعی این گروه سرهنگ رضاخان است." 20 "کلنل (سرهنگ) رضاخان هنگام کودتا 42ساله بود. وی ازیک خانواده گمنام نظامی درمازندران ومدارج نظامی راطی کرده وبه فرماندهی بریگاد قزاق درقزوین رسیده بود ." 21 قزاقهاکه روز 29 بهمن 1299 تحت فرماندهی رضاخان ازقزوین حرکت کرده بودند ، حوالی عصردوم اسفند (20 فوریه 1920) به قریه مهرآبادواقع درحومه تهران رسیدند وخودراآماده برای تصرف پایتخت نمودند. رضاخان میرپنج قبلا باافسران قزاق مذکره کرده وتاکید کرده بودکه قصدسوئی درکارنیست وعده ای از همقطاران آنهامخواهندبرای وصول حقوق چندماه عقب افتاده شان به تهران بروندوتظلم کنند.البته برای رضایت خاطرقزاقان ابتدا رضاخان قبل ازحرکت ازقزوین به تهران "پول زیادی ازبانک گرفته وبین افسران وافراد قزاق به نسبتهای مختلفی تقسیم می کند."22 دکترحسین فاطمی شهیدراه آزادی وملی شدن صنعت نفت درموردکودتای رضاخان وانگلیسی بودن آن گفته ای دارد که دراینجامی آوریم : "من همیشه گفته ام که حق این بودپیش از بستن کنسولگریهادرشهرستانهاوسفارت ضمیمه درتهران آن مرکز ننگ ورسوایی که انگلستان راخالق خودمی داندوساخته وپرداخته شده آیرون ساید کلنل انگلیسی وهاوارد معروف است کوبیده شودودرب خانه مجری اداره اجنبی هاراگل بگیرند " 23 احمدشاه ابتدافکرکردکه آنهاعده ای ازنفراتی هستندکه باکمونیست های شمال متحد شده جهت تصرف پایتخت آمده اند وقصدترک تهران راداشت . سپس متوجه مسئله شده وبه دستورش رئیس دفترمخصوص (معین الملک) به سفارت انگلیس تلفن زد وتقاضانمود که نورمن وزیرمختارانگلیس فورا شاه رادرکاخ فرح آباد ملاقات کند. " اما خدمتکاری که شبها معمولا درکریدرسفارتخانه می خوابید که به تلفن های شبانه جواب بدهد قادربه یافتن من ( فرمن سفیرانگلیس درتهران ) نشده بود وبااین ترتیب من شب رابی آنکه کسی مخل خواب و آسایشم گردد سحرکردم ." 24 باتوجه به هماهنگی که بین آیرون ساید وفورمن درتهران شده بود ، وباتوجه به توافق برسرکودتا توسط رضاخان ورئیس الوزرایی سیدضیاء الدین طباطبایی قراربوده که فورمن ازانظاردورباشد که درمقابل احمدشاه ودولت ایران مسئول وجوابگو نباشد. درهمان شب هیات ارسالی توسط احمدشاه ونخست وزیرسپهدارجهت مذاکره به اردوی رضاخان عازم شدند وپس ازورود بدانجا باکمال تعجب سیدضیاء را نیزبه همراه رضاخان دیدند ومذاکره بدون فایده وبدون نتیجه ماند زیراکه کودتاگران بنابه دستور اکید اربابانشان درتصمیم خود مصمم بودند . واقعیت امراینست که چند روزقبل ازکودتاسیدضیاء محرمانه ازشهرخارج شده ودرشاه آباد (مهرآباد) به رضاخان پیوسته بود وتمامی این مسائل بدون هم آهنگ کننده پرنفوذوقدرتمندی که ازپشتیبانی مادی محکمی برخوردارباشد ممکن نبود . اصلا رضاخان وسیدضیاء برای اولین باردربین راه قزوین به تهران درکرج باهم آشنا شده وتاآن موقع آنها همدیگیررا ندیده ونمی شناختند ، واین واقعامایه عبرت است که انگلیس چه دستان پروعمیقی درامرسیاست وتعیین سرنوشت ملل کشورماداشته است که آن دورابدون اینکه همدیگررابشناسند به هم ربط داده است . عوامل اصلی کودتا پنج نفر بودند که عبارتند از: 1- کلنل رضاخان میرپنج 2- سید ضیاءالدین طباطبایی مدیرروزنامه رعد که درهواداری ازسیاستهای انگلیسی درایران رسوای عام وخاص بوده است . 3- کاپتان کاظم خان رئیس ستادستون 4- احمدآقا امیراحمدی فرمانده سوار 5- ماژور مسعود خان مدیر قزاقخانه . البته هم برسرریاست ودولت کودتا وهم برسرتعیین فرماندهی قزاقان قبلا جر وبحثهایی شده بود ازجمله به 7 جای سید ضیاء ابتدا سرداراسعد بختیاری ونصرالله فیروز تعیین شده بودند که درنهایت دست آنها به این کار نمی رسدوسیدضیاء پیشی می گیرد، که هردوآنهابعدا توسط رضاخان کشته می شوند وبجای رضاخان ماژور فضل الله خان (سرلشکرزاهدی بعدی) تعیین شده بودکه بعلت مخالفت کلنل کاظم خان سیاح وزیرجنگ کودتا کنارزده می شود، تابعدا همین شخص ماموریت خودرادر28 مرداد 32 به انجام رساند. " سید ضیاء مدتها قبل ازکودتا باتفاق ایپکچیان ارمنی وماژورمسعود خان وکلنل کاظم خان سیاح وعدل الملک دادگر ومحمدخان عامری کمیته سری تشکیل داده بودند . ولی چه مدتی قبل ازکودتا همین کمیته بوسیله کاظم خان سیاح با رضاخان میرپنج تماس گرفته بودند معلوم نیست " 25 آنچه که معلوم ومشخص است اینست که ماموران و دست اندرکاران عالی رتبه سفارت انگلیس ازمدتها قبل در ایران بطورمرتب وسیستماتیک باعوامل خود درارتباط وتشکیل جلسه بوده اند وازاین کانال آموزس های لازم راداده وافرادمستعد ومناسب وقابل اعتماد رادست چین می کرده اند ، ازجمله " مدتها قبل ازکودتا ، شبی درتهران مجلس ضیافتی مرکب ازصاحب منصبان وشخصیت های ایرانی باحضوردکتری بادرجه سرهنگی بنام فرتسکیو برپابوده ، دراین ضیافت دکترپیشنهاد می کند که باید کودتایی بوسیله نیروی قزاق صورت بگیرد وحکومت قدرتمندی تشکیل گردد تابه هرج ومرج کنونی خاتمه داده شود . دراین موردنظررضاخان استفسار می شود ، وی جواب می دهد که اهل سیاست نیست ولی هرتصمیمی گرفته شود حاضربه اجرای آن است."26 نیروهای قزاق دراولین دقایق بامداد سوم حوت ( اسفند ) 1299 شمسی 21 فوریه 1920 میلادی پس ازجزئی مقاومت تهران راتصرف کردند ، وهمزمان بگیروببند شروع شد که عده آنهاراتا 500 نفرذکرنموده اند . ودر عرض چندروزحدود 80 نفر ازنویسندگان وروزنامه نگاران را (که همیشه درچنین مواقعی جزواولین قربانیان هستند) که مخالف سید ضیاء بودند دستگیرنمودند ، لیست همه آنهاازقبل تنظیم وحاضروآماده شده بود."روزدوم کودتا نیز سیدضیاء مبلغ هشتصد هزارریال پول نقد ازبانک شاهی وازموجودی خزانه دولت گرفته وبین افسران وافراد قزاق وپاسبانان شهر تقسیم میکند." 27 کودتا گران درهای کلیه وزارتخانه هاوجراید رابستند وفعال مایشاء شدند . این درواقع آغازحکومت غیرمستقیم انگلیس بدست سیدضیاء ورضاخان بود ، ولی لازم بودکه این توام بامانورهاوترفندهای پیچیده خاص خود باشد تاحکومت برمردم ایران هرچه طولانی تروعمیق ترشود . ازجمله " لغو قرارداد 1919 در سوم فروردین 1300 توسط سید ضیاء طی یادداشت به سفارت انگلیس اعلام گردید." بعضی ازسیاستمداران معتقدبودند " ازهمان روزیکه احمدشاه درلندن ازموافقت باقرارداد 1919 سرباز زد حریفان کهنه کارلندنی بفکرتعویض او افتادند " 28 ولی واقعیت امراینست که احمدشاه درجامعه پیچیده آنروز ایران ووضعیت بغرنج منطقه ومسائل بین المللی طوفانی بدرد انگلیس نمی خورد واستعمارپیروعوامل زخم خورده درطول قرون متمادی سودای دیگری درسرداشتند وبه این سادگی ها دست بردارنبودند. درهمان روزهای کودتامعلوم شد که قزاقان بین مردم نفوذ نداشته اند،زیرابرای نمونه بین یک قزاق و درشکه چی نزاع می شود ، مردم طرف درشکه چی رامی گیرند، ارتش مداخله می کند ، تمام بازاربلافاصله بسته می شود. دنیس رایت درخصوص اتفاقات ووقایع همین دوران درکتاب انگلیسی ها درمیان ایرانیان می نویسد: "تحولات چشمگیری که پدیدآمدبعداسرنوشت ایران رابه گونه مؤثری تغییرداد ، دراین تحول پای بریتانیا تا حدودی درمیان بود . سرلشکرادموند آیرون ساید درتاریخ چهارم اکتبر 1920 به جای سرتیب هبوتیمن چمپین فرماندهی نیروی ایگلیس رابرعهده گرفت . چندماه پیش ازاین نیروهای ایگلیسی پس ازپیاده شدن بیروهای بلشویک عقب نشینی کرده بودند. ماموریت آیرون ساید پس ازبیرون راندن بلشویکها ازایران تدارک خروج قوای انگلیسی بود. دولت بریتانیا ازقبل ازاواخرسال 1920 میلادی عمدتا به دلایل اقتصادی برآن شده بودکه تاپیش ازاوایل آوریل همان سال نیروهای خوددرشمال ایران راازاین کشورخارج سازد."29 یعنی آیاانگلیس می خواست ایران رابه حال خودرهاکند ؟ آنهم دولتی که کوچکترین تاب مقاومت درمقابل بلشویسم وجنبش های دیگرازجمله آذربایجان وگیلان ونیزآشوبهای محلی دیگررانداشت. این برای امپریالیسم انگلیس غیرقابل قبول بود . پس انجام کودتاوتمرکزقدرت دردست افرادی که منافع انگلیس رابدون حضور پر خرج نیروهای نظامی تامین بکند مقرون به صرفه بوده است. بالاخره همانطوریکه می دانیم آیرونساید رضاخان را برای کودتامهیامی کندوچنین می گوید: "به اوگفتم قصددارم به تدریج اوراازقیدتسلط خودرهاسازم وبایدباسرهنگ اسمایت ترتیبی بدهدکه پس ازرفتن ستون منجیل باشورسیان رشت مقابله نماید... شاه تحت هنچ شرایطی نبایدبرکنارگردد..."30 حفظ شاه کوتاهترین راه برای رسیدن به هدف بود، زیراکه باازبین بردن احمدشاه شورشهای متعددی درسراسرایران باتوجه به عدم شناخت وآشنایی مردم بارضاخان رخ می داد وآنگاه تسلط دوباره برآنها 8 غیرممکن میشد وخلع ناشی ازتغییرحکومت رانمی شدبه آسانی پرکرد . این موضوع به رضاخان خوب تفهیم شده بود. پروسه حذف احمدشاه احتیاج به زمان داشت. آیرونساید علاوه برسفارش حفظ شاه مقابله باجنبش جنگل رانیز تاکید میکند، زیراکه"میرزاکوچک خان درآغازجنگ به سوی فعالیت های کمیته اتحاد اسلام کشانده شد. شعارتبلیغاتی این گروه اتحاد همه مسلمانان بود." 31 "آیرونساید قبل ازعزیمت ازایران درملاقاتش بااحمدشاه درتهران نتوانسته بود وی رادراستفاده ازاستعداد رضاخان متقاعد بنماید." 32 این مدرک نشان میدهدکه احمدشاه یک فردمخالف انگلیس بوده وحاضرنبوده سلطنت خودرامقید به حاکمیت یک فردوابسته به انگلیس بنماید، درآینده اجباروی رامجبوربه تمکین نموده است. آیرونساید همینطور وزیرمختارانگلیس درتهران رانیزدرجریان امرگذاشته بوده است ، بهمان خاطربودکه وزیرمختارشب کودتارادرسفارت باقی نمانده بود. بامداد همان روزوزیرمختاربریتانیا ضمن ملاقاتی احمد شاه رابه تمکین درمقابل سرکردگان کودتا فرامیخواند. رضاخان پس ازکودتا بساط قوای انتظامی رابرهم زد وارتش باب میل خود واستعماررا سازمان داد وبتدریج ارتش متحدالشکل مرکب ازپنج لشکرکه تقریبا نصف بودجه مملکت رامی بلعید تشکیل شد. این قشون درواقع جهت سرکوبی هر نوع نغمه آزادیخواهی که مخالف بااستعمار انگلیس وقراردادهای ننگین باآن بود تشکیل شده بود . " وقتی صحبت تجدید تشکیلات ارتش بمیان آمدباطبع طرحی راکه وابسته نظامی سفارت انگلیس قبلا تهیه کرده بودبرگزیدند." 33 ونیزتشکیلات مالیه راآنطوریکه انگلیسیها می خواستند تغییردادند. به این طریق دو مزیت اصلی قرارداد 1919 یعنی کنترل ارتش ومالیه را به اجرا گذاشتند. قبل ازکودتای سوم حوت 1299 بدست رضاخان وسیدضیاء یکی دوکودتای کم اهمیتی نیزجهت کنترل قزاقان روی داده بود، علل این کودتاهاآشفتگی وضع ایران وانقلاب روسیه بود. همانطوریکه پیشاپیش نیز گفتیم "سرهنگ کلرژه که به جای ژنرال بارون مایدل از طرف رژیم جدید کرنسکی به فرماندهی قزاق تعیین شده بود ، ازطرفداران انقلاب بلشویکی روسیه بود."34 وبیم آن میرفت که ازآنهاطرفداری نموده موجب نفوذ انقلابیون درداخل ایران شده وجنبش جنگل وسایرجنبشها راتحت حمایت قراردهند. به همین جهت محافل دولت انگلیس درپی برکناری کلنل کلرژه بودندودرنظرداشتندکه سرهنگ ستاروسلسکی رابجای اومنصوب نمایند، درنتیجه باانجام کودتایی توسط آتریادهمدان به فرماندهی کلنل فیلارتف کلرژه رابرکنارنمودند. این فردنیزدر نبرد گیلان موردشک واقع شده از فرماندهی برکنارگردید. هیچ کدام ازاین اقدامات نمی توانست قزاقهای بدون حقوق ازرده پایین تارده بالارا راضی وقانع کند، زیراکه "پس ازانقلاب اکتبردیگربانک استقراضی روس سرکارنبود که ازمحل عایدات گمرک حقوق این سازمان (قزاقخانه) رابپردازد. حکومت انقلاب شوروی هم که نسبت به این سازمان نامحرم وبیگانه بود. انگلیسیها به امید اجرای قرارداد 1919 چندی حقوق قزاقخانه رامی پرداختند ، ولی هنگامی که ازتصویب قرارداد ناامید شدند بانک شاهی (بانک انگلیس درایران) هم ازپرداخت حقوق قزاقها خودداری کرد. بنابراین سازمان هم مانندسایر سازمانهای قزاق (بریگاد مرکزی ، گاردنصرت وبریگاد فوق العاده ژاندارمری ) وسایر سازمانهای دولتی حقوقشان چند ماه به تاخیرافتاد وحتی جیره روزانه قزاق تامین نمی شد وناراحتی ازاین اوضاع رو به گسترش بود." 35 بقیه نیز کاملا مشخص است : سربازگرسنه ووعده حلوا . قزاقها که چهارماه تمام مواجب نگرفته بودند می گفتند : برای مطالبه آن به تهران آمده اند ! طبق قول فرانسویان دردوران کودتاکه درتهران بودند، انگلیسی ها باپیش بینی وقایعی که فقط خوداطلاع داشتند ، اروپایی های مقیم تهران رادعوت به ترک پایتخت می کنند. انگلیسیها ازتاریخ پیشنهادتامدت یک ماه تسهیلاتی برای کسانی که بخواهندایران راترک گویندقائل شده بودند. سفیرفرانسه ادامه می دهدکه : "من عقیده دارم این خطرورودبلشویکهامانورانگلیسی هاست که میخواهند قرارداد1919 رابتصویب رسانند بعدازآنکه بوسیله سرپرسی کاکس باخشونت عمل کردند وموفق نشدند." 36 یعنی درواقع انگلیسیها می خواسته اند که همه خارجیها تهران وایران راترک کنند تاآنهاآنچه راکه می خواهند براحتی وبدون مزاحمت انجام دهند. قزاقها فقط چندروزپس ازکودتاتمامی سفارتخانه هارابه بهانه اینکه می خواهند ازجان آنهامحافظت کنند محاصره کردند. درحالیکه برعکس نمی خواستندکسی بدانهاپناه برد، بقول فرانسویها: " نماینده دولت فرانسه درخانه خودزندانی شده بود!" درهمان روزهای اول کودتاسفیرفرانسه به رضاخان لقب دیکتاتورمی دهدومی گوید که نمی توان اورا غیراز آن چیزدیگری خطاب کرد وسیدضیاء رامدافع مشهورسیاست بریتانیادرایران می نامد.37 فرانسویهادلیلی بسیارجالب برای انگلیسی بودن کودتامی آورند : "قزاقهاازقزوین که پایگاه اصلی ارتش بریتانیادرشمال ایران است براه افتاده اند. کدام احمق باورمی کنددر شهری که همه چیزحتی نام کوچه هاهم انگلیسی شده است. انگلیسیها ازعزیمت 2500 سربازبی خبرند واز نیات ایشان بی اطلاع بوده ونتوانسته باشندازاجرای نقشه آنان جلوگیری بعمل آورند. " 38 9 همینطورازاعضای دیگرسفارت فرانسه درتهران چنین میگوید: رضاخان پس ازکودتاسواربراتومبیل بایک اسکورت سوارمسلح مرکب ازداشناکهاداخل پارک سفارت انگلیس میشوداصلا رضاخان مرتب ازسفارت انگلیس دستورمی گیردوپنهان هم نمیکند. برخلاف سفارت فرانسه درتهران داویتیان ارمنی که وزیرمختارشوروی درایران پس ازکودتابود رضاخان رایک مردوطن دوست ، مخالف فاناتیسم وتعصبات مذهبی ودشمن خرافات وسرمایه داران وخوانین وتشخصات ومخالف مداخله انگلیس درامورایران می شناختند. وقتی که رضاخان شیخ خزعل راتوقیف و زندانی وکشت ، اوراضدانگلیس ووقتی که صدای جمهوری بلندشد اورامترقی نامیدند. مرورزمان خبط همه آنهارانشان دادوثابت نمودکه رضا قلدر(لقب بجائی که مردم آذربایجان بوی داده بودند) گرگ درنده ای است که برای دریدن آزادیخواهان وخفه کردن هرنوع نغمه آزادی وهویت طلبی اقوام ظهورکرده وتاماموریت کامل خود راازطرف استعمارپیرانگلیس انجام ندهد دست بردارنخواهد بود، چنانچه چنین کرد. سه روز بعدازموفقیت بدون دردسرکودتا، احمد شاه ازسرناچاری ضمن بیانیه ای سیدضیاء رابعنوان رئیس الوزرا ورضاخان رابادادن لقب سردارسپه به عنوان رئیس نیروهای مسلح تعیین نمود. آیرونساید باشنیدن موفقیت کودتادردفتر یادداشت خودمی نویسد: " واقعا کودتارامن طراحی کردم." وی عقیده داشته که فقط دیکتاتوری نیرومند و نظامی می تواندایران راازدچارآمدن به انقلاب بلشویکی نجات بخشد. اسمایت نیزباسید ضیاء ودوافسرایرانی که درطرح ریزی کودتابا رضاخان همکاری داشتند درتماس بود. عوامل کودتای سوم حوت 1299 برای مردم چهره های مجهولی داشتند واین خیلی خطرناک است ، چون تا مردم آنهارابشناسند کارازکارگذشته ، مثل رضاخان که فردی بدون اسم ورسم وناآشنابرای مردم وحتی سیاستمداران وروشنفکران وآزادیخواهان بود. القصه آمد و رفت و گذشت آنچه که موجب بلایای مصیبت بار بود . انگلیسیها ازمدتها قبل به دولت ایران کمک خرجی می داندند. دراواخرحکومت مشیرالدوله این کمک خرجی توسط انگلیس قطع شدوپس ازاندکی کابینه وی سقوط کرد وکابینه سپهدار اعظم توسط احمد شاه منصوب شد پس ازکودتا وکابینه محلل سیدضیاء همان کمک خرجی انگلیس به دولت وی داده شد واوآنرادرراه تثبیت اهداف کودتابین قزاقها تقیسم نمود ، دراین رابطه 2000 تومان سهم رضاخان سردارسپه گردند. عبدالله خان طهماسبی به طور آشکارمی گویدکه : "جماعت کودتاچی خودرا فروخته بودند." 39 " در27 فروردین نخست وزیرسید ضیاء طی اعلامیه ای خبر تخلیه ایران ازقشون انگلسی رابه اطلاع ملت رساند وازخدماتی که نیروهای مزبوردرحفظ استقلال ایران (؟)کرده بودند قدردانی به عمل آوردوبه افسران انگلیسی که درکودتاهمکاری کرده بودند پاداش ونشان داد(؟) " 40 همکاری سید ضیاء ورضاخان فقط به مدت سه ماه تداوم پیدا کرد ، یعنی درواقع شرکت سید ضیاء فقط برای اجرای اولیه کودتا درهمکاری بارضاخان بود که درتداوم اوامرانگلیس رضاخان به اقدامات اصلی اهتمام ورزید ." استعمارانگلیس فردخوبی رابرای ضدیت باآزادیخواهان پیدا کرده بود ، ولی او(سیدضیاء) راه افراط درپیش گرفت ونفرت عمومی برضدسید ضیاء آغازشد." بالاخره سید ضیاء در14 مه 1921 استعفاداد وبه علت نفرت مردم ازاو تحت الحفظ بادریافت 25 هزار تومان ازایران خارج شد تادوباره بعد از مرگ رضاشاه نقش استعماری خودرابرعلیه مردم ایران بالاخص آذربایجان ایفاء نماید. پس از سید ضیاء ، دکترمحمد مصدق (مصدق السلطنه) ومشیرالدوله از قبول مسئولیت امتناع ورزیدند و احمد قوام ( قوام السلطنه) بعنوان محللی دیگر کابینه تشکیل داد . فرخی یزدی شاعرآزادیخواه معروف که بدست رضاخان کشته شد . ازقوام درروزنامه توفان منسوب به خانواده خیانت نام می برد . رضاخان درکابینه قوام وزیر جنگ بود . باتوجه به ضدیت ودشمنی شدیدی که قوام باکلنل محمدتقی خان پسیان این سرهنگ انقلابی آذربایجان داشت ، دستگیری وی راصادر می کند وپس ازجنگ وگریزچندی کلنل ونیروهایش که اکثرا مرکب ازآذربایجانیها بود بالاخره قوای دولت مرکز باهمدستی برخی سران مرتجع عشایرشمال خراسان ، کلنل محمد تقی خان شکست خورده کشته میشود. قوام درفاصله مجلس چهارم وپنجم توسط سردارسپه به جرم تؤطئه ای دستگیرو ازکاربرکنار شده ومجبوربه ترک ایران میگردد تا دوباره بعد ازسقوط رضاشاه توسط دربار وارتجاع واستعمار به نقش محللی دیگر جهت سرکوبی جنبش مردم ایران برای دموکراسی بخصوص درآذربایجان ظاهرشود. هدف ازدستگیری قوام بدستور انگلیس جلب نظرشوروی بوده چون برای استحکام پایه های حکومت خود نیاز به حمایت شوروی داشته است . " نقشه عمده رضاخان چنین حکم میکرد که تابتواند رجال عمده راازمیان ببرد." 41 سرکوبی نهضت جنگل برهبری میرزاکوچک خان یکی دیگرازکارنامه های ننگین رضاخان می باشد ، سرکوبی این جنبش مورد تاکید آیرونساید قبل ازکودتابود که رضاخان دراولین فرصت باایجاد نفاق ودودستگی ودیدگاه گه به میخ وگه به نعل شوروی بدان دست یازید. سرکوبی ماژور (سرگرد) لاهوتی یکی دیگر ازاقدامات سرکوبگرانه رضاخان می باشد ، لاهوتی یکی از 10 شرکت کنندگان درکنفرانس خلقهای مشرق درباکوبود وی نیروهای تحت فرمان خودرابه همراه نیروهای باقی مانده قیام شیخ محمد خیابانی این شهید راه آزادی ومخالف قرارداد 1919 وروحانی ضد استعمارانگلیس درمقابل نیروهای سرکوبگردولت مرکزی بسیج نمود ولی قزاقهاباتوجه به تسلیحات بهتز قادربه شکست دادن نیروهای سرگرد لاهوتی شدند ووی به همراه عده ای ازیاران به باکو عزیمت نموده ویکی از شعرای معروف وانقلابی ایران درتبعید گردید. خلاصه رضاخان تمامی آزادیخواهان راکه به سعادت وبهروزی ملل ایران زمین فکرمی کردند سرکوب نمود وی تمامی این اقدامات رابااسم تامین امنیت ووحدت ملی انجام می داد تادرواقع حکومت متمرکز وامن وامان و مورد دلخواه انگلیس تشکیل شود تاآنها باخیال راحت ثروتهای ملی راغارت کنند چطوریکه این کارراتا مدتهای مدیدی باسرکوبی اعتراضات مردم انجام دادند. نفوذ وتسلط تدریجی رضاخان منجر به رئیس الوزرائی وی پس ازاستعفای اجباری مشیرالدوله در تاریخ مهر ماه 1302 گردید ." احمدشاه به فاصله چند روزپس از نخست وزیری رضاخان در10 آبان 1302 ایران رابه قصد اروپا ترک کرد وطی فرمانی برادرخودمحمد حسن میرزا که سمت ولیعهدی داشت به نیابت سلطنت تعیین نمود."42 مجلس پنجم ( بریاست سید محمد تدین که اکثریت آن دستچین خودرضاشاه وفرماندهان نظامیش بود) درمیان موجی شدید ازمخالفت اقلیت مجلس ، فرماندهی کل قواراکه طبق قانون اساسی خاص مقام سلطنت بود در25 بهمن 1303 به سردارسپه تفویض وبه اواختیارات کامل برای استفاده ازمقام فرماندهی داد. درآبان ماه 1304 باتشکیل مجلس مؤسسان خود ساخته انحلال سلسله قاجار رااعلام ودراردیبهشت ماه 1305 تاجگذاری نموده لقب پهلوی رابر خود اختیار کرد درحالیکه لقب اصلی وی پالانی بود. پهلوی لقب محمود پهلوی نویسنده معروف بود که به دستور رضاشاه ازبکارگیری آن لقب محروم شد واومجبورابه نام محمود بسنده کرد. 43 رضاخان تمامی این دست آوردهای سرکوبگرانه ودیکتاتورمنشانه وقلدر مآبانه خودرادرنتیجه خیانت شوونیستهابه اقوام ایران زمین بخاطربسط وتوسعه فرهنگ استعماری انجام داد. رضاشاه پادشاهی راخود همچون سرسلسله های قدیمی به زورشمشیر بدست نیاورد، بلکه شرایط داخلی ، منطقه ای وبین المللی آن زمان با طراحی ونقشه دقیق وحساب شده وهوشمندانه استعمارانگلیس به روی کار آمد . رضاشاه بعد از تاجگزاری اساس کارخودرابر" سه رکن تقویت ارتش ، بوروکراسی دولتی وحمایت دربار"44 قرارداد. ایشان قبل ازکودتا یک فردمعمولی غیرمعروف ودورازمسائل سیاسی بود ، پس نمی توانست طراح اقدامات واصلاحات دوران فرمانروائیش باشد، بدون شک باتوجه به تجارب غنی دولت انگلیس درسلطه جوئی وسلطه طلبی برملل مشرق زمین وشبکه های گسترده ای ازمنتخبین روشنفکروتحصیل کرده وفرماسون، طراحی ومدیریت اقدامات واصلاحات رضاشاه توسط همانهاانجام گرفته است . هرچند قبل از رضا شاه نیز برخی اقدامات واصلاحات جهت سازماندهی امورات مملکت در سایه انقلاب مشروطیت بطورنیم بند در حال اجرابوده است . اوبرای اجرای اقدامات اصلاحی ومدیریتی خود نیازبه منابع مالی داشت که کودتا قسمتی ازآنراتامین نمود. درهمان روزهای اول پس ازکودتا بامصادره وضبط اموال ودارائی واخذ مقدار زیادی پول ازافراد متعدد باتهدید آنها به قتل توانست تاحدودی به این امرنایل شود. درضمن انگلیس پس از ظهور رضاخان حمایت مالی مناسبی ازوی بعمل آورد. زیرا احتیاجات روزافزون به منابع نفتی وسوختی توسط انگلیس وسایر کشورها منابع مالی مورد احتیاج رضاشاه راتامین می کرد . بعضی ازافراد وقشرهای تعلیم وتربیت یافته عصرپهلوی هنوزپس ازگذشت 26 سال ازانقلاب اسلامی بربوق وکرنا می دمند که رضاشاه یک فرد ملی ووطن پرست (؟) بود که اقدامات اصلاحی زیادی انجام داد، اینها همان پس مانده ها و تفاله های بروکراسی دولتی عصرپهلوی هستند که هنوزدرسایه نقصانهای رسانه ای فعلی ازبلند گوهای آریاویزیون های لوس آنجلسی وسانفرانسسکوئی ، که ثروتهای هنگفتی راباغارت ملل مظلوم مااندوخته اند تغذیه میشوند وتبلیغات گسترده ای راجهت مسموم نمودن اذهان جوانان ماوبرعلیه فرهنگ وزبان اقوام و انقلاب شکوهمند ملت ما انجام می دهند . امروزه اقشارقابل ملاحظه ای ازمردم ما بخصوص درشهرهای بزرگ وکوچک آنچنان مشغول تغذیه فکری ازاین رسانه های آریامهری وباستانگرایان و شوونیستهای نژاد پرست هستند که بطورکلی غافل ازماهیت واقعی استعماری وضدمردمی گردانندگان ومجریان واهداف پلید غارتگرانه آنها هستند. تبلیغات پردامنه وریشه دارووارونه وتحریف شده عصر پهلوی و تتمه وتفاله های آنهارا نمی توان بانصیحت ازاذهان مردم زدود . تازمانیکه سیاست کلی مرکزبر مبارزه بافرهنگ وزبان و موسیقی اقوام غیرمرکزی استواراست ، شیوع خودباختگی وبی هویتی ادامه داشته ، ضربات جبران ناپذیری برباورهاواعتقادات وآداب ورسوم منطقه ای ، ولی فراموش شده ماخواهد زد. رژیم پهلوی جهت اشاعه فرهنگ آریامهری وشوونیستی و استعماری خود سیاست متمرکزی را رهبری میکرد ، چیزی که باب طبع اکثریت مردم کشور کثیرالمله ما نبود ودیدیم که بالاخره مردم ما آنرا نخواست . حالا بارشد کیفی وکمی رسانه 11 های گروهی بایستی فکری بحال استفاده اصولی ازتکنولوژی وفن آوری قرن جدید نمود. امروزه برنامه های ارائه شده توسط کانالهای متعدد مرکز جوانهای مارا قانع وارضاء نمیکند وشبکه های محلی نیزتقلید بسیار ناشیانه ای ازآنهاست ودارای بارفرهنگی بومی کمتری است . دراجرای سیاست استعماری انگلیس سیاست تمرکزگرایی شدیدی توسط رژیم رضاشاه به مرحله اجراگذاشته شد. قبل از وی کشورایران پیوسته بصورت غیرمتمرکزاداره میشد ودردوران سلاطین قاجاریک نوع حکومت ایالتی سنتی برقراربود، به همان خاطرازاصطلاح ممالک محروسه استفاده میشد. درقانون اساسی مشروطه نیزاصول متعددی راجع به این مسئله قید شده اینک مواردی ازآن وقانون انجمنهای ایالتی وولایتی که فقط یک باربعد ازانقلاب مشروطیت به مرحله اجراء درآمدوازدوره دوم مجلس شورای ملی عمدا به دست فراموشی سپرده شد ورضاشاه هیچ وقت به فکر اجرای آن نیفتاد ذیلا نقل میکنیم: (متاسفانه همیشه اصولی ازقانون اساسی که ظاهرا باب میل مرکزنیست معطل می ماند.) اصل 29 متمم قانون اساسی- منافع مخصوصه هرایالت وولایت وبلوک به تصویب انجمنهای ایالتی وولایتی به موجب قوانین مخصوصه آن مرتب وتسویه می شود. اصل 90 متمم قانون اساسی- درتمام ممالک محروسه انجمنهای ایالتی وولایتی به موجب نظامنامه مخصوص مرتب می شودوقوانین اساسیه آن انجمنها ازاین قراراست. اصل 91- اعضای انجمنهای ایالتی وولایتی بلاواسطه ازطرف اهالی انتخاب می شوند مطابق نظامنامه انجمنهای ایالتی وولایتی. اصل 92- انجمنهای ایالتی وولایتی اختیارنظارت تامه دراصلاحات راجعه به منافع عامه دارند بارعایت قوانین . اصل 93- صورت دخل وخرج ایالات وولایات ازهرقبیل به توسط انجمنهای ایالتی وولایتی طبع ونشر میشود. 45 رضاشاه تقسیمات قدیم مناطق بزرگ ایالتی رابرانداخت وقوانین انجمنهای ایالتی وولایتی رانادیده گرفت وبه جای آنها کشور رابه تعدادی استان وشهرستان بی مسمی وبی اختیارتقسیم نمود که مجریان ومتصدیان ومسئولین آنها مترسکی بیش دردست پایتخت نشینان نبودند. همین مسئله باعث فرارمغزها وثروت و جمعیت از شهرستانها به مرکزگردید و تهران راتبدیل به غول شهری عظیم درمقابل شهرها وروستاهای فقیروبیکار نمود ؛ رژیم رضاشاه هیچ علاقه ای به آبادی آذربایجان وکردستان نداشت بلکه جهت فلج نمودن بنیان اقتصادی وخصوصا تجاری آنها میکوشید ، نمونه آن ایالت آذربایجان قبل ازپهلوی به مراتب رشد یافته تر از ایالات مرکزی وجنوبی کشوربود که درزمان وی وبخصوص پس ازایشان سیرقهقرایی آذربایجان به عمد شروع شد. رضاخان به احزاب سیاسی اصلا خوشبین نبود ، واگربرخی ازآنهارادراوایل حاکمیت خود تحمل کرد بخاطر برخی مصالح سیاسی به نفع خود بود . باصطلاح انقلابی ترین حزب موجود درتهران حزب دموکرات آن زمان بود که تحت تاثیر توافقنامه ایران وانگلیس (قرارداد1919) وشورشهای ایالتی 1300-1298 به دو دسته رقیب تقسیم شد : تشکیلی ها که با حراس ازباصطلاح تقرقه ملی پشت سرحکومت مرکزی (یعنی درواقع ابتدا وثوق الدوله خائن وسپس رضاخان قلدر) گرد آمدند . وضد تشکیلی ها که درمخالفت باتوافقنامه فوق ، همدل شورشیان ایالتی بودند ، زیراکه می دانستند رضاخان به محض اینکه شورشهای ضد استعماری آذربایجان وشمال خراسان وگیلان راسرکوب نمود آزادیخواهان تهران رانیز نیست ونابود خواهد کرد . چونکه باتوجه به مسلط بودن رضاخان ( یعنی دولت مرکزی ) برتهران باتکیه برنیروهای سرکوبگر قزاق وبازداشت صدها نفر از آزادیخواهان وروزنامه نگاران وبستن دفاتر آنها امکان مقاومت مردم پایتخت برعلیه دیکتاتوری رضاخان ممکن نبود، درعوض ایالات شمالی ایران باتوجه به بعد مسافت وآمادگیهای مادی وذهنی قادربه بسیج نیروهای خود جهت مقابله با ارتجاع مرکزی بودند ، امابودندافراد باصطلاح روشنفکرزیادی که دلشان بخاطردیکتاتوری رضاخان لک می زد، برای نمونه ملک الشعرای بهار دلایل خود رادرپیوستن به دسته اول چنین بیان می کند: "آن روزدریافتم که حکومت مقتدرمرکزی ازهرقیام وجنبشی که درایالات برای اصلاحات برپاشودصالح تراست (!؟) وباید همواره به دولت مرکزی حتی وثوق الدوله کومک کرد ، نه به جنگلیها عقیده داشته ام ونه باخیابانی همراه وهم سلیقه بوده ام ونه باقیام کلنل محمد تقی خان موافقت داشته ام ." 46 همانطوریکه متوجه می شویم روشنفکرترین شوونیستها نیزبارهبران آزادیخواه غیرهمفکر خودشان درایالات عناد ودشمنی می ورزیدند وبقول خودشان حتی ازخائنی مثل وثوق الدوله حمایت می کردند ودیکتاتوری رضاخان راتائید می کردند، هدف آنها صرفا تحکیم حکومت دیکتاتوری مرکزی سرکوبگر وبسط وتوسعه شوونیسم مورد دلخواهشان بوده است . تعداد زیادی ازآنهایی که دلشان برای حکومت دیکتاتوری رضا شاه می طپید چون وی ازنابودی آزادیخواهان ایالات خیالش راحت شد، دچارغضب ودرنتیجه اعدام و حبس و تبعید شدند. عده ای نیزگوشه گیری اختیارکرده شروع به توصیف وشرح عظمت شاهنشاهی ایران باستان 12 نموده ورژیم پهلوی رایاد آورشکوه وجلال هخامنشی وساسانی دانستند وکمر همت به عرب ستیزی و ترک ستیزی بسته وسعادت مردم ایران رادرمتابعت ازفرهنگ غربی پنداشتند. ازقماش همین عوامل ازجمله فروغی ها، تیمورتاش ها، مشیرالدوله ها، مختاری ها، تدین ها، افشارها، کاظم زاده ها، داورها، دشتی ها وغیره درعین حال که قوم گرایی رادارای پیامدهای زیانباری بروحدت ملی قلمداد می کردند، ولی بطور مدام برقوم گرایی قوم منتخب انگلیس وبرتری نژادی وزبانی وخونی خود وشوونیسم افسارگسیخته باعلم کردن نژاد آریایی و باستانگرایی قبل ازاسلام براسلام ستیزی وعرب ستیزی وترک ستیزی تاکید داشتند. بسیاری ازآنها معتقد بودند که " عقب ماندگی فعلی ایران ناشی ازحمله اعراب درقرن هفتم میلادی است." 47 پس علت عقب ماندگی کشورهای آفریقایی وآمریکای لاتین ازچیست؟ اعراب وهمینطور ترکهای مسلمان که منهای آفریقای شمالی به بقیه جاهای ذکرشده فوق پایشان نرسیده بود.این عوامل آگاه استعمار بطور آگاهانه بادادن آدرس عوضی به مردم مظلوم ایران وحتی منطقه خواهان تسلط اقتصادی و فرهنگی غرب برکشورمابوده اند وهستند وهنوزهم به خاطر عدم مبارزه اصولی باآنها ازلحاظ فرهنگی وسیاسی وایدئولوژیک نه تنها وجوددارند بلکه جاهای حساس فرهنگی رانیز درکشوراشغال نموده وهمان سیاستهای شوونیستی رااعمال می کنند. دراینجا باآوردن نمونه هایی ازنظریات آنها پی به ماهیت ضد انسانی آنها خواهیم برد: " ایران به دیکتاتوری انقلابی نیازدارد... تنها امید ما فردی مثل موسولینی است ... اما فقط یک دیکتاتوری می تواند این نوزایی را میسرسازد." 48 این نظریات رابدون شک از نظریات اربابان تئوریسین خود از جمله آقای جیمزفریزر مشق نموده اند:" ایران برای درامان ماندن از دشمنان داخلی وخارجی به سلطانی جنگجو و مصمم نیازمند است... اوباید همواره شمشیری آخته برای حراست ومجازات آماده دردست داشته باشد."49 روشنفکران غربزده خود شیفته و خودباخته می خواستند دیکتاتور و فاشیست درست کنند که کردند . رضاشاه نه فقط به هیچ گروه وحزب سیاسی آزادی فعالیت نداد وهرگونه نغمه آزادیخواهی وعدالت طلبی رادرنطفه خفه کرد، بلکه بااستفاده ازتضاد خوانین محلی، آنهاراسرکوب کرد وواداربه اطاعت ازخود نمود . نمونه آن دوخاندان بزرگ ایلخانی وحاجی ایلخانی ودوشاخه هفت لنگ وچهارلنگ بختیاری که یکی رابا کمک دیگری ازبین برد ودیگری رانیزخودش منهدم نمود واین اقدامات رانه ازموضع انقلابی ، بلکه اساسا رضاشاه تاب تحمل رقیب وگروه دیگری رانداشت . مثلا وقتی که می دیدافرادی مثل تیمورتاش ترقی نموده اند فورانیست ونابودشان می کرد چون به شدت می ترسید ونگران بود که مبادا همانطوریکه خودش رابر مسند قدرت نشانده اند روزی دیگری رابراوترجیح دهند ویااینکه مبادا کسی روزی روی دست اوبلند شود. دراینجا این سؤال مطرح است که فردبیسوادی مثل رضاخان این مسائل راازکج میدانست ؟ بدون شک در راس این تئوریهاونظریه پردازیها خود انگلیس وعوامل فراماسونری و روشنفکران شوونیست قرارداشته تا حاکمیت بلامنازع خودراهرچه بیشترمحکمتر وطولانی ترنمایند، بی خودنیست که رژیم پهلوی وامپریالیسم غرب به ایران "جزیره ثبات" لقب داده بودند! ولی دیدیم که همین جزیره ثبات کذایی ستمکاران را طوفان خشم مردم درهم پیچید. رضاشاه تقریبا تمامی القاب ومناصب سابق راممنوع ساخته والقاب ومناصب مورد دلخواه خودرامختص خاندان پهلوی ودرباریان وامرای ارتش نمود. ایشان نه فقط اصلاحات ارضی انجام نداد بلکه حاصل خیزترین زمینهای ایران بخصوص درشمال رابه خود اختصاص داد ونیز"مالیات کشاورزی راازدوش مالکان برداشت وبرکشاورزان روستایی بارکرد."50 زیراکه تعداد قابل توجهی ازنمایندگان مجلس رامالکان تشکیل میدادند(مجلس دوازدهم 26%) درضمن طبق نقشه وطرحهای مداوم ولی به تدریج وحساب شده روی هم رفته طبقه اعیان قدیمی بیشترمعدوم ونابود، فراری، زندانی تبعید ومجبوربه جلای وطن شدند وطبقه اعیان جدید بوجود آمد که دربین آنها امرای ارتش قابل توجه بودند ورضاشاه منهای امرای ارتش به بقیه اعتماد چندانی نداشت وخیلی ازآنهارابه تدریج که قدرت می یافتند نابود میکرد. "سیطره دولت برتجارت خارجی به تجارت خصوصی لطمه زد وحتی موجب ورشکستگی آن شد وتمرکز اقتصادی به ناگزیر خصومت بازاریان شهرستان رابرانگیخت. " ضربه وخسارت دیدن تجارآذربایجان به مراتب شدیدتر بودواین ازسیاستهای عمدی رژیم پهلوی بود. تجارآذربایجان هم بخاطرمسدودشدن مرزهای بین ایران وشوروی خسارات شدیدی دیدند وهم سیاست تضعیف اقتصاد آذربایجان توسط رضاخان وجانشینش ضربات وصدمات زیادی برسرمایه داران ملی این منطقه وارد نمود. نسل جوان رضاشاه راچندان قابل تحسین نمی یافت، این نسل اورانه وطن پرست که قزاقی می دید تربیت شده روسهای تزاری وبه قدرت رسیده توسط انگلستان ، نه منجی ملت بلکه بنیانگذار سلسله ای جدید برای خود ونه یک اصلاحگر اصیل دربرابرنیروهای سنتی بلکه خودکامه ای تقویت کننده طبقات زمیندار محافظه کار.)52 13 یکی دیگر ازنبوغ غربزده های دوران رضاشاهی وبعد ازوی نگارش تاریخ مابصورت تحریف شده و وارونه است. معلمان واقعی آنها مورخان استعمارگرغربی واعضای فراماسونری یوده است. آنهاوحدت ملی رادرتعمیم زبان فارسی وسلطه امپریالیستی انگلیس وآمریکا برمنابع مادی ومعنوی مامی دانستند ومعتقد بودند که بایستی زبانهای ترکی وعربی وغیره راازبین ببریم . ولی اگرزبان عامل وحدت ملی است پس چرا اعراب دارای 22 کشور جدا ازهم بوده وبیشترآنها دراختلافات شدیدی بایکدیگر هستند ؟ مگرهمه آنهادارای زبانی مشترک نیستند؟ پس چرا درداخل یک کشور واحدجمع نشده اند؟ پس چرا شعارمعروف ناسیونالیستهای عرب " امه عربیه واحده – ذات الرساله خالده " محقق نمی شود ؟ وبرعکس آن اگرتفاوتهای زبانی دریک کشورعامل عدم وحدت ملی وباعث نفاق است پس چراکشورسوئیس با 4 زبان کاملا جدا ازهم وچهارملت متفاوت ازهم در وحدت کامل با یکدیگرند که حتی جنگ جهانی اول و دوم نیز نتوانست انهاراازهم جدا نماید؟ رژیم پهلوی وشوونیستهای حامی آنها تمرکزگرایی را تابه آن حد انفجار رسانیدند که جمعیتهای انبوهی از مردم سرتاسر ایران بخصوص آذربایجانیها ازفرط بیکاری وبی چیزی بطرف مرکز کشور مهاجرت وسرازیرشدند که منجربه تجمع ثروت وجمعیت درپایتخت وفقر وبیکاری درشهرستانها شد که درنتیجه هم اکنون تهران بزرگ تبدیل به یک معضل عظیم تراکم جمعیت، ترافیک ، آلودگی تنفسی وصوتی و بحران محیط زیستی واکو سیستم وحتی دچار آسیب پذیری اجتماعی گردیده است . رضاخان ازهمان ابتدای امردرفکرشخص اول شدن مملکت بود ولی نه خودش می توانست درهمان اول به این کاردست بیازد ونه شرایط داخلی چنین حکمی رامی کرد ونه آورنده اویعنی انگلیس به اواین اجازه رامیداد، ولی کم کم نفوذ وقدرت رضاخان بالا گرفت وخودرابزرگتر ازآن دانست که به پستهای وزارت دفاع وفرماندهی کل قوا بسنده کند ، درنتیجه دنبال فرصتی می گشت که رئیس الوزرائی رانیز غصب نماید، درنتیجه همانطوریکه قبلا هم بدان اشاره شد ، درآذرماه سال 1302 شمسی "رضاخان وزیر جنگ چیزی را بهانه کرده درهیات دولت عصبانی میشود وبه مشیرالدوله رئیس دولت پیغام میدهد که نباید درهیات حاضر شوی والا فلان وفلان خواهد شد."53 به دنبال آن مشیرالدوله نیز ازترسش درهیات وزرا حاضر نشده وخودبخود رضاخان ازطرف احمد شاه به نخست وزیری تعیین شد. وازاین پس دوران یکه تازی کامل وی آغازگردید. رضاخان وقتی برسکوی نخست وزیری ایستاد این باربرای پیشبرد اهداف خود وارباب خود شعار وعلم جمهوری رابرافراشت ، البته مشخص است که رضاخان خواهان جمهوری نبوده بلکه باتوجه به توطئه وترفندهای خاص او می خواست اول باطرح این مسئله عده ای ازآزادیخواهان ومنورالفکران رابا خود همراه نموده وبدین وسیله افرادی که به شخص او اعتماد نداشتند رابخوبی بشناسد ، آنگاه نیت اصلی خود که همان پادشاهی بود عملی سازد. باجمهوریت نیزبدان صورت که شایع شد، مخالفت عمیقی توسط مردم نگردیده بود. ولی واقعه ای اتفاق افتاد که وادارنمود رضاخان وعوامل دنباله رواش ازجمهوریت دست بردارند: مجلس پنجم که درمورخه 22 بهمن 1302 به ریاست میرزاحسین خان پیرنیا مؤتمن الملک شروع شده بود واز تاریخ اسفند همان سال نغمه جمهوری طلبی آغازگردیده بود ،" یکی ازنمایندگان وابسته به رضاخان برصورت آیت الله مدرس سیلی می زند ، گستاخی وبی ادبی این شخص موجب اعتراض شدید مردم وتجمع آنها درجلو وصحن مجلس می شود. رضاخان باقزاقان مزدورخود شخصا دراین مسئله دخالت نموده وباکشتن 40 نفر ومجروح نمودن عده ای دیگر"54 نشان می دهد که وی به غیراز مقاصد استعماری ضدمردمی وضدملی خود به چیزدیگری نمی اندیشید، همان نمایندگانی که اکثریت آن طرفداررضاخان بودند ازروی این مسئله به آسانی رد شدند، درحالیکه نمایندگان مجلس براحتی می توانستند رضاخان رابه خاطرهمین کاراستیضاح نمایند، پس ازاین وقایع سردارسپه بهترازپیش فهمید که باوجود این مجلس فرمایشی وباوجود این جیره خواران خائن می تواند هرچه دلش خواست انجام دهد. پس ازاین وقایع عده معدودی ازهمان افراد از سیاست کناره گیری نمودند که هم ازدست غضب رضاخان محفوظ بمانند وهم سرمایه ای از ذخایرباصطلاح ملی دست پخت مدارس علوم سیاسی استعمارباشند تا به قول خودشان کارفرهنگی ولی دراصل برای استحکام دیکتاتوری فرهنگی ، تاریخی ، نژادی رژیم منفورپهلوی خدمت نمایند ، عده ای نیز ازآنها که کوچکترین تضادی با رضاخان پیداکردند فراری ، محبوس ویا اعدام وکشته شدند. رضاخان برای اینکه مقاصد خودرابخوبی به پیش ببرد ازاول مخالف آزادی مطبوعات بود به همان خاطر حرف او به اصحاب روزنامه ومطبوعات چنین بود : " اگریک کلمه بنویسید می دهم ریزریزتان میکنند."55 ویا "میرزا هاشم خان مافی مدیر روزنامه وطن مقاله ای مبنی بر انتقاد ازرفتار پاره ای افسران نوشت که به دستور رضاخان ازآتریاد قزاق به اداره روزنامه وطن حمله کرده اثاثیه اش رابه غارت برده مدیروطن رامجروح ومضروب نمودند که مشرف به موت شد !؟ "56 ویا " درسال 1301 که روزنامه حیات جاوید رسیدگی به وزارت جنگ رادرجلسه علنی مجلس شورای ملی پیش کشید ، فردای آن روز سردار سپه ووزیرجنگ وقت به اتکاء زور وقلدری ، آقای فلسفی مدیر روزنامه رابه وزارت جنگ احضار نمود وبه جای 14 ذکر منطق ودلیل وابراز صورت بودجه جزء وزارت جنگ ، مشت گره خورده اش رابه دهان آن روزنامه نویس نواخت که دو دندانش شکست ."57 ویا میرزاده عشقی دراولین شماره روزنامه کاریکاتور قرن بیستم به تاریخ 7 تیر ماه 1303 نوشت که : " بازی های اخیر تهران به تحریک اجنبی است ، دشمن دریک دست پول ودریک دست تفنگ بقصد بردن گوی ازمیدان داخل بازی شده است."58 این روزنامه فورا توقیف وخود عشقی نیز به قتل رسید.ویاگروه 53 نفر به رهبری دکترتقی ارانی که مشغول فعالیتهای علمی فرهنگی بودند درنتیجه اتهام به مرام مارکسیستی گرفتارشده به زندانهای کوتاه مدت وبلند مدت محکوم شدند وخود دکتر تقی ارانی بطورناجوانمردانه ای در زندان به قتل رسید ، ونیزتعدادی از آزادیخواهان قدیمی ازجمله سیدجعفر پیشه وری به ده سال زندان محکوم شدند . از این نمونه ها زیاد است واگرما بخواهیم آنهاراذکرکنیم مثنوی هفت من کاغذ می شود. باوجود این وضعیت خفقان آورمعلوم است که وضعیت مردم بکجا می انجامید . حزب تجدد به پشتیبانی تقریبا همه نمایندگان حزب باصطلاح اصلاح طلبان ( که قبلا تطمیع ویا تهدیدشده بودند) لایحه انقراض قاجاریه وتفویض کشوربه رضاخان پهلوی تا گشایش مجلس مؤسسان را تقدیم مجلس شورا کرد که بیشاپیش درانتخابات فرمایشی انتخاب شده بودند. هشتاد نماینده به این پیشنهاد رای موافق سی نفر رای ممتنع وپنج نفر رای مخالف دادند. 59 انتخابات مجلس پنجم و اکثریت نمایندگان آن دست پخت خود رضاخان بود وپس ازآن نیز چنین بود تااز ایران فرارکند ، بنا براین خواسته رضاخان درخصوص تغییر سلطنت ازقاجار به پهلوی عملی گشت ومردم جرات وفرصت اعتراض پیدا نکردند وازنمایندگان مجلس نیزآنهایی که مخالف بودند طعم مخالفت رابامرگ وتبعید وحبس خود چشیدند. همین انتخابات مجلس پنجم درزمان نخست وزیری مشیرالدوله (میرزا حسن خان پیرنیا) نویسنده معروف تاریخ ایران باستان شروع وافتتاح شده بود ، ولی چون رضاخان دیگر بوی احتیاج نداشت اورا باغضب ازنخست وزیری برانداخت . چنانچه شرحش گذشت. درخصوص شیوه تغییر سلطنت " وکلای موافق و وزراء و امرای لشکر وحتی خود رضاخان یکی دوتااز وکیلان راآورده به امضاء وادار می کردند."60 یکی دیگر ازترفندهای رضاخان استعفا ازمقام نخست وزیری بود تاطبق نقشه باتهدید سران ارتش وعوامل خود درسراسرایران به سرکاربیاید تا دیگر هیچ کسی یارای مخالفت بااورانداشتته باشد. رضاخان پس ازچند روز دوباره سرکارآمد . درمعرفی کابینه دوم خود به مجلس حلقه به گوش حتی " اسم بعضی ازوزرا رافراموش کرده بود! که ازاطراف به ایشان یادآوری می شود!؟"61 آیامعلوم نیست که وزرای کابینه وی راچه کسی ویاچه کسانی دست چین کرده بودند ؟ رضاخان بعد از نخست وزیری مجددش ، خودمطلق العنان و امرای ارتش درایالات همه کاره شدند . آنهاحتی می توانستند مردم وتجاررابه چوب ببندند، بدین ترتیب مردم ازترس جان ومال خود به خوبی تابع وطرفدار دیکتاتوری وقلدری رضاخان ومزدورانش شدند. درخصوص عدم اعتماد وعلاقه مردم به رضاخان ملک الشعرای بهار می نویسد که : " روزی که ازطرف دولت درمسجد شاه مجلس ختم محمدعلی شاه گرفته شده بود ، طوری ازطرف مردم نسبت به محمد حسن میرزا ولیعهد احساسات طبیعی بروزداده شد وبلعکس به سردار سپه بی اعتنایی وسردی بعمل آمدکه قهرکرده از مجلس برخاست وحتی مردم حاضر نبودند ازجلوایشان ردشده کوچه بدهند وراه باز کنند ، من خود شاهد این وقایع بودم ودیدم که بقدری صلوات درحین ورود ولیعهد کشیده شد ودرموقع رفتن ولیعهد بهمچنین ، اما درورود سردار سپه ورفتن او صدایی ازکسی بیرون نیامد."62 آیامردم از سلطنت قاجاردلخوش بودند ؟ نه چندان ، ولی درعرض همان مدت کوتاه بعد از کودتا به خوبی به ماهیت رضاخان وامرای ارتش وی پی برده بودند ، مردم بدین طریق خودبخود می خواستند مخالفت خود رابا رضاخان ابرازنمایند ، حتی اگرآن درمراسم ترحیم محمد علی شاه ضدآزادی وضد مشروطیت باشد! بالاخره باتمامی مخالفتهایی که مدرس ، مصدق ، تقی زاده ، علائی وسایرین کردند، تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی انجام گرفت وهمانطوریکه مصدق حدث زده بود رضاخان همه کاره شد وسپس پس ازمدتی تقریبا همه آن افرادی که باسلطنت وی مخالف ویاحتی موافق بودند ازمیدان بدربرد . درواقعه تغییرسلطنت،احمدشاه درسفراروپابود ومحمدعلی میرزاولیعهد وی نیزروزشنبه نهم آبان ماه سال 1304 شمسی مطابق باربیع الثانی 1344 قمری وبرابربا1 اکتبر1925 میلادی ازایران اخراج گردید. سقوط سلسله قاجاریه درنتیجه خودباختگی وبی هویتی سلاطین آن ودربارمنحط آنها بود. سلاطین اواخر سلسله قاجار دیگر حرفی برای گفتن نداشتند . حس ملی وشعورملی قوم آباواجدادی دیگر برای آنهامفهومی نداشت . مسافرتهای اروپایی وحرمسراوعیاشی درصدرکارهای آنهابود . اشکال اساسی اواخرحکومت قاجاردرآن بودکه اطرافیان دانادراطراف وسیاست عاقلانه درپیش نداشت. محمد علی شاه رادرمخالفت بامشروطیت وبه توپ بستن مجلس می توان پادشاهی به تمام معنی احمق نامید . زمان هرگزمنتظر کند روندگان خواب آلود نخواهد ماند. 15 زمانیکه رضاخان باجیبهای تقریبا خالی درمورخه 21 آذرماه 1304 شمسی برتخت سلطنت نشست تاوقتیکه درمورخه 25 شهریورماه 1320 باپانزده سال ونه ماه وچهارروزپادشاهی مجبوربه استعفا وخروج ازایران گردید " بادردست داشتن ذخایر نقدی دربانکهای انگلستان ، آمریکا وآلمان یکی ازثروتمندترین مردان جهان بود."63 حالاچگونه ایشان آنهمه ثروت راجمع نمود ، شمه ای ازآن راجهت اطلاع وتنویر اذهان خوانندگان فهیم و آگاه ذکرمی نماییم: 1- تصرف املاک مردم بااخطاربه مالکان آنهاتوسط وزارت مالیه وبه اسم رضاشاه انجام می گرفت. 2- رضاشاه درترکمن صحراکه قسمت اعظم آن منطقه خالصه بود، چهارصد ده خالصه خریداری نمود. 3- رضاشاه هنگام فراربه خارج درکرمان می گوید: " هفت هزارمیلیون تومان تمول جمع کردم" اگرمابخواهیم آنرابه ارزش طلا بیان کنیم چنین می شود: " پنج هزاروچهارصد خروارطلا." یکی ازنمایندگان مجلس عوام انگلستان چه خوب گفته : "رضاشاه دزدان وراهزنان راازسرراههای ایران برداشت وبه افراد ملت خودفهماندکه منبعد درسرتاسر ایران فقط یک راهزن باید وجود داشته باشد." 4- دردوره سلطنت ایشان بالغ بر 4400 سند مالکیت به نامشان صادرشده است.64 (البته آنهم نه درهافی آباد!) رضاشاه تعدادی کارخانه نساجی پیشرفته دردست داشت که موادخام آنراباقیمت ارزان خریده وکالای تولید شده رابه قیمت مناسب به فروش می رسانید، وازاین بابت مبالغ کلانی رابرثروت خود می افزود. 5- واردات وصادرات به طورعمده دراختیار دولت بود ورضاشاه ازاین طریق جیبهای خودراپرمی کرد. وهزاران نمونه ازاین موارد می توان مثال زد. انگلیس عاشق چشمان وحشتناک رضاشاه نبود که اوراحاکم برسرنوشت ملت مانمود، بلکه استعمارپیر، عاشق نفت ومنابع غنی زیرزمینی وموقعیت استراتژیک کشورمان بود. درخصوص اهمیت نفت ایران برای دولت انگلیس همین بس که مخبررویترصریحا اعلام نمود: "نفت ایران صدی هفتادوپنج دستگاه صنعتی ووسایل نقلیه امپراتوری انگلستان رابه گردش درمی آورد. روزی که این معادن تعطیل شود هفتادوپنج درصد صنایع وکشاورزی ازبین رفته وبه همین نسبت دریانوردی وآسمان پیمانهای ما تعطیل خواهد شد. " 65 ازآن گذشته ، ایران تازمانیکه نفت، آنچنان اهمیت اصلی خودرا پیدانکرده بود، دروازه هندوستان شمرده میشد و نزدیکترین راه وصول به آبهای گرم جنوب توسط روسیه ازطریق ایران بوده است ، به همان طریق اهمیت استراتژیک حساسی رابرای انگلیس داشته است . امتیازنفت 60 ساله دارسی که ازسال 1901 شروع شده بود درسال 1961 به پایان می رسید ، درنتیجه باتوجه به احتیاج روزافزون تمامی کشورهای جهان بخصوص دنیای غرب به نفت ، انگلستان نقشه های استراتژیک دراین خصوص داشت. پس ازانقلاب اکتبردر روسیه نیز ایران دارای اهمیت حیاتی برای جهان غرب بود. درتاریخ 27 نوامبر 1932 (6 آذر1311) درزمان نخست وزیری مهدیقلی هدایت(مخبرالسلطنه)،" سید حسن تقی زاده وزیر دارائی طی نامه ای به مدیر شرکت درایران نوشته واطلاع داد که دولت ایران ازآن تاریخ امتیاز نامه دارسی رالغو کرده وبلااثرمی داند."66 درحالیکه بیش از30 سال اززمان انعقاد قرارداد دارسی میگذشته وکمتراز30 سال دیگر به پایان آن باقی بود، عوامل انگلیس درداخل ، درظاهرجهت لغو قرارداد ودر اصل برای تمدید قرارداد های وهوی راه انداختند وپس از گفتفوهایی بین مقامات ایران وانگلیس بادخالت خود رضاشاه قرار داد مجددابه مدت 60 سال دیگر " درمورخه 28 مه 1933 مطابق با 7 خرداد 1312 بدون انتقاد چندانی به اتفاق آرا(؟) به تصویب مجلس ملی رسیده"67 و تمدید گردید؛ درحالیکه سود چندانی برای ایران حاصل نشده بود. بلکه غارت ثروتهای ملی کشور تمدید هم یافته بود. (تمدید قرارداد ازسال سوم فوریه 1933 الی 1993 میلادی) دکتر محمد مصدق دراین خصوص می گوید: " اگرامتیازدارسی (توسط رضاشاه) تمدید نشده بود درسال 1961 دولت نه تنها به صدی شانزده عایدات حق داشت ، بلکه صدی صدعایدات حق دولت بود) وادامه میدهد:" تاریخ عالم نشان نمی دهد که یکی ازافرادمملکت به وطن خود دریک معامله 160 میلیارد و128 میلیون ریال(به پول آن زمان) ضررزده باشد وشاید مادرروزگار دیگر نزاید کسی راکه به بیگانه چنین خدمتی کند." 68 درخصوص لغو قرارداد دارسی خودرضاشاه درابتدا ظاهرا ازهمه تندتر درمقابل انگلیس ایستاد وهمه فکرمیکرده اند که شاه ایران قصدلغوقرارداد رادارد ، زیراکه حتی پرونده شرکت نفت رانیزدراین خصوص سوزانده بود!(آگاهانه یاناآگاهانه) غافل ازاینکه سوزاندن پرونده ،خلع سلاح وکلای مدافع حقوق ایران دردفاعیات خود درمقابل انگلیس بوده است ، چون مدارک لازم دردست دولت ایران باقی نمانده بود! خلاصه رضاشاه پس از آن همه دادوبی داد عوض لغو قرارداد که منعقده درعهد استبداد بود وربطی به دوران پس ازمشروطیت نداشت ودولت ایران میتوانست آنرابنحوی که حقوق مردم بهترتامین شود حل وفصل نماید، 16 ولی آنرا مجددا به مدت 60 سال تمدید نمود ومردم ودولتهای آینده رادرمخمصه قرارداد ، زیراکه اینبار این امتیازدرزمان حکومت باصطلاح قانون یعنی مشروطیت بسته می شد. تمامی این مسائل نشان می دهد که اولا رضاشاه یک فرد وطن پرستی نبوده زیراکه یک فرد وطن پرست هرگزحاضربه دادن این چنین امتیاروحشتناکی به اجنبی نمی شود. ثانیا ثروتهای هنگفتی که ازغارت مردم وبیت المال اندوخته بود فقط از عهده اشخاصی همچون رضاقلدر برمی آید. ثالثا ازانگلیس به شدت می ترسید وآنراچه درجریان قرارداد سال 1312 شمسی (1933) وچه پس ازاسفند 1320 وچه درتمامی دوران پادشاهی خود وقتی که کسی دارای قدرتی می شد باگناه ویابی گناه فورا ازبین می برد که مباداروزی جای اورابگیرد. دکترمصدق در خصوص چگونگی رابطه رضاخان وانگلیس می گوید: " سردار سپه رئیس الوزراء وقت درمنزل من باحضور مرحوم مشیرالدوله ومستوفی الممالک ودولت آبادی ومخبرالسلطنه وتقی زاده وعلاء اظهارداشت که مرا انگلیس آورد وندانست باکی سروکار پیداکرد. آن وقت نمی شددراین باب حرفی زدولی روزگارآن راتکذیب کرد وبخوبی معلوم شد همان کسی که اوراآورد چون دیگرمفید نبود اورابرد." 69 ازدیگر خصوصیات بارز رضاخان عدم اعتقاد وی به مردم ومجلس بود، برای نمونه ذکرمواردی ازآن بی اشکال خواهد بود:" رضاشاه به غلامحسین صاحب اختیارغفاری گفتته بود به رفقیت (میرزاحسن خان مستوفی الممالک) بگو این اندازه به ملت تکیه مکن ملتی درکارنیست ... 70 " ویا " رضاشاه آنقدرنسبت به مردم، مسئولین واوضاع بی توجه بودکه مجلس شورای ملی را طویله خطاب می کرد." 71 بالاخره روز موعود فرارسید ؛ جنگ جهانی دوم دراول سپتامبر 1939 مطابق با11 شهریور 1318 درزمان نخست وزیری محمود جم آغازگردید ودولت ایران فردای آن روز باصدور اطلاعیه ای بیطرفی خودرادر جنگ اعلام نمود. تازمانیکه هنوز حمله آلمان به شوروی درمورخه 22 ژوئن 1941 مطابق بااول تیرماه 1320 شروع نشده بود، وضعیت کشورایران ورژیم حاکم برآن آرام وبدون دغدغه بنظرمی رسید ؛ ولی حمله آلمان به شوروی همه چیزراتغییرداد ونگرانیهای بلوک متفقین راتشدید نموده واحتمال پیشروی آلمان را بطرف قفقاز وحتی ایران افزایش دادواحتیاج مبرم شوروی به کمکهای نظامی وداروئی انگلیس وآمریکا و نیز"رد درخواست ارسال کمک نظامی ازطریق ایران توسط دولت درمورخه 24 اوت 1941 دوم شهریورماه 1320 " ساعت چهار صبح روز 25 آوت 1941 (سوم شهریور ماه 1320) شوروی وانگلیس ازشمال وجنوب بامطلع نمودن علی منصور نخست وزیرایران درمنزل خود ، حمله خودراآغازنمودند."73 باتوجه به موضع انعطاف ناپذیر علی منصور درقبال متفقین وعملیات نظامی آنها برعلیه ایران ، دولت وی مجبور به استعفاء شد ومحمد علی فروغی (ذکاء الملک) از نخست وزیران محلل ایران مامورتشکیل کابینه گردید ودرروز 6 شهریور به ارتش دستور تسلیم داد درحالیکه دفاعی نیز درکارنبود ودرهمان ساعات اولیه حمله فرماندهان ارتش ونیروهای تحت فرمانش فراررا برقرارترجیح داده بودند ، مگردرجنوب توسط واحدی از نیروهای دریایی که منجر به کشته شدن تعدادی ازهموطنانمان گردیده بود." نیروهای انگلیس وشوروی در 31 ( 9 شهریور 1320) درقزوین به یکدیگر پیوسته وارتش ایران تارومار شد." 74 بعدها دولت آمریکاهم ورودسربازان خودرابه ایران چنین توجیه نمودکه " ورود واقامت آنان به خاک ایران برحسب دعوت دولت انگلیس بوده ودرایران مهمان آن دولت بودند(؟)واحتیاجی نداشته اند دراین باره به دولت ایران مراجعه نمایند(!)"75 آمریکا بااین کارخودعملا حاکمیت ملت ودولت ایران را نا دیده گرفته خواسته ها واهداف استعماری خودراپیگیری نموده است. باحمله متفقین به ایران دیکتاتوری رضاشاه خاتمه یافته تلقی گردید وجایش رابه فرزند جوان خود داد تا به انحاء مختلف پی گیر سیاستهای سرکوبگرانه پدرباشد زیراکه باوجود دربار ارتجاعی وشدیدا محافظه کار و ارتش مطیع اوامرشاه جدید وسیاستمداران مزدور ووابسته به انگلیس و آمریکا شاه جوان احتیاج به نگرانی و دغدغه خاطرنبود. بیان کاردار انگلیس ورهنمودهای رادیو بی بی سی بعضی ازحقایق را مشخص میکند: " با وجود آنکه ایرانیها انتظارداشتند ما درعوض اشغال کشورشان دست کم بایدآنان راازاستبداد شاه می رهاندیم دریافتند که اکنون باید اشغال بیگانگان و شاه هردوراتحمل کنند ، نخست وزیرجدید آقای فروغی با آنکه میدانست یافتن جانشین برای رضاشاه باهمان اقتدار غیرممکن خواهدبود به این نتیجه رسید که اصلاحات اساسی درحکومت رضاشاه میسر نیست... نمایندگان مجلس که سالهای سال تحت انقیاد بودند به پشتگرمی و رهنمودهای بی بی سی قطعنامه ای به شاه تقدیم داشتند وخواستاراصلاحات شدند."76 فروغی رئیس الوزراء رضاشاه وسپس محمدرضاشاه ابتدا تمایلی نداشت که تغییراتی دروضعیت سابق برنامه های سابق دولت های ضدمردمی پیشین بدهد، ولی درسایه مخالفت های مردم وآزادیخواهان ، قول تغییرات در برنامه های دولت راجهت اصلاحات اعلام نمود. واین نشان میدهدکه امثال فروغی ها هرگز دلشان به حال این ملت ومملکت نسوخته ونخواهد سوخت . واعدام محمدولی خان(مصباح السلطنه) نیابت تولیت آستان قدس 17 رضوی (پدرشوهردخترفروغی توسط رضاخان)پس ازگلوله باران مرقدمطهرامام هشتم وکشتارمردم تاثیری دروی نداشته است. یکی ازخیانتهای متعدد فروغی به مردم وخدمت به دربار وخاندان پهلوی واستعمارجهانی عدم تجدید انتخابات سیزدهم بودکه درباره مثل زمان رضاشاه تبدیل به یک انتخابات فرمایشی شده بود ، بقول دکترمحمود مشاور "هیچ ایرانی پیدانمی شود که بدون تنفروانزجار اعمال ورفتاروکلای ادواراخیر تقنینیه راکه تمام آنهاتحمیلی و قلابی بوده اند بنگرد... پادشاه سابق بد بود، بد کرد ورفت اما مسئولین حقیقی که بد بودند وبد کردند پابرجا مانده اند، ازجمله مجلس ونمایندگان تحمیلی آن می باشند."77 آنگاه زمانیکه نیروهای انگلیسی وشوروی وقتی که ازدولت ایران جواب صریحی درخصوص اخراج و تحویل اتباع آلمانی نشنیدند، در25 شهریور1320 مطابق با16 سپتامبر 1941 بطرف تهران به حرکت درآمدند ؛ رضاشاه ازاین مسئله بشدت مضطرب ونگران شده پس ازاستعفاء ازسلطنت ومعرفی محمد رضا ولیعهد بعنوان جانشین خود بطرف بندرعباس حرکت نمود تا سرنوشت خودرابه ارباب خود انگلیس بسپارد، آنگاه به جزیره آفریقایی بسیاربدآب وهوای موریس تبعید گردید وسپس درچهارم مردادماه 1323 در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی درگذشت. وپس ازانتقال جسدش به مصر، همچون فراعنه مصرباستان مومیایی شده وبعد ازچندی به تهران منتقل شده وبه خاک سپرده شد. بعد ازانقلاب اسلامی ، خشم وغضب مردم قهرمان ایران همچون ماشینی پرقدرت توفنده ای ، قبرپرازلعن ونفرینش راباخاک یکسان نمود تاعبرت تاریخ شود. منابع ومؤاخذ: 1- گذشته چراغ راه آینده است . جامی صفحه 29 2- ایران بین دوانقلاب – یرواند آبراهامیان- ص 51 3- گذشته چراغ... ص 32و33 4- ایران بین دوانقلاب وهمینطور تاریخ تهاجم فرهنگی (ملکم خان) 5- نقش روشنفکران وابسته جلد 7 ص 120و121 6- زندگی سیاسی فروغی – جعفرمهدی نیا – ص325 7- همان 8- تحولات سیاسی واجتماعی ایران در دوران پهلوی – دکترعلیرضا امینی – ص 18 9- ایران بین دوانقلاب 10- تحولات سیاسی واجتماعی ایران 11- زندگانی سیاسی فروغی 12- زندگی سیاسی سیدضیاءالدین طباطبایی – جعفرمهدی نیا- ص 260 13 و14- همان – ص 261 15- زندگی سیاسی فروغی- ص 332 16- گذشته چراغ راه آینده است – ص 18 17- تحولات سیاسی واجتماعی ایران – ص 18 18- زندگی سیاسی فروغی – ص 333 19 و 20 - زندگی سیاسی سید ضیاء 21- ایران بین دوانقلاب- ص 106 22- گذشته چراغ راه آینده است- ص55 23- همان – ص 616 24- گزارش ازفورمن به لردکرزن وزیرامورخارجه انگلیس به نقل اززندگی سیاسی فروغی 25- زندگی سیاسی سید ضیاء – ص 293 26- همان – ص 303 27- گذشته چراغ راه آینده است. 28- زندگی سیاسی سید ضیاء – ص 241 29- همان – ص 263 30- همان – ص 266و267 31- تحولات سیاسی واجتماعی ایران – ص 16 32- زندگی سیاسی سید ضیاء – ص 267 33- همان – ص 238 34- همان – ص 22 18 35 و36 – ص 330 37و38 – همان – ص 236و237 39- همان – ص 311 40- تحولات سیاسی واجتماعی ایران – ص 22 41- تاریخ مختصر احزاب سیاسی – ملک الشعرای بهار- ص 33 42 - تحولات سیاسی واجتماعی ایران دردوران پهلوی 43- همان – ص 23 44- ایران بین دوانقلاب – ص 124 45- گذشته چراغ راه آینده است – ص 272و 273 46- ایران بین دوانقلاب – ص 110 47 و 48 - همان – ص 112 49- همان – ص 45 50 و 51 – 137و 138 52- همان – ص 141 53 و 54 – ص 34 55 و 56 و 57 - گذشته چراغ راه آینده است – ص 112 و 113 58- تاریخ مختصر احزاب سیاسی – ص 34 59 – ایران بین دو انقلاب – ص 123 60- تاریخ مختصر احزاب سیاسی – ص 322 61- همان – ص 79 62- همان – ص 89 63 و 64 - گذشته چراغ راه آینده است – از صفحه 95 الی 105 را نگاه کنید. 65- همان – ص 34 66 و 67 - تحولات سیاسی واجتماعی ایران ... ص 48 68- گذشته چراغ راه آینده است – ص 44 69- همان – ص 58 70- زندگینامه مستوفی الممالک – حمید نیری 71- گذشته چراغ راه آینده است – ص 83 72 و 73 – تحولات سیاسی واجتماعی ایران ... ص 58 74- همان – ص 68 75- گذشته چراغ راه آینده است – ص 131 76- ایران بین دو انقلاب – ص 514 77- همان – ص 127  
 
 
از مباحث فرهنگ و سياست و جامعه 
پاسخ به اين سخن اصلی است 
عنوان تاریخ نگاری وارونه درخصوص آذربایجان  
نويسنده م-ج 
زمان 5/18/2005 1:57:27 AM 
متن تاریخ نگاری وارونه درخصوص آذربایجان نگاهی به مقدمه کتاب " آذربایجان درموج خیزتاریخ" نوشته کاوه بیات هنوز یک دهه ونیم ازفروپاشی شوروی وتشکیل کشورهای مستقل پانزده گانه آن نمی گذرد. برخوردهاو مباحثات ناشی ازاین تحول عظیم وبی سابقه درعرصه جهانی کم وبیش براهل مطبوعات ومطالعه وتفحص وافراد کنجکاو مشخص می باشد. ولی بازگشت به حدود یک قرن قبل ودوران سرنگونی رژیم روسیه تزاری که همزمان بااواخر حکومت قاجاربرایران بود، مسئله راتا حدودی بغرنج وپیچیده خواهد نمود. "آذربایجان درموج خیز تاریخ " کتابی است بامقدمه آقای کاوه بیات که برخی ازمباحث مندرج درجراید ایران وجمهوری آذربایجان درسالهای 1298 – 1296 شمسی را منتشرنموده است . به نظربنده پرداختن به برخی ازمطالب ومباحث درمقدمه آن خالی ازلطف نخواهد بود به شرطی که پیشاپیش، پیشداوری و انگ وفنگ را از ذهن خود دور کنیم. اولین مطلب تعجب انگیزی که نویسنده مقدمه بیان می فرمایندچنین است: "تشکیلات مخصوصه که دراصل جهت تهیه وتدارک شورش مسلمانهای قفقازتاسیس شده بودبه وسیله ای تبدیل شدجهت قتل عام ارامنه . " (ص 8) یاجل الخالق! اگراین سخن ازقلم یک نویسنده غرض ورزمثلا حزب داشناکسیون تراوش می کردمایه حیرت وتعجب نمی گردید، ولی ازآنجایی که این نوشته توسط یک ایرانی مسلمان ونویسنده ای باتجربه ذکرگردیده مایه شرمساری وتاسف است. همه مامی دانیم که سابقه همکاری قسمتی ازارامنه باروسهادرمنطقه به زمانهای نسبتا دوربرمی گردد وتاریخ شاهد خوبی برای افشای خیانت ها ودورویی های آنهادردوران جنگهای ظالمانه وغیرعادلانه ونابرابرروسها برعلیه ایران دردودوره مختلف تاسف باردرزمان فتحعلی شاه قاجاروانعقاد معاهدات گلستان وترکمن چای ، علی رغم تلاشهاوجانفشانی های عباس میرزاومردم آذربایجان می باشد وقبل ازآن نیزحافظه مکتوب وغیر قابل کتمان تاریخ شاهد همکاری آنهاباروسهادرزمان حکومت آغامحمدخان قاجاروسلاطین قبل ازوی بوده است. این ارامنه بوده اند که بعنوان راهنماوبلدچی های روسهاپیوسته درکشتارمسلمانان، چه قفقازی ، چه ایرانی وچه عثمانی ید طولایی داشته اند وآقای بیات بابستن اتهام قتل عام ارامنه توسط مسلمانان به سختی دراشتباهند. حتی قتل وکشتارمسلمانان بی سلاح ارومیه وسلماس وکلا آذربایجان غربی توسط ارامنه هنوزهم دراذهان وخاطرات پیرمردان وپیرزنان کشورمان باقی مانده است. واین برخلاف آن چیزهایی است که امثال آقای بیات واعضاء وهواداران حزب داشناکسیون چه درایران وچه درغرب بربوق وکرنامی دمند. دومین موضوعی که بایستی برآن اشاره کردمتاسفانه اکثرمنابع ومآخذ مورد استناد واستفاده آقای بیات ، روسی وارمنی ودشمنان مردم آذربایجان وایران وعثمانی ودرکل مسلمانان است. سومین موضوعی که می توان بدان اشاره نمود موضوع کهنه شده ودیگرازنا و مد افتاده تبلیغ منفی برعلیه اسم جمهوری آذربایجان است. البته وقتی که یهودیان درهرکجای دنیاکه باشند ویاارمنی ها درهرکجای این کره خاکی که باشند ازیکدیگر وازمنافع هم کیشان خود دفاع می کنند، هیچکس حق انگ زنی وتروریست نامیدن و پان به علاوه ایسم های متعدد رابرآنها ندارد. ولی اگرمسلمانی ازمسلمانان این دنیای پارتی باز ازمسلمانان فلسطین یاقاراباغ وآذربایجان ویا چچن وغیره حمایت نموده اعلام همدردی وهمدلی نماید، توسط جیره خواران مستقیم وغیرمستقیم امپریالیسم بین المللی ودوستان نه چندان ناآگاه داخلی ، ملقب به تروریست ، فناتیک ، سوپراستیشن، پان ، تجزیه چی وغیره خواهد شد. این آقایان که دیروز برآذربایجان نامیدن آنطرف رود ارس ، چه حق وچه باطل ایراد می گرفتند ، امروزدر مقابل حذف اسم آذربایجان ازاقصا و اکناف آن درایران مهرسکوت برلب وقلم خود زده اندکه هیچ، خود مسروراز این امرند. چهارمین مسئله ، تایید ضمنی سید ضیاء الدین طباطبایی ازعوامل اصلی اینتلیجنس سرویس استعمارپیر انگلیس وکودتای ننگین سوم حوت( اسفند) 1299 رضاخان تحت رهبری ژنرال آیرون ساید ونیز نخست وزیر منصوب شده رژیم کودتاست.که تاکنون هیچ فردی جرات دفاع وتمجید ازوی رانداشته است. پنجمین مسئله ، همانطوریکه آقای بیات نیز به خوبی وبجا ذکرفرموده انددرمباحت بعدی " به تدریج سعی وتلاش برای حصول به نوعی تفاهم به دست فراموشی سپرده شده نیش وکنایه وتوهین به ارزشهای فرهنگی وقومی یکدیگر جایگزینش می شود." ( ص 14) ما دراینجا ذکروبیان آن نیش هاوکنایه هاوتوهین هارابه هیچوجه صلاح نمی دانیم وآوردن وجمع آوری آن مطالب رادوباره پس ازگذشت نزدیک به یک قرن اشتباهی فاحش می دانیم . آنهم مطالبی که تقریبا دردوران زمینه چینی وسپس کودتای انگلیسی رضاخان – سید ضیاء الدین طباطبایی که مبنارا برسیاست تفرقه بیندازوحکومت وغارت کن گذاشته بودند به رشته تحریر درآمده مایه تشتت فکری مسلمین می دانیم . چیزی که مایه خیال ودغدغه شوونیستهای نژادپرست آریامحور نیست. ششمین مسئله ، بیان " تاریخ نگاری وارونه" است. دراینجا دستتان مریزاد. تاریخ نگاری وارونه اساسی ترین اشکال وضعف ودرموارد زیادی خیانت به اقوام وملل آسیا، بالاخص مسلمانان است. تاریخ نگاری وارونه درمرحله اول توسط استعمارگران وغارت گران بین المللی که چشم طمع به آب وخاک ومعادن وثروتهای بی کران ماآسیایی ها دوخته بودند انجام گرفته است ، آنهاخواهان تاریخی تحریف شده وبی محتوا وبی هویت برای ملل آسیابودندتاآنهاراازدرون تهی کنند. اقوامی که ضرری برای آنهانداشته ومدافع منافع آنها بودندآنان رابزرگ وبهتر ومتمدن جلوه دهند واقوام ومللی که درمقابل مقاصد توسعه طلبانه وسود جویانه آنها قدعلم کرده وایستاده بودندکوچک وحقیر وغیر متمدن و وحشی وعقب مانده جلوه گرسازند. عجیب اینجاست که آنهابرای غارت ثروت بی کران هندوستان که ملتش به لاعنفی گری معروف است تز ونظریه نژاد هندواروپایی راابداع وبه آنها تلقین نمودند تاباهم نژاد خواندن اهالی هندوستان بااروپا، بخصوص انگلیس ثروتهای طبیعی وخدادادی آنهارا به غارت برده وبافروش مصنوعات خودبرثروت ملت ودولت خود بیفزایندودرعوض مخالفین خودرابااسلحه مرگباروناشناخته خود نابود سازند ودرمقابل درغرب آسیامسلمانان ساکن درامپراطوری عثمانی راکه سد راه مقاصد توسعه طلبانه آنهابودند باسلاح تفرقه وفرقه گرایی وجنگهای داخلی وشیعه وسنی وامثال آن ازدرون متلاشی نموده زمینه نفوذ وحضور مستقیم وغیر مستقیم خودرافراهم سازند ودرایران باتضعیف دولت مرکزی وتعلیم وآموزش روشنفکران غرب زده وتوسعه شبکه های سرویس اطلاعاتی مانند شبکه اردشیر جی وامثال آن وفرماسونری وحمایت ازقومی خاص برعلیه اقوام دیگر وبرترخواندن قومی براقوام دیگر وتزکذایی نژاد برتر آریایی وبالاخره کودتای مورد نظرآنهایعنی سوم حوت 1299 شمسی (1920 میلادی) توسط رضاخان میرپنج برمقاصد غارتگرانه خود دست یازندوازنفت وثروت مابخوبی بهره برند. برای تداوم این غارتگری ها جنگ واختلاف کشورهای منطقه ، عدم همکاری وتعاون ، بدگویی وسوء ظن، توهین وبرتری جویی، تفرقه ونفاق، عدم توسعه روابط اقتصادی وسیاسی وفرهنگی ضروری بوده وهست. سخن رادراینجا کوتاه می کنیم وامید واریم که انشاء الله کشورهای مسلمان منطقه باتفاهم وتعاون ترفندها ودسیسه های جهانخواران وعوامل بالقوه وبالفعل آنهارابادرایت وکیاست خنثی سازند تاوضع بدتراز آنچه که هست نشود. 3/7/83  
 
 
      
سرصفحه

Administration | Links | Discussions | Join Us | Home

Copyright (C) 2003 All Rights Reserved
Contact Us : Info@Ardabil.info